X
تبلیغات
فداییان رهبر - پیام های رهبری



☫رهبرم سیدعلی☫


ما از خُم پرجوش ولایت مستیم ........... عهدی ازلی با ره مولا بستیم
بنگر که وظیفه چیست در این هنگامه ........... ما افسر جنگ نرم آقا هستیم...

هنوز برای شهید شدن فرصت هست، دل را باید پاک کرد. امام خامنه ای


+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه سوم مرداد 1391 و ساعت 2:55 |

به گزارش فداییان رهبر:در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند.

پس از آنکه در آغاز جنگ جهانی دوم در ۹ شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد در 3 شهریور 1320 (25 اوت 1941) ارتش متفقین به بهانهٔ حضور جاسوسان آلمانی به ایران حمله کردند.

در این روز نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار به استعفا شد و توسط بریتانیایی‌ها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیرهٔ موریس تبعید شد. متفقین پس از آن با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او -محمدرضا- موافقت کردند.

پس از اشغال ایران، راه‌آهن سراسری ایران برای انتقال کمک‌های نظامی به پشت جبهه شوروی، بر اساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت و ایران که در آغاز جنگ بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود نهایتاً در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ به آلمان اعلان جنگ داد تا بتواند ضمن پیوستن به اعلامیه ملل متحد در کنفرانس‌های صلح پس از جنگ شرکت کند.

دولت آمریکا نیز پس از آنکه عملا با اعلان جنگ به ژاپن در کنار متفقین قرار گرفته بود، وارد خاک ایران شد تا از این طریق شوروی را در نبرد با آلمان کمک کند. سیل کمک‌های تسلیحاتی متفقین از مسیر آبادان - تهران - بندر انزلی به سوی اتحاد شوروی سرازیر می‌شد. 

در ادامه انتشار آلبوم عکس‌های جنگ جهانی دوم نگاهی می اندازیم به معدود عکس‌های باقی مانده از اشغال ایران به دست متفقین؛ در سری نخست تصاویر ورود متفقین به ایران و در شکست قشون رضاشاه دربرابر آنان را می بینید. مجموعه های بعدی مربوط به حضور متفقین در خاک ایران و کمک رسانی به شوروی از این طریق است./فداییان رهبر


 

http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275713_900.jpg

نشست چرچیل در سفارت شوروی در تهران؛ از چپ به راست افسر ناشناس انگلیس، ژنرال جورج سی مارشال، سفیر بریتانیا در شوروی، هری هاپکینز، مترجم استالین، استالین، مرتولوف وزیر خارجه شوروی، ژنرال وروشیلوف. نوامبر 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275714_825.jpg

روزولت، چرچیل و استالین در میهمانی شام در سفارت انگلیس تهران؛ زادروز 69 سالگی چرچیل
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275715_221.jpg

میهمانی زادروز چرچیل در سفارت انگلیس در تهران؛ استالین در مقابل دوربین عکاسان به چرچیل ادای احترام می کند
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275716_804.jpg

مارشال وروشیلوف شمشیر استالینگراد را به روزولت در سفارت شوروی در تهران اهدا می کند. ۲۸ نوامبر ۱۹۴۳
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275717_562.jpg

ژنرال "دونالد اچ کلونی" یکی از فرمانده ارشد متفقین در ورود به ایران با روزنامه نگاران ایرانی مصاحبه می کند. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275718_408.jpg

قشون متفقین در حال ساخت یک مرکز اسکان نظامیان در مکانی نامعلوم. سال 1943
فداییان رهبر 


http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275719_742.jpg

عبور خودروهای متفقین از جاده کوهستانی ایران در مکانی نامعلوم. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275720_627.jpg

فداییان رهبر:عبور زنجیره خودروهای متفقین از خاک ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275721_380.jpg

فداییان رهبر:عبور زنجیره خودروهای متفقین از خاک ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275722_560.jpg

فداییان رهبر:عبور زنجیره خودروهای متفقین از خاک ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275723_702.jpg

سرباز انگلیسی خودروی گیرکرده خود را با کمک یک اسب از گل بیرون می کشند. سال 1943

فداییان رهبر
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275724_352.jpg

فداییان رهبر:عبور زنجیره خودروهای متفقین از خاک ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275725_665.jpg

انتقال تجهیزات و سلاح متفقین از جنوب ایران به سمت جبهه جنگ شوروی و آلمان با قطار
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275726_883.jpg

فداییان رهبر:عکس یادگاری سه افسر متفقین در جاده‌های ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275727_474.jpg

فداییان رهبر:عبور خودروی متفقین از کنار گله ای از گاو ها در خاک ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275728_960.jpg

سرباز انگلیسی در خاک ایران شیشه گل گرفته اش خودرواش را پاک می کند.

فداییان رهبر


http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275729_328.jpg

فداییان رهبر:افسر ارتش متفقین در مسیر عبور از خاک ایران به سوی شوروی. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275730_138.jpg

سه سرباز ارتش متفقین در قطاری که تجهیزات شوروی را به جبهه نبرد می رساند؛ بر روی بدنه قطار آرم پهلوی دیده می شود.
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275731_430.jpg

فداییان رهبر:عبور قطار حامل تجهیزات شووری از خاک ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275732_679.jpg

سه خلبان ارتش متفقین در کنار هواپیمای جنگی پیش از پرواز به سمت شوروی
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275733_546.jpg

فداییان رهبر:یکی از فرودگاه های متفقین در مکان نامعلومی در ایران. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275734_176.jpg

خلبان انگلیسی با کمک کودک ایرانی تجهیزاتی را از داخل هواپیما خارج می کند. سال 1943
http://mj1.persianfun.info/img/93/1/World-WarII/275735_758.jpg

یکی از محل های نگه داری از هواپیمای جنگی متفقین در مکانی نامعلوم در ایران. سال 1943

 فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 12:51 |

به گزارش فداییان رهبربه نقل از رمزعبور:دولت سازندگی (1376ـ 1368) را می‌توان حلقه مفقوده تاریخ انقلاب اسلامی برشمرد. تغییرات شگرفی که در دوران دولت سازندگی در فضای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پدید آمد گرچه بسیار سرنوشت‌ساز بود اما کمتر به آن پرداخته می‌شود. شاید دلیل این عدم پردازش تغییر مواضع جریان‌های سیاسی نسبت به دوران دولت سازندگی در ایران امروز است. در اولین شماره «رمز عبور» گفت‌وگویی از آقای محمدحسین صفار هرندی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام را می‌خوانید که از دفتر سیاسی سپاه پاسداران در دهه 60 شروع شده و تا تشکیل دولت سازندگی ادامه می‌یابد. این گفت‌وگوی چندساعته و چند گفت‌وگوی دیگر به زودی در قالب کتابی پیرامون جریان‌شناسی نیروهای سیاسی منتشر خواهد شد.

اتهام جناح راست سکوت در برابر مفاسد اقتصادی دولت سازندگی بود

شما از مسئولان ارشد دفتر سیاسی سپاه پاسداران در دهه ۶۰ بودید، روایتتان از این دفتر را بیان کنید.
دولت دست موسوی بود. سلایق موسوی به جناح چپ مسلمانی نزدیک‌تر بود. این دعوایی بود که داخل حزب جمهوری بین دو شاخه جریان داشت، چون هم موسوی در حزب بود، هم تیم آقای عسگراولادی، بادامچیان و امثالهم. در سطح شخصیت‌های برجسته‌تر مثل حضرت آقا، آقای هاشمی و… داستان‌ها خیلی جزیی‌ نمی‌شد و این جزییات بیشتر بین رده‌های بعدی مطرح بود.
اینها سعی می‌کردند به این اختلاف دامن بزنند. موقع تشکیل دولت از هر جناح در دولت موسوی بودند. آقای احمد توکلی بود که طرفدار شاخه راست بود. همین طور آقای عسگراولادی، آقای محسن رفیق‌دوست و… آن طرف تیم بهزاد نبوی، خود موسوی و… بودند که طرف چپ قضیه بودند.
نقطه‌ای رسید که امام باید نقش و نظر تعیین‌کننده‌ای می‌داشتند. نگاه امام این بود که اگر بناست کشور اداره شود، باید تنظیماتی را که دولت برای اداره کشور به عنوان روش دور از بحران‌ها انتخاب کرده است، پذیرفت، من‌جمله وقتی جنگ و محدودیت است، باید نظام کوپنی را به عنوان یک راه‌حل دید. کسانی بودند که کوپن را معادل یک سنت کمونیستی قلمداد می‌کردند و نمی‌خواستند زیر بار بروند یا هر نوع محدودیت در حوزه اقتصاد را که متأثر از شرایط جنگی بود، حمل بر این می‌کردند که این نگاه سوسیالیستی است. برعکس آن، کسانی با استفاده از شرایط اقتضایی جنگ ـ‌که امام هم پذیرفته بودند که به اقتضای جنگ باید محدودیت‌هایی ایجاد شودـ این را به عنوان یک حقیقت تامه گرفتند که یعنی این اسلام و این درست است و در نتیجه فاصله بین این دو گروه بیشتر شد.
در این میان کسانی بودند که این شرایط اقتضایی را می‌فهمیدند و می‌گفتند اگر امام در حال حاضر می‌گوید باید دست دولت بیشتر باز باشد، به اقتضای شرایط است، چون کد داشتیم و می‌گفتیم اسلام نه اقتصاد سوسیالیستی را قبول دارد، نه اقتصاد سرمایه‌داری را؛ پس معلوم است در این میان چیز دیگری وجود دارد.
بچه‌های دفتر سیاسی سپاه خودشان را با امام تنظیم می‌کردند. البته ممکن است قبل از ما در آن دفتر عده‌ای هم بودند که نگاهشان به این قضیه تندروانه‌تر بود، یعنی به‌نوعی تمایلات چپ‌گرایانه هم داشتند، ولی شاکله آنجا چنین نبود و افرادی مثل آقای محمدزاده، شریعتمداری و… این گونه نبودند و می‌گفتند آنچه که امام مطرح می‌کنند برای ما حجت است.
من قائم‌مقام بودم، ولی بیشتر کارها را ما می‌کردیم، چون مسئول دفتر نماینده ولی فقیه بود.

چه کسی؟

در مقطعی بود که امام هم شهید محلاتی را نماینده خودشان در سپاه کرده بودند، هم مرحوم آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی بودند. ایشان چون خودشان نمی‌رسیدند، مرحوم آقای فاکر را گذاشته بودند که ایشان آقای محمدی عراقی را به عنوان قائم‌مقام انتخاب کرده بودند که مسئول دفتر سیاسی شد، منتهی کار را به دست بنده سپرده بود که جانشین ایشان بودم.

چه زمانی؟

از حدود سال ۶۲ تا اواخر دهه ۶۰٫ بعد که آقای عبدالله نوری آمد، مستقیماً مسئول دفتر سیاسی شدم. بعد هم آقای محمدی عراقی مسئول شد و دوباره تا سال ۷۲ مسئول دفتر سیاسی بودم تا آقای موحدی کرمانی آمدند که مدتی بودم تا دوره‌ام تمام شد. در دوره‌ای که قائم‌مقام بودم، همین آقای جنتی که الان وزیر ارشاد است، مدت کوتاهی مسئول دفتر سیاسی سپاه شد. فکر می‌کردم یک سال شد، ولی خود ایشان می‌گفت کمتر بود.
آن موقع در دفتر، شورای تحلیل داشتیم که اعضای آن شورا آقای حجازی ‌که الان در بیت هستندـ آقای فلاحیان، آقای یونسی، آقای محمدی عراقی، آقای طارمی، آقای علی جنتی و… معجونی از همه شخصیت‌ها بودند. این دوره تا ۶۳ یا ۶۴ بیشتر طول نکشید.
نگاهی که در آن زمان حاکم بود این بود که فقط باید ببینیم امام چه می‌گویند و برای ما مهم نیست این جناح، آن جناح، چپ و راست چه می‌گویند. وقتی امام می‌گفتند اسلام چپ و راست ندارد، ما باور می‌کردیم که اسلام چپ و راست ندارد و کلام امیرالمؤمنین(ع) «الیمین و الیسار مضلّه و الطریق الوسطی هی الجادّه». برای ما مفهوم بود و هیچ دلبستگی به هیچ‌یک از خطوط نداشتیم، با توجه به اینکه برای ما امام شاخص بود، لذا وقتی در قضیه ۹۹ نفر، می‌دیدیم تمایل امام به این است که مثلاً چنین شود، بی‌آن که کشته مرده آقای موسوی باشیم، می‌گفتیم تدبیر امام باید جاری شود و این درست است و ۹۹ نماینده‌ای که رأی منفی داده‌اند، خطا کرده‌اند و بنابراین این کار را می‌کردند. نه اینکه بگوییم اینها از جاده انقلاب و تبعیت از رهبری خارج شده باشند، ولی انصاف این بود که دغدغه امام باید فهمیده و پذیرفته می‌شد، چه رسد به اینکه ایشان مصلحت‌اندیشی کرده باشند، هر چند امام دستور ندادند و حکم نکردند.
همان جا هم می‌گفتیم کسانی که می‌گویند افرادی را که رأی منفی داده‌اند باید از جاده دیانت و تبعیت از رهبری خارج بدانیم، افراط می‌کنند و می‌گفتیم چنین چیزی نیست و این حرف غلط و سیاسی‌کاری است.
یا در جایی که موسوی در برابر تدبیر امام کوتاهی می‌کرد نظر امام این بود که کمی دست بخش خصوصی را باز بگذارید که بروند و صادرات و واردات داشته باشند و دولت نمی‌تواند خودش همه کارها را بکند، آقای موسوی کوتاهی می‌کرد و انگار نه انگار که امام چنین چیزی گفته است. آقای هاشمی هم کمکش می‌کرد. آن موقع ایشان بیشتر به جریان چپ تمایل داشت و خطبه‌هایی که می‌‌خواند در تأیید نگاه سخت و تنگ گرفتن بر بخش خصوصی بود.
حرف‌های آقای هاشمی، بخشی در عدالت اجتماعی می‌گنجید، بخشی هم اقتضایی بود که مثلاً امام بحث کرده بودند که بگذارید بازرگانان واردات و صادرات کنند و آقای هاشمی در خطبه‌ای که در آن هفته خواند، با اشاره به حرف امام عکس مضمونی را که امام گفته بودند، گفت که نمی‌توانیم بگذاریم یک مشت آدم گردن‌کلفت هر بلایی که می‌خواهند بر سر اقتصاد بیاورند. یعنی حرف امام را قبول نکرده بود. از همین جنسی که الان هم نظر متفاوت خودش را هر چند وقت یک بار به رخ می‌کشد، آن موقع هم می‌خواست بگوید من این تدبیر امام را نمی‌پذیرم.
در آنجا گفتیم این نقطه ضعف متوجه دولت موسوی است که برای این فرمایش امام کاری نکرده است و چرا تدبیر امام رعایت نمی‌شود؟ یا زمانی که موسوی استعفا داد و می‌خواست نظام را در شرایط سخت قرار بدهد، امام به خشم آمدند و فرمودند اگر به خاطر خدماتی که در گذشته کردی نبود، به عنوان کسی که روبروی نظام ایستاده است، تو را به مردم معرفی می‌کردم. بسیار تعبیر تند و سختی بود.
باز وقتی امام این حرف را زد، عده‌ای می‌خواستند این موقعیت را تبدیل به فرصتی برای نابود کردن طرف بکنند و خط پیشین خود را دنبال سازند. یک عده هم با مطلق کردن موسوی می‌خواستند القا کنند امام تحت تأثیر کسی یا چیزی این حرف را زده‌اند.
باز خط میانه این بود که این چیزی که امام گفته‌اند، به اقتضای این شرایط بوده است، والا امام به موسوی اعتماد پیدا کرده بودند و بعد از این ماجرا هم به او یک قدرت اضافی دادند و مسئولیت بنیاد مستضعفان و همچنین تعزیرات حکومتی را به وی سپردند. این نشان می‌داد حال امام با حال احزاب، گروه‌ها و جناح‌ها متفاوت بود.

13-harandi

اگر بخواهیم از سخنان شما جمع‌بندی‌ای کنیم باید گفت ریشه چپ و راست را قبل از انقلاب و دفتر سیاسی سپاه را هم حد وسط این دو و تابع نظر امام می‌دانید.
بله، به استثنای مواردی که افرادی بودند که اساساً سلایق آنها بیشتر به جریانات چپ‌گرا تمایل داشتند و بعدها هم همین خط را دنبال کردند. مثلاً بعدها وقتی مجمع روحانیون شکل گرفت، بعضی از این افراد با تیم آقای محتشمی گره خوردند و به وزارت کشور رفتند./فداییان رهبر
بعضی‌ها بودند که آقای منتظری را به عنوان عِدْل امام می‌شناختند و ایشان به‌قدری برایشان اهمیت داشت که وقتی امام او را برکنار کردند، اینها قبول نداشتند و ناراحت بودند و می‌گفتند نمی‌شود مثلاً تا دیروز می‌گفتید باید تبعیت کنید و امروز می‌گویید نباید این کار را بکنید. به هم ریخته بودند.
برای ما این طور نبود. برای ما مفهوم بود که وقتی امام را به عنوان مقتدایی که حرفش حق است و مصلحت‌اندیشی‌هایش به نفع جامعه است، پذیرفته‌ایم، دیگر معنا ندارد بخواهیم در برابر تدبیر امام بایستیم. گرچه به آقای منتظری هم اهانت نمی‌کردیم. حتی تعابیر لطیفی را به کار بردیم و حتی یادم هست که آقای شریعتمداری نوشت: «امام اسماعیل خود را قربانی کرد». این نشان می‌داد مصلحت‌اندیشی در نگاه افراد آن گونه که امام دلشان می‌خواست، خط اصلی بود.

در سال ۶۸ حضرت آقا به عنوان جانشین امام انتخاب شدند و مخالفت‌های آشکار و بیشتر پنهانی با این قضیه دارند. آیا شما ریشه آن مخالفت‌ها را در همین دعوای چپ و راست می‌بینید؟

مطمئناً بدون نسبت با این ماجرا نیست. یعنی شاید اصلی‌ترین قصه همین باشد.
یعنی جریان چپ احساس می‌کرد حالا جناح راست در رأس مملکت است.
یعنی آنها با آقا زاویه داشتند. جالب اینجاست که مشرب آقا چه قبل و چه بعد از انقلاب به لحاظ روشنفکرانه از همه اینها پیشروتر بود. یعنی آقا در دوره قبل از انقلاب در بین علمای سنتی به عنوان اینکه باب طبع نسل جدید حرف می‌زند مشهور بودند. آقا در محافل روشنفکران آمد و شد داشتند و در محافل شعر و ادب با امثال اخوان ثالث، مرحوم امیری فیروزکوهی و.. . آشنا و رفیق بودند. با تاریخ بیشتر از همه آنها آشنا بودند و با مطالعات حجیم در حوزه فرهنگ دمخور بودند که بسیاری از آنها شاید یکصدم ایشان کتاب نخوانده بودند. آن وقت خنده‌دار بود بعدها آنها ژست روشنفکری می‌گرفتند و آقا را به عنوان فردی که نماینده جریان غیرروشنفکری هستند معرفی می‌کردند.
به نظرم بخشی از این قضیه از جنس قبیله‌گرایی سیاسی بود، یعنی کسانی خود را در مجمع روحانیون مبارز تعریف کرده بودند و چون ایشان در آن مجمع نبودند، خود به خود روبروی آن تلقی می‌شدند. مثل همان قصه‌ای که هر کس که چپ نیست، حتماً راست است و راستگویی یعنی طرفداری از سرمایه‌داری.. .
و امریکایی و…
طرفدار امریکا و این حرف‌ها، ولی واقعیت این نبود. این یک نوع قبیله‌گرایی شده بود، مثل ده بالایی‌ها و ده پایینی‌ها.

شما دفاع خیلی از راستی‌ها از آقا را در همین چارچوب قبیله‌گرایی می‌بینید؟ آیا قبیله‌گرایانه دفاع می‌کردند یا واقعاً اعتقاد داشتند؟

به نظرم یک بخشی از آن متأثر از همین قبیله‌گرایی است. می‌گفتند ما در تیم ایشان هستیم، یعنی به سیاق مسائل گذشته عمل می‌کردند. شاید وقتی بعدها بسیاری از دیدگاه‌های ایشان بیان شد، بعضی از اینها کپ کردند و گفتند آقا دارند مواضع متفاوت با گذشته می‌گیرند، در حالی که اینها از ظن خودشان یار شده بودند و بالعکس کسانی که دیروز آقا را در اردوگاهی شناسایی کرده بودند که مواضع اقتصادی ایشان بیشتر به راست و بازار شباهت دارد و مواضع روشنفکرانه ایشان این گونه است که خیلی به آن جریان تمایل ندارند، بعدها بر سر همین موضوعات کاملاً مواضع سرمایه‌داری و طرفداری از امریکا و دور شدن از خط اصیل امام را اتخاذ کردند، در حالی که قبلاً سر همین چیزها از جناح مقابل خودشان یقه‌گیری می‌کردند و یا می‌خواستند آقا در آن اردوگاه تعریف شوند، گرچه در کت خیلی‌ها نرفت، مخصوصاً بعد از آن رهنمودی که خود امام داده بودند که بعد از من ایشان که هست و از ایشان می‌توانید به عنوان رهبر استفاده کنید و اینها زبانشان بند آمده بود، والا به اعتقاد بنده اگر این کد از ناحیه امام نبود، جریانی که مسئله ارتباطات گذشته‌اش با مسائل سیاسی برایش اصل بود، اینها به خون و خونریزی هم که کشیده می‌شد، ابایی نداشتند تا چنین کسی رهبری را به عهده نگیرد، ولی این قصه به‌قدری جدی بود که مرحوم آقای حاج احمد آقا شهادت داد و چند نفر از جمله خود آقای هاشمی بالاخره به زبان آمد و چیزی را که تا آن زمان نگفته بود، بالاخره به زبان آورد و گفت. کسان دیگری هم که موضوع را شنیده بودند، آمدند و گفتند. خبرگان هم تقریباً در ارزیابی‌های خودشان به همین نتیجه رسیده بودند و این حرف‌ها مؤیدی شد بر انتخاب آقا و دست و پا زدن‌های یک عده تبدیل شد به یک جریان کوچک محدود سه چهار نفره که راه به جایی نبرد.
در سال ۸۸ در سخنرانی در یکی از دانشگاه‌ها بحث موسوی خوئینی‌ها را مطرح کرده بودید.
اسم نبردم.
ولی دارم درست حدس می‌زنم.
ایشان خودش آمد و قصه را لو داد. ایشان آمد و تکذیب کرد. من هم گفتم من که اسم نبرده بودم، چرا به خودتان گرفتید؟ چه نشانی‌ای داده بودم که فکر کردید این قضیه فقط به شما می‌خورد؟ بله، ما شنیده بودیم و با بعضی از شخصیت‌ها هم چک کرده بودم که کسی در مجلس خبرگان اصرار داشت فردی که به ایشان خیلی نزدیک بوده است از جا بلند نشود و عبای وی را از پشت می‌کشید که بنشین و رأی نده. خودشان فکر کردند این نشانی به ایشان می‌خورد و آمدند و تکذیب کردند. من هم بعدها هیچ‌وقت اسم نبردم و اصراری هم ندارم. همان حرکت برای ثبت در تاریخ کافی است.
از شما نقل شده بود که گفته‌اید موسوی خوئینی‌ها گفته است ما از همان اول هم با ولایت فقیه موافق نبودیم، منتهی جرأت نداشتیم با امام مخالفت کنیم.
ظاهراً ایشان در یک کلاس درس برای عده‌ای مباحث آن زمان را مطرح کرده بود و عده‌ای ایراد گرفته بودند که شما که می‌گویید ولایت مطلقه معنا ندارد. یادمان هست در زمان امام سر این قضیه یقه دیگران را گرفته بودید. در آنجا ایشان می‌گوید ما در آن زمان هم قبول نداشتیم، منتهی چون امام استاد و بزرگ ما بود، با ایشان رودربایستی داشتیم و حیا می‌کردیم و چیزی نمی‌گفتیم. این حرف را البته بعدها خیلی‌ها گفتند. یعنی کدیور هم در هرزه‌گویی‌هایش این حرف را زد. البته او که در آن زمان بچه بود و کسی نیست، ولی او هم می‌گوید با امام رودربایستی داشتیم و نگفتیم، والا ما هم قبول نداشتیم. بهزاد نبوی هم همین را می‌گوید که در زمان امام ولایت مطلقه را به این معنا که یک نفر دارای این اختیارات باشد قبول نداشتیم و معتقد بودیم ولایت مطلقه مال کل حکومت است، یعنی رهبری، رئیس‌جمهور، مجلس و.. . روی هم ولایت مطلقه دارند. یک چیز من درآوردی که معلوم نیست منشأ اعتقادی هم داشته باشد.

از اواخر دهه ۶۰ بحث تهاجم فرهنگی مطرح است که از آن زمان به بعد در مباحث خود حضرت امام هم بازتاب‌های فراوانی دارد. بخشی از روشنفکران معتقدند طرح این بحث برای منزوی کردن جناح چپ بود. نظر شما چیست؟ فضایی که باعث شد حضرت آقا تهاجم، شبیخون و قتل‌عام فرهنگی را مطرح کنند، چه بود و ریشه‌های آن را در چه می‌بینید؟

وقتی جنگ فیزیکی تمام شد و توپخانه‌هایی که خمپاره شلیک می‌کردند، هواپیمایی که بمب می‌انداخت، موشک‌هایی که صفیر می‌کشیدند، گلوله‌های سلاح‌های انفرادی با آتش‌بس خاموش شدند، جنگ جمهوری اسلامی با دشمنانش فروکش نکرد، یعنی خصومت بین ما و آنها ادامه داشت و بالا گرفت و حتی به‌نوعی این دوره حالت جنگ سرد را داشت و توپخانه‌های رسانه‌ای شروع به شلیک کردند.
اگر رد جماعتی را که نقش انتقال‌دهنده پیام‌های دوره جنگ سرد را به عهده داشتند، دنبال کنیم، می‌بینیم کسانی هستند که سلایقشان در گذشته چیز دیگری بود، ولی در این دوره موضع خود را عوض کرده‌اند. اگر رد برخی از افراد جناح چپ را بگیرید، همین جناح چپ را که در گذشته ردیابی کنید، می‌بینید بشدت با جریانات لیبرال، امریکایی و سرمایه‌داری مرزبندی داشتند و حتی در جاهایی در دفاع از ولایت فقیه، مرزبندی‌های جدی با مخالفان ولی فقیه پیدا کرده بودند. نگاه می‌کنیم و می‌بینیم همین جماعت عمله موج هجوم رسانه‌ای به نظام شده‌اند. چرا چنین می‌شود؟ بنده معتقدم دو سه اتفاقی که در اواخر دهه ۶۰ افتاد، در این بازگشت و ارتجاع اثرگذار بوده است. اول اینکه وقتی جنگ تمام شد، یک عده در تحلیل و فهم این اتفاق کم آوردند. امام تا دیروز می‌گفتند باید بجنگیم و امروز می‌گویند باید صلح کنیم. مانده بودند. اینها مؤمنین متعصبی بودند که گاهی از امام جامعه‌شان جلوتر می‌افتند.
انعطاف نداشتند.
همین طور است و نتوانستند بفهمند بالاخره به هر دلیلی لازم است در جایی صلح شود. امام می‌گفتند تا دیروز تکلیف آن بود، امروز تکلیف این است. در قشری از این جماعت به این دلیل فروپاشی داشتیم. بعد که امام آقای منتظری را کنار گذاشتند بعضی از اینها سر این داستان کم آوردند. البته تعدادشان کم بود، ولی ضربه‌ای به آنها وارد شد، به‌خصوص جماعتی که پیش‌بینی کرده بودند وقتی آقای منتظری به عنوان رهبر سر کار می‌آید، به عنوان کسانی که مدت‌ها بود آقای منتظری را تغذیه می‌کردند و در خانه وی آمد و شد داشتند ـ مخصوصاً جریان لیبرال و بخشی از جریان منافقی که با چهره‌ای متفاوت در بیت ایشان رخنه کرده بودند ـ به اهداف خود دست خواهند یافت، وقتی جریان عزل ایشان پیش آمد، راهشان را جدا کردند.

عده‌ای هم که با بخشی از این جماعت همپوشانی داشتند، کسانی هستند که تفکر شبه سوسیالیستی و چپ‌گرایانه برایشان تقدس داشت و گمان می‌کردند بین شرق و غرب عالم بالاخره باید جانب شرق را بگیرند و فکر می‌کردند ما بدون کمک شوروی سوسیالیستی نمی‌توانیم جلوی امریکا دوام بیاوریم و وقتی سوسیالیسم از هم پاشید، می‌گفتند مبارزه کردن با امریکا اصلاً چه فایده‌ای دارد؟

تصورشان این بود که بعد از فروپاشی شوروی، مبارزه با امریکا آب در هاون کوبیدن است و مقاومت کردن فایده‌ای ندارد و از اینجا به سمت غرب تمایل پیدا کردند، نه اینکه بگوییم رفتند و خانه‌نشین شدند، چون سیاست را که نمی‌توانستند رها کنند. می‌گفتند تا حالا وابسته به آن طرف بودیم، حالا باید به‌جای دیگری خودمان را آویزان کنیم و به این اردوگاه پیوستند./فداییان رهبر
در واقع از این به بعد می‌بینیم رجوع و بازگشت به اندیشه‌های واپس‌گرایانه متمایل به غرب که در اوایل انقلاب در نهضت آزادی و جبهه ملی دیده می‌شد، در این دوره توسط چپ‌ها رواج یافت. همان چیزی که در نشریه کیان، شمس‌الواعظین و دیگران می‌گفتند ما به سراغ بازرگان رفتیم و گفتیم در گذشته اشتباه و تندروی‌هایی در مورد شما کردیم. شما بزرگ ما هستید و ما را ببخشید.
این حرف را آقای خاتمی زده بود که اشتباه کردیم علیه شما مقالاتی را نوشتیم.
این داستان طولانی‌ای دارد و باید به منابع آنها در همان زمان رجوع کرد. شاید یکی از مقدماتی‌ترین اعترافاتی از این جنس، شبه کتابی است که در دهه فجر سال ۶۷ یعنی آخرین دهه فجری که امام زنده بودند، توسط ستاد تبلیغات سالگرد انقلاب، وزارت ارشاد منتشر کرد که با چند تن از شخصیت‌های برجسته از قبیل آقا، آقای منتظری، آقای هاشمی و آقای موسوی اردبیلی مصاحبه کرده بودند. ظاهراً قرار بود با میرحسین موسوی هم مصاحبه کنند که مصاحبه نکرده بود و چند تا مقاله از حاتم قادری هست، یکی بدون نام مشخص مال حجاریان است. در آنجا مشخص است اینها دارند تدارک چیزی خارج از انقلاب را می‌بینند و دارند راه را عوض می‌کنند.
عنوان ظاهری آن این است که اگر به اول انقلاب برگردید، با این تجربه‌هایی که به دست آورده‌اید چه کارهایی را دیگر نمی‌کنید.
سؤال رندانه‌ای است و جالب اینجاست که کسی که از آن ماجرا سرافراز بیرون آمد و موضع انقلابی‌اش را با اصالت کامل حفظ کرد، آقاست. بقیه بالاخره یک سوتی‌هایی داده‌اند، بعضی‌ها بیشتر و بعضی‌ها کمتر.

14-harandi

پس در اینجا جدایی‌ای اتفاق افتاد و کسانی که دچار این حالت شده‌اند، توسط دشمن یارگیری می‌شوند و من به این می‌گویم تهاجم فرهنگی. یعنی در راه ماندگانی که از درک شرایط جدید انقلاب و جهان عاجز و غافل‌اند، کم آورده‌اند و احساسشان این است که در زندگی شخصی هم عقب مانده‌اند؛ لذا می‌بینیم حرص و ولع اینها برای رو کردن به دنیا خیلی زیاد می‌شود و به سراغ زندگی‌های تجملی و اشرافی می‌روند و بچه‌هایشان وضع جدیدی پیدا می‌کنند و زندگی‌شان با گذشته تفاوت پیدا می‌کند.
تهاجمی که دشمن می‌خواست انجام بدهد و انقلاب را به بن‌بست بکشاند و انقلابیون را به جایی برساند که احساس بیهودگی کنند، توسط جریان روشنفکری تئوریزه و جریان پیوسته به آنها از چپ داخلی تئوریزه می‌شود. اینکه جریان چپ ادعا می‌کند نظام قضیه تهاجم فرهنگی را برای حذف آنها درست کرده است، این طور نیست و آنها بودند که پیشقدم شدند. مثلاً اکبر گنجی تا سال ۶۳ تعصب جمهوری اسلامی و خط امام را دارد و حتی در کف خیابان حزب‌الله‌بازی در می‌آورد و با بدحجابی برخورد می‌کند، اما بعداً راهش را کج می‌کند و مسیر دیگری را می‌رود و بعدها توسط افکار و اندیشه‌های سروش یارگیری می‌شود، کسی است که در وزارت ارشاد آقای خاتمی مسئول تهیه بولتن برای رایزنی‌های خارج از کشور بود. محتوای بولتن‌ها را که نگاه می‌کنید می‌بینید مجموعه‌ای از مقالات جریانات چپ‌گرای خارج از کشور را برمی‌داشت و به عنوان مواضع ایرانیان خارج از کشور در این بولتن‌ها ارائه می‌کرد. اکبر گنجی تا سال ۷۱، ۷۲ کارمند و کارش این بود.
در حقیقت باید گفت پیوندی بین جریان درجا زده در مسائل انقلاب، جریان کم آورده در داخل با جریان خارج از کشور ایجاد شد. خارج کشوری‌ها می‌گفتند حالا که آتش جنگ خاموش شده، معلوم است که این انقلاب را از طریق جنگ نمی‌شود شکست داد. اگر می‌خواستیم آن موقع که جنگ سراسری بود باید می‌شد. چریک‌های فدایی خلق در بعضی از گفته‌هایشان و برخی تماس‌های داخل کشور که شنود شده است و بعضی‌ها هم در اظهار نظرهای علنی‌شان رسماً می‌گفتند دیگر کار از نوع چریکی جواب نمی‌دهد. امروز چریک‌ شاملوست و با یک قطعه شعرش تمام خواسته‌هایی را که ۱۰ سال است داریم می‌جنگیم، به دست آورده و در واقع الان چریک اوست. باید به داخل کشور برگردند و در قالب هنرمند ـ شاعر، فیلمساز، هنرهای تجسمی، نویسنده و… ـ این کارها را دنبال کنند و کار دیگری هم که باید کرد ارتباط‌گیری با آدم‌های متنفذ از قبیل نمایندگان مجلس، وزرا و.. . است. باید به اینها نزدیک شد و مواضع را برایشان تشریح کرد و به‌تدریج اینکه هویتمان را آشکار کنیم، مواضع جدیدی را برای آنها توضیح بدهیم.
این پدیده‌ای می‌شود. بعضی‌ها مثل سعید سیرجانی از داخل کشور به خارج می‌رود و سخنرانی می‌کند و می‌گوید حالا که جنگ تمام شده و دولت رفسنجانی روی کار آمده و آزادی‌هایی را هم اعلام کرده است، دیگر آن موانع را ندارید و به داخل کشور برگردید. او را هو می‌کنند و به او فحش می‌دهند که تو نوکر رفسنجانی هستی. می‌گوید اگر عقلتان برسد، می‌فهمید چه دارم می‌گویم. من که نمی‌گویم سنگر مبارزه را ترک کنید، بلکه می‌گویم میدان مبارزه را تغییر بدهید. الان این مبارزه را در داخل کشور می‌شود به‌راحتی سامان داد و ریشه‌های این رژیم را مستقیماً زد. آنهایی که دوزاری‌هایشان زودتر می‌افتاد، مطلب را گرفتند و گفتند راست می‌گوید. آنهایی که متعصب بودند شروع به فحاشی کردند و این خط تعقیب شد. من که زیاد دارم که مثلاً در محفل سلطنت‌طلب‌ها هم همین صحبت شد که به داخل کشور برگردیم و با رژیم کار کنیم، اما با آن شرط بگذاریم که به اقتصاد کشور کمک می‌کنیم و سرمایه می‌آوریم، به شرط اینکه شما تکلیف ما را تعیین کنید.
متأسفانه در دولت آقای هاشمی هم عده‌ای اصرار داشتند که این روند به صورت رسمی تعقیب شود.

دولت آقای هاشمی را به عنوان دولت راست می‌شناسند. نظر شما در این‌باره چیست و راستی‌ها نسبت به این دولت چه موضعی داشتند؟ اگر بپذیریم دولت آقای هاشمی راست بوده است، چه مسائلی پیش می‌آید که به لحاظ فرهنگی چنین اتفاقاتی در آن می‌افتد؟

آقای هاشمی شخصاً چهره‌ای است که تصورات جامعه از او بر اساس سوابق تاریخی است، یعنی مردم چشم باز کردند، آقای هاشمی را در کنار امام دیدند. چند وقت گذشت و دیدند در سنگر خطیب جمعه است. همیشه در کنار آقا و شهید بهشتی به عنوان سه چهره شاخص یاران امام دیده شد. در دوران جنگ امام فرماندهی جنگ را به او واگذار کرد. به عنوان رئیس مجلس مواضع بسیار تعیین‌کننده‌ای در حمایت از خط امام و انقلاب داشته است. حتی در قصه جانشینی آقا پس از امام برخی معتقدند نقش برجسته را ایشان ایفا کرده است. ظاهر قضیه لااقل این است که آقای هاشمی آن خاطره را تعریف می‌کند و وقتی ریاست جمهوری را به عهده می‌گیرد، همه خوشحال‌اند شخصیت برجسته‌ای که آن همه بسط ید داشته است، حالا در بازسازی کشور بسیار کارساز خواهد بود، همان چیزی که خود آقا هم نظرشان بوده است و گفته‌اند. حمایت‌هایی که آقا از دولت مستقر شده پس از جنگ می‌کنند، حمایت‌های بی‌دریغی است.
به‌ویژه در برابر حملات مجلس سوم.
بخصوص در برابر کسانی که از منظر دعواهای چپ و راست، از دست دادن دولت موسوی و موقعیت پیشین برایشان خیلی سخت بود و آقای هاشمی هم که آمد، در موج اول هر کسی را که منتسب به این جور افکار و ایده‌ها بود، قلع و قمع کرد و از سر راه برداشت، چون ایشان می‌خواست دولتی را سر کار بیاورد که مواضعش در بحث اقتصاد، مواضع شبه سوسیالیستی دولت آقای موسوی باشد.

پس حضور چپ‌هایی مثل وزیر کشور عبدالله نوری و وزیر علوم دکتر معین را چگونه تحلیل می‌کنید؟

مواضع خود آنها را ببینید. اینها از کسانی هستند که مواضع جدیدی را پیدا کرده بودند. اینها همان کسانی هستند که بعداً اغلبشان در قالب حزب کارگزاران تعریف می‌کند.
نوری چپ بود، اما نسبت به محتشمی‌پور وزیر قبلی کشور معتدل‌تر بود.
ممکن بود در نگاه روشنفکرانه چپ باشد، اما در اقتصاد راست باشد. آقای نوری در اواخر دوره امام هم با آقای هاشمی که می‌‌خواست در اقتصاد ریل‌گذاری جدید کند، همراه‌تر بود. در واقع به هر کدام از اینها از یک منظر می‌شد قید چپ یا قیود پیشین را افزود. مثلاً عبدالله نوری در زمان امام بشدت ضد امریکایی بود، اما بعد از امام به‌تدریج از این تفکر منصرف می‌شود و از کسانی است که معتقد است باید به امریکا نزدیک شد، در حالی که محتشمی این حالت را نداشت و تا ۱۰ سال بعد از آن هم شعارهای تندی می‌دهد./فداییان رهبر
حتی مجاهدین انقلاب هم تا‌سالها و تا قبل از رحلت امام مواضع بسیار چپ‌گرایانه علیه سرمایه‌داری و امریکا داشتند و از سال ۷۵ به بعد اینها در بیانیه‌هایشان در «عصر ما» مواضعشان را نسبت به گذشته تغییر دادند. آدم‌هایی بودند که به محض اینکه امام از دنیا رفتند، مواضعشان را رو کردند و صریح حرفشان را زدند. تیپ‌هایی مثل سروش و ‌دار و دسته کیان که خیلی زود تمایلات غیرانقلابی و متفاوتشان را بروز دادند که انقلاب اساساً چیز بدی است، نه اینکه مثلاً انقلاب در دوره‌ای به انحطاط کشیده شده، بلکه اصل آن غلط است و نباید دنبال کرد. زیراب حماسه‌گرایی را زدند و تسلیم‌طلبی را تئوریزه کردند. اینها موج اول‌اند و خیلی‌ها از جمله امثال محتشمی در برابر اینها موضع می‌گرفتند، یعنی مثلاً نشریه «بیان» در مقابل «کیان» قلمداد می‌شد، اما به‌تدریج به یکدیگر نزدیک شدند.
به این ترکیب می‌گویم تهاجم فرهنگی. یعنی یک استعداد داخلی با یک هجوم خارجی، یعنی جریان ضد انقلاب خارج‌نشین که به عنوان پیاده نظام غرب عمل می‌کرد و غرب و امریکا به تمامی با هم پیوند خوردند و آنها آمدند و از داخل یارگیری کردند و به هم چفت شدند و آمیزه جدیدی از نگرش جدید به انقلاب را همچنان به عنوان دفاع از انقلاب تشکیل دادند و در دوم خرداد این تفکرات تجدیدنظرطلبانه به عنوان منجی انقلاب وارد میدان شد.

نسبت دولت آقای هاشمی با احزاب جناح راست چه بود؟

به لحاظ عاطفی آقایانی که از گذشته دور با آقای هاشمی ارتباط داشتند، مثلاً مؤتلفه، شاخه بازار از حزب جمهوری اسلامی رابطه نزدیکی با آقای هاشمی داشتند. بعضی‌ها از آقای هاشمی به‌واسطه اینکه زندان می‌رفت و با اینها ارتباط داشت، کمک می‌گرفتند و به او کمک می‌رساندند، این خاطرات را نمی‌توانند از ذهنشان بیرون کنند. بعد از انقلاب ارتباطات سنگینی که در چارچوب نظام و انقلاب با وی داشتند. لذا با وجود ملاحظه بعضی از تفاوت‌ در رفتارها حداکثر این را حمل بر غفلت یا گله‌گذاری معمولی می‌کردند، ولی خط و ربطشان با آقای هاشمی را از دست نمی‌دادند و حفظ می‌کردند. روش برخورد آقای هاشمی هم این بود که هیچ‌وقت خودش را منتسب به یک جناح نمی‌کرد، هر چند همیشه جانب یک جناح را داشته است. مثلاً در دهه ۶۰ بیشتر جانب جناح چپ را داشت و به نفع آنها موضعگیری می‌کرد، منتهی چون از رؤسای جامعه روحانیت مبارز بود، این طرف تعریف می‌شد، یعنی هویت شناسنامه‌ای‌اش بیشتر با جناح راست، اما مشرب پذیرفته‌شده متمایل به گروه چپ و افراد آن گروه را داشت.

از این مطلب یک مثال می‌زنید؟

نمونه‌اش را در آنجایی که گفتم آقای موسوی در واقع روبروی امام ایستاد، عرض کردم آقای هاشمی در واقع به کمک موسوی آمد. یک نمونه دیگر که نقل قول است، مربوط به موقعی می شود که آقای هاشمی رئیس‌جمهور شد و چپی‌ها از اطرافش رمیده بودند و کنارشان گذاشته بود، گله کردند. از جمله آقای مجید انصاری از آقای هاشمی گله می‌کرد که شما همه یاران امام را حذف و قلع و قمع کردید و دارید با دوستان ما جفاکارانه برخورد می‌کنید. آقای هاشمی می‌گوید درست است من عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز هستم، ولی خود شما می‌دانید تمایلات سیاسی‌ام به شما نزدیک‌تر است و با شما بیشتر جور هستم تا با آن طرفی‌ها. این یک اعتراف صریح است که مواضع فکری شاید بشود گفت روشنفکرانه آقای هاشمی روی جنبه‌های مختلف از جمله تساهل و تسامح سیاسی و فرهنگی و.. . است که در دولتش هم نمود می‌یافت، بعد از رحلت امام در چپ‌های آن طرف بیشتر شایع بود، بنابراین طبیعی بود که آنها نباید احساس دوری از آقای هاشمی را بکنند، منتهی سلسله مراتب داشت. بعضی از آنها به‌قدری به آقای هاشمی نزدیک بودند که خودشان و ایشان را در قالب یک جریان سیاسی به اسم کارگزاران تعریف کردند. در تقسیم‌بندی‌هایی که بعدها بهزاد نبوی و مجاهدین انقلاب اسلامی انجام دادند، به کارگزاران گفتند راست مدرن. گفتند اینها چپ نبودند و از همان ابتدا راست بودند، منتهی جنسشان مدرن است، یعنی اردوگاه اینها اقتصاد سرمایه‌داری از نوع تکنوکراسی است و نه از نوع بازار و سنتی و تفاوتشان با آقای عسگراولادی و مؤتلفه در این بخش است و اتفاقاً نمودش هم این بود که وقتی سر کار آمدند، فروشگاه رفاه را راه‌اندازی کردند تا توپ به برجک بازار بزنند و پایگاه اصلی جریان راست را که همان بازار است از او بگیرند.
آقای هاشمی از باب حفظ جریانات مختلف در اطراف خودش و تقویت وزن سیاسی‌اش در هر مرحله مادام که جریانات مختلف حاضر بودند با هم همکاری کنند، هیچ‌یک از آنها را از دست نمی‌داد، لذا مرکز تحقیقات استراتژیک را به دست آقای موسوی خوئینی‌ها و تیم او که متشکل از حجاریان و امثالهم هست، می‌دهد، منتهی شاید این مآل‌اندیشی را داشته است که هر چند اینها چپ هستند، ولی نهایتاً همسو با ایشان‌اند که می‌خواست درها را به سوی غرب باز کند، چون حجاریان و گروه وی به این نتیجه رسیده بودند که دیگر ایستادن در برابر غرب ممکن نیست و حتی می‌شود از غرب برای تحقق دموکراسی کمک گرفت. فکر می‌کنم آقای حجاریان در پایان‌نامه دکترایش این موضوعات را به عنوان نظریه‌های جدید وابستگی دنبال کرده و معتقد است جنگیدن با امپریالیسم چیز بیهوده‌ و مسخره‌ای است و الان فقط باید از قدرت‌های بزرگ جهان برای تحقق دموکراسی مدد گرفت و در خیلی جاها این کار را کرده‌اند، از جمله امریکای لاتین و آسیای جنوب‌شرقی.. .

نحوه مواجهه جناح راست با ثروت‌های بادآورده را چگونه می‌بینید؟ خیلی‌ها معتقدند ریشه فسادهای مالی فعلی در جناح راست آن موقع است.

ثروت‌های بادآورده اصطلاحی است که با جابه‌جایی اقتصادی‌ای که در دوره آقای هاشمی آغاز می‌شود نمود برجسته‌تری می‌یابد. معنایش این نیست که ثروت‌های بادآورده در این دوره خلق شدند. ثروت‌های بادآورده یعنی پول‌هایی که از مَن غیرلایحتسب و از غیر از مسیر طبیعی نصیب یک عده شد که به اعتقاد من بنای آن در دهه ۶۰ گذاشته شد. چگونه؟ فاصله بین قیمت رسمی با بازار واقعی، یعنی بازاری که در دست دولت بود و بازاری که در بیرون اتفاق می‌افتاد. نرخ‌گذاری‌های دولتی با چیزی که در بیرون به صورت قاچاق یا اقتصاد پنهان در جریان بود، فاصله داشت و این فاصله گیر کسانی می‌آمد که بیشترین دسترسی را به منابع دولتی داشتند. بسیاری از کسانی که از طریق دولت امکان داشتند چیزی را وارد کنند و پورسانت‌های سنگینی گیرشان می‌آمد و برای خودشان هم کارهایی می‌کردند.

15-harandi

زمینه‌های رانت؟

بله، رانت‌های آن دوره متعلق به جریانی است که ظاهراً موضعگیری‌های تندی علیه جناح راست داشت، ولی خودش از این ظرفیت‌ها بهره برد. وقتی در زمان آقای هاشمی اقتصاد باز شد و قرار شد در زندگی مردم گشایشی حاصل شود، کسانی که از آن ظرفیت‌ها بهره‌مند بودند و راه و چاه را خوب می‌دانستند، از این اقتصاد دولتی بیرون آمدند و خصوصی‌سازی را در پیش روی آنها قرار دادند و بیشترین استفاده را می‌کردند. نمی‌خواهم بگویم چه درصدی را این طرف برد و چه درصدی را آن طرف، ولی مسلماً بیشترین بهره در دوره خصوصی‌سازی نصیب کسانی شد که بیشترین اطلاعات را در مورد این جابه‌جایی داشتند و شاکله اصلی آنها را جریان کارگزاران تشکیل می‌داد. بسیاری از افراد جریان چپ سابق که در تعریف جدید، راست مدرن نامیده می‌شدند و در شاخه کارگزاران واقع شدند، تعداد قابل توجهی از مؤسسات پول‌ساز و پول در بیاور را در جریان خصوصی‌سازی مالک شدند و بین خودشان و نزدیکانشان تقسیم کردند.
مانند ماجراهای دلار هفت تومانی و آقای کرباسچی و.. .
آن قدر زیاد بود که یک موقع آقای رئیسی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور می‌گفت ما حداقل هزار پرونده داریم که رقم‌هایش ارقام سرسام‌آوری است که نتیجه این جابه‌جایی و فساد اقتصادی بود. شاید لازم باشد یک وقت بروید و از ایشان بپرسید آخر آن پرونده‌ها چه شدند؟
شاید بتوانیم بگوییم مهم‌ترین اتهام جناح راست متصل به بازار این است که در قبال این فاجعه‌ای که اتفاق افتاد، واکنش جدی‌ای صورت نداد. کسانی پرچم مبارزه با ثروت‌های بادآورده را بلند کردند که به هیچ‌یک از جناح‌های چپ و راست تعلق خاطری ندارند. شاید بشود با افتخار گفت روزنامه کیهان آن روز بیش از ۵۰ گزارش را در این‌باره داشت که تیتر یک روزنامه می‌شد و هر دفعه چشمه‌ای از این اتفاقات و جابه‌جایی‌ها را نقل می‌کرد.

نقدهایی را که امثال آقای محتشمی‌پور و دفتر تحکیم وحدت به آقای هاشمی رفسنجانی می‌کردند چگونه ارزیابی می‌کنید؟

تا یک مقطعی آنها در واقع انتقام ناکامی‌هایشان در دولت جدید را می‌گرفتند، چون به آنها راه داده نشده بود و آنها را جا گذاشته بودند. دست‌کم تا مقطعی این موضعگیری واقعی‌شان بود، اما به نظر می‌رسید انگار دارند از کسانی که آنها را از دور مسئولیت اخراج کرده‌اند، انتقام می‌گیرند، ولی از یک جایی به بعد احساس کردند دلیلی ندارد با آنها در بیفتند و آرام شدند و قضیه را رها کردند و کنار گذاشتند و رفتند با آنها رفیق شدند. نمی‌خواهم بگویم همه‌شان این کار را کردند.
ولی شاکله‌شان به‌نوعی بود که به نظر می‌رسید با هم توافق کرده‌اند.
به‌تدریج وقتی بر سر مسائل سیاسی‌تر با هم به توافق رسیدند، این مسائل هم برایشان قابل اغماض بود. برای اینکه از دایره انصاف خارج نشویم باید به نکته‌ای اشاره کنم. بعضی از عناصر موصوف به جناح راست و حتی عَلَم در جناح راست در دهه ۶۰ که مثلاً یکی از آنها آقای احمد توکلی است و ایشان را به عنوان یک چهره شاخص راست در دهه ۶۰ می‌شناختیم و کسی بود که در برابر این فساد شکل‌گرفته بیشتر از بسیاری از افراد دیگر تب و تاب نشان داد، اطلاعات جمع‌آوری می‌کرد و به ساز و کارهای این فساد هجوم می‌آورد و به صورت عملی هم در صحنه رقابت با رئیس دولت سازندگی وارد شد./فداییان رهبر
سال ۷۲٫
بله، هنوز به اسم کارگزاران مطرح نشده بودند و در برابر این دولت رقابت جدی کرد و حرف‌هایش خیلی هم مؤثر بود و موجی که توانست بیافریند سبب جذب سه چهار میلیون رأی برای وی شد، بنابراین یکی از اولین زاویه گرفتن‌ها در درون جناح راست با آقای هاشمی را باید در اینجا تلقی کرد و از اینجاست که جناح راست به‌تدریج با آقای هاشمی زاویه پیدا می‌کند و لااقل شعبه شعبه می‌شود و یکی از این شعبه‌ها از آنجا به‌کلی از آقای هاشمی دور می‌شود.

تحلیل شما از بیانیه اسفند ۷۵ کارگزاران در حمایت از آقای خاتمی چیست؟ نقش کارگزاران در انتخاب آقای خاتمی و ماجرای دوم خرداد چیست؟

به نظرم اول بهتر باشد ببینیم اصلاً خود کارگزاران چرا به‌وجود آمدند؟ این سؤال را از این نظر می‌پرسم که خیلی‌ها می‌گویند به هر حال کارگزاران راست مدرن بود. اینها چطور با چپ به توافق رسیدند؟
اول باید ببینیم چرا کارگزاران به‌وجود آمد و اینها چه کسانی بودند؟ آقای هاشمی از اینکه نقش او در آرایش سیاسی جامعه نادیده گرفته شد خیلی ناراحت بود و تصور می‌کرد از اول انقلاب تا آن روز ایشان نقش‌آفرین جدی و گاهی اصلی در آرایش سیاسی جامعه بوده است. در آن سال شرایط به‌گونه‌ای بود که جناح راست با فاصله‌هایی که بین آقای هاشمی و تیمش با خود او اتفاق افتاده بود، این تیم تصمیم گرفت جرح و تعدیلی در آن آرایش ایجاد کند تا به تبع آن آقای هاشمی در محاق قرار بگیرد و یا نقش ایشان بسیار کمرنگ شود. طبیعتاً آقای هاشمی در مقابل چنین جریانی مقاومت می‌کرد. این اتفاق در آستانه انتخابات مجلس پنجم پیش آمد. تیمی که در مجلس چهارم روی کار آمد، با آنچه که در ذهن آقای هاشمی وجود داشت، فرق می‌کرد. اینها بیشتر خط ولایت و تابع رهبری و شعارشان تبعیت مطلق از رهبری بود و آقای هاشمی احساس کرد با این جماعت نمی‌تواند درست کار کند.
وقتی بحث چینش نفرات برای مجلس پنجم مطرح شد، آقای هاشمی به لیستی که اینها برده بودند نگاه کرد و گفت من نصف یا دست‌کم یک‌سوم اینها را قبول ندارم و چرا فلانی و فلانی در این لیست نیستند؟ کسانی که ایشان اصرار داشت باشند، از جناح چپ سابق و حالا ملحق‌شده به راست مدرن بودند یا بعضاً راست سنتی‌ای بودند که حالا راست مدرن شده بودند. در اینجا اصرار آقای هاشمی روی موضعش و امتناع آنها از همراهی کردن با ایشان سبب شد آقای هاشمی در تدارک یک گروه منتسب به خودش بربیاید و این همان بیانیه‌ای بود که پانزده شانزده نفر از اعضای دولت ایشان دادند که ما به عنوان کارگزاران سازندگی ایران به این نتیجه رسیده‌ایم که باید شاکله‌ای به این شکل به‌وجود بیاید. اسم آن را هم حزب نگذاشتند و آن را حرکت و امثالهم نامیدند. البته با آن مخالفت شد و موج اعتراضی راه افتاد که دولت نباید حزب‌سازی کند و امکانات حکومتی نباید در خدمت یک حزب خاص قرار گیرد. آن جماعت حرفشان را به‌نوعی پس گرفتند، ولی اکثرشان در این کار باقی ماندند و موقع انتخابات به‌جای اینکه تأکید کنند ما دولتی هستیم، یک لیست جداگانه به‌ عنوان لیست کارگزاران سازندگی دادند و از آنجا زاویه گرفتن بین آنها و جناح راست رسمیت پیدا کرد. وقتی اینها رسماً جدا شدند، در انتخابات سال ۷۶ باز از طرف تیم اطراف آقای هاشمی برای جناح راست پیغام داده شد که بیایید فردی را انتخاب کنیم که هم از طرف شما و هم از طرف ما پذیرفته شده باشد و مثلاً از مرحوم آقای دکتر حبیبی و یا از آقای حسن روحانی نام بردند. جناح راست بیشتر نظر به آقای ناطق و تیپ‌هایی از قبیل ایشان داشت، اما نهایتاً چون به توافق نرسیدند، جناح چپ جداگانه شروع به فعالیت کرد و کارگزاران به آنان پیوستند، یعنی کارگزاران در انتخاب راست سنتی و چپ جدید که دیگر چپ سابق نبود و مواضعش در سیاست خارجی و به لحاظ زاویه داشتن با جریانات غیرانقلابی به اینها نزدیک‌تر بود، چون آنها تعصبشان را روی لیبرال‌ها و جریانات محارب با انقلاب از دست داده بودند و چندان حساسیت تند نداشتند. برداشت‌های اینها در مورد ولایت فقیه شبیه همدیگر شده بود و هر دو به ولایت حداقلی رسیده بودند و حکومت دینی را یک حکومت جمع و جور حداقلی ارزیابی می‌کردند و چون در این زمینه‌ها به همدیگر نزدیک‌تر بودند، خود به خود کارگزاران هم به این جریان چپ پیوست، چپی که دیگر چپ سابق نبود./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 11:42 |

به گزارش فداییان رهبربه نقل از رمز عبور:30 سال پیش در اسفند 1362، جنازه بی سری در تهران و شهرضا تشییع شد که صاحبش برای همیشه نماد مردی و پایداری و استقامت شد. در زندگي محمدابراهیم همت هم مانند حیات دیگر فرماند‌هان دفاع مقدس حوادث ريز و درشت بسیاري اتفاق افتاده كه بررسي هر كدام از آنها يك مثنوي صدمَن مي‌خواهد. اتفاقات و صحبت‌هايي كه بابت رفتار بعضي از افراد پيرامون ماجراهاي سپاه تهران ما را بر اين داشت تا اين گفت‌وگو را صورت دهيم. روايت رفتارهايي كه در تهران با سردار خيبر مي‌شد و كشف پيكر حاج همت از جذاب‌ترين نكات اين گفت‌وگو است. مهندس علی زحمتکش طرف گفت و گوی ماست. او از مسئولین ارشد دانشجویان پیرو خط امام و مسئول نگهداری گروگانها بود که با آغاز جنگ به مانند اکثر دانشجویان به سپاه پاسداران پیوست. او در سال آخر حیات حاج همت به جز دو روز آخر در کنار فرمانده دوست داشتنی لشکر 27 محمدرسول الله حضور داشت و تقدیر بر آن تعلق گرفته بود که همت در خیبر به شهادت رسد و زحمتکش برای جست و جوی جنازه اش به جنوب بیاید.

ناگفته‌های همت

بعد از اینکه لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) به جبهه‌های میانی منتقل شد، شما به لشکر سر می‌زدید؟

لشکر در جنگل‌های قلاجه مستقر شد. من دوباره به منطقه رفتم. خاطره‌ خاصی هم از آنجا ندارم. شهید ورامینی به حج رفته بود. وقتی برگشت او را با سر تراشیده به قلاجه بردیم. بچه‌ها گوسفند کشتند و به ایشان احترام کردند. لشکر مخالف بود که نزدیک عملیات بچه‌ها را به حج ببریم. ما در بعثه مسئولیت داشتیم، می‌توانستیم بعضی بچه‌ها را ببریم. شهید رمضان، شهید عبادیان، شهید ورامینی و نیکبخت و شهید دستواره را به حج بردیم. وقتی شهید ورامینی از حج برگشت، حاج همت معترض شد که چرا نیروهای کادر لشکر را نزدیک به عملیات به حج می‌بریم.
یک سفر هم با آقای محمد کوثری به منطقه بمو و نزدیک شاخ شمیران رفتم. آقای کوثری این زمان قائم‌مقام من بود، اما موقع عملیات به منطقه رفته بود. بچه‌های اطلاعات عملیات با منطقه مقداری سری برخورد می‌کردند و نمی‌خواستند راحت به من کارت تردد بدهند که جلو بروم. به آقای کوثری گفتم برای اینکه به اینها اثبات کنیم که هر جا دلمان بخواهد می‌توانیم بدون کارت برویم، بیا برویم. با حاج محمد جلو رفتیم. به آخرین محل استقرار بچه‌ها رسیدیم. شهید علی اصغر رنجبران آنجا بود. با هم حال و احوال کردیم. اعتراضات کمی شکل گرفته بود راجع به عملیات در بمو و بحث‌های دیگر. کم‌کم مخالفتی در سپاه تهران داشت شکل می‌گرفت راجع به شکل عملیات‌هایی که فرمانده سپاه دستور می‌داد انجام شود. افراد معترض عملیات‌ها را غیرحرفه‌ای می‌دانستند. شهید بهمنی، شهید رستگار، یک کم بهمن نجفی، مهدی روشن که خیلی تند منتقد بود. حاج اصغر رنجبران ملایم‌تر و حسین الله‌کرم معترض بودند./فداییان رهبر
ما چرخی در منطقه زدیم و برنامه را گفتند. من گفتم با شناخت جزیی که من دارم با این نیروهای غیرحرفه‌ای نمی‌توانیم اینجا را رد کنیم. بچه‌ها تا سد دربندیخان رفته بودند و در مورد نحوه انفجار تونل‌ها کار کرده و برگشته بودند. عملیات بسیار سختی بود. تخلیه مجروحین و جلو رفتن بسیار مشکل بود. احتمال جلو رفتن خیلی کم بود. بچه‌ها هم به همین دلایل معترض بودند. فرماندهان هم با من رک صحبت می‌کردند. من خودم هم همیشه روحیه مخالف دارم. با نغمه‌های جدید همراه می‌شوم و ممکن است وسط راه به عقب برگردم.

با حاج همت گفت‌وگویی داشتید؟

خیر. بعد از اینکه بمو انجام نشد، عملیات والفجر ۴ انجام شد. مجدد من خودم را به منطقه رساندم. البته کمی دیر رسیدم و در متن عملیات نبودم. تنها توانستم در کنار فرماندهی باشم. شهید رنجبران خوابی دیده بود، آن را تعریف کرد و گفت: از امام حسین(ع) پرسیدم شهدای عملیات چه کسانی هستند؟ ایشان هم گفتند: در آب نگاه کن تا تصویر شهدا را ببینی.
خب هر کسی هم که در آب نگاه کند اول تصویر خودش را می‌بیند. ایشان، شهید افراسیابی و شهید ورامینی در این عملیات به شهادت رسیدند.
من مسیری را که نیروها رفته بودند جلو رفتم. چون منطقه آلوده بود مریض شدیم به تهران برگشتم. این بیماری به خاطر عفونت جنازه‌ها اتفاق می‌افتد.
فاصله میان والفجر ۴ تا آغاز عملیات خیبر دیداری با حاج همت داشتید؟
حاج همت بین این عملیات‌ و عملیات خیبر چند سفر به تهران آمد. همیشه هم اینطوری می‌آمد که تلفن می‌زد و می‌گفت: حاج علی من دارم می‌آیم. معنی‌اش این بود که شما برنامه‌هایی که من باید در تهران انجام بدهم مدیریت و تنظیم کن. خب مسلماً جلسات جنگی که نبود، بیشتر جلسات پشتیبانی بود. اگر باید به جایی سر بزنم، به خانواده شهدا سر بزنم، برنامه‌ها را تنظیم کن، من دارم می‌آیم. مثلاً می‌خواست ساعت ۴ صبح به تهران برسد، من آن شب خانه نمی‌رفتم. در واحد عملیات یک اتاق مفروش برای پذیرایی داشتیم. خاطرم هست یک شب ساعت ۴ رسید. خسته بود، گفت: حاج علی چه درست کردی؟ گفتم: چای داریم. با هم به چای خوردن نشستیم. تا صبح گپ زدیم و صبح به کارها رسیدیم. به چند خانه شهید هم رفتیم. ایشان وقتی به خانه شهدا می‌رفت با صحبت‌هایش فضا را عوض می‌کرد و فضای مثبت بسیار قوی ایجاد می‌کرد.
یک بار به جلسه‌ای رفتیم. بحث ایشان در آن جلسه این بود که افرادی که تهران حضور دارند در مورد تقسیم امکانات رفاهی مانند دادن وام، خانه و.. . بچه‌های لشکر را فراموش می‌کنید. حاج همت مقداری در جلسه نسبت به رئیس جلسه که آقای رحیم صفوی(مسئول عملیات سپاه) بودند، تندی کرد.
من و ایشان یک موضع داشتیم. این اولین‌بار بود که حاجی روی یک اختلاف محکم می‌ایستاد و حرف‌هایش را می‌زد. کار به جایی کشید که تهدید شد تا از جلسه اخراج شود.

حرف‌های حاج همت درست بود؟

بله. من به او گفته بودم حاجی اینجا هر چه پیگیری می‌کنم، کسی همراهی نمی‌کند و جوابی نمی‌دهد. نمونه اتفاقی که افتاده بود این است که یکی از دوستان که بعدها هم شهید زمانی که در منطقه حضور داشته، صاحبخانه اسباب و اثاثیه‌اش را بیرون ریخته بود. البته من قدری پول جور کردم و به خانواده آن فرد دادم که جای دیگری را اجاره کنند. حاجی بر سر مسائل رفاهی پرسنل خیلی عصبانی می‌شد.

آن جلسه ثمربخش هم بود؟

وقتی ما فشار می‌آوردیم سهمیه می‌دادند، کمی دقت می‌کردند، از ما اسم می‌خواستند. بعد از این من از عملیات سپاه تهران کنار رفتم. علتش اختلاف شدیدی بود که در سپاه تهران ایجاد شده بود. گروهی از بچه‌های دفتر سیاسی شروع به مقابله علنی با فرمانده کل سپاه کردند. عده‌ای در ستاد مرکزی و عده‌ای در سپاه تهران بلند شدند.

مشخصاً در مورد اکبر گنجی می‌گویید؟

من آن موقع نوار صحبت‌های اکبر گنجی را گوش دادم. او به آقا محسن اعتراضات سنگینی داشت به خاطر ارتباطاتش با آقای راستی کاشانی و استخاره کردن و… این نوار مربوط به جلسه سپاه تهران بود. بعد جلسه‌ای در پادگان ولی‌عصر، شهید محلاتی همه را جمع کرد و نامه امام را خواند.
قبل از آن جلسه، فضا اینطور بود که یکی از آقایان دست حاج همت را در سپاه تهران گرفته بود و به او گفته بود تو بچه‌های مردم را به کشتن می‌دهی. این برخوردها حاجی را می‌رنجاند. سپاه تهران مأمن حاجی بود. البته حاجی جواب او را در همانجا داد. اون طرف هم در مورد کل جنگ تحلیل داشت. حاجی هم که نمی‌توانست با تحلیل او نجنگد. حاجی فرمانده لشکر است، باید بجنگد، او نظامی است. اما آنها جنگ را غیرحرفه‌ای می‌دانستند و به نحوه جنگ معترض بودند.
از آن طرف به آقا محسن و ستاد مرکزی هم اعتراض بود. گروهی خدمت امام رفتند و حرف‌هایشان را گفتند. امام گفتند چند نفر از اینها نماینده شوند و بیایند بحث‌ها را دقیق‌تر منتقل کنند. بعد از اینکه این دوستان بیرون آمدند به این نتیجه رسیدند که نباید این کار را بکنند، موقع جنگ است. اعتراضات افراد باید پنهان باشد. خودشان باید با آقامحسن صحبت کنند. چنین دعوایی نمی‌تواند نتیجه مثبت داشته باشد بلکه روی جنگ اثر منفی دارد، سپس نامه‌ای را نوشتند.
پس از این جریان شهید محلاتی پیام امام را خواند. محتوای اصلی‌اش این بود که آنهایی که اعتراضات را علنی می‌کنند و دامن می‌زنند اگر ادامه دهند من اعلام می‌کنم اینها از نفاق است. من آن زمان این جملات را نوشتم.
سیستم هدایتی سپاه از جمله آقای محسن رضایی چند گروه مخالف داشتند. یک گروه اکبر گنجی و دارو دسته‌اش بود که کارشان بیشتر سیاسی بود. یک گروه بچه‌های نظامی بودند مثل شهید بهمنی و شهید کاظم رستگار که بیشتر در سپاه تهران بودند. یک گروه بچه‌های نمایندگی و بچه‌های بالاتر سپاه مثل آقای ناظمی. یک گروه هم افراد خاص مثل سید مهدی هاشمی معدوم بودند که اینها در جبهه‌ها سخنرانی و تضعیف روحیه می‌کردند. حرف‌های تندی راجع به محسن رضایی می‌زدند. این ۴ گروه، چهار دیدگاه مختلف داشتند. بعضی با نحوه مدیریت و بعضی با نحوه سازماندهی جنگ مشکل داشتند. اما گنجی و سیدمهدی هاشمی معدوم مخالفتشان سیاسی بود.
این جریانات فضا را کاملاً به هم ریخته بود. طوری که حال روحی من هم عوض شده بود. در جلسات حالت گُر گرفتگی پیدا می‌کردم. نزد روانپزشکی رفتم که با سپاه کار می‌کرد. او گفت باید کار تشکیلاتی را رها کنی. آن موقع ما سه نفر بودیم که هرکدام به طریقی مشکل داشتیم. یکی آقای حکمت بود که زمانی رئیس مهندسی لشکر شده بود. اکبر نوجوان هم حال روحی‌اش به هم ریخته بود. من از آن دو بدتر بودم. به هر صورت استعفا کردم. محمد کوثری که قائم‌مقام من بود، جای من آمد. من هم تصمیم گرفتم به جنگ بروم. نزد شهید همت رفتم و گفتم برای دائم آمده‌ام که در لشکر بمانم. شهید همت بحث محرمانه‌ای با من کرد و گفت معلوم نیست من زیاد عمر کنم. آن وقت ما دو نفره با هم این طرف، آن طرف می‌رفتیم. از جمله جلسه‌ای که برای عملیات خیبر در قرارگاه بود که گفت: حاج‌علی نمی‌خواهم کسی همراه‌مان باشد، می‌خواهم با هم صحبت کنیم. ما با هم مأنوس شده بودیم. سوار ماشین شدیم و من پشت فرمان بودم. ایشان صحبت کرد و خوابید. حاجی معمولاً کم می‌خوابید و از این وقت‌های خاص استفاده می‌کرد.
یادم نیست کجا این حرف را زد، اما گفت: معلوم نیست من زیاد عمر کنم، بعضی بچه‌های سپاه تهران حرف مرا گوش نمی‌کنند. خیلی از فرماندهان گردان‌ها تحت‌تأثیر بچه‌های عملیاتی تهران هستند.
آقای. . . (برای حفظ آبرویش نام این فرد را نمی‌آوریم) که خیلی تند برخورد می‌کرد. حاجی گفت: فضا خیلی خراب است، وقتی به تهران می‌آیم اینها آزارم می‌دهند. می‌خواهم کسی فرمانده اینها باشد که بتواند با اینها حرف بزند. تو بیا کنار دست من بمان و کم‌کم مسئولیت را به عهده بگیر. تو بچه تهران و از جنس خود اینها هستی، زورت به آنها می‌رسد. گفتم: حاجی من مسئولیت کاری را که بلد نباشم به عهده نمی‌گیرم. در جنگ شهری فرمانده هستم، راحت می‌جنگم. جنگ صحرایی بلد نیستم. شما‌ سال‌ها جنگیده‌اید. من کنار شما بودم و تماشا کردم. اجازه بده من می‌آیم می‌مانم. ممکن است یکی دو سال طول بکشد تا من حاضر شوم فرماندهی به عهده بگیرم و قائم مقام شما شوم. مهم‌ترین مسئله اعتماد به نفس خودم است و موضوع دوم پذیرش بچه‌هاست. من می‌خواهم به طرف بگویم برو شهید شو، این نفوذ کلام وقتی صورت می‌گیرد که این دو مسئله حل شود. من به خودم اعتماد داشته باشم که کارم درست است و محکم حرف بزنم. رزمنده‌ها هم باید به من اعتماد داشته باشند و حرفم را گوش کنند، که کار سختی است.

صحبتی از فرماندهی حاج عباس کریمی نشد؟

خیر. حاج همت معتقد بود که کریمی چون اهل کاشان است مجدد دچار همان مشکل خودش می‌شود. سید رضا دستواره هم است که اهل تهران بود اما او اخلاق نسبتاً تندی‌ داشت که شاید در مدیریت مشکل پیدا می‌کرد.
به همین دلیل به حاجی گفتم پس شما چیزی مطرح نکن، به دوستان بگو علی چون مریض است آمده در منطقه بماند. من هم هر کمکی که بتوانم می‌کنم تا وقتی روی کار مسلط شوم. یک مرتبه حاجی گفت: آمدیم و من شهید شدم، برای فرماندهی لشکر چه کسی مناسب است؟ ما با هم روی مهدی باکری توافق داشتیم که می‌تواند فرماندهی لشکر تهران را برعهده بگیرد. حاجی می‌گفت: او بچه سنگین و با فکری است. در مورد مرتضی قربانی هم کمی صحبت کردیم. اما در مورد فرماندهی هیچ‌یک از بچه‌های لشکر صحبت نمی‌شد. حاجی می‌گفت: فرمانده بعدی باید سیاسی‌تر باشد و بتواند بچه‌ها را مدیریت کند. خیلی از بچه‌ها معترض هستند. باید کسی بیاید که از بچه‌های داخل لشکر کمی قوی‌تر باشد. این را هم در نظر داشته باشید افرادی مانند عباس کریمی که به حاجی نزدیک بودند، از طرف بچه‌های تهران متهم بودند. آنها نسبت به تیم همت معترض بودند.
به هر حال اینجا قرارمان شد سکوت کنیم تا من آشنا شوم. گفتم: نحوه آشنایی را خودم تنظیم می‌کنم. هر جا لازم باشد به گردان می‌روم. اگر لازم شد به زرهی و توپخانه می‌روم و آنجا می‌ایستم، برای خودم برنامه‌ریزی می‌کنم. حاجی قبول کرد. رفتیم تا عملیات شروع شود.
در دو مرحله حاجی را دیدم. مرحله اول نزدیک دشمن (منطقه طلاییه) رفته بودیم. حاجی آنجا به حسن زمانی گفت شما یک واحد بردار برو و از این کانال خاکریز عبور کن. دشت خیلی صافی بود، اینها باید تا نزدیک کانال می‌رفتند. پل موقت درست می‌کردند و عبور می‌کردند. اینها رفتند و گیر کردند. باقر شیبانی و چند نفر دیگر به زور زنده ماندند و برگشتند. همت در آنجا به من گفت: چه کار می‌کنی؟ گفتم: کنار تو هستم، هر کاری بگویی انجام می‌دهم. گفت: برو یک گردان بردار بیار اینجا. اسم یکی از گردان‌ها را گفت که معلوم بود جاش کجاست.
چند تا از گردان‌ها سمت چپ منطقه عملیاتی بودند و معترض هم بودند که ما را اینجا آوردید، درگیر کردید. اما اینجا منطقه اصلی نیست؛ جلو منطقه سمت دژ عملیات اصلی است. اعتراض‌شان به این بود که شما می‌خواهی اینجا جنگ ایذایی کنی و دشمن را گول بزنید و از طرف دیگر نفوذ کنید و خط را بشکنید و جلو بروید اما ما قبول نداریم. چرا ما را برای عملیات ایذایی آوردید؟ کار به جایی رسید که حتی فرمانده یکی از گردان‌ها منطقه را ترک کرد. تیم کادر او بیشتر بچه‌های کرمانشاه بودند.
از سوی دیگر من در صحرا گم شدم چون حق نداشتم چراغ ماشین را روشن کنم. تصویری از جاده در ذهن من ایجاد شده بود که اشتباه بود. از جاده جدا شدم و در بیابان می‌رفتم. حاج همت زرنگ بود، دو نفر را برای آوردن آن گردان فرستاده بود. یکی من بودم، یکی دیگر را هم پشت سر من فرستاده بود. آن فرد دوم گردان را پیدا کرده و به خط زده بود.
تا جایی که خاطرم هست حاجی اینجا ۱۹ بار به خط زد، اما موفق نبود. این وسط‌ها قرارگاه به او معترض بود که چرا شما خط را می‌شکنی و تا غروب آنجا را نگه می‌دارید و غروب عقب‌نشینی می‌کنید.
نیروها تحت فشار قرار گرفته و عقب‌نشینی می‌کردند. به همین دلیل از خود قرارگاه آمدند و فرماندهی منطقه را برعهده ‌گرفتند./فداییان رهبر

63-hemat

برخی گفته‌ها حاکی از این است که حتی از پشت بیسیم به حاج همت گفته شده که می‌خواهیم پرچم خیبر را از تو بگیریم؟

عین این جملات را من نشنیدم، اما آنها با همین نیت بحث کردند و حسین خرازی را فرمانده محور کردند. در آن عملیات آقایان رحیم صفوی و شمخانی فرماندهان ارشد بودند. حاج همت شب به خط می‌زد تا فردا غروب خط رو نگه می‌داشت. جالب اینجاست که اینها آن شب به خط زدند اما تا ۸ صبح بیشتر نتوانستند خط را نگه دارند. علتش این بود که اینها با نیرو‌ها خوب عیاق نبودند و نیز منطقه را مثل حاج همت خوب نمی‌شناختند.
به همین دلیل هم بود که دست آقای خرازی در خیبر قطع شد. عملیات را ناموفق انجام دادند و به عقب رفتند. در آخرین حمله که حاجی داشت، من رفتم و دیدم که در ماشین نشسته و حالت غش دارد. حاجی موقع عملیات نمی‌توانست چیزی بخورد، خواب هم نداشت. محمد کوثری یک کمپوت باز کرده بود و با قاشق آبش را به دهان حاجی می‌ریخت. کوثری گفت: می‌خواهی چه کار کنی؟ حاجی که غش کرده، اینجا هم که اوضاع چفت شده.
آخرین غروبی بود که بچه‌ها داشتند عقب برمی‌گشتند. گفتم: محمد من جلو می‌روم و با شیبانی کمک می‌کنیم چند مجروح و شهید بیاوریم عقب. تصمیم گرفتیم شهدا را عقب بیاوریم. به محمد گفتم: تو پیش حاجی بمان، ما جلو می‌رویم. روی دژ کنار حور جلو رفتیم تا جایی که نزدیک تیررس دشمن بود و آنها با سلاح سبک می‌زدند. ۱۵ شهید را به کمک یکدیگر برداشتیم. پشت وانت را پر کردیم و آنها را به بیمارستان اصلی پشت جبهه بردیم. جالب است که بدانید هشت نفر از آنها زنده بودند. نفس‌شان آنقدر ضعیف و کم می‌زد که ما نتوانسته بودیم بفهمیم آنها زنده‌اند.
وقتی که برگشتیم، دیدیم کوثری بعد از ما با حاجی خداحافظی کرده و او را به زور مجاب کرده که برود جلو و مجروحان را عقب بیاورد. کوثری هم مجروح شد. یک آمبولانس آمد و او را سوار کردن که باز مجددا او را با تیر زدند. سنگین‌ترین جراحت کوثری در همین عملیات است. خبر گرفتیم که حاج محمد را عقب برده‌اند. به حاج همت گفتم: چه کار کنم؟ گفت: برو کوثری را پیدا کن و ببین کجاست؟ به بیمارستان رفتم. پرس و جو کردم، او را به اتاق عمل برده بودند. عمل سنگینی داشت و او را به عقب برده‌اند. گفتند زیر آرم سپاهش یک تیر خورده اما حال او خوب است./فداییان رهبر
گفتم: ببخشید آرم سپاه روی قلب است! گزارش پزشکی او را بیاورید. آوردند. نگاه کردم دیدم زیر آرم سپاه به دیافراگم خورده. قلب بالا پریده و تیر زیاد خورده بود، اما خونریزی را کنترل کرده بودند. او را عقب بردند که عمل‌های سنگین‌تر را انجام دهند. برگشتم به حاجی گزارش کردم.
با حاجی ایستاده بودیم، یکی از بچه‌هایی که خیلی خسته شده بود، شهید کابلی بود. حاجی به او و یکی دیگر از بچه‌ها فرمان می‌داد که گردان را جمع کن که آماده شوید اما او حرف را نمی‌پذیرفت؛ خیلی خسته شده بود. اینها با حاجی بحث می‌کردند. من حاجی را کنار کشیدم و گفتم: گردانی که بچه‌های کرمانشاه بودند برایت نمی‌جنگیدند. کابلی هم خسته است، بچه‌ها از او فرمان نمی‌برند برای اینکه بچه‌ها از تو تمرد نکنند و خدای نکرده مجبور به تصمیم شدید نشوی، فرمانت را از رویشان بردار. بگذار کنار بروند استراحت کنند. یکی دیگر را جای کابلی بگذار. حاجی قبول کرد. به آنها گفت: بروید استراحت کنید. ۳ـ۲ تا جابه‌جایی کرد و فضا کمی آرام شد.
گفتم: حاجی آخرین وضع؟ گفت: هیچی! دیگر به ما عملیات نمی‌دهند. ما ۱۹ بار حمله کردیم، خیلی از بچه‌ها شهید شدند. منطقه قفل شده است، نمی‌شود اینجا ایستاد. دشمن آتش می‌ریزد و کامل ما را از بین می‌برد. چون خط تدارکاتی ما یک دژ بود که این طرف و آن طرفش آب و گل و لای بود. بنابراین ما باید روی یک باریکه می‌بودیم، اما دشمن با هلی‌کوپتر باریکه را می‌زد. حاجی گفت: به ما استراحت دادند و مأموریتی نداریم. گفتم: مطمئنید؟ محکم گفت: بله. گفتم: اجازه می‌دهید من یک هفته به تهران بروم و اوضاع شهدا و مجروحین را سرو سامان بدهم؟ گفت: برو، ولی زود بیا. گفتم: حاجی می‌خواهم یک هفته بمانم. کمتر بمانم؟ گفت: نه، همان یک هفته برو زود بیا. آن روزها معنی بعضی اصطلاحات در جبهه عوض شده بود. مثلاً اگر طرف می‌خواست
۱۰ روز به مرخصی برود می‌گفت: دو روز بروم و برگردم. این دو روز معنی دو روز نمی‌داد. منظور حاجی این بود که تو می‌گویی یک هفته و منظورت یک محدوده زمانی است. هر محدوده‌ای در ذهنت است، زودتر بیا. گفتم: اگر کاری داری نمی‌روم. گفت: برو و به این بچه‌ها رسیدگی کن اما زود بیا.
من با این خاطره از حاجی جدا شدم. به تهران رفتم، کارهایم را انجام دادم. من چون سمت نداشتم، می‌خواستم از طرف لشکر به خانواده شهدا رسیدگی کنم، نه از طرف سپاه تهران. من نفوذ داشتم که از طرف لشکر بروم و به خانواده‌ها سر بزنم و بچه‌های تهران را هم با خودم همراه کنم.
شب پنجم که در تهران بودم. دو روز از مرخصی‌ام باقی مانده بود. شب خواب دیدم هواپیماهایی به صورت به علاوه (+) و خیلی کوچک در آسمان هستند. در بیداری تا به حال هواپیما این گونه ندیده بودم. این هواپیماها می‌آمدند و رگبار می‌بستند و شیمیایی پرت می‌کردند. حاجی داد می‌زد که بچه‌ها بیایید بالا بایستید، شیمیایی ته‌نشین می‌شود. پایش را به اندازه عرض شانه باز کرده و‌ مردانه ایستاده بود. مرا دید. من به بچه‌ها می‌گفتم بچه‌ها بیایید بالا که کشته نشوید. منطقه جنگلی و تپه ماهوری بود. حاجی گفت: علی اینجا پشت سرت حرف درمی‌آورند و می‌گویند او بچه سوسول است، ستادی است، دانشجو است. همیشه مسلح به منطقه بیا. گفتم: چشم. حرفش این بود که عملیاتی‌تر میان نیروها بگرد و سلاح به دست بگیر. من کلاش خودم که عراقی بود را میان پتو می‌گذاشتم و می‌بردم و با حاجی می‌چرخیدم. غیرمسلح راه می‌رفتم.
حاجی در خوابی اصرار داشت که در منطقه به صورت مسلح بروم. من این صحنه را در خواب دیدم. از خواب پریدم. ساعت ۴ و ۵ صبح بود. به همسرم گفتم: من باید به منطقه بروم. گفت: ما که تلفن در منزل نداریم! کسی هم که زنگ خانه را نزده!
گفتم: حاجی به خواب آمده و گفته بیا. گفت: چقدر به خواب معتقدی؟ گفتم: به این خواب کامل. گفت: آخه روز اول گفته بودی که هفت روز در تهران می مانی. گفتم: می‌دانم، اما حاجی با من کار دارد.
به مقر سپاه تهران رفتم. چون دیگر مسئولیت در آنجا نداشتم، ماشین هم در اختیارم نمی‌گذاشتند. از بچه‌هایی که آنجا مسئولیت داشتند پرسیدم که ماشین به منطقه می‌رود؟ گفتند: یک وانت به منطقه می‌رود. پشت وانت جا هست. ۹۰۰ـ۸۰۰ کیلومتر را می‌بایست پشت وانت می‌خوابیدم. چند پتو برداشتم و پشت وانت انداختم و دراز کشیدم. با یک دردسر به منطقه رسیدم و تا جفیر که محل قرارگاه لشکر بود رفتم. به یکی از نیروهای ستادی گفتم: چه خبر؟ گفت: حاجی مأموریت گرفته و به جزیره مجنون رفته.
گفتم: من ۵ روز پیش با او هماهنگ کردم، قرار نبود که به او مأموریتی بدهند. بچه‌ها گفتند: بالاخره فرمان رسید که حاجی لشکر را جمع و جور کند و به مجنون برای کمک به یگان‌های دیگر برود. گفتم: اتفاق خاصی که نیفتاده؟ گفتند: خود حاجی که جزیره است، اما اکبر زجاجی(قائم مقام لشکر) به شهادت رسیده است. گزارش زخمی و شهادت چند نفر دیگر را به من دادند. گفتم: من چطور می‌توانم پیش حاجی بروم؟ با یک فرمانده گردان که نامش را به خاطر ندارم، صحبت می‌کردم. گفت: یک شنوک داره به جزیره می‌رود. اگر دوست داری می‌توانی با آنها به جزیره بروی. در مسیر که می‌رفتیم تا سوار شنوک شویم، در بی‌سیم این فرمانده گردان پیغام آمد که: هر کس از زحمتکش خبر دارد اطلاع بدهد. این فرمانده اطلاع داد که زحمتکش پیش من است. از پشت بی‌سیم گفتند: به او ماشین بدهید تا به قرارگاه بیاید. آدرس قرارگاه را که دارد؟ گفتم: بله، بلدم.
خیلی تعجب کردم. من یک نیروی سپاهی معمولی بودم، چگونه قرارگاه خبر‌دار شده که من در منطقه هستم. اگر هم قراری بوده بین من و حاجی بوده و کسی از آن اطلاعی نداشت.
به هر صورت به قرارگاه رفتم. قرارگاه به صورت یک سنگر زیرزمینی بود. از پله‌های قرارگاه که پایین رفتم. با کمال تعجب دیدم روی یک پلاکاردی که به دیوار وصل است نوشته شده بود: شهادت سردار رشید اسلام حاج ابراهیم همت را تسلیت می‌گوییم.
تا مطلب روی پلاکارد را خواندم یخ زدم. باورم نمی‌شد. به محلی که دوستان منتظرم بودند، رفتم. آقا محسن، آقا رشید، آقا رحیم صفوی و آقای حسین دهقان در سنگر نشسته بودند. سلام کردم و دو زانو کنار آنها نشستیم. همگی ناراحت و دمق از شهادت حاج همت بودند.
با اینکه پلاکارد را در راهرو دیده بودم اما باورش برایم سخت بود به همین دلیل از این دوستان پرسیدم: چیزی پیش آمده؟ گفتند: تابلو را دیدی؟ گفتم: بله، ماجرا از چه قرار است؟ ماجرا را از آنها پرسیدم. گفتند: جریان از این قرار است که حاج همت لحظه‌ای که پشت یک موتورسوار بوده، خمپاره به آنها برخورد می‌کند و به شهادت می‌رسد. گفتم: خبر شهادت قطعی است؟ گفتند: بله. گفتم: انگار هیچ کس در لشکر از این ماجرا اطلاعی ندارد، چون فرمانده گردانی که داشت به سمت مجنون می‌رفت هیچ حرفی در مورد این جریان به من نزد. گفتند: هنوز این خبر را به هیچ کس نگفته‌ایم. اول خواستیم فرمانده بعدی لشکر را تعیین کنیم و بعد خبر شهادت حاج همت را منتشر کنیم. الان هم پیکر حاجی را دارند با قایق به عقب برمی‌گردانند. ما باید قبل از آنکه پیکر حاجی برسد فرمانده بعدی را انتخاب کنیم. به نظر شما چه کسی را فرمانده بگذاریم؟ دستواره برای فرماندهی خیلی خوب است، از بچه‌های عملیاتی است. گفتم: بله اما او مقداری تند است. ولی در کل بچه بسیار خوبی است. ما باید فرد ملایم‌تری را انتخاب کنیم. بچه‌های سپاه تهران کمی تند هستند، باید کسی باشد که نرم با آنها برخورد کند. به نظر من، عباس کریمی را فرمانده و دستواره را قائم مقام بگذارید. گفتند: خوب است، پس خودت برو و حضوری به این دو نفر حکم‌شان را ابلاغ کن تا حکم کتبی‌شان بیاید. من هم قبول کردم وخود را به لشکر رساندم. عباس و رضا را کنار کشیدم و جریان را برایشان تعریف کردم. گفتم: شما فرمانده و شما هم قائم مقام هستید، این حکم فرماندهی سپاه است. گفتند: تو کجا می‌روی؟ گفتم: شما این خبر را به فرمانده گردان‌ها بدهید که حاج همت شهید شده، من هم باید بروم پیکر او را پیدا کنم.
تا اینجا فهمیدم که خواب که در آن حاج همت مرا صدا می‌زده به این دلیل بوده که قرارگاه می‌خواسته فرمانده بعدی لشکر را انتخاب کنه و او مرا برای مشورت صدا می‌کرده. من برای شهادت حاجی آمادگی ذهنی داشتم چون او قبل از عملیات طوری حرف می‌زد که انگار معلوم بود دیگر برای این عملیات زنده نیست. جمله‌اش خاطرم نیست اما برای من یقین حاصل شده بود که همت در خیبر شهید می‌شود. شاید به همین دلیل آن خواب را دیدم.
رفتم و تمام واحدهای لب آب را چک کردم. در هیچ‌کدام خبری از پیکر حاج همت نبود. با باقر شیبانی به سپنتای اهواز
(معراج الشهدا اهواز) رفتیم. آنجاها هم گفتند: پیکر حاج همت اینجا نیامده. به مسئول آنجا گفت: شما چهره حاج همت را می‌شناسید؟ گفت: بله. خدمت ایشان ارادت دارم. گفتم: این شماره تلفن ماست، اگر پیکر او را آوردند، به من زنگ بزن.
چون آخر کار پیکر تمامی شهدا را آنجا می‌آوردند و بعد از آنجا پیکر‌ها را به شهرستان‌هایشان منتقل می‌کردند.
به ستاد لشکر برگشتیم. بچه‌های کادر ستاد همگی کسل بودند. دیگه شب شده بود. هیچ خبری از پیکر حاج همت نبود. هر چه فکر می‌کردم که امکان داره پیکر حاجی کجا رفته باشه، کمتر به نتیجه می‌رسیدم. آنقدر ذهنم مشغول شده بود که شروع به قدم زدن کردم. من و حاجی با هم خیلی رفیق شده بودیم. حتی با رمز و راز با هم صحبت می‌کردیم. کلی با هم می‌گفتیم و می‌خندیدیم. سر روی شانه هم می‌گذاشتیم. تحمل آن لحظات را نداشتم. اولین بار بود که این احساس به من دست داد که آسمان در ارتفاع صد متری از من است و مثل گنبد به زمین چسبیده. کاملاً عرصه بر من تنگ شده بود و احساس خفگی می‌کردم. حس می‌کردم در نیم‌ کره زمین گیر کردم و اصلاً راه فرار ندارم. حالت بسیار بدی بود. به شیبانی گفتم: دیگر طاقت ندارم، بیا یک زنگ به مسئول سپنتا بزنیم. زنگ زدیم و مجدد گفت که جنازه را اینجا نیاورده‌اند. به شیبانی گفتم: پاشو بریم سپنتا، من طاقت ندارم. راه افتادیم رفتیم. چند تا از بچه‌های لشکر هم پشت سر ما راه افتادند. ساعت یک نصف شب رسیدیم جلوی سپنتا. مسئول آنجا خواب بود. بیدارش کردیم. گفت: آقای زحمتکش من که به شما گفتم اگر پیکر حاج همت را اینجا بیاورند به شما خبر می‌دهم. گفتم: موضوعی پیش آمده که بعداً برایت توضیح می‌دهم. من باید امشب پیکر حاج همت را پیدا کنم. گفت: آخه اینجا که کسی را نیاوردن. گفتم: پیکر ناشناس اینجا نیاورده‌اند؟ گفت: چرا دو تا آورده‌اند. یکی را از روی پلاک شناسایی کردیم و دیگری هم همت نیست. گفتم: می‌خواهم آن ناشناس را ببینم. گفت: جنازه شهدا در سردخانه است و ما شب‌ها بالا سر جنازه نمی‌رویم. گفتم: ایراد نداره، چراغ قوه را بده خودم تنهایی می‌روم. من و شیبانی با هم رفتیم سراغ سردخانه. مسئول سپنتا مقداری غُر زد و من توجهی به او نکردم./فداییان رهبر

64-hematدرب سردخانه را یک میخ کوچک زده‌ بودند. میخ را باز کردم و داخل آن را سرک کشیدم. مسئول سپنتا گفت: جنازه‌های ته کامیون شناسایی شده، آنهایی که شناسایی نشده را جلو می‌گذاریم تا تعیین تکلیف شود. همین که سرک کشیدم، دیدم کف پوتین‌های پیکر ناشناس معلوم است. دقیقاً همان حالتی بود که من در خواب حاجی را ایستاده دیده بودم. اما اینجا همانگونه خوابیده بود. پاهایش باز بود. گفتم: اینکه همت است. مسئول سپنتا گفت: آقای زحمتکش شما حاج همت را از کف پوتین‌هایش می‌شناسید؟ گفتم: نه، اما جریان را برایت می‌گویم.
با شیبانی داخل سردخانه شدیم. روی جنازه چراغ قوه انداختیم. در صورت آن پیکر از فک به بالا چیز دیگری وجود نداشت. رگ‌های گردنش هم معلوم بود. من چانه و کم‌پشتی ریش حاج همت را می‌شناختم که مثل آقا رحیم صفوی بود. گفتم: این چهره همت است.
شیبانی گفت: من از حاج همت آدرس‌های بیشتری دارم. چون حاج همت را دوست داشتم، همیشه خودم را به شکل او درمی‌آوردم. بنابراین هر لباسی که من دارم، همت هم همان لباس را دارد. شروع به نشان دادن لباس‌هایش کرد. گفت: ببین زیرپیراهن من با این یک مارک است. بادگیرم با او یک مارک است. شلوارمان یکی است. دقیقاً هم هر دو با هم یکسان بود. گفت: فقط پوتین حاجی با من فرق دارد. پوتین من ملی و پوتین او عراقی است. حاجی یک زمانی این پوتین را گرفته بود برایش زیپ گذاشته بود. همیشه هم همین پوتین پایش بود.
بالاخره برایمان اثبات شد که این پیکر حاج همت است. شیبانی گفت: حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ گفتم: جنازه را تحویل می‌گیریم و برای تشییع به تهران می‌بریم. جنازه را گرفتیم و در ماشین گذاشتیم. آقای شیبانی پشت فرمان ماشین نشست. او قبل از انقلاب راننده بود و با سرعت تمام به سمت تهران رفت و فردایش شهید همت را تشییع کردند. شعار مردم هم در مراسم این بود: «شد کشته شیر جبهه‌ها، فریاد یا محمدا».
بعد از پیدا کردن پیکر حاج همت مقداری آرامش پیدا کردم و شروع به تعریف کردن ماجرای خواب دیشبم برای مسئول سپنتا شدم. اگر من نبودم پیکر حاجی پیدا نمی‌شد، من مأمور بودم که این کار را انجام دهم. به من گفته شده بود و من هم آمدم. اما برای خودم جالبه که خبری از هواپیما و شیمیایی نبود.
حاج عباس کریمی مرا صدا کرد و گفت: ظاهراً شما در لشکر ماندگار هستی؟ گفتم: بله. گفت: شما در مورد موضوع خاصی با حاج همت صحبت کرده بودی؟ می‌خواستی اینجا کار خاصی انجام بدهی؟ گفتم: نه، صحبت خاصی نبوده. هر کاری کرد به او ماجرا را نگفتم. فقط به حاج گفتم: می‌خواهم در لشکر بمانم و هر کاری داشتی و کمکی خواستی می‌خواهی به من بگو./فداییان رهبر
آن موقع که حاج همت فرمانده بود قائم‌مقام نداشت. قبلا اکبر زجاجی قائم مقام بود که شهید شده بود. بنابراین اگر همت بعد از عملیات خیبر زنده می‌ماند، من قائم‌مقامش می‌شدم. البته هنوز آمادگی لازم را نداشتم و حداقل دو عملیات می‌خواستم که آماده شوم. اما این‌بار رفتارم با رفتارهای قبلی فرق می‌کرد. به هر حال به عباس هیچ چیزی نگفتم. حاج عباس گفت: پس هر جا من رفتم، شما هم همراه من بیا. گفتم: باشه، اما کار خاصی را قبول نمی‌کنم.
یک مدتی در لشکر بودم و به تهران برگشتم و درسم را ادامه دادم. چون نیت حاج عباس در مورد من مثل حاج همت نبود. البته از قبل هم قراری با هم نداشتیم. بنابراین من یک ذره علاف شده بودم.

صحبت خاصی مانده که دوست داشتید در مورد حاج همت بگویید؟

من با چند نفر در جبهه مأنوس بودم. حسن قمی، اکبر زجاجی، عباس کریمی، رضا دستواره، حاج همت، حاج عباس ورامینی، مجید رمضان و عبادیان. پشت چهره جدی و کاری این دوستان، یک حالت قوی بسیار عاطفی و عرفانی وجود داشت. آنها بسیار عاطفی و به خدا خیلی نزدیک شده بودند. مثلاً در آن شوری که در جبهه‌ها بود، حاج عباس ورامینی یواشکی نماز شب می‌خواند. یا وقتی با حاج همت در جلسه خصوصی می‌نشستی، حرف‌های عارفانه می‌زد.
یادم هست زمانی که دستواره زخمی شده بود هنگامی که او را برای درمان به بیمارستان می‌بردیم، کلی شعر عارفانه و عاشقانه برایم خواند. این حالت عارفانه اصلاً به دستواره نمی‌آمد. قبل از اینکه سید رضا دستواره در مهران شهید شود، برادرش شهید شد. من به تهران آمده بودم. خانواده دستواره هم مراسم گرفته بودند. من با همسرم به منزل‌شان رفتم. یکی از دوستان به من گفت: وقتی با دستواره از جبهه برمی‌گشتیم، سید رضا از تو خیلی دلخور بود. رضا می‌گفت اینها کادر لشکر را به حج می‌برند و دست ما را خالی می‌گذارند. من می‌خواستم از نزدیک این بحث را با رضا  حل کنم. وقتی وارد مجلس ختم شد، سید رضا آمد و کنار من نشست. از اول تا آخر مجلس هم بلند نشد. او برادر شهید و فرمانده لشکر بود، نباید فقط یک مهمان را تحویل می‌گرفت.
بعد از مدتی به او گفتم: رضا قضیه چیه، تو از کنار من بلند نمی‌شوی؟ گفت: من در راه برگشت به تهران غیبت تو را کردم، باید از دلت دربیاورم. گفتم: مهم نیست، من به دل نگرفتم. گفت: باید تو از من راضی بشوی. چند روز بعد از این ماجرا هم، سید رضا شهید شد. یعنی این مقدار در حق‌الناس و در اهل دل بودن، این افراد دقیق بودند. رضا که خیلی به مسائل مذهبی مقید بود. زمانی که می‌خواستند در اطاق عمل ببرندش، نمی‌گذاشت دکتر بیهوشش کند. می‌گفت: طبق فتوای مرجعم آدم نباید از قصد بیهوش شود. زخم مرا بدون بیهوش کردن جراحی کنید. دکتر هم بدون بیهوشی شکمش را شکافت و جراحی‌اش کرد. درد وحشتناکی می‌کشید اما تحمل می‌کرد.
یا مثلاً در عملیات والفجر مقدماتی با حاج همت نشسته بودیم، حاجی گفت: حاج علی، از بچه‌هایی پشتیبانی که انار پخش می‌کنند، انار بگیر تا برویم یک گوشه بنشینیم و کمی با هم حرف بزنیم و صفا کنیم. با هم رفتیم یک گوشه‌ای نشستیم. تانک‌ها، لودرها و بولدوزرها در حال جابه‌جایی بودند. حاجی گفت: سر و صدای شنی تانک‌ها آیات «والعادیات ضبحا» را در ذهن تداعی می‌کند که قسم می‌خورد به اسب‌هایی که در میدان جنگ می‌تازند. حاجی اینها را می‌خواند و می‌گفت: ببین این صحنه‌ها چقدر زیبا است. یک حس کاملاً قرآنی داشت. من از دو نفر این حس را دیدم. یک بار هم با حسین علم‌الهدی در هویزه با هم بودیم. یک بچه شتر دیده بود و شروع به خواندن این آیه کرد که «أَفَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْأِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ»؛ آنچه خدا می‌خواست بگوید را در آفرینش بچه شتر حس می‌کرد.
همت در صحنه تاختن تانک‌ها، انار با دست نصف می‌کرد و می‌خورد و لذت می‌برد. یک حالات احساسی بسیار قوی که وقتی در کلام‌شان ظاهر می‌شد اعجاز می‌کرد. ما در خیبر این مشکل را داشتیم که بچه‌ها به سمت دشمن نمی‌رفتند. حاجی یک سخنرانی در جمع نیرو‌ها کرد و دوباره آنها روحیه عملیاتی پیدا کردند و به سمت دشمن یورش بردند. علت این تأثیرگذاری این بود که خود شخص با این مفاهیم عجین شده بود و وقتی به زبان می‌آورد بلافاصله اثر می‌کرد. اینها در این مضامین و مفاهیم بسیار عمیق بودند. یعنی اگر من بخواهم از دستواره خشن یا از همت کمی آرام‌تر، یک چهره در ذهنم بیاورم، بیشتر چهره اخلاقی عرفانی‌شان است تا چهره جنگی‌شان./فداییان رهبر


+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 11:37 |
موافقت با این مذاکرات برای شکستن فضای خصمانه جبهه استکبار بر ضد ایران بود و این مذاکرات باید ادامه یابد اما همه بدانند که با وجود ادامه مذاکرات، فعالیتهای جمهوری اسلامی ایران در زمینه تحقیق و توسعه هسته ای به هیچ وجه متوقف نخواهد شد و هیچیک از دستاوردهای هسته ای نیز تعطیل بردار نیست، ضمن آنکه روابط آژانس بین المللی انرژی اتمی با ایران نیز باید روابط متعارف و غیرفوق العاده باشد.

به گزارش فداییان رهبر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی khameni .ir اینفوگرافی خطوط قرمز مذاکره را منتشر کرد. این داده‌نما بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیران و متخصصان سازمان انرژی اتمی تهیه گردیده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار تاکید کردند:

 موافقت با این مذاکرات برای شکستن فضای خصمانه جبهه استکبار بر ضد ایران بود و این مذاکرات باید ادامه یابد اما همه بدانند که با وجود ادامه مذاکرات، فعالیتهای جمهوری اسلامی ایران در زمینه تحقیق و توسعه هسته ای به هیچ وجه متوقف نخواهد شد و هیچیک از دستاوردهای هسته ای نیز تعطیل بردار نیست، ضمن آنکه روابط آژانس بین المللی انرژی اتمی با ایران نیز باید روابط متعارف و غیرفوق العاده باشد.

13930124_0126136SMAدریافت در سایز اصلی

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 11:33 |

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: هدف اصلی جنبش دانشجویی مخالفت با دیکتاتوری است و دانشجو اجازه نمی‌دهد دیکتاتوری بخواهد جای جمهوریت را بگیرد.

به گزارش فداییان رهبربه نقل از انلاین :سعید جلیلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در مراسم جشن دستاوردهای هسته‌ای که در دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار شد، طی سخنانی گفت: از دانشجویان انتظار می‌رود که در بحث مسائل کشور سوالات مشخصی داشته باشند و نسبت به روندهای جاری اطلاعات و آگاهی‌های لازم را کسب کنند.

جلیلی ادامه داد: ما باید بدانیم که در کجا هستیم و به کجا می‌خواهیم برویم و پیشینه ما چه بوده و آینده چه خواهد شد و اگر به این سوال‌ها به خوبی جواب بدهیم خیلی از مشکلات ما حل می‌شود.

رئیس سابق گروه مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران اضافه کرد: اگر نتوانیم به آینده خودمان یک نگاه روشن داشته باشیم و اگر ندانیم چه پیشینه‌ای داریم و چه بر سر ما گذشته است کسانی خواهند بود که با توجه به خیانت‌هایی که به ملت ما کردند مدعی پیشرفت و دلسوز بشر می‌شوند.

وی خاطرنشان کرد:‌ اگر کوتاهی کنیم همان کسانی که از ابتدا از رژیم استبدادی دفاع می‌کردند مدعی حقوق بشر می‌شوند و کسانی که محکم‌ترین روابط را با رژیم شاه داشتند طرفدار آزادی می‌شوند.

جلیلی تصریح کرد: اگر از آینده درک روشنی نداشته باشیم و هدفمان مشخص نباشد این بی‌هدفی در خلأ نمی‌ماند و کسان دیگری برای ما برنامه‌ریزی می‌کنند./فداییان رهبر

وی تأکید کرد: اینکه دشمنان ما امروز آرمان‌های ملت را به تمسخر می‌گیرند به خاطر این است که می‌خواهند با اهداف‌‌ها و خواسته‌های آن‌ها حرکت کنیم.

نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی اظهار داشت: افتخار حرکت دانشجویی در ایران این بوده است که به موقع پیش‌بینی کرده و به موقع هم اقدام کرده است و نگذاشته که آن‌چه را که دشمنان می‌خواهند محقق شود.

جلیلی اضافه کرد: ما شاهد هستیم کسانی که با دانشگاه حرکت دانشجویی را در نیم قرن اخیر دنبال می‌کردند دانشجویان آگاهی بودند و اجازه نمی‌دادند دشمنان به خواسته خود برسند و با ریختن خون خود فریاد آزادی‌خواهی سر دادند.

وی تصریح کرد: هدف اصلی حرکت دانشجویی باید مقابله با دشمنان ملت باشد و باید به موقع تشخیص بدهد و عمل کند‌ آنچنان که در سال‌های گذشته در تسخیر لانه جاسوسی و ... درست عمل کرده‌اند.

نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی یادآور شد: دانشجویان در سال‌های اخیر نیز در مقابل کسانی که می‌خواستند با اردوکشی خیابانی و اغتشاش در مقابل آرای مردم بایستند ایستادگی کردند و نشان دادند اجازه نخواهند داد با دیکتاتوری کسانی بخواهند رأی مردم را زیر پا بگذارند چه سال ۸۸ باشد و چه سال ۹۲ و در همه این سال‌ها دانشجو مدافع آرای مردم است.

جلیلی با بیان اینکه هدف اصلی جنبش دانشجویی مخالفت با دیکتاتوری است، تصریح کرد: دانشجویان اجازه نمی‌دهند دیکتاتوری جایگزین جمهوریت شود و همین دانشجویان امیرکبیر زمانی که تمامیت ارضی کشور هدف دشمنان قرار گرفت بیشترین حضور را در عرصه داشتند.

نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی تصریح کرد: ظرفیت‌های بزرگ دانشگاه در بحث هسته‌ای مشخص است و دانشجو و دانشگاه نقش بسزایی در پیشبرد فعالیت‌های هسته‌ای داشته است.

وی اضافه کرد: کسانی که امروز مدعی آزادی هستند سخت‌ترین اقدامات را علیه آزادی ملت ما انجام دادند و آیا اگر ملتی بخواهد تحقیق علمی انجام دهد دولت‌های استکباری باید اینگونه به مقابله با آزادی آن ملت برخیزند.

رئیس سابق گروه مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران تأکید کرد: شهدای هسته‌ای به ما درس آزادگی دادند و گفتند باید آزاد باشیم و برای این بحث هیچ کس نمی‌تواند مانع آزادی یک ملت شود و این شهدا می‌دانستند آزادی و رسیدن به آن هزینه دارد و هزینه آن را هم پرداختند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه افزود: شهدای هسته‌ای ما می‌دانستند راهی که می‌روند پر از خطر است و ممکن است شهید شوند ولی با همه وجود برای دفاع از آزادی ملت به صحنه آمدند.

وی ادامه داد: آن چیزی که برای ما اهمیت دارد پیوند جمهوریت و اسلامیت نظام است و ملت اجازه نمی‌دهد کسانی با دیکتاتوری بخواهند آرای مردم را وتو کنند. حالا در هر دوره‌ای که می‌خواهد باشد.

جلیلی در تکمیل سخنان خود گفت: آن چیزی که اهمیت دارد این است که اگر دانشگاه‌ها بخواهند تحقیقات علمی کنند در این مسیر نظام اسلامی مبتنی بر آرای مردم با تمام قدرت و تمام قد پشت سر این موضوع ایستاده است.

وی تصریح کرد: دشمنان نگران این هستند که می‌بینند ملت با همبستگی حول ارزش‌های انقلاب اسلامی شتابان به سوی یک پیشرفت بزرگ و تمدن اسلامی حرکت می‌کند.

نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی اضافه کرد: آن‌چه که موجب نگرانی دشمن است پیشرفت ملت و جمهوری اسلامی و رسیدن به تمدن اسلامی است و این بحث را مانع دیکتاتوری و استکبار می‌بینند.

وی با اشاره به اینکه امروز ما با جریان تحجر و تحجر مدرنیته هستیم خاطرنشان کرد: کشورهایی که حتی یک انتخابات در تاریخ خود نداشته‌اند امروز دم از آزادی و حقوق بشر و تخلف در انتخابات می‌زنند و حمایت از تروریسم را همین مدرنیته متحجر و تحجر می‌کند و آن‌ها آمدند و حاضرند آبروی نداشته خود را به حراج بگذارند و در راستای آن شهدای هسته‌ای ما را مورد هدف قرار می‌دهند.

جلیلی ادامه داد: ملت ما یک کار بزرگ کرده است و امروز فقط مقاومت نکرده بلکه پیشرفت هم کرده است لذا دشمنان نمی‌توانند این پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها را ببینند و ما این پیشرفت‌ها را مدیون همین وحدت ملت و آرمان‌های بزرگ و هدف‌گذاری‌ها هستیم.

وی با بیان اینکه باید گامی بزرگ برداشت اظهار داشت:‌ اگر می‌بینید امروز دشمن از گزینه نظامی دم می‌زند به این معنا نیست که می‌خواهد این گزینه را برای آینده بگذارد ولی چون توان و قدرت استفاده از این گزینه را ندارند فقط حرف آن را می‌زنند.

جلیلی اضافه کرد: ایران نشان داده که نه تنها بدون آمریکا می‌شود پیشرفت کرد بلکه با مبارزه با آمریکا هم می‌توانند پیشرفت کنند.

نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی یادآور شد: دشمنان امروز آنقدر از ما نگران شده‌اند که حتی یک تراکنش بانکی ملت هم برای آنها نگران‌کننده است.

جلیلی با بیان اینکه دانشگاه امروز می‌تواند نقش اساسی خود را ایفا کند، گفت: با تولید علمی که حلال مشکلات مردم باشد و تولید علمی که دشمنان با آن مخالف هستند باید پاسخ رفتارهای آنها را بدهند.

وی تأکید کرد: دشمن بیشتر از اینکه نگران یک سانتریوفیوژ باشد نگران این هستند که چرا شهدای بزرگ هسته‌ای اعتماد به نفس ملی را به ملت غنی‌سازی کردند.

نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی خاطرنشان کرد: دشمنان می‌خواهند زبان ما را خفه کنند و بگویند حرف فقط همان چیزی است که دیکتاتوری آمریکا می‌‌‌گوید.

جلیلی با بیان اینکه دانشگاه امروز یک قرارگاه بزرگ برای مقاومت اقتصادی است اضافه کرد: دانشگاه در این راستا می‌تواند موتور حرکت جامعه باشد و همانطور که در دوره‌های مختلف حماسه آفریدند امروز نیز وارد عرصه اقتصادی شوند و یک حماسه بزرگ اقتصادی بیافرینند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: امروز دانشگاه ما باید علمی را که حلال مشکلات کشور است و به مستضعفان کشور کمک می‌کنند و گره مشکلات را باز می‌کند تولید کند.

وی در خاتمه ادامه افزود: من با آینده‌ای روشن بسیار امید دارم و امیدوارم که همه نهادها با همبستگی و وحدت در مقابله با مسائل پیش رو یک حماسه رقم بزنند./فداییان رهبر

 

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 11:3 |

برخی منابع موثق از انتصاب جواد اطاعت از متحصنین مجلس ششم و امضا کننده نامه ننگین جام زهر خطاب به رهبر انقلاب، به عنوان رئیس دانشگاه شهید بهشتی در آینده نزدیک خبر می دهند.


 متحصن تندروی مجلس ششم رئیس دانشگاه شهید بهشتی می شود؟+ سوابق

به گزارش فداییان رهبر به نقل از ندای انقلاب، در ادامه اقدامات خارج از اعتدال وزارت علوم دولت مدعی اعتدال در ماه های گذشته، برخی منابع موثق در این وزارتخانه از قطعی شدن انتصاب جواد اطاعت عضو مرکزیت حزب تعطیل شده کروبی(اعتماد ملی) و از امضا کنندگان نامه ننگین ۱۲۷ نماینده افراطی مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب به عنوان رئیس دانشگاه شهید بهشتی خبر می دهند.

وزارت علوم در حالی تلاش می کند جواد اطاعت حامی فتنه ۸۸ و از متحصنین تندروی مجلس ششم را در راس این دانشگاه مهم قرار دهد که چند ماه پیش درسناریویی از سوی این وزارتخانه ابتدا وی با حکم محمد مهدی طهرانچی رئیس فعلی دانشگاه شهید بهشتی به عنوان سرپرست دانشکده علوم زمین منصوب و قرار شد پس از کاهش حساسیت ها نسبت به وی، او به عنوان رئیس دانشگاه مشغول به کار شود.




جواد اطاعت از امضا کنندگان نامه موهن 127 نماینده افراطی مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب است

جواد اطاعت که سابقه همکاری با وزارت کشور دولت موسوم به اصلاحات را در سوابق اجرایی دارد، در مجلس ششم توانست به عنوان نماینده اصلاح طلب مردم داراب وارد مجلس شود.

تحرکات ساختارشکنانه جواد اطاعت زمانی به اوج می رسد که وی به همراه ۱۳۹ نفر از نمایندگان هم کیش خود در مجلس ششم- که نفرات اصلی آنها غالبا از اعضای مرکزیت احزاب منحله مشارکت و مجاهدین(انقلاب) بودند- در پروژه ضد امنیتی تحصن علیه نظارت استصوابی شورای نگهبان قانون اساسی شرکت و به همراه دوستانش مردم را دعوت به تحریم انتخابات مجلس هفتم دعوت کردند.

این چهره افراطی اصلاح طلب و حامی فتنه ۸۸ پیش از تحصن در مجلس ششم در نامه ای موهن و هتاکانه به همراه ۱۲۷ تن دیگر در سال ۸۱ به رهبر معظم انقلاب خواستار نوشیدن جام زهر توسط ایشان در موضوع هسته ای شدند.



اطاعت گرچه خود حضور در جمع متحصنین مجلس ششم را نفی می کند اما اسم او در رسانه ها جزو یکی از متحصنین ذکر شده است

چهره های ساختارشکن اصلاح طلب در بخش هایی از این نامه موهن که محتوایی جز وادادگی به بیرون و اهانت به درون نظام چیز دیگری نداشت، خطاب به رهبر انقلاب نوشته بودند:"اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود"./فداییان رهبر

اطاعت سالها بعد از نگارش این نامه ننگین خطاب به رهبر معظم انقلاب توسط خود و دوستانش به جای عذرخواهی از ملت و رهبر انقلاب به خاطر این اقدام ساختار شکنانه، از این کار در یک برنامه تلویزیونی دفاع می کند و مدعی می شود:" ما آمدیم با احترام بسیار بالایی طی یک نامه ای مشکلات کشور را به رهبری انتقال دادیم و گفته ایم که اگر این مشکلات حل نشود خدای نخواسته ممکنه زمینه و فضایی ایجاد بشه که ما مجبور به خوردن جام زهر بشویم".



اطاعت از اعضای مرکزیت بنیاد محمد خاتمی موسوم به "باران" است

اطاعت که در آستانه انتخابات باشکوه ریاست جمهوری دهم عضو مرکزیت حزب تعطیل شده کروبی(اعتمادملی) بود، همچون کرباسجی و سایر دوستانش با عدم التزام تشکیلاتی، علی‌رغم معرفی کروبی به‌عنوان کاندیدای رسمی این حزب، با تغییر تاکتیکی موضع سیاسی اش جزء حامیان موسوی شد.

وی در جریان فتنه پس از انتخابات ۸۸ از فتنه گران حمایت کرد و حتی ۷ ماه پس از فتنه با حضور در برنامه "رو به فردا" با نسبت دادن مطالب غیرواقعی به نظام، بازهم از فتنه گران حمایت کرد.


   
اطاعت در جریان ثبت نام فله ای اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم


عضو مرکزیت بنیاد محمد خاتمی موسوم به "باران" در جریان ثبت نام فله ای شماری از اصلاح طلبان نامزدهای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری به عنوان یکی از آنان ثبت نام کرد اما پس از ثبت نام هاشمی رفسنجانی به نفع وی انصراف داد./فداییان رهبر


حال باید منتظر ماند و دید که آیا سناریوی وزارت علوم برای ریاست یک عنصر افراطی سیاسی بر یکی از مهم ترین دانشگاه های دولتی کشور عملی می شود یا خیر؟

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 10:50 |
 به گزارش فداییان رهبر:مادام ماگوایر، برندۀ جایزۀ صلح نوبل در سال ۱۹۷۶ در کشور سوریه- حضور وی در ایران ثابت کرد که ما در عرصه رسانه ای و معرفی ایران اسلامی هیچ کار مهمی نکرده ایم. او برخلاف تصور شیفته مردم ایران بود.
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 و ساعت 9:59 |

به گزارش فداییان رهبربه نقل ازمهر: ما به دستگاه های کشور که متولی زیرساخت های حیاتی و حساس هستند نامه ای را نوشته ایم و تاکید کرده ایم که  موضوع "خونریزی قلبی" موردی بود که نشان داد باید هوشیاری شان را حفظ کنند و سایر تمهیدات لازم را بکار بگیرند. چرا که این موضوع عمدتا از طریق اینترنت سرایت می کند و از همین رو این مراکز و دستگاه ها باید شبکه های حساس خود را از اینترنت جدا کنند تا آسیب نبینند و مورد تخریب قرار نگیرند.

معاون فناوری اطلاعات و ارتباطات سازمان پدافند غیرعامل اظهار داشت:  اتفاقی که رخ داده است پیچیدگی هایی دارد که احتیاج به تحلیل دقیق فنی دارد . موضوع "خونریزی قلبی" دقیقا بر روی پروتکلی که برای رمزنگاری و امن کردن بکار می رود، حفره ایجاد کرده است و این نشان می دهد که حتی امکانات و برنامه هایی که ما برای رمزنگاری و کدنگاری از خارج از کشور می گیریم و از آنها استفاده می کنیم به هیچ عنوان قابل اعتماد نیست. 

وی تاکید کرد: این موضوع که مقام معظم رهبری می فرمایند به هیچ وجه نباید وسایل و دستگاه های امنیتی از خارج از کشور خریداری شود اینجا مشخص می شود که پروتکلی که برای امنیت و رمزنگاری بکار می رود خودش منبع آسیب پذیری شده است.

فرجی پور یادآور شد: ما به دستگاه ها اعلام خطر کرده ایم. البته عمدتا دستگاه هایی آسیب دیده اند که کاربران زیادی دارند و از پسورد استفاده می کنند.

وی تأکید کرد: به شبکه های پولی و بانکی هم هشدار داده شده است که اگر متوجه موضوع شده اند باید به کاربران خود اخطار بدهند تا در پسوردهای خود تجدیدنظر کنند. البته این کار به تنهایی مشکل را حل نمی کند و باید سیستم شبکه ای هر نظام بانکی در سطح کلان اقدام به امن سازی کنند.

وی تاکید کرد: در میان بانک های کشور نیز برخی از این موضوع آسیب ندیدند که نشان می دهد پروتکل های امنیتی را به خوبی اجرا کردند و برخی دیگر نیز آسیب دیده اند که باید به آن رسیدگی کنند. /فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 و ساعت 18:27 |
معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی در پیامی به آیین افتتاح همایش ملی سبک زندگی امام هادی (ع) گفت: شیوه‌های امام هادی (ع) برای مقابله با دسیسه‌ها در جامعه امروز کارآمد است.
به گزارش فداییان رهبربه نقل از افکارنیوز، در پیام سید طه هاشمی که توسط دکتر مطهری‌نیا رئیس پژوهشکده علوم اجتماعی و انقلاب اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی قرائت شد، آمده است: بازخوانی سیره هر یک از ائمه اطهار زوایای مهمی از زندگانی ایشان را به ویژه برای نسل نو و جوان امروز روشن ساخته و آنها را بیشتر به تفکر در زندگی امامان معصوم وا می‌دارد. گاه میان جوانان اعم از دانشجویان بحث‌هایی در این خصوص درمی‌گیرد و پرسش‌هایی مطرح می‌گردد که نشان دهنده جایگاه اهل بیت (ع) در اندیشه جوانان است. بدیهی است ارائه پاسخ‌هایی متقن و علمی به پرسش‌ها اقناع آنان را در پی خواهد داشت و ارائه دیدگاه­‌های سلیقه‌ای و بدون مطالعه چنین اندیشه‌های پویا و دقیقی را سردرگم خواهد نمود.

همایش‌های سبک زندگی امامان معصوم(ع) در صورتی که پاسخگویی به پرسش‌های اصلی و جدی مخاطب دانشگاهی را در بر داشته باشد اقدامی پسندیده و مطلوب است. سبک زندگی امام ابوالحسن علی النقی الهادی (ع) پیشوای دهم شیعیان از ابعادی متفاوت قابل بهره­‌گیری است.

اعطای نشان امامت به ایشان در سنین کودکی و عملکرد ایشان در طول ۴۱ سال عمر پربرکت می‌تواند جلوه‌هایی بی بدیل از ارتباط اهل بیت (ع) با خداوند متعال و جایگاه آنان را در پیشگاه الهی آشکار سازد. از سویی جدل و مبارزه ایشان با خلفای عباسی بسیار سهمگین‌تر از دوره‌های پیش از ایشان بود چرا که آن حضرت در مدت امامت خود با چندین تن از خلفای عباسی از جمله معتصم، برادر مأمون، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز هم روزگار بود.

در کینه ورزی و عداوت این خلفا همین بس که متوکل که از میان سایر خلفا از همه بیشتر با امام هادی(ع) هم روزگار بود نسبت به آل علی (ع) عداوتی بی پایان داشت. شیوه‌های بی بدیل آن حضرت در مقابله با چنین عداوت‌ها و دسیسه‌هایی امروزه نیز کارآمد خواهد بود.

از سوی دیگر توصیه امام به کارگزاران خویش در شیوه تعامل با مردمان بغداد، مدائن و کوفه، توصیه‌های امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر را به ذهن متبادر می‌سازد.

زندگی بی پیرایه ایشان حتی توسط دشمنان آن حضرت نیز عنوان شده است. آرامش و متانت امام (ع) و پایبندی ایشان به اخلاق در سخت‌ترین موقعیت‌ها موجب کرنش خلفا و حکمرانان در برابر امام می‌شد.

عدالت امام هادی (ع) در احکام صادره، مواضع ایشان در برابر مکاتب عقیدتی همچون معتزله و اشاعره و آراء و نظریات کلامی فراوان در جامعه اسلامی و رونق مباحثی همچون جبر و اختیار، امکان یا عدم امکان رؤیت خدا و غیره و تقابل با فرقه‌های انحرافی، نشانگر توانایی آن حضرت در هدایت فکری شیعیان بود که می‌تواند الگویی مناسب برای جامعه امروز جهان اسلام تلقی شود.

آنچه امروز جامعه ما نیازمند آن است معرفی الگوی رفتاری برگرفته از سبک زندگی ائمه هدی (ع) متناسب با مقتضیات زمان است. جای آن است که دانشمندان علوم انسانی با درنظر گرفتن شرایط زمانی و جغرافیایی نسبت به ارائه الگوهای رفتاری معصومین (ع) به جامعه اهتمام ورزند.

انحصار به پرداختن به برخی فضائل و رذایل اخلاقی و نادیده انگاشتن سایر اعمال مذموم و نکوهیده، جامعه را دچار تردید از صحت گفتار خواهد نمود و اعتماد آنان را سلب خواهد کرد. این جانب امیدوارم برگزاری چنین همایش‌هایی در برطرف ساختن کاستی‌های یادشده و مالاً گسترش و فرهنگ اصلی و ناب عترت (ع) تأثیرگذار باشد./فداییان رهبر
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 و ساعت 18:16 |

به گزارش فداییان رهبر:درست 6 ماه پیش اولین متن پرونده جدید گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم به نام «ایران، جان پاکستان» منتشر شد. تلاشی برای نمایش واقعیت آن‌چیزی که در پاکستان، یکی از نزدیک‌ترین کشورها به ایران، به دور از چشم رسانه‌های سهل‌‌طلب و ساده‌انگار ایرانی در جریان است. 37 متن از این پرونده حاوی گفتگو با چند پاکستانی مقیم ایران، چند رایزن فرهنگی ایران در پاکستان، چند مستندساز ایرانی که به پاکستان سفر کرده بودند و چند مسئول فرهنگی و دیلپماسی منتشر شد و امروز آخرین متن این پرونده، یک گفتگوی ویژه با یک پاکستانی دیگر منتشر می‌شود 

شاید در نگاه اول انتخاب این موقعیت زمانی برای منتشر کردن یک گفتگوی مهم با یک شهروند پاکستانی، غیرعاقلانه‌ترین کار ممکن باشد. در شرایطی که سرانجام بعد از 2 ماه اضطراب و دل‌نگرانی از 5 سرباز شکسته و خسته وطن، فقط  4 سرباز از مرزهای جنوب شرقی کشور از پاکستان به ایران بازگشتند و مقامات دولتی پاکستان بارها اعلام کرده‌ بودند که 5 سرباز ایرانی داخل مرزهای آنها نیستند و ماجرا را عملا به نظاره نشسته بودند. این خاطره تلخ ایرانی‌ها از پاکستانی‌ها در حافظه تاریخی پاکستانی‌ها ماندگار خواهد شد، اما همه ماجرا همین است؟

این ماجرا دقیقا نمونه خوبی برای چگونگی از دست دادن یک فرصت و هزینه‌دادن‌ها بیهوده من باب این قصه در ماجرای پاکستان است. هزینه این یک‌کاسه‌ کردن و نگاه یک‌جانبه‌ به مقوله‌ای به نام «پاکستان» ، در همه این سالها موجب از دست دادن یک موقعیت استراتژیک مهم برای ایران شده است. این همان اتفاقی است که دقیقا در مورد مهاجرین افغان در ایران هم اتفاق افتاده است.

بخش عظیمی از مردم پاکستان در همه این سال‌ها اتفاقا خودشان درگیر ماجرای پیچده گروه‌های تکفیری بوده‌اند و تقریبا هر هفته بابت مقابله با این گروه‌ها در حال هزینه‌دادن‌اند. علاوه بر اینکه هر چه قدر تمایز اساسی میان دولت و ملت در جوامع مختلف با بالا و پایین‌ها مختلفی پیگیری می‌شود، اینجا بخشی از مردم پاکستان که ما در موردشان صحبت می‌کنیم دقیقا روبروی دولت‌شان ایستاده‌اند و سالهاست که زیر ستم دولتی به سبک پاکستانی در حال له شدن هستند. 

به این ترتیب تمایز نگذاشتن میان دولت و مردم پاکستان، و همین‌طور تمایز نگذاشتن میان بخش بزرگی از مردم پاکستان که عاشقانه به ایران چشم دوخته‌اند اگر بی‌عقلی مفرط نباشد، بی‌اندازه موقعیت‌نشناسی است و قضاوت در مورد مردم پاکستان بر حسب عملکرد نظام حکومتی آن و یا بخشی از سلفیان پرورش یافته در پاکستان بی‌انصافی و ناعادلانه است.

**

این آخرین متن پرونده «ایران، جان پاکستان» است. یکی از معدود تلاش‌های رسانه‌ای ایرانی‌ها فقط برای متعهد بودن به عنصر نمایش واقعیت در پاکستان. آدم‌هایی که واقعا وجود دارند، فضایی نیستند، عاشق ایران و انقلاب و رهبرانش هستند، آرمانشهرشان را در آن ور همان مرزهای جنوب شرقی معروف و کذایی می‌بینند و حاضرند زندگی و جانشان را برای آرمان‌های بزرگ این انقلاب فدا کنند. سال‌های سال بعد هم که بگذرد، کسی داخل ایران نگاهشان هم نکند، به چوب دولت آمریکا‌زده پاکستان آنها هم رانده شوند، تفاوتی نمی‌کند. باز هم جایی و کسی به ایران حمله کند، آنها می‌‌آیند و می‌جنگند، برای آزادی خرمشهر ایران روزه نذر می‌کنند ،زن‌هایشان طلاهای دست و صورتشان را درمی‌آورند  و به جبهه‌های ایران می‌فرستند، رهبر انقلاب، رئیس‌جمهور ایران که برود کشورشان ماشینش را روی دست بلند می‌کنند و می‌برند، دوکوهه را بهتر از ایرانی‌ها می‌شناسند، راهپیمایی روز قدس و 22 بهمن که می‌شود بیرون می‌آیند و عکس سرداران شهید ایران را روی دست می‌گیرند، برای آیت‌الله خامنه‌ای سرود می‌سازند و کلیپ درست می‌کنند و عکسش را در خانه‌هایشان می‌زنند؛ روی مزار کشته شده‌هایشان پرچم ایران می‌زنند و آخر زیارت‌ عاشورا‌ها و دعا کمیل‌هایشان وزرای دولت ایران را هم به اسم دعا می‌کنند. آب در دل انقلاب ایران تکان بخورد، اتفاقی مثل سال 88 بیفتد آن‌ها هراسان می‌شوند و... ما هم همچنان یک خبرگزاری به زبان اردو یا پشتو نداریم، همچنان جمعیت یک میلیاردی پشتو‌زبان‌ها را فراموش می‌کنیم،همچنان رسانه‌هایمان نگاه جهان سومی و تحقیر‌آمیزشان به پاکستانی‌ها را نگاه می‌دارند، همچنان برای مدیریت دیپلماسی، پاکستان یک تهدید است و برای مدیریت فرهنگی سری است که درد نمی‌کند و طبیعتا دستمالی هم نمی‌خواهد. همچنان سفیران ما در پاکستان مشغول رفع تهدید‌های امینتی هستند و همچنان پاکستانی‌هایی که به رایزنی‌های فرهنگی ایران در پاکستان می‌روند صرفا با عکس‌های تخت‌جمشید و کوروش و کوه دماوندو ... روبرو می‌شوند، رزومه کار رایزن‌های ما پر است از همایش و... این ماجرا ادامه دارد...

این مصاحبه‌ای است که محسن اسلام‌زاده، مستندساز جوان ایرانی با امداد حسین، جانباز شیمیایی جنگ ایران و عراق انجام داده است و در اختیار خبرگزاری تسنیمقرار داده است.

**

من امداد حسین جغتایی سال 1359 از پاکستان به ایران آمدم، فعالیت انقلابی و اسلامی خود را پیش از آمدن به ایران و حتی پیروزی انقلاب اسلامی در دانشگاه پیشاور شروع کردیم. زمانی که حضرت امام خمینی (ره) پاریس تشریف داشتند./فداییان رهبر

توضیح المسائل امام ده سال پیش از انقلاب در کراچی چاپ شده بود

حجت الاسلام انواری را به پیشاور فرستاده بودند و از این طریق فعالیت‌های انقلابی خود را به کشورهای اسلامی توسعه داده بودند، توضیح المسائل امام ده سال پیش از انقلاب در کراچی چاپ شده بود و ایشان مقلدهای فراوانی در این منطقه جغرافیای داشتند، لذا ما از‌‌ همان زمان فعالیت خود را آغاز کردیم.

ما برای جبهه و شهادت به ایران آمدیم

زمانی که حاج آقا انواری وارد پیشاور شدند، من در دانشگاه پیشاور در مرکز مطالعات آسیای مرکزی به عنوان استاد زبان چینی و استاد آسیای مرکزی مشغول به فعالیت بودم، هدفم از معلمی تحقیق بود اما همزمان در سازمان امامیه هم به عنوان (ناظم) حوزه پیشاور فعالیت می‌کردم. زمانی که امام خمینی (ره) حاج انواری را برای مقدمه چینی برای انقلاب به پیشاور فرستادند ما خود را برای فعالیت‌های انقلابی آماده کردیم حاج انواری بسیار داعیه‌دار اتحاد بودند و از ما خواستند ایشان را به مسجد اهل سنت ببریم، ما ایشان را به مسجد قاسمیه مرکز پیشاور بردیم. رهبر عظیم ما، شهید عارف حسینی به ما توصیه کرده بودند که به دولت جمهوری اسلامی خدمت کنیم. ما براساس توصیه شهید عازم ایران شدیم، مهاجرت فیزیکی از یک کشور به یک کشور اسلامی که زیر لوای امام زمان حکومت می‌کند. ایشان می‌گفت شما باید به ایران بروید تا به امام زمان خدمت کنید.ما برای جبهه و شهادت به ایران آمدیم.

امام ما با همه ملاها فرق می‌کند

10 سال پیش در کراچی ما مقلد امام بودیم. ما از امام خاطرات بسیاری داریم مثلا اینکه زمانی که در پیشاور فعالیت داشتیم؛ کسی که 23 سال در افغانستان محقق آسیایی بود به موسسه ما آمد تا بگوید امام عازم ایران هستند، بختیار اعلام کرده اجازه ورود نمی‌دهد و امام نیز اعلام کرده‌اند که در فرودگاه تهران بر زمین خواهند نشست و به وطن باز می‌گردند، ایشان نظر من را سوال کردم و من نیز اعلام کردم که هر تصمیمی امام (ره) گرفته‌اند درست است. امام ما امامی نیست که شما در افغانستان دیدید، ایشان به مقام مجتهد عصر رسیده‌اند و هر زمانی تصمیمی را بگیرند قطعا عملی می‌کنند. این محقق حرف مرا باور نکرد و گفت من در طول چند دهه در افغانستان تحقیق کردم و همه ملا‌ها را می‌شناسم، اما من پاسخ دادم که امام ما با همه ملا‌ها فرق می‌کند.

وقتی امام به تهران آمدند، استاد انور، رئیس موسسه بر من نام «نائب خمینی» گذاشت، چون معتقد بود من امام را باور کردم. ما از پیشاور هجرت کردیم و به ایران آمدیم. در واقع یک مکاتبه ما را به ایران کشاند، اینکه اعلام کرده بودند صدا و سیمای زاهدان به چند نفر احتیاج داشتند و از رهبر شیعه شهید عارف حسینی و خواسته بودند که ما به ایران بیاییم.شب عید، هنگام عزیمت به ایران به مادرم گفتم که رهسپار شهادتیم و امیدی به بازگشتمان نیست. ما وارد صدا و سیما ایران شدیم و اولین برنامه خود را روز 13 آبان با موضوع سالگرد «تسخیر لانه جاسوسی» روی آنتن بردیم. بعد از آن سه سال برنامه اردو، پشتو و وبلوچی را راه انداختیم و سه سال مسوولیت داشتیم اما هدف اصلی ما رفتن جبهه بود، ما نیت شهادت داشتیم. بنابر این برای کسب مهارت نظامی وارد بسیج شدم.

شهید عارف حسینی به ما ماموریت داده بود تا زیر لوای امام زمان به جمهوری اسلامی خدمت کنیم/ پس از شکست موانع اروند شیمیایی شدم 

در واقع ما آرزوی شهادت داشتیم اما شهید عارف حسینی به ما ماموریت داده بود تا زیر لوای امام زمان به جمهوری اسلامی خدمت کنیم. ایشان معتقد بودند که ما باید وارث بیاوریم و بعد به جبهه برویم، پس از تولد روح الله (پسرم)، در تاریخ 23 آذر 64 من عازم جبهه شدم و در اهواز در لشکر ثارالله آموزش نظامی دیدم. من در عملیات فاو در گردانی به فرماندهی شهید علی بینا، پس از شکستن موانع اروند شیمیایی شده و به پشت خط منتقل شدم.

از بیمارستان فرار کردم و به خط مقدم رفتم؛ اما شناسایی‌ام کردند و مرا بازگرداندند

اما من همواره دنبال بهانه‌ای بودم که دوباره به جبهه بازگردم، بنا بر این از بیمارستان فرار کردم و دوباره به خط مقدم رفتم. اما دوباره شناسایی شده و دستور بازگشت ما صادر شد. قصد داشتند که ما را به مشهد یا تهران بفرستند که ما قصد داشتیم در لشگر ثارالله اهواز استراحت کنیم و قوت بگیریم تا بتوانیم دوباره به خط مقدم بازگردیم. اما نشد و متاسفانه مدتی به مشهد فرستاده شدیم. چند سال نخست با مشکل تنگ نفس شدیدی مواجه بودم اما دنبال بحث گرفتن جانبازی نرفتم تا چند سال پیش که فرمانده پایگاه و بنیاد شهید ما را مجبور کردند جانبازی خود را اعلام کنیم.

****

در آن دوران رادیو زاهدان، رادیوی شناخته شده‌ای در جهان بود، واحد رادیوی ایرانی در زمان طاغوت بود که برای هند برنامه پخش می‌کرد و خیلی محبوبیت داشت. بعد از انقلاب قرار بود نحوه پخش برنامه‌های این رادیو عوض بشود، در واقع این بخش به تغییر ایدئولوژی نیاز داشت. مهم‌ترین مسئله ما این بود که رویکرد برنامه‌هایی که در طاغوت پایه ریزی شده بود و فقط جنبه سرگرمی داشت را به برنامه‌های فرهنگی و انقلابی تبدیل کنیم. همین موضوع موجب شد ما به زاهدان بیاییم. مسئولیت ما این بود که علاوه بر تولید برنامه‌های محتوایی و خوب محبوبیت این بخش را نیز حفظ کنیم، اینچنین هم شد. بعد از انقلاب فقط سه نامه برای این بخش ارسال شده بود، برنامه فقط مذهبی بودند و دیگر جذابیتی برای مخاطبان نداشتند. به همین دلیل هنگام ورود ما نخست برنامه «بزم دوستان» را راه انداختیم. برنامه‌ای که به نامه‌ها پاسخ می‌داد. سپس برنامه‌ای را به سرودهای انقلابی اختصاص دادیم. سپس برنامه‌ای برای پخش مصاحبه‌های شهدا و رزمندگان دفاع مقدس تدارک دیدیم. برنامه چهارم ما کمی ایدئولوژیک بود، برنامه‌ای که به شهدای مثل شهید مطهری، مفتح و.. می‌پرداخت. همزمان چند برنامه فرهنگی اجتماعی و تفریحی هم تدارک دیدم. پس از آن رادیو زاهدان دوباره رونق گرفت، بخش‌های خبری اضافه شدند تا به این حد که به جایی رسیدیم که نخستین برنامه پشتو را در رادیو اردو زاهدان راه اندازی کردیم. بعد یکی از مدیران ما اراده کرد تا برنامه‌ای را هم به بلوچ‌ها اختصاص بدهیم، یکسال هم در این پروژه کار کردم. من 3 سال مسوولیت برنامه اردو، 2 سال پشتو و یکسال مسوولیت برنامه بلوچی را بر عهده داشتم و مشی برنامه‌های برون مرزی را تغییر دادم.

پس از بازگشت از جبهه خط فکری این برنامه‌ها را به جوانان محول کردیم، این برنامه‌ها موجب شد که بعضی جوان‌ها مثل زوار، اعجاز عباس و.. به جبهه بیایند و مشتاق جهاد شوند. ما در این زمان نامه‌های زیادی از برون مرز دریافت می‌کردیم که به قصد شهادت دوست داشتند به ایران بیایند اما به دلیل مسائل سیاسی امنیتی نمی‌توانستند. سعی کردیم این بچه‌ها در کشور مبدا انقلاب را آموزش ببینند. چون اعتقاد ما این است که اصل انقلاب ما فرهنگی است نه نظامی، ما انقلاب فرهنگی را صادر کردیم نه نظامی. انقلاب اسلامی ایران با کارهای فرهنگی صادر شده، هدف از جنگ 8 ساله هم این بود که این انقلاب محدود شود. اما همین کارهای فرهنگی سبب شد که این انقلاب نه تنها محدود نشده بلکه جهان را فراگرفت. منشاء نهضت‌های بیداری اسلامی در جهان امروز نیز همین انقلاب اسلامی ایران است. اما احساس می‌کنم برنامه‌های انقلابی ما برای شبکه‌های هند و شیخ نشین‌ها خیلی تاثیر بخش و اثر گذار بوده است.

****

اصل فطرت انسان الهی است، هر فرد در باطن خود به سوی خدا می‌رود و سرشت الهی دارد، اگر به او محیط و خط الهی داده بوشد او در همین مسیر حرکت خواهد کرد. انقلاب اسلامی بر همین اساس شکل گرفت، مردمی به رهبری امام خمینی قیام کردند./فداییان رهبر

هنوز مثل همه جوان‌های غرب، آنهایی که فرهنگی هستند و مطالعه می‌کنند، به اسلام، خصوصا شیعه اسلام ناب محمدی گرایش پیدا می‌کنند. این اتفاق در پاکستان هم رخ داده بود. جوانان انقلابی شیعی و سنی به برکت انقلاب اسلامی ایران به مسیر الهی کشیده شدند.

شهید زوار، شهید پاکستانی جنگ ایران بعد از سفر آیت‌الله خامنه‌ای به پاکستان متحول شد و عازم جبهه‌ها شد

انقلاب اسلامی به رهبری عظیم امام خمینی، در جوانان روحیه خودجوش فداکاری ایجاد کرد و سبب شد آن‌ها به خاطر باورهای خود ترک وطن کنند و به ایران بیایند. یکی از آن‌ها شهید زوار بوده، وی 3 سال در سفارت جمهوری اسلامی درپاکستان خدمت کرد و کار فرهنگی انجام داد. او از اعضا سازمان امامیه هم بود. زمانی که آیت الله خامنه‌ای در کسوت رئیس جمهوری ایران به پاکستان رفتند تحول عجیبی بین جوانان ایجاد کردند و با استقبال بی‌نظیر مردم پاکستان رو به رو شد. بعد از ان شهید زوار خود را به ایران رساند. ایشان نخست شنونده رادیو اردو زاهدان بودند، حتی نامه‌ای هم از ایشان موجود است. ایشان هم پس از ورود به ایران سه سال در رادیو زاهدان به عنوان مترجم خدمت کردند. اما مثل من عاشق شهادت بود و آرزو داشت در جبهه شهید شود. او پسر بزرگ خانواده بود و به همین دلیل حاج آقا خوش آمدی (معاون سفیر ایران در اسلام آباد) از من خواستند که به دلیل مسوولیتی که به گردن پسر بزرگ خانواده است اجازه ندهم که به جبهه برود. در ‌‌نهایت ما ایشان را به پادگان قدس فرستادیم و دو ماه تحت اموزش نظامی قرار گرفت. تصورمان این بود که اموزش نظامی سخت این جوان را خسته می‌کند اما این اتفاق نیافتادو این شهید برای رفتن به جبهه مشتاق‌تر هم شد. این بزرگوار در ‌‌نهایت علی رغم مخالفت اداره خود را به پایگاه بسیج مرکزی رساند و برای جبهه ثبت نام کرد.

من نیز قصد داشتم همراه این جوان دوباره به جبهه بروم اما چون شیمیایی شده بودم با رفتنم مخالفت شد. ایشان بدون اطلاع به سوی شهادت‌گاه خود رفت. من از ایشان و همرزمشان خاطرات بسیار خوبی دارم. همرزمانشان هم همینطور، یادم هست در یکی از مراسم‌های سوگواری شهادت حضرت فاطمه (ص) در مسجد علی ابن ابی طالب زاهدان با جوانی برخورد کردم که گفت این بزرگوار را در جبهه دیده، گفت من مجروح بودم و ایشان من را به عقب برگردانند. اما این آخرین دیدار بود و ایشان رفتند تا مجروح دیگری را بیاورد که توسط یک عراقی کشته شد. فرمانده لشکر ثارلله هم تایید کرد که ایشان شهید شده و اسیر نیست. در واقع پیکر ایشان را نه در بیمارستان و نه در شلمچه پیدا کردند اما دو شاهد وجود داشت که اعلام کردند وی که نمی‌خواست اسیر شود به دست عراقی‌ها به مقام شهادت نائل امده است.

ایشان کربلایی بودند، در سن خیلی کم کربلا رفته بودند، به همین سبب اسم ایشان را زوار گذاشتند. ایشان هم کربلا رفته بود و هم در جریان دفاع مقدس انقلاب اسلامی ایران، عاشورایی شد. به شهدا پیوست.

اخلاق و کردار این شهید بسیار عجیب بود، پس از شهادت ایشان را یکبار در خواب دیدم. 13 جمادی الاول که من با جوانی آشنا شدم که خبر شهادت ایشان را به من داد، خواب دیدم که ایشان به من گفت من در اسارت عراقی‌ها آزاد شدم. من به ایشان عرض کردم که به من گفتند شهید شدی؟ گفت: بله من اسیر بودم و حالا آزاد شدم. عرض کردم بنشین غذا بخوریم، گفت: نماز می‌خوانم، با شما غذا می‌خورم و بعد به سمت اسلام آباد می‌روم. این خاطره‌ای است که من هرگز فراموش نمی‌کنم./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 و ساعت 17:49 |

به گزارش فداییان رهبربه نقل ازدینی جام نیوز، یکی از واژه هایی که در مباحث آخرالزمان مطرح شده، واژه "دجّال" است. در این زمینه بحث های فراونی می شود. حجت‎الاسلام والمسلمین محمدرضا فوادیان، نویسنده و پژوهشگر مهدویت نظری جالب در این باره دارد.

 

در همین رابطه خبرگزرای ایکنا گفتگوی با این نویسنده و پژوهشگر مهدویت داشت. وی در اینباره گفت:دجال یکی از واژه‎های فرهنگ مهدوی است که جزو اسرائیلیات است؛ یعنی از خارج از مفاهیم صادر شده در قرآن و روایات معصومین(ع) و به قول معروف معارف درون دینی وارد حوزه دین اسلام شده است.

 

وی افزود: از دیگر سوی دجال از جمله مباحثی است که از جانب اهل سنت وارد مباحث مهدوی شد و شیعه نگاه خاصی به این مفهوم به اندازه اهل سنت نداشته است؛ یعنی اکثر احادیثی نیز که در این باره وجود دارد از جانب اهل سنت بیان شده است.

 

معاون مرکز تخصصی مهدویت اظهار کرد: عمر دجال را بسیار طولانی و پیش از اسلام عنوان کرده‎اند و همان‌گونه که در انجیل نیز ذکر شده است مسیحیت نیز به این مسئله اشاره دارد و بیشتر این مباحث از سوی آن‌ها وارد این حوزه شده است؛ دجال در فرهنگ انجیلی فردی گمراه‌کننده و دروغگو است که رهبری جریان ضد خدایی را بر عهده می‎گیرد.

 

دیدگاه سیدمحمد صدر درباره دجال

مدرس حوزه علمیه قم یادآور شد: دانشمندانی  چون مرحوم علامه سیدمحمد صدر در جلد سوم موسوعة الامام المهدی(عج) با عنوان «تاریخ الغیبة الکبری» بحث مفصلی را به بررسی دجال اختصاص داده است؛ وی معتقد است که اخبار دجال مبتلا به دو اشکال جدی هستند. اول ضعف سندی، دوم دلالت بر ایجاد معجزات مضلّه که به لحاظ قوانین کلامی محال است که خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراه‌کننده واگذار کند./فداییان رهبر

 

فوادیان ادامه داد: بعضی از محققان دیگر ریشه تعریفات و توصیفاتی که در رابطه با دجال به ما رسیده است را به دو روایت برمی‌گردانند که در کتاب بحارالانوار و کتب دیگر نقل شده است که از دیدگاه علم رجال سند این دو روایت ضعیف است و نمی‌شود به این توصیفات اعتماد کرد.

 

وی گفت: تاکنون سخنان بسیاری در خصوص دجال مطرح شده است و هر کسی بخشی از این مسئله را بازگوکرده است؛ در حقیقت در زمینه شخصیت دجال دو محور روایی و تاریخی وجود دارد که به همین مناسبت دو گروه نیز از بین علما در این زمینه شکل گرفته‎اند.

 

نویسنده کتاب امام مهدی(عج) و قهرمانان کربلا تصریح کرد: گروه اول دانشمندان و علمایی هستند که با اشاره به روایات بیان شده در مورد دجال در خصوص ویژگی‎های جسمی و روحی و نحوه تولد و ظهور او، مباحثی را بیان کرده‎اند و معتقد به شخصیت خارجی فردی وی هستند؛ یعنی اعتقاد دارند که دجال یک فرد با ویژگی‎های ذکر شده در کتب است و روزی علیه امام زمان(عج) خواهد جنگید.

 

دیدگاه آیت‌الله‌العظمی مکارم درباره دجال

وی گفت: در مقابل این دسته از علما، عالمان دیگری هستند که نظر دیگری دارند؛ نظر آن‌ها در خصوص دجال با نظر خاص بودن شخص متفاوت است؛ از نظر این دسته از علما از جمله آیت‎الله‎العظمی مکارم شیرازی، دجال در واقع شخص نیست بلکه یک جریان فکری و فرهنگی و نظامی است که در مقابل تفکر و اندیشه مهدویت اسلامی قد علم خواهد کرد.

 

این پژوهشگر مهدویت تأکید کرد: آنچه که پیش از پیامبر(ص) بوده و در منطقه بیت‎المقدس نیز با امام زمان(عج) درگیر می‎شود و دنیا را با حضور خود به ظلم و فساد کشیده است، با توجه به قرائن موجود همین گونه است.

 

فوادیان افزود: بر اساس شواهد و قرائن و بررسی مباحث نظری می‌‏توان گفت که نظر این مرجع بزرگ جهان تشیع از سوی اکثر علمای متخصص  و مراکز تخصصی حوزه شیعه مشترک است و نظر اکثر متخصصان این حوزه و اساتید مهدویت حوزه همین امر است که دجال یک جریان است که شکل گرفته و در مقابل مهدویت می‎ایستد نه یک شخص خاص.

 

وی گفت: متأسفانه مباحثی در این رابطه مطرح شده که به هیچ عنوان صحت ندارد و فیلم‎هایی در این زمینه ساخته شد که خوشبختانه حوزه علمیه و بزرگان حوزه به سرعت در مقابل آن موضع گرفتند و اجازه نضج این تفکرات غلط و مصداق‌سازی برای شخصیت‎های آخرالزمانی را ندادند.

 

پرهیز از مصداق‌سازی در موضوع مهدویت

این پژوهشگر و نویسنده مهدوی بیان کرد: به‌طور کلی باید در خصوص علائم ظهور با دقت نظر بیشتری اقدام به هرگونه اظهار نظری کرد زیرا ممکن است با عجله در مصداق‌سازی عده زیادی از مردم گمراه شوند و یا در این رابطه ممکن است پس از عدم تحقق وعده‏‌ها روند معکوس زایش دین‌داری به‌وجود بیاید و مردم بسیاری گمراه شوند؛ به همین دلیل باید در این رابطه دقت فراوان کرد و از هرگونه اظهار نظر در این رابطه خودداری کرد./فداییان رهبر

                                     

  

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 و ساعت 17:17 |
به گزارش فداییان رهبر: یک اصفهانی نامه‌ای خطاب به مردم جهان منتشر کرده است و نسبت به وضعیتی که درباره مرحوم ریچارد فرای ایجاد شده ابراز شرمساری کرده است.

متن نامه این اصفهانی که در عصر ایران منتشر شده به شرح زیر است:

سلام مردم ایران ، سلام مردم جهان

این روزها ، تصاویر و اخباری از اصفهان منتشر شده که برای اغلب ما اصفهانی ها ، باعث شرمساری است. از جمله حمله عده ای به مقبره دو ایران شناس خارجی که سال هاست در اصفهان دفن هستند و نیز خط و نشان برخی از نمایندگان اصفهان علیه رئیس جمهور که نوشته اند اگر فرای در ایران دفن شود، با عکس العمل شدید و کترل نشده مردم مواجه خواهید شد!

می بینید که حتی نمایندگان اصفهان نیز از مردم مایه گذاشته اند. اما بدانید که مردم اصفهان از نظر اینان ، تنها گروه کوچکی تندرو هستند که همواره کوشیده اند نام تاریخی و فرهنگی شهر اصفهان را با افراطی گری هایشان به زشتی بکشند.

مردم ایران و مردم جهان!

به عنوان یک اصفهانی ، می خواهم با صدای بلند بگویم که مردم اصفهان، مردمی بافرهنگ هستند و رفتارهای خشونت بار و بی منطق گروهی کوچک - ولو آن که امکانات زیادی در اختیارشان باشد - ربطی به مردم اصیل این دیار کهن ندارد.

ما هنگامی که مرحوم فرای به اصفهان آمد به پاس ده ها سال خدمات وی به علم ایران شناسی در جهان ، او را با آغوش باز پذیرفتیم و اینک نیز که او دار فانی را وداع گفته ، دوست داریم به وصیت نامه اش عمل شود. به خدا ، ما باورمند و پایبند به فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی هستیم و از این که می بینیم عده ای این گونه می خواهند ما را بدنام کنند ، ناراحت می شویم و آرزو می کنیم صدای واقعی ما به گوش همگان برسد که اینان ، تصویر واقعی ما نیستند./فداییان رهبر

منبع:فارس

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 و ساعت 12:58 |

ه گزارش فداییان رهبر به نقل از فارس، بنا بر اعلام روابط عمومی کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، پیکرهای مطهر 8 تن از شهدای دفاع مقدس که اخیراً در خاک عراق و در مناطق عملیاتی «مجنون» و «فاو» تفحص شده‌اند، شناسایی شد.

اسامی و اطلاعات 4 تن از شهدای شناسایی شده در ادامه می‌آید:

شهید «محمدجعفر زیلوچی»، تاریخ شهادت 29 فروردین 1367، محل شهادت فاو در عملیات تک دشمن در سال 67، یگان اعزام کننده لشکر 14 امام حسین(ع)، اعزامی از شهر کاشان استان اصفهان، طریقه شناسایی پلاک هویت.

شهید «احمد معصومی»، تاریخ شهادت 28 فروردین 1367، محل شهادت فاو در عملیات تک دشمن در سال 67، یگان اعزام کننده لشکر 14 امام حسین(ع)، اعزامی از شهر کاشان استان اصفهان، طریقه شناسایی پلاک هویت.

شهید «زیون ربیحاوی» تاریخ شهادت 4 تیر 1367، محل شهادت جزیره مجنون در عملیاتی تک دشمن، یگان اعزام‌ کننده لشکر 7 ولی‌عصر، اعزامی از شهر سوسنگرد استان خوزستان، طریقه شناسایی پلاک هویت.

شهید «حسین علیزاده»، تاریخ شهادت 4 تیرماه 67، محل شهادت جزیره مجنون در عملیات تک دشمن، یگان اعزام کننده لشکر نصر 5، اعزامی از شهرستان سبزه‌وار استان خراسان رضوی، طریقه شناسایی پلاک هویت.

لازم به ذکر است مشخصات مابقی شهدای شناسایی شده در مرحله بعدی اعلام خواهد شد./فداییان رهبر

منبع:فارس

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 و ساعت 10:49 |
حضرت آیت الله خامنه‌‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (چهارشنبه) در دیدار آقای الهام علی اف رئیس جمهوری آذربایجان، همسایگی و پیوندهای مذهبی، فرهنگی و تاریخی میان دو کشور را عاملی موثر در تقویت مناسبات دو دولت خواندند و تأکید کردند: باید با اراده سیاسی و با جدیت در پیگیری توافقات، بر کارشکنی‌ها فائق آمد و ارتباطات بین دو ملت و دو دولت را روز بروز مستحکم تر کرد.
حضرت آیت الله خامنه‌ای تحکیم ارتباط با مردم و عقاید مذهبی آنها را ضامن موفقیت دولتها دانستند و افزودند: نباید اجازه داد برخی جریانها با ترویج افراط گرای� �مذهبی و اختلاف افکنی میان مذاهب اسلامی، وحدت ملی را منهدم کنند.
ایشان مذاکرات و توافقات انجام شده میان روسای جمهوری ایران و آذربایجان و تشکیل کمیسیون مشترک اقتصادی را مطلوب خواندند و خاطرنشان کردند: سطح مبادلات کنونی دو کشور در مقایسه با ظرفیتها و امکانات گسترده طرفین، بسیار پایین است و امیدواریم این سفر، مقدمه‌ی توسعه همکاریهای اقتصادی و منطقه‌ای شود.
رهبر انقلاب اسلامی لازمه گسترش روابط را جدیت و اراده سیاسی دو طرف دانستند و افزودند: البته برخی از جمله رژیم صهیونیستی از روابط مستحکم میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان خشنود نیستند و دائماً در این مسیر اخلال می کنند اما با جدیت و با اراده سیاسی می‌توان بر این کارشکنی‌ها فائق آمد.
در این دیدار که آقای روحانی رئیس‌جمهور کشورمان نیز حضور داشت، آقای الهام علی اف رئیس جمهور آذربایجان نیز با اظهار خرسندی از سفر به ایران، فضای مذاکرات دو جانبه را بسیار سازنده توصیف کرد و گفت: کار کمیسیون مشترک اقتصادی ایران و آذربایجان از همین امروز آغاز شد و این سفر پایه‌ی ارتقای روابط در تمام زمینه‌ها از جمله بخشهای مختلف صنعت، تجارت، حمل و نقل و گردشگری خواهد بود.
وی «افراط گرایی مذهبی» را از نگرانیهای مشترک دو کشور دانست و با تأ یید پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان دو ملت ایران و آذربایجان، افزود: آذربایجان اراده سیاسی جدی و قطعی برای گسترش روابط با ایران دارد.
رئیس جمهوری آذربایجان همچنین با نمونه خواندن سیاستهای مستقل جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان در سایه هدایتهای رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: اقتدار ایران را اقتدار خود می‌دانیم و پیوندهای مستحکم دو کشور، اجازه تأثیرگذاری منفی بر روابط را به دیگران نخواهد داد./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 و ساعت 10:7 |

به گزارش فداییان رهبربه نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در آستانه سالروز شهادت امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی، گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره این شهید بزرگوار را منتشر می‌كند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif او را از اوایل پیروزی انقلاب می‌شناختم
من تقريباً از اوّلين روزهاى پيروزى انقلاب اين شهيد را شناختم. از اصفهان پيش ما مى‌آمد، گزارش مى‌داد و كمك مى‌خواست؛ از آن وقت ما با ايشان آشنا شديم. او سپس به كردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحميلى فعّاليت كرد؛ بعد از جنگ هم كه معلوم است. اين‌كه شما مى‌بينيد يك ملت، بزرگش، كوچكش، زن و مردش، جوانش، پيرش، امروزيش، ديروزيش، براى ابراز احترام به پيكر اين شهيد، يك اجتماع عظيم را به وجود مى‌آورند - كه جزو تشييعهاى كم نظير در دوران انقلاب بود - به‌خاطر همين اخلاص و همين صفاست. خداى متعال دلها را متوجّه مى‌كند. ما اين را لازم داريم و الحمدلله امروز هم افرادِ اين‌گونه داريم.
بیانات در دیدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif نبوغ نظامی
شايد امروز هم بعضى خيال كنند - كه عملياتى مثل عمليات بيت‌المقدّس، فقط يك هجوم انبوه انسانى بود! اينها سخت در اشتباهند. هيچ امواج انسانى، بدون فرماندهىِ قادرِ قاطعِ هوشيار، نمى‌تواند هيچ عملى را انجام دهد. در جنگ نظامى، سازماندهى و عمليات و فرماندهى و تاكتيك و دقّت‌نظر و موقع‌شناسى و دهها عامل در كنار هم، دانش نظامى را به وجود مى‌آورد و استعداد و نبوغ نظامى را نشان مى‌دهد. اين اتّفاق، در عمليات فتح خرّمشهر - يعنى همان عمليات بيت‌المقدّس - روى داد، كه همين شهيد عزيزِ اخيرِ ما - شهيد صيّاد شيرازى - يكى از كارگردانان اصلى اين عمليات بود و خودِ او مثل ظهر چنين روزى، از آن‌جا با تلفن با بنده تماس گرفت و مژده پيروزى را داد و گفت سربازان عراقى صف طولانى كشيده‌اند تا بيايند اسير شوند! ببينيد اين عمليات چقدر هوشمندانه و قوى و همه‌جانبه بود كه نيروهاى دشمن احساس اضطرار مى‌كردند كه براى حفظ جان خودشان بيايند خود را تسليم اسارت كنند! كه در آن روز هزاران نفر از نيروهاى دشمن متجاوز - كه آن همه با غرور و تكبّر، فرياد سر داده بودند - آمدند دودستى خودشان را تسليم رزمندگان اسلام كردند!
بیانات در دیدار خانواده شهدا - ۱۳۸۴/۳/۳

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شير همه‌ى بيشه‌ها
كشتن كسى مثل «صيّاد شيرازى» خيلى هنر و توانايى و پيچيدگى تشكيلاتى نمى‌خواهد. آدمى از خانه‌اش بيرون مى‌آيد، سوار اتومبيلش مى‌شود و بدون محافظ راه مى‌افتد و مى‌رود. در اين ميان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفيانه و با فريبگرى تصميم بگيرند او را به قتل برسانند، كار ساده‌اى است، والّا اگر مى‌خواستند مردانه جلو بيايند، صيّاد شيرازى يك نفرى جواب امثال آنها را مى‌داد./فداییان رهبر
كسى مثل اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاةوالسّلام را هم يك نفر آدم با يك همدست مى‌تواند بكشد؛ چون او شير همه‌ى بيشه‌هاى مردانگى و شجاعت بود. بنابراين كشتن كسى مثل صيّاد شيرازى، نه دليل قوّت سازمانى و نه دليل طرفدار داشتن كسى است. اين كار جز خباثت و شقاوت و دورى روزافزون آنها از مردم و ارزش‌ها، چيز ديگرى را نشان نمى‌دهد.
وقتى مردم به اين حادثه، اين طور جواب مى‌دهند، خيلى چيزهاى بزرگ به دست ملت مى‌آيد. خون شهيد حقيقتاً چيز مبارك و عجيبى است. شما ببينيد در تشييع شهيد صيّاد شيرازى چه اجتماعى تشكيل شد! همه متأثّر بودند و گريه مى‌كردند. هيچ كس به خاطر رودربايستى و براى نشان دادن خود نيامده بود؛ همه با يك انگيزه‌ى قلبى آمده بودند.
بیانات در ديدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵
 
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif معجزه اخلاص
بنده وقتى به تلويزيون نگاه مى‌كردم، سيل عظيم و خروشان جمعيت را مى‌ديدم. من چند جا اين حالت را ديده‌ام كه يكى از آنها اين‌جا بود. ديدم يك عامل معنوى اثر مى‌گذارد و آن، اخلاص است.
برادران عزيز! اخلاص چيز عجيبى است؛ يعنى كار را براى خدا كردن و همان چيزى كه مضمون عاميانه‌اش در شعرى آمده است: «تو نيكى مى‌كن و در دجله انداز». انسان براى خدا كارِ خوب و درست و صحيح بكند و در پى اين نباشد كه حتماً به نام او ثبت شود و امضاى او زير آن بيايد؛ اين بلافاصله اثر مى‌دهد. خداى متعال بعد از شهادت اين مرد، در همين قدم اوّل، به او اجر داد.
البته خودِ شهادت بزرگترين اجرى بود كه خدا به او داد؛ چون اين طور كشته شدن، براى انسان خيلى افتخار است. بالاخره صياد شيرازى، يك مرد پنجاه و چند ساله، ده سال ديگر، بيست سال ديگر، سى سال ديگر - كه با يك چشم به هم زدن مى‌گذرد - از دنيا مى‌رفت و از همين دروازه عبور مى‌كرد؛ منتها با يك ناخوشى، با يك بيمارى، با يك تصادف، يا با يك سكته‌ى قلبى؛ از اين حوادثى كه دائم اتفاق مى‌افتد.
بیانات در ديدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif حیف بود صیاد بمیرد
دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اين‌كه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اين‌كه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همه‌تان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشم‌هاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!/فداییان رهبر
فاصله‌‌ى بين مرگ و زندگى، فاصله‌ى بسيار كوتاهى است؛ يك لحظه است. ما سرگرم زندگى هستيم و غافليم از حركتى كه همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مى‌كنند؛ هر كسى يك طور؛ بعضى‌ها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات مى‌كنند، كه احمد كاظمى و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها زحمت كشيده بودند.
بیانات در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه  ۱۳۸۴/۱۰/۲۱

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مرگ تاجرانه
بنده از قديم مى‌گفتم شهادت مرگ تاجرانه و مرگ زرنگهاست. آدم همين روغن ريخته را نذر امامزاده مى‌كند. انسان جانِ رفتنىِ از دست دادنىِ نماندنى را به گونه‌اى به خداى متعال مى‌سپرد؛ در صورتى كه اين متعلّق به اوست و او بالاخره انسان را مى‌برد. بنابراين اوّلين اجرى كه خدا به شهيد داده، خودِ شهادت است؛ يعنى روغن ريخته‌ى او را قبول كرد و هديه‌اى را پذيرفت و در نتيجه شهيد در عالم وجود و تا قيامت، انسان با ارزش و ماندگارى شد.
بیانات در ديدار فرماندهان ارتش - ۱۳۷۸/۱/۲۵

 

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 و ساعت 15:57 |

حالا بعد از 55 سال زندگی مجبورم خانه ام را بفروشم تا اقساط بانک را پرداخت کنم. در آن زمان که این اتفاق برای من افتاد هیچکس پاسخگو نشد و من هم به خاطر ناتوانی احمدی نژاد در حفظ جان شهروندان از وی شکایت کردم


به گزارش فداییان رهبر به نقل از مهر، محمود احمدی نژاد، رییس جمهور سابق کشورمان، درخصوص شکایت یکی از شاکیان خصوصی خود در دادگاه کیفری تبرئه شد./فداییان رهبر

 چندی قبل یک دندانساز اهل اردبیل با طرح شکایتی علیه احمدی نژاد مدعی شد در جریان سفر استانی رئیس جمهور به اردبیل و دیدار وی با مردم دست او شکسته و این موضوع باعث ایجاد خسارت جانی و مالی به وی شده است.

پس از طرح این شکایت در دادسرای کارکنان دولت پرونده برای رسیدگی به شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

رحیمی شاکی پرونده در این باره گفت: 20 آبان سال 86 محمود احمدی نژاد در جریان سفرهای استانی خود به استان اردبیل آمد که در جریان دیدار مردمی من دچار شکستگی از ناحیه کتف و دست شدم. این اتفاق برای من مشکلات زیادی را به بار آورد به طوری که مدتی را در خانه بستری شده و به دلیل اینکه نتوانستم کار کنم موفق به پرداخت اقساط وام مسکن نشدم.

وی افزود: حالا بعد از 55 سال زندگی مجبورم خانه ام را بفروشم تا اقساط بانک را پرداخت کنم. در آن زمان که این اتفاق برای من افتاد هیچکس پاسخگو نشد و من هم به خاطر ناتوانی احمدی نژاد در حفظ جان شهروندان از وی شکایت کردم حالا هم دادگاه برای وی قرار منع تعقیب صادر کرده و احمدی نژاد در خصوص شکایت من تبرئه شده است./فداییان رهبر

براساس این گزارش، 27 خردادماه سال گذشته خبر احضار احمدی نژاد به دادگاه در رسانه ها منتشر شد. در آن زمان اعلام شد این احضاریه با شکایت کمیسیون اصل 90 مجلس و شاکی خصوص ارسال شده است. 5 آذر 92 نخستین جلسه دادگاه در شعبه 76 دادگاه کیفری برگزار شد که احمدی نژاد در این جلسه حاضر نشد.
منبع:مهر
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 و ساعت 15:53 |


این کودکان ایرانی هستند؟!+تصاویر

تصاویر زیر مربوط است به کودکان روستاهای شهرستان بَشاگَرد در استان هرمزگان که به علت زندگی فقیرانه و کپرنشینی شهرت یافته اند، اما این شهرت برایشان منفعتی نداشته است.

به گزارش فداییان رهبربه نقل از دانا، تصاویر زیر مربوط است به کودکان روستاهای شهرستان بَشاگَرد در استان هرمزگان که به علت زندگی فقیرانه و کپرنشینی شهرت یافته اند، اما این شهرت برایشان منفعتی نداشته است. باید از خود بپرسیم که این کودکان وقتی بزرگ شدند از مسئولین و دیگر هموطنانشان چه می پرسند؟ بدون اینکه بر جنبه های سیاه نمایانه این تصاویر تمرکز کنیم، با خود بیاندیشیم که این ها هم ایرانی هستند و هموطن ما، باور کنیم که سهم این کودکان پاک بیشتر از این است که الان بهره می برند./فداییان رهبر


آقای فوتبالیستی که قرارداد میلیاردی می بندی و با گرفتن نصف پولت دم از فقر و بی پولی می زنی! تو در قبال این هموطن‌انت مسئولی، مدیری که بر اثر سهل انگاری تو، میلیاردها تومان اختلاس می شود! تو در برابر این کودکان مسئولی. کاسب بازاری که ماهی میلیون ها تومان درآمد داری و برای چندرغاز پول یارانه هم خود را مُحق میدانی! تو در برابر این کودکان مسئولی. بدون اینکه بخواهیم همه تقصیرها را به گردن این دولت یا آن دولت بیاندازیم، بیایید از مسئولیت اجتماعی خودمان در برابر این کودکان یاد کنیم، منتظر نباشیم که زلزله و سیلی بیاید و انبوهی‌شان را به کام مرگ بکشد تا احساسات‌مان غلیان کند و کاری برایشان کنیم، «امروز که آگاهی یافتیم به بودنشان، فکری کنیم برایشان»، همه ما به سهم خود در برابر این کودکان مسئولیم، همه ما.
جاسم نعمت نیا

 

ی
ی
ی
ی
ی
ی
ی
ی
ی
ی
ی


+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 و ساعت 12:40 |

تروریست‌ها بدون اینکه از علت سفر این خانم ایرانی به این منطقه و چگونگی دستگیری وی سخنی بگویند مدعی شده‌اند که وی توسط گروه تروریستی لواء توحید (گردان توحید) ـ زیر شاخه ارتش آزاد سوریه ـ در گذرگاه باب السلامة در نقطه مرزی ترکیه و سوریه به اسارت درآمده است.

به گزارش فداییان رهبر به نقل از ابنا،گروهک تروریستی موسوم به «الجبهة الاسلامیة» در سوریه با انتشار یک کلیپ ویدیویی مدعی به اسارت گرفتن یک زن 51 ساله ایرانی شد .این تروریست‌ها بدون اینکه از علت سفر این خانم ایرانی به این منطقه و چگونگی دستگیری وی سخنی بگویند مدعی شده‌اند که وی توسط گروه تروریستی لواء توحید (گردان توحید) ـ زیر شاخه ارتش آزاد سوریه ـ در گذرگاه باب السلامة در نقطه مرزی ترکیه و سوریه به اسارت درآمده است.



در ویدیوی یک‌دقیقه‌وسی‌ثانیه‌ای منتشر شده، یکی از اعضای گردان توحید اعلام میکند که این گروه «شیرین لَشَنی زند» 51 ساله اهل تهران را 22 روز قبل در گذرگاه باب‌ السلامه به اسارت گرفته‌اند.
وی با نشان دادن گذرنامه خانم لَشَنی زند مدعی می‌شود وی در مورخه 16مارس/ 25 اسفند92 به اسارت درآمده است؛ اما در صورت صحت این ادعا مشخص نیست که وی زائر بوده و پس از دستگیری به منطقه مذکور منتقل شده؟ یا اینکه در سفر توریستی ترکیه ربوده شده و به باب السلامة برده شده؟ و یا اینکه این ویدئو، ترفندی دیگر برای باج خواهی از جمهوری اسلامی به جبران شکست های متعدد تروریست‌ها در سوریه است؟

در این ویدیو، یکی از اعضای این گروه تکفیری که با لهجه به "فارسی" صحبت می‌کند با این زن ایرانی صحبت می کند.

وی می‌پرسد: خانم خودت را معرفی کن!
زن ایرانی: اسمم شیرین، فامیلیم؛ لشنی زند، نام پدر حسین.
ـ چند سالته؟
* 51 ساله‌ام.
ـ از کجا اومدی؟
* از ایران.
ـ از کدوم شهر؟
* تهران.
ـ از کدوم منطقه تهران؟
* از یافت آباد، خیابان 16 متری غدیر، کوچه ... ، پلاک ...، طبقه ...، واحد ...
- الان چند روزه اینجا هستی؟
* الان 22 روز.
- رفتار ارتش آزاد سوریه؛ لواء توحید با تو تاکنون چطور بوده؟
* خوب بوده.
ـ چه انتظاری از دولت ایران داری؟
* از دولت ایران می‌خوام که برای آزادی من تلاش بکنه! من را کمک بکنه تا آزاد بشم.
 




منبع:دانا
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 و ساعت 12:34 |
به گزارش فداییان رهبر: نفت تنها کالایی نیست که عنوان طلای سیاه را دارد؛ در میان بازارهای غیرنفتی، بازار خاک را از پرسودترین بازارهای دنیا و ارزش آن را بیش از هر کالای اقتصادی می‌دانند. این طلای سیاه که تولید یک سانتیمترمربع آن، بیش از 500 سال زمان می‌برد، در بازار منطقه خاورمیانه مشتریان زیادی دارد. 

با این حال، تنها صادرات خاک صنعتی، آن هم با اخذ مجوز از وزارت صنعت، معدن و تجارت آزاد است و براساس قانون، صادرات خاک کشاورزی و خاک حاصلخیز ممنوع است و فروش و خروج آن از کشور قاچاق محسوب می‌شود. اما با وجود منع قانونی برای صادرات این منبع  و ثروت ملی، مافیای خاک همچنان از محل صادرات خاک کشاورزی سود خوبی عایدشان می‌شود. /فداییان رهبر

گاهی در رسانه‌های ایران، برخی از مسوولان، فروش رسمی آن به کشورهای خلیج فارس را افشا کرده و از صادرات آن از طریق گمرک استان‌های بوشهر و هرمزگان، با عنوان صادرات غیرنفتی به کشورهای امارات و قطر خبر داده‌اند. هر چند که این موضوع از سوی مسوولان تکذیب شد اما هنوز هم اخباری مبنی بر قاچاق خاک شنیده می‌شود.

 با وجود اعتراض نسبت به صادرات خاک شیرین یا همان خاک کشاورزی و هشدار به اینکه در آینده‌ای نزدیک کشورمان با کمبود خاک کشاورزی مواجه می‌شود، لایحه‌ای در مجلس مطرح و در حال بررسی است که فروش خاک را قانونی می‌کند. 

هدایت‌الله میرمرادزهی، دبیر کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی، درباره صادرات خاک شیرین  و جزییات این لایحه می‌گوید: «با موضوع صادرات خاک کشاورزی مخالفم اما وقتی خاک حاصلخیز به مقدار لازم در کشور وجود داشته باشد که نیازهای کشاورزی را تامین کند، صادرات خاک می‌تواند امتیاز مثبتی برای کشورمان محسوب شود و منبعی برای ارزآوری و درآمدزایی باشد. علاوه بر تمام این امتیازات، می‌توانیم با صادرات خاک، دریچه‌ای برای تبادل علم‌ودانش با سایر کشورها باز کنیم.»

قانون برنامه چهارم به‌صراحت به بحث ممنوعیت فروش خاک کشاورزی اشاره کرده است و  بر اساس قوانین موجود، صادرات خاک صنعتی هم تنها با اخذ مجوز از وزارت صنعت، معدن و تجارت امکان‌پذیر است اما با وجود صراحت قانونی در بحث ممنوعیت فروش خاک شیرین، هنوز هم کسی در برابر صادرات این سرمایه ملی از مبادی رسمی به کشورهای قطر و امارات پاسخ قانع‌کننده‌ای نداده است. عضو کمیسیون کشاورزی آب و منابع طبیعی با بیان اینکه صادرات خاک کشاورزی تنها با مجوز مقام عالی وزارت کشاورزی امکان دارد، می‌گوید: «هیچ نهاد و دستگاه دولتی‌ای نمی‌تواند به‌طور رسمی خاک کشاورزی را به کشور دیگری صادر کند مگر اینکه امضای مقام عالی وزارت کشاورزی پای آن مجوز باشد.»

شاید حساسیت‌ها و محدودیت‌ها برای صادرات خاک، اولین‌بار از جایی شروع شد که سفیر ایران در قطر از نهایی‌شدن قرارداد فروش خاک کشاورزی به این کشور برای تولیدات محصولات کشاورزی‌اش خبر داد. برخلاف گفته برخی از کارشناسان که اعلام می‌کنند محدودیت‌های صادرات خاک حاصلخیز  کمتر از سه‌سال است که به‌طور جدی دنبال می‌شود، پرویز فتحی، معاون دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط‌زیست، می‌گوید: «صادرات خاک کشاورزی هیچ‌وقت آزاد نبوده و خاک نباتی همیشه جزو کالاهای ممنوعه صادراتی بوده است. کالای ممنوعه هم نرخ ندارد؛ بنابراین با هر قیمتی به کشور می‌رسد.»

 فتحی با اعتراض به بررسی لایحه فروش قانونی خاک مازاد در کشور، تاکید می‌کند: «در حالی که کشورمان در آینده نه‌چندان‌دور با بحران کمبود خاک نباتی و کشاورزی مواجه می شود، متاسفانه با سوءبرداشت از قانون، صادرات خاک به کشورهای حوزه خلیج‌فارس انجام می‌شود و از سوی دیگر، موضوعاتی مبنی بر فروش قانونی آن در مجلس مطرح می‌شود.» /فداییان رهبر

او با هشدار نسبت به افزایش روند فرسایش خاک در ایران و بحران کمبود آن، می‌گوید: «متاسفانه فرسایش خاک در ایران چندبرابر میانگین جهانی آن است و همچنین آورد رسوبی که در رودخانه‌ها اندازه‌گیری شده است، نشان می‌دهد که آورد رسوب هم چندبرابر میانگین جهانی است. به‌طوری که می‌توان گفت فرسایش خاک در ایران حداقل هفت‌برابر میانگین جهانی آن است و حتی نسبت به سایر کشورهای آسیایی، میزان فرسایش خاکمان بالاتر است. با این وجود، خاک مازادی وجود ندارد که از مزایای صادرات آن بخواهیم بهره‌مند شویم.»

او ادامه می‌دهد: «اینکه تمام مساحت کشور پهناورمان با قطر یک‌متر پوشیده از خاک است بنابراین کشورمان منابع غنی خاک دارد، تصور اشتباهی است. کسانی که فکر می‌کنند صادرات خاک می‌تواند ارزآوری خوبی برای کشورمان داشته باشد، باید بدانند که در ایران تنها 20میلیون‌هکتار خاک برای زراعت داریم. این خاک که ارزش حیاتی و قابلیت باروری دارد که آن هم با توجه به طرح افزایش جمعیت کشور، می‌تواند کفاف تامین و تولید موادغذایی جمعیت کشور خودمان را بدهد اما با این سرعتی که فرسایش خاک در کشورمان دارد، در آینده‌ای نزدیک خودمان هم دچار بحران کمبود خاک کشاورزی می‌شویم.»

 اینکه صادرات خاک صادرات پرسودی محسوب می‌شود، به‌دلیل گران‌بودنش نیست. ناصر صالحی‌نسب، عضو کمیسیون کشاورزی مجلس، با بیان این موضوع می‌گوید: «نرخ جهانی خاک نباتی برای هر مترمکعب حدود یک‌دلار است که وقتی این کالا قاچاق باشد، با قیمت کمتری به دست خریدار می‌رسد اما پرسودبودن این کالا به فاکتورهای دیگری برمی‌گردد؛ اینکه این کالا فاسدشدنی نیست و حمل‌ونقل آسان و بی‌دردسری دارد. بنابراین وقتی فروش آن به‌طور گسترده و حجم‌های سنگین انجام شود، پرسود خواهد شد. از طرف دیگر، صادرات خاک کشاورزی معمولا به‌صورت خام است که قیمت بسیار کمتری دارد و خریداران با خرید خاک خام و فرآوری آن، این خاک فرآوری‌شده را با قیمت بسیار بالاتری به بازارهای هدف می‌فروشند.»/فداییان رهبر

بر اساس اعلام رسمی گمرک جمهوری اسلامی، از ایران در سال ۹۰ معادل ۷۵هزارتن خاک به ارزش 7/5 میلیون‌دلار و در سال ۹۱ معادل ۱۴۰هزارتن خاک به ارزش ۲۳‌میلیون‌دلار با کد تعرفه ۲۵۰۸ با عنوان صادرات غیرنفتی صادر شده است. همچنین بر اساس گزارش رسمی خانه معدن ایران، در سال 1390 حدود 150‌هزارتن انواع خاک‌های صنعتی از جمله فلدسپار و کائولن کلوخه و دانه‌بندی، به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس صادر شده است که به لحاظ اقتصادی اهمیت چندانی ندارد؛ در حالی‌که خاک فرآوری‌شده این گروه، هم‌اکنون سهم قابل‌توجهی از تجارت دنیا را تشکیل می‌دهد.

بر اساس قانون، فروش خاک صنعتی مجاز است منوط به اینکه سرمایه‌گذاران مجوز فروش و صادرات آن را از وزارت صنعت، معدن و تجارت اخذ کرده باشند. هادی میررحیمی، دبیر كمیته خاك‌های صنعتی خانه معدن ایران، با اشاره به کاهش صادرات خاک‌های صنعتی می‌گوید: «هر سرمایه‌گذاری می‌تواند با اجاره یک معدن، خاک استخراج‌شده آن را به فروش برساند اما موضوعی که مطرح است، این است که اغلب موارد استفاده از خاک‌های صنعتی که برای تولید کاشی و سرامیک است، در ایران کیفیت خوبی ندارد؛ چرا که خاک‌های استخراج‌شده فرآوری نمی‌شوند و از طرف دیگر، با افزایش هزینه‌های حمل خاک به سایر کشورها، در حال حاضر صادرات این کالا حاشیه سود چندانی ندارد. از این‌رو، میزان صادرات خاک صنعتی کاهش یافته است. البته ایران یکی از واردکنندگان خاک صنعتی است و خاک‌هایی از جنس کائولن، نسوز و ...که از مواد اولیه برای ساخت انواع کاشی و سرامیک هستند را به کشور وارد می‌کنیم.» 

او با اشاره به میانگین قیمت صادرات خاک‌های صنعتی، می‌گوید: «در بازار معادن، موضوعی با عنوان معادن بی‌شناسنامه مطرح است که خاک این معادن با نرخ هفت الی هشت‌هزارتومان به فروش می‌رسد. بیشترین استفاده از خاک‌های صنعتی برای تولید انواع کاشی و سرامیک است که با توجه به اینکه خاک‌های صنعتی ایران فرآوری نمی‌شود، هر مترمربع کاشی ایران حدود چهاردلار است در حالی که هر مترمربع کاشی سایر کشورها با قیمت 15دلار به فروش می‌رسد. قطعا کسانی در این بازار سود می‌برند که خاک صنعتی ایران را با کمترین نرخ ممکن می‌خرند و پس از فرآوری، آن را به فروش می‌رسانند.»/فداییان رهبر

منبع:روزنامه شرق

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 و ساعت 11:48 |

به گزارش فداییان رهبر، علی کفاشیان در حاشیه برگزاری نشست هماهنگی برای میزبانی جام ملت‌های 2019 آسیا در مورد بحث 2 میلیارد واریزی به حساب این فدراسیون و اینکه آیا این پول متعلق به پرسپولیس است و آیا شروط خاصی برای تخصیص آن در نظر گرفته شده؟، ضمن بیان مطلب فوق اظهار کرد: در این رابطه صحبت‌هایی با وزارت ورزش داشته‌ایم.

وی افزود: در این مورد دو بحث مطرح است اینکه این پول به عنوان مسکن در اختیار تیم ها گذاشته شود تا مشکلات آنها برطرف شود و اگر هم برای پرسپولیس در نظر گرفته شده، باید به این موضوع توجه داشت که این تیم در حال خاضر بیش از 60 میلیارد تومان بدهی دارد که همه هم نسبت به آن مدعی هستند.

رئیس فدراسیون فوتبال همچنین خاطرنشان کرد: به هر حال پرسپولیس جزو باشگاه‌های باقدمت در ورزش کشور است که خدمت زیادی هم به فوتبال کشور انجام داده است. این تیم نیازی به مسکن ندارد بلکه باید کل مشکلات پرسپولیس را مورد نظر قرار داد تا بصورت اساسی برطرف شود. در واقع این پول باید به همه مشکلات مجموعه پرسپولیس اختصاص داده شود که بدهی‌ها و قراردادها بخشی از آن را شامل می‌شود.

وی تاکید کرد: پرسپولیس عضوی از فوتبال ایران است و اینکه به مشکل بدهی این تیم توجه نداشته باشیم و در واقع باعث شویم بدهی روی بدهی‌های پرسپولیس بیاید به نفع نیست. بنابراین باید این دو میلیارد را به کل بدهی باشگاه پرسپولیس اختصاص دهیم، تا انشاءالله این تیم در آینده نزدیک وضعیت بهتری پیدا کند و بتواند با حل حداقل بخشی از مشکلات خود و بخصوص بدهی‌ها روی پایش بایستد./فداییان رهبر

کفاشیان با اشاره به تاثیرگذاری مدیریت های پیشین باشگاه پرسپولیس در ایجاد مشکلات و بدهی های امروز این تیم گفت: به هر حال پرسپولیس از مدیریتی که پیش از این داشته ضرر دیده است. در این تیم و در مقایسه با سایر باشگاه‌ها قراردادهایی با افرادی بسته شده که شاید به اندازه کارایی آنها نبوده است. الان هم که آن مدیریت کنار رفته اما نمی‌توانیم کجدار مریض با این اوضاع کنار بیاییم.

وی با بیان اینکه در رابطه با پرسپولیس درآمدهایی که از محل سازمان لیگ و وزارت ورزش می‌‎گیریم باید در جهت پوشش و برطرف شدن مشکلات مالی و بدهی‌های این تیم باشد، تصریح کرد: باید همگی دست به دست هم دهیم و کمک کنیم تا پرسپولیس به سال‌های قبل بازگشته و دوباره روی پای خود بایستد.

"با این اوصاف پرسپولیسی‌ها در این روزها منتظر پولی از طرف فدراسیون فوتبال باشند"؟، رئیس فدراسیون فوتبال در پاسخ به این پرسش گفت: به هر حال این پول برای کمک به مجموعه باشگاه پرسپولیس نه تیم پرسپولیس و بخصوص بدهی‌های این باشگاه گذاشته شده و این کار را باید بر اساس یک سری آمار و اطلاعات دقیق انجام داد. البته در این زمینه یکسری آمار و اطلاعات به من داده‌اند که کامل نبوده و درخواست کرده‌ام آن را کامل کنند. من دوست دارم پرسپولیس دوباره توانمند شده و به طور کامل به صحنه فوتبال بازگردد و روی پای خودش بایستد.

وی در رابطه با وضعیت ادامه همکاری فدراسیون فوتبال با کارلوس کی‌روش سرمربی تیم ملی اظهار داشت: تا به امروز دو تا سه بار با او صحبت کردم زیرا می‌دانیم به محض پایان جام جهانی فوتبال مشکل مربی خواهیم داشت، به همین دلیل از او خواستیم تا تصمیم خود را بگیرد و بگوید بعد از جام جهانی هم حاضر است هدایت تیم را داشته باشد یا نه.

رئیس فدراسیون فوتبال ادامه داد: کی‌روش ابتدا این پیشنهاد را پذیرفت اما بعدها در مورد مبلغ قرارداد خود مبلغی را عنوان کرد که 70 تا 80 درصد نسبت به آنچه گفته بود، بیشتر بود. البته ما در این مورد وارد چانه زنی نشدیم چون می‌دانیم درآمدهایی که داریم کفاف مبلغ پیشنهادی  کی‌روش را نمی‌دهد مگر اینکه دولت و مسئولان ورزش با این مبلغ موافقت کنند.

وی با اشاره به مبلغ پیشین کی‌روش و مبلغ پیشنهادی وی برای ادامه همکاری تاکید کرد: قرارداد اولیه کی‌روش یک میلیون و پانصد هزار دلار بود که البته او همیشه تاکید داشت، این مبلغ باید بر اساس یورو باشد. الان هم پیشنهاد او دو میلیون یورو است، یعنی دو میلیون و هشتصد هزار دلار. چیزی حدود یک میلیون و 400 تا 500 دلار هم باید برای دستیاران او در نظر گرفت که در مجموع در حدود 5 میلیون دلار می‌شود.

کفاشیان خاطرنشان کرد: این مبلغ با نرخ امروز 15 میلیارد تومان است که واقعا در حد توان فدراسیون فوتبال نیست. آن زمان که با کی‌روش قرارداد بستیم، مبلغ دلار به اندازه امروز نبود. ضمن اینکه همان زمان وزارت ورزش قول کمک داد اما این کار تا امروز انجام نشد پرداخت این مبلغ همانگونه هم سنگین بود و باعث شد زیر بدهی برویم.

وی در بخشی از صحبتهای خود اظهار کرد: با این شرایط و مبلغ پیشنهادی از سوی کی‌روش و البته توان مالی که داریم باید یک مربی سبک پایین‌تر پیدا کنیم. البته نمی‌دانم در آینده چه می‌شود و بالاخره چه تصمیمی در مورد کی‌روش گرفته خواهد شد اما آنچه مسلم است مبلغ پیشنهادی وی در حد توان ما نیست.

رئیس فدراسیون فوتبال همچنین در مورد شانس ایران برای میزبانی جام ملتهای 2019 آسیا گفت: شانس میزبانی ما زیاد است به هر حال برای توسعه فوتبال در آسیا به این میزبانی نیاز داریم. شاید از نظر سخت افزاری پایین‌تر از رقیبانمان باشیم اما توانایی ما خیلی بیشتر از آنها است. AFC نسبت به میزبانی ایران نگاه مثبت دارد و اگر لابی باشد، شانس ایران برای میزبانی زیاد است./فداییان رهبر

منبع:مهر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت 13:14 |

بسم الله الرحمن الرحیم

روز ملی فناوری هسته ای گرامی باد
روز ملی فناوری هسته ­ای یکی از روزهای حماسی و بزرگ ملت ایران است. به گونه­ای 
که ملت ایران در عرصه فن ­آوری هسته ­ای، راه بزرگی را پیموده و دست آوردهای مسلمی به دست آورده 
که در فرمایشات مقام معظم رهبریدام ظله بارها مورد اشاره قرار گرفته است.
پیشرفت هسته ­ای، دشمنان قسم خورده ایران را به خشم آورد. 
در گام اول برای در هم شکستن این افتخار علمی، جمهوری اسلامی ایران 
را متهم به تلاش جهت تولید سلاح هسته ­ای کرد، اتهامی که هنوز پس از گذشت 
سال­ها به خاطر دشمنی بر آن پای می­فشارند و خود بهتر از هر کسی می­دانند 
ایران نیازی به سلاح هسته ­ای نداشته و تنها تلاش ایران استفاده صلح­آمیز هسته­ ای می­باشد.
لذا با عملیات روانی و بهره ­گیری از ابزارهای در اختیار نظام سلطه، به انحاء مختلف 
سعی در سنگ­اندازی در مقابل راه ملت بزرگ ایران شدند. آنها با توجه به همدلی و 
شعور بالای سیاسی مردم ایران در پی­گیری حق مسلم شان، کاری از پیش نبردند.
در گام بعد با ترور 4 تن از دانشمندان هسته ­ای کشورمان شهید مسعود علی محمدی، 
شهید مجید شهریاری، شهید داریوش رضائی­نژاد و شهید مصطفی احمدی روشن تلاش شد
 با ایجاد فضای رعب و وحشت، ما را از پیشرفت علمی باز دارند.
غفلت بزرگ دشمنان ما عدم شناخت فرهنگ عاشورایی ملت ایران می­باشد فرهنگی که
 در مقابل جنایات و دشمنی آنها بیش از گذشته بر مسیر حق خود پای می­فشارد. 
وزارت اطلاعات در راستای مقابله با تحرکات تروریستی دشمن وارد میدان شد و 
به فضل الهی و تلاش شبانه روزی سربازان گمنان امام زمانعج از ادامه ترورها ممانعت به عمل آمد.
وزارت اطلاعات ضمن تبریک روز ملی فناوری هسته ­ای و بزرگداشت یاد و خاطره
 شهدای هسته ­ای اطمینان می­دهد در تمام صحنه­ها در راستای دفاع از اهداف 
والای شهیدان در کنار ملت ایران حضور داشته و با فرهنگ عاشورائی حاکم بر 
سازمان خود و اطاعت از فرامین مقام معظم رهبری امام خامنه ­ای دام ظله آماده هرگونه مقابله
 با بدخواهی­ های دشمنان ملت شریف ایران می­باشد.

عکس های مرتبط : 
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت 12:16 |
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجرای بند یک اصل 110 قانون اساسی سیاستهای کلی «سلامت» را که پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام تعیین شده است، ابلاغ کردند./فداییان رهبر
متن سیاستهای کلی سلامت که به رؤسای قوای سه گانه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ابلاغ شده، به شرح زیر است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
سياست هاي كلي سلامت
1 ـ ارائه خدمات آموزشي، پژوهشي، بهداشتي، درماني و توانبخشي سلامت مبتني بر اصول و ارزش‌هاي انساني- ‌اسلامي و نهادينه سازي آن در جامعه.
1-1- ارتقاء نظام انتخاب، ارزشيابي و تعليم و تربيت اساتيد و دانشجويان و مديران و تحول در محيط‌هاي علمي و دانشگاهي متناسب با ارزش‌هاي اسلامي، اخلاق پزشكي و آداب حرفه‌اي.
2-1- آگاه‌سازي مردم از حقوق و مسؤوليت‌هاي اجتماعي خود و استفاده از ظرفيت محيط‌هاي ارائه مراقبت‌هاي سلامت براي رشد معنويت و اخلاق اسلامي در جامعه.
2- تحقق رويكرد سلامت همه جانبه و انسان سالم در همه قوانين، سياست‌هاي اجرايي و مقررات با رعايت: 
1-2- اولويت پيشگيري بر درمان.
2-2- روزآمد نمودن برنامه‌هاي بهداشتي و درماني.
3-2- كاهش مخاطرات و آلودگي‌هاي تهديد كننده سلامت مبتني بر شواهد معتبر علمي.
4-2- تهيه پيوست سلامت براي طرح‌هاي كل� ��توسعه‌اي.
5-2- ارتقاء شاخص‌هاي سلامت براي دستيابي به جايگاه اول در منطقه آسياي جنوب غربي.
6-2- اصلاح و تكميل نظام‌هاي پايش، نظارت و ارزيابي براي صيانت قانونمند از حقوق مردم و بيماران و اجراي صحيح سياست‌هاي كلي.
3- ارتقاء سلامت رواني جامعه با ترويج سبك زندگي اسلامي - ايراني، تحكيم بنيان خانواده، رفع موانع تنش آفرين در زندگي فردي و اجتماعي، ترويج آموزش‌هاي اخلاقي و معنوي و ارتقاء شاخص‌هاي سلامت رواني.
4 - ايجاد و تقويت زيرساخت‌هاي مورد نياز براي توليد فرآورده‌ها و مواد اوليه دارويي، واكسن، محصولات زيستي و ملزومات و تجهيزات پزشكي داراي كي فيت و استاندارد بين‌المللي.
5 - ساماندهي تقاضا و ممانعت از تقاضاي القائي و اجازه تجويز صرفاً بر اساس نظام سطح‌بندي و راهنماهاي باليني، طرح ژنريك و نظام دارويي ملي كشور و سياست‌گذاري و نظارت كارآمد بر توليد، مصرف و واردات دارو، واكسن، محصولات زيستي و تجهيزات پزشكي با هدف حمايت از توليد داخلي و توسعه صادرات.
6- تأمين امنيت غذايي و بهره‌مندي عادلانه آحاد مردم از سبد غذايي سالم، مطلوب و كافي، آب و هواي پاك، امكانات ورزشي همگاني و فرآورده‌هاي بهداشتي ايمن همراه با رعايت استانداردهاي ملي و معيارهاي منطقه‌اي و جهاني.
7- تفكيك وظايف توليت، تأمين م الي و تدارك خدمات در حوزه سلامت با هدف پاسخگويي، تحقق عدالت و ارائه خدمات درماني مطلوب به مردم به شرح ذيل: 
1-7- توليت نظام سلامت شامل سياست‌گذاري‌هاي اجرايي، برنامه ريزي‌هاي راهبردي، ارزشيابي و نظارت توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي.
2-7- مديريت منابع سلامت از طريق نظام بيمه با محوريت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و همكاري ساير مراكز و نهادها.
3-7- تدارك خدمات توسط ارائه كنندگان خدمت در بخش‌هاي دولتي، عمومي و خصوصي.
4-7- هماهنگي و ساماندهي امور فوق مطابق ساز و كاري است كه قانون تعيين خواهد كرد.
8- افزايش و بهبود كيفيت و ايمني خدمات و مراقبت‌هاي جامع و يكپارچه سلامت با محوريت عدالت و تأكيد بر پاسخگويي، اطلاع رساني شفاف، اثربخشي، كارآيي و بهره‌وري در قالب شبكه بهداشتي و درماني منطبق برنظام سطح بندي و ارجاع از طريق:
1-8- ترويج تصميم‌گيري و اقدام مبتني بر يافته‌هاي متقن و علمي در مراقبت‌هاي سلامت، آموزش و خدمات با تدوين استانداردها و راهنماها، ارزيابي فناوري‌هاي سلامت، استقرار نظام سطح‌بندي با اولويت خدمات ارتقاء سلامت و پيشگيري و ادغام آن‌ها در نظام آموزش علوم پزشكي.
2 -8 - افزايش كيفيت و ايمني خدمات و مراقبت‌هاي سلامت با استقرار و ترويج نظام حاكميت باليني و تعيين استانداردها.
3-8- تدوين برنامه جامع مراقبتي، حمايتي براي جانبازان و جامعه معلولان كشور با هدف ارتقاء سلامت و توانمندسازي آنان.
9- توسعه كمي و كيفي بيمه‌هاي بهداشتي و درماني با هدف: 
1-9- همگاني ساختن بيمه پايه درمان.
2-9- پوشش كامل نيازهاي پايه درمان توسط بيمه‌ها براي آحاد جامعه و كاهش سهم مردم از هزينه هاي درمان تا آنجا كه بيمار جز رنج بيماري، دغدغه و رنج ديگري نداشته باشد.
3-9- ارائه خدمات فراتر از بيمه پايه توسط بيمه تكميلي در چارچوب دستورالعمل‌هاي قانوني و شفاف به گونه‌اي كه كيفيت ارائه خدمات پايه درماني همواره از مطلوبيت لازم برخوردار باشد.
4-9- تعيين بسته خدمات جامع بهداشتي و درماني در سطح بيمه‌هاي پايه و تكميلي توسط وزارت بهداشت و درمان و خريد آنها توسط نظام بيمه‌اي و نظارت مؤثر توليت بر اجراي دقيق بسته‌ها با حذف اقدامات زايد و هزينه‌هاي غيرضروري در چرخه معاينه، تشخيص بيماري تا درمان.
5-9- تقويت بازار رقابتي براي ارائه خدمات بيمه درماني.
6-9- تدوين تعرفه خدمات و مراقبت‌هاي سلامت مبتني بر شواهد و بر اساس ارزش افزوده با حق فني واقعي يكسان براي بخش دولتي و غيردولتي.
7-9- اصلاح نظام پرداخت مبتني بر كيفيت عملكرد، افزايش كارآيي، ايجاد درآمد عادلانه و ترغيب انگيزه‌هاي مثبت ا� ����كنندگان خدمات و توجه خاص به فعاليت‌هاي ارتقاء سلامت و پيشگيري در مناطق محروم.
10- تأمين منابع مالي پايدار در بخش سلامت با تأكيد بر:
1-10- شفاف سازي قانونمند درآمدها، هزينه‌ها و فعاليت‌ها./فداییان رهبر
2-10- افزايش سهم سلامت، متناسب با ارتقاء كيفيت در ارائه خدمات بهداشتي و درماني، از توليد ناخالص داخلي و بودجه عمومي دولت به نحوي كه بالاتر از ميانگين كشورهاي منطقه باشد و اهداف سند چشم‌انداز تحقق يابد.
3-10- وضع عوارض بر محصولات و مواد و خدمات زيان‌آور سلامت.
4-10- پرداخت يارانه به بخش سلامت و هدفمندسازي يارانه‌هاي بهداشت و درمان با هدف تأمين عدالت و ارتقاء سلامت بويژه در مناطق غيربرخوردار و كمك اختصاصي به اقشار نيازمند و دهك‌هاي پايين درآمدي.
11- افزايش آگاهي، مسؤوليت پذيري، توانمندي و مشاركت ساختارمند و فعالانه فرد، خانواده و جامعه در تأمين، حفظ و ارتقاء سلامت با استفاده از ظرفيت نهادها و سازمان‌هاي فرهنگي، آموزشي و رسانه‌اي كشور تحت نظارت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي.
12- بازشناسي، تبيين، ترويج، توسعه و نهادينه نمودن طب سنتي ايران.
1-12- ترويج كشت گياهان دارويي تحت نظر وزارت جهاد كشاورزي و حمايت از توسعه نوآوري‌هاي علمي و فني در توليد و عرضه فرآورده‌هاي دارويي سنتي تحت نظر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي.
2-12- استاندارد سازي و روزآمد كردن روش‌هاي تشخيصي و درماني طب سنتي و فرآورده‌هاي مرتبط با آن.
3-12- تبادل تجربيات با ساير كشورها در زمينه طب سنتي.
4-12- نظارت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي بر ارائه خدمات طب سنتي و داروهاي گياهي.
5-12- برقراري تعامل و تبادل منطقي ميان طب سنتي و طب نوين براي هم‌افزايي تجربيات و روش‌هاي درماني.
6-12- اصلاح سبك زندگي در عرصه تغذيه.
13- توسعه كيفي و كمي نظام آموزش علوم پزشكي به صورت هدفمند، سلامت محور، مبتني بر نيازهاي جامعه، پاسخگو و عادلانه و با تربيت نيروي انساني كارآمد، متعهد به اخ لاق اسلامي حرفه‌اي و داراي مهارت و شايستگي‌هاي متناسب با نيازهاي مناطق مختلف كشور.
14- تحول راهبردي پژوهش علوم پزشكي با رويكرد نظام نوآوري و برنامه ريزي براي دستيابي به مرجعيت علمي در علوم، فنون و ارائه خدمات پزشكي و تبديل ايران به قطب پزشكي منطقه آسياي جنوب غربي و جهان اسلام./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت 9:43 |

مراسم ترحیم حاج مصطفی میرعلی اکبری پدر سه شهید دیروز با حضور تنی چند از چهره های کشوری و لشکری برگزار شد.
فرارو: مراسم ترحیم حاج مصطفی میرعلی اکبری پدر سه شهید دیروز با حضور تنی چند از چهره های کشوری و لشکری برگزار شد.

محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور پیشین نیز در این مراسم همراه با مرتضی تمدن و حبیب کاشانی حضور یافت. 















+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 16:45 |
فداییان رهبر:دکتر شیخ علی اکبر صادقی (پدر همسر سید محمد خاتمی) پیش از ظهر امروز (دوشنبه) دار فانی را وداع گفت.

مراسم تشییع پیکر مرحوم دکتر شیخ علی اکبر صادقی (پدر همسر حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی) فردا (سه شنبه) برگزار می‌شود.

این مراسم فردا(سه‌شنبه) ساعت 9 صبح در خیابان شریعتی روبروی میرداماد، کوچه احمد بیات، پلاک 2 برگزار خواهد شد.

منبع:ایسنا

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 16:42 |

مأموران امام را در ساعت 22 روز 15 فروردین ماه 1343 در میدان نكویی قم، كه بیش از صد متر با منزلشان فاصله نداشت، پیاده كرده و به سرعت دور شدند. برخی كه امام را شناختند به سوی ایشان شتافتند و با فرستادن صلوات و شعار برای امام ایشان را به منزل رساندند.

مشرق: از 15 خرداد 1342 تا 15 فروردین 1343، امام خمینی به مدت 10 ماه در بازداشت و حصر رژیم شاه بودند. امام این مدت را در 5 نقطه گذراندند كه عبارتند از: زندان باشگاه افسران، زندان قصر، زندان عشرت‌آباد، منزلی متعلق به ساواك در داوودیه تهران و منزل دیگری در قیطریه./فداییان رهبر

امام خمینی در زندان باشگاه افسران تنها چند ساعت ماندند. سپس به پادگان قصر (بی‌سیم) انتقال یافتند. ایشان در این مكان، به مدت 19 روز در بازداشت بودند. طی این مدت حكومت شاه با دردسرهای فراوانی مواجه بود. این دردسرها اشكال گوناگونی داشت. در این مدت واكنش‌های گسترده‌ای از سوی شخصیت‌ها و مجامع روحانی نسبت به بازداشت امام و سایر زندانیان سیاسی 15 خرداد ظاهر شد.عموم علما و روحانیون شیعة ایران و عراق با صدور اعلامیه‌ها و تلگرام‌هایی، دستگیری امام و دیگر علما و روحانیون و نیز كشتار مردم عزادار دوازدهم محرم (15 خرداد) را محكوم كردند و كمتر از یك هفته پس از آن واقعه، دهها نفر از برجسته‌ترین مراجع و علمای سراسر كشور به عنوان اعتراض به دستگیری امام به تهران مهاجرت كرده و به بحث و تبادل نظر پرداختند./فداییان رهبر

مهاجرت دسته‌جمعی علما از یك سو اسطوره وحشت و اختناق را در كشور شكست و از سوی دیگر حمایت قاطع آنان از امام، وی را در موقعیتی قرار داد كه تجاوز به حریم ایشان ممكن نشد.
در طول مدت بازداشت امام خمینی، رژیم شاه نتوانست كمترین توفیقی در بازجوئی از امام بدست آورد. زیرا ایشان به هیچ یك از سؤالات بازجویان خود پاسخ نمی‌دادند.
از طرفی نگاه داشتن امام در بازداشتگاه با توجه به نزدیك شدن تدریجی چهلمین روز شهادت قربانیان حادثه 15 خرداد و مراسمی كه قرار بود در سراسر كشور برگزار شود، شدیداً رژیم را نگران كرده بود. آزاد كردن امام نیز معنائی جز عقب‌نشینی و اعتراف به شكست رژیم در رویاروئی با ایشان نداشت./فداییان رهبر
در چنین شرایطی امام خمینی روز چهارم تیر به پادگان عشرت‌‌آباد منتقل شدند و در این مكان به مدت 40 روز ماندند. امام در این مدت علاوه بر عبادات روزانه و قرائت قرآن و دعا به مطالعه كتابهایی پیرامون انقلاب مشروطیت، استقلال هند، استقلال اندونزی ... نیز ‌پرداختند. در همین مدت تنی چند از علما و روحانیون، از جمله برادر بزرگ امام توانستند كه با ایشان ملاقات نمایند. در این دیدار بود كه امام غیر مستقیم در جریان مهاجرت علمای شهرستانها به تهران قرار گرفتند و پس از اطلاع از تعطیلی بازار و دروس حوزه، ‌دستور بازگشایی بازار و شروع دروس را دادند.
امام خمینی روز 11 مرداد به منزلی در منطقه داوودیه تهران كه تحت نظر ساواك و مأموران شهربانی بود، منتقل شدند. در نخستین ساعات ورود امام به داوودیه چند نفر از برجسته‌ترین علمای مهاجر و نیز علمای تهران به دیدار ایشان شتافتند. مردم به محض اطلاع برای دیدار امام روانة محل اقامت ایشان شدند، به طوری كه خیابان‌ها و كوچه‌های اطراف، مملو از جمعیت مشتاق گردید و عبور و مرور خودروها به سختی صورت می‌گرفت.
از نخستین ساعات صبح روز شنبه 12 مرداد، مغازه‌داران تهران و شهرستانها به مناسبت آزادی نسبی امام، بر سر در مغازه‌های خود پرچم نصب كرده و چراغانی نمودند و میان مردم شیرینی و شكلات توزیع كردند.
هجوم سیل آسای مردم به سوی اقامتگاه امام موجب شد، ملاقات با ایشان در پایان روز دوم اقامت از سوی مأموران ساواك و شهربانی ممنوع شود.

امام خمینی سه روز پس از اقامت در داوودیه به منزل دیگری در قیطریه منتقل شدند. در این منزل نیز ایشان 8 ماه اقامت داشتند.
فداییان رهبر
رژیم شاه سرانجام امام را پس از سالگرد واقعه فیضیه و پیش از فرا رسیدن ماه محرم آزاد كرد. مأموران امنیتی ساواك به سرپرستی سرهنگ مولوی، رئیس ساواك تهران، شبانه امام را از قیطریه خارج كرده و به قم آوردند مأموران امام را در ساعت 22 روز 15 فروردین ماه 1343 در میدان نكویی قم، كه بیش از صد متر با منزلشان فاصله نداشت، پیاده كرده و به سرعت دور شدند. برخی كه امام را شناختند به سوی ایشان شتافتند و با فرستادن صلوات و شعار برای امام ایشان را به منزل رساندند. انبوه جمعیت در مدت كوتاهی روانة منزل امام شد و برخی از علما و روحانیون طراز اول همان شب به دیدار امام آمدند. دیدارها تا ساعت 12 شب ادامه داشت و در روزها و شب‌های بعد سیل مشتاقان امام به دیدار مشارالیه رفتند./فداییان رهبر











منابع:

زندگینامه سیاسی امام خمینی،‌ محمد‌حسن رجبی، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی.
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 16:6 |

احمدی نژاد که در سال های 84 و 88 با استفاده از رای اکثریت جمعیت حزب الهی کشور توانست بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند، از میانه های راه دولت دهم در این طیف مخالفان بسیاری پیدا کرد و حتی در آخرین ماه های فعالیت وی در جایگاه ریاست جمهوری، قشر حزب الهی جامعه اختلافات بسیاری با رئیس وقت دولت پیدا کرد./فداییان رهبر

گروه سیاسی فداییان رهبر:در شرایطی که در تعطیلات ایام عید بسیاری از مردم در مسافرت های نوروزی و دید و بازدیدهای سال نو به سر می بردند، رئیس جمهور سابق در ادامه فعالیت های گام به گام خود، 3 حرکت تازه را در پازل برنامه های خود چید تا بار دیگر مشخص شود برای بازگشت به قدرت برنامه های ویژه ای دارد. اما تفاوتی که در گام های جدید احمدی نژاد با فعالیت های وی در سال گذشته وجود دارد و این تفاوت به حزب الهی شدن مجدد رئیس دولت های نهم و دهم باز می گردد./فداییان رهبر

احمدی نژاد که در سال های 84 و 88 با استفاده از رای «حزب الله» توانست بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند، از میانه های راه دولت دهم در این طیف مخالفان بسیاری پیدا کرد و حتی در آخرین ماه های فعالیت وی در جایگاه ریاست جمهوری، قشر حزب اللهی جامعه زاویه بسیاری با رئیس وقت دولت پیدا کردند. نمونه بارز این مسئله نیز حمایت های تعداد زیادی از مادحین اهل بیت (ع) از احمدی نژاد در طول سال های 84 تا 88 بود که در طول دوران دولت دهم این حمایت ها به شکایت و شکایت کشی یاران احمدی نژاد از این مداحان تبدیل شد./فداییان رهبر

حالا اما بعد از گذشت نزدیک به 7 ماه از کنار رفتن احمدی نژاد و یارانش از قدرت، بار دیگر رئیس دولت های نهم و دهم در قاب حزب الهی نمایان می شود و به نظر می رسد قصد بازگرداندن محبوبیت در این طیف را دارد. از همین رو احمدی نژاد در اولین روز از سال جدید در اولین نماز جمعه سال حضور یافت. وی در دومین گام در تعطیلات نوروز 2 بار به اهواز سفر کرد و در جمع راهیان نور حضور یافت. احمدی نژاد در ابتدا به همراه خانواده و در سفر دوم همراه با غلامحسین الهام به اهواز و مناطق عملیاتی جنوب کشور رفت.

او که در ماه‌های گذشته کمتر حضور رسانه‌ای داشته، سال جدید را پررنگ‌ تر شروع کرده است. رییس دولت نهم و دهم، فروردین‌ماه در اولین شب از مراسم عزاداری و سوگواری حضرت فاطمه زهرا (س)، که با حضور مقام‌معظم‌رهبری و جمعی دیگر از مسوولان در حسینیه امام‌خمینی(ره) برگزار شده حضور یافت./فداییان رهبر

احمدی‌نژاد در خصوص علت حضور خود در زیارتگاه‌های هشت‌سال دفاع‌مقدس گفت: روزی راحت می‌نشینیم که پرچم شهدا در بالای کاخ‌سفید به اهتزاز درآید. وی که در این مدت به ندرت با خبرنگاری به گفت‌وگو نشسته و در صورت لزوم صرفا به ذکر یکی، دوجمله کوتاه اکتفا کرده، در خوزستان هم وقتی با این پرسش روبه‌رو شده که آیا برنامه‌ای برای نامزدشدن در دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری دارد یا نه تنها گفته ‌است: به موقع در این رابطه صحبت می‌کنم.

4 گام احمدی نژاد از مرداد تا پایان سال 92

در طول ماه های بعد از انتخابات ریاست جمهوری و تحویل جایگاه رئیس جمهور از احمدی نژاد به روحانی، هر چند که در فضای رسانه ای وخبری کشور حرفی از محمود احمدی نژاد به میان نمی آمد اما در این مدت اینگونه نبوده که احمدی نژاد فقط گوشه نشینی اختیار کرده باشد و هیچ فعالیتی انجام نداده باشد. اتفاقا احمدی نژاد در طول این مدت برنامه ای گام به گام را برای خود و اطرافیان تدوین کرده بود که با مطرح شدن هر یک از آنها در روزهای سپری شده، می توان به این نکته دست یافت که احمدی نژاد و یارانش عجله ای برای بازگشت مجدد به قدرت ندارند و قصد دارند با برنامه پیش بروند./فداییان رهبر

از همین رو رئیس جمهور سابق کشورمان اولین بار بعد از مدتی استراحت و گوشه نشینی با برگزاری جلسه با یاران و وزرای سابق خود، بازگشت به سیاست را کلید زد. احمدی نژاد در این جلسه طی درخواستی از وزرای سابق خود خواست تا دور هم جمع شده و با برگزاری جلسات هماهنگ، زمینه بازگشت به قدرت را فراهم کنند. این موضوع حتی به تایید وزیر فرهنگ و ارشاد دولت دهم نیز رسید، به طوری که سید محمد حسینی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی درپاسخ به سوالی در خصوص جلسات وزرای دولت نهم و دهم با محمود احمدی نژاد اظهار داشت: جلساتی که آقای احمدی نژاد ترتیب می‌دهد برای جمع شدن همکاران و دوستان قدیمی دور یکدیگر است و موضوع خاصی نیست. همه وزرای دولت گذشته به این جلسات دعوت شدند و هرچند وقت یکبار این جلسات برگزار می‌شود و همکاران سابق دورهم جمع می‌شوند و چیز غیر عادی و غیر معمولی نیست.

دیگر اقدام احمدی نژاد که البته با مخالفت و ایستادگی دولت یازدهم نیز مواجه شد بحث راه اندازی دانشگاه ایرانیان بود. اما با آغاز به کار دولت یازدهم این دانشگاه نیز وارد حاشیه های جدیدی شد و هر روز خبرهای متناقضی مبنی بر پذیرش دانشجو و ممنوع الفعالیت بودن این دانشگاه به گوش رسید تا اینکه بالاخره خبر رسید این دانشگاه قرار است از بهمن ماه 92 نسبت به جذب دانشجو اقدام نماید. در این بین اما کار پذیرش دانشجو در این دانشگاه که قرار بود از بهمن امسال عملی شود به تعویق افتاد و خبر رسید که احتمالا از مهر سال آینده پذیرش دانشجو صورت خواهد گرفت. اما سرانجام مجوزهای لازم برای آغاز به کار این دانشگاه ارائه نشد تا ماجرای فعالیت های احمدی نژاد و یارانش در دانشگاه ایرانیان به مهرماه سال آینده موکول شود./فداییان رهبر

گام سوم احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت، برگزاری جلسه با حامیان رسانه ای بود. بعد از مشخص شدن تکلیف دانشگاه ایرانیان و عدم همکاری دولت یازدهم برای آغاز فعالیت این دانشگاه، محمود احمدی نژاد نیز دست به کار شد تا برنامه های خود را برای بازگشت به قدرت ادامه دهد. از همین رو در دیداری نسبتا طولانی که حدود 30 نفر از فعالان رسانه‌ای حامی محمود احمدی‌نژاد حضور داشتند درباره فعالیت‌های رسانه‌ای تیم احمدی نژاد تصمیماتی اتخاذ شد و برنامه‌هایی برای حضور موثر در قضای مجازی و رسانه ‌ای مکتوب مورد بررسی قرار گرفت.

در چهارمین گام نیز اسفند ماه سال گذشته بود که خبر رسید احمدی نژاد و یارانش که فرصت را برای فعالیت مناسب دیده اند، در حال تدارک لیستی بلند برای فعالیت در انتخابات مجلس شورای اسلامی هستند. به طوری که محمود احمدی نژاد در حال تهیه لیست انتخاباتی برای شهر تهران و برخی شهرهای بزرگ بوده و تاکنون بالغ بر 150 نفر برای لیست تهران در نظر گرفته و قرار بر این است که این لیست را به صورت مرحله به مرحله پالایش کنند تا به تعداد نمایندگان مورد نظر برای لیست که 30نفر است، برسند.

با این تفاسیر با توجه به رفت و آمدهایی که احمدی نژاد در تعطیلات نوروزی داشت، می توان به این نتیجه دست یافت که برنامه های رئیس دولت های نهم و دهم در سال جدید بیشتر از گذشته بوده و باید در سال 93  شاهد قیل و قال های احمدی نژاد و یارانش باشیم./فداییان رهبر

منبع:فردا


+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 16:3 |
رئیس ستادکل نیروهای مسلح اظهار کرد: مدیریت جهادی، مدیریت زائیده شده در دوران جهاد در کشور ماست و مدیران جبهه‌های دفاع مقدس الگوهای مدیریت جهادی‌اند./فداییان رهبر

به گزارش ایسنا،سرلشکر بسیجی سیدحسن فیروزآبادی در جمع مقامات لشکری با اشاره به بیانات فرمانده کل قوا و نامگذاری امسال به نام "اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی"، گفت: اسلام انسان را به عنوان خلیفه خدا و قابل پرورش تا حد اعلای انسانیت و قابل رشد می‌شناسد و اقتصاد را در خدمت عبودیت و رشد و پرورش انسان می‌خواهد؛ حکومت را هم برای رشد و پرورش انسان می‌خواهد، بنابراین فرهنگ به عنوان زیربنا باید که به طوری جدی مورد توجه همه بخش‌ها قرار بگیرد./فداییان رهبر

بخشهایی از سخنان فیروزآبادی:
-عزم ملی که مقام معظم رهبری فرمودند، اول فرهنگ را شکل می‌دهد، بعد این فرهنگ ناب اسلامی که با عزم ملی شکل می‌گیرد، اقتصاد اسلامی را تحقق می‌دهد. عزم ملی هم چیزی نیست که تزریقی باشد، عزم ملی که از مرتبه اول عنایت حضرت پروردگار را می‌خواهد و خدای متعال به این ملت عنایت کند. دوم، لطف حضرت صاحب‌الزمان (علیه‌السلام) و سوم، ارث امام خمینی(ره) است. ارث امام خمینی یعنی آنچه که امام به این ملت یاد داد. ایمان، وحدت کلمه توجه به احکام اسلامی، توجه به محرومان و غفلت نکردن از عدالت، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، اینهاست که عزم ملی را می‌تواند مستحکم کند و به میدان بیاورد.

-مدیریت جهادی، مدیریت زائیده شده در دوران جهاد در کشور ماست. در جهاد سازندگی این مدیریت متولد شد و رشد کرد، در همه ابعاد و همین مدیریت در دفاع مقدس آبدیده شد و مدیران جبهه‌های دفاع مقدس الگوهای مدیریت جهادی‌اند و بعداً هم ثابت کردند در قرارگاه بازسازی خاتم که صدها پروژه عظیم را در کشور اجرا کردند و امروز دارند اجرا می‌کنند و نقشی که مدیران جبهه‌ای جنگ که جدا از ملت و دولت ایران نیستند./فداییان رهبر

-ما دو اسوه مهم مدیریت جهادی در کشور داریم که در جلو چشم همه ملت است. ما در نیروهای مسلح هم مبانی حرکتمان باید همین چیزها باشد و این شعار هم، شعار امسال نیست، برای امسال نیست چنانکه سال امام علی برای سال امام علی(ع) نبود بلکه تا جاودانگی بود. سال امام خمینی برای آن سال نبود بلکه برای تمام تاریخ بود، این شعار هم یعنی اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی این یک شعار جاودانه است برای انقلاب اسلامی و همیشه این بردار حرکت انقلاب اسلامی است.

-ما باید شاخص‌هایش را تعریف کنیم در همه برنامه‌هایمان بیاوریم و بر این مبنا حرکت کنیم. ما در نیروهای مسلح باید این کار را انجام دهیم. دولت در تمام وزارتخانه‌ها همین کار را باید بکند، قوه قضائیه در تمام سیستم باید همین کار را باید بکند، روحانیت در نظاماتش باید همین کار را بکند و مؤسسات خصوصی هم معتقد به انقلاب و همراه مردمند باید همین مسیر را اتخاذ بکنند آن وقت می‌شود عزم ملی. عزم ملی در استقبال امام خمینی خودش را نشان داد. چطور در استقبال امام خمینی مردم از سراسر کشور جوشیدند تا رودخانه عظیم استقبال از امام خمینی آن سیل عظیم جمعیت با آن شوق عظیم به وجود آمد این شکل به وجود آوردن عزم ملی است.

-فراخوان ولی امر است، فراخوان ولی امر فراخوان خداست، اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم، فراخوان امام زمان علیه السلام است آن هم حجتی علیکم یعنی ولی فقیه حجت من بر شما است هرچه گفت باید عمل شود. سوم این است که در آن عزم ملی است وقتی یک چیزی ملی شد یعنی همه‌کس، مثتنی نیست. چهارم این است که در برابر دشمن مشترک هستیم./فداییان رهبر

-ببینید این جبهه‌ای که اروپایی‌ها گرفته‌اند یعنی اینکه ما با اساس ملت ایران و اعتقاداتشان مخالفیم. تازه اروپایی‌ها که در بین غربی‌ها از همه به ما نزدیک‌ترند این جبهه را گرفته‌اند حالا آمریکا که شیطان بزرگ است و صهیونیسم که روح شیطان هست ببینید چه حالی دارند. خوب این اقتضای این است که همه ما دستمان را به هم بدهیم. بنابراین، دلائل محکمی وجود دارد برای این عزم ملی و البته ما اعتقادات روشنی هم داریم؛ خدای متعال وعده کرده که از مؤمنان حمایت کند، دفاع کند. خداوند متعال فرموده است که با جماعت هستیم یعنی با عزم ملی هستم، برکت می‌دهم، روح اولیای بزرگ خدا ملت ایران را یاری می‌کند، شهدا حامی و یار این ملت هستند و از همه مهم‌تر ما چهارده معصوم پاک را هادی و حامی خودمان داریم که در دنیا و آخرت ما را شفاعت می‌کنند. خوب موفق می‌شویم پیش می‌رویم./فداییان رهبر
منبع:الف
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 14:56 |
روز چهارشنبه ۱۴فروردین ماه مصادف با شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها رسانه ملی مکراراً از شبکه های مختلف سیما اجرای مرثیه سرایی آقای محمود کریمی در بیت رهبری را که یک روز قبل انجام شده بود، پخش نمود. به نظر می رسد هدف از این کار، خنثی سازی ماجرای پرونده تیراندازی در اتوبان، مربوط به آقای کریمی بوده است. یا لااقل این اتهام متوجه صدا و سیما می شود. امری که به دلایل زیر به هیچ وجه قابل قبول نیست:

۱. پرونده مذکور در هاله ای ضخیم از ابهام پیش روی مردم گشوده مانده و نه تنها برای فرد خوش سابقه ای مانند آقای محمود کریمی، بلکه برای قوه قضاییه سئوال برانگیز شده است. به سیر اخبار در این زمینه توجه بفرمایید:
فداییان رهبر
* در ایام اربعین مصادف با ۵دی ۱۳۹۲تیر اندازی از خودروی آقای محمود کریمی به سمت خودرو ۲۰۶ در جاده دماوند صورت می پذیرد. خود آقای کریمی درتوضیحاتی که به نقل از ایشان در سایت خبری تازه نیوز منتشر شد و به سرعت در سایت های خبری هر دو جناح بازنشر گردید و هیچگاه از جانب ایشان تکذیب نشد، میگوید : "شب از نیمه گذشته بود و در اتوبانی خلوت خودرویی ایجاد مزاحمت می کرد. به زور مجبورم کردند در کناره اتوبان بایستم. یکدفعه دیدم به سمت خودروی من حمله کردند. مجبور شدم برای حمایت از خودم و سرنشینان خودرو چند تیر شلیک کنم تا اراذل پا به فرار بگذارند. شما بودی چیکار می کردی؟ در خودرویت را باز می گذاشتی و می گفتی هر کاری خواستیدانجام بدهید؟"

* یکی از مداحان خوشنام نیز، ضمن پذیرش انتساب تیر اندازی به ایشان این ماجرا را به داستان مداخله حضرت موسی در دعوای یک بنی اسرائیلی و یک قبطی که به کشته شدن قبطی انجامید تشبیه و درصدد توجیه بر آمد./فداییان رهبر

* پس از انعکاس گسترده این اخبار در رسانه ها، سردار رادان در ۱۶ دی ماه مصاحبه نموده ومیگوید "کسانی که محمود کریمی به آن ها شلیک کرده اراذل نبودند"

* روز ۱۷ دی ماه، رئیس کمیسیون قضایی مجلس در اظهار نظری میگوید: "تیر اندازی آقای کریمی عملی مجرمانه است" تا این تاریخ تمامی گزارش ها، حاکی از تیر اندازی اقای محمود کریمی است.

* در تاریخ ۲۶دی ماه آقای اژه ای سخنگوی محترم دستگاه قضا، در جلسه هفتگی با خبرنگاران طی سخنان متفاوتی، تیراندازی را به فرد دیگری که همراه آقای کریمی بود نسبت می دهد و میگوید: "بر اساس اعلام شاکی و مداح معروف مشخص شده سه خودرو در اتوبان شهید بابایی مسیر شرق به غرب در حرکت بوده‌اند که دو تای آن‌ها ۲۰۶ و یکی از آن‌ها مزدا بوده است. شاکی پرونده مدعی شد که در ‌تونل سبقت می‌گیرد و این در حالی است که پس از این سبقت، خودروی آقای کریمی برای وی چراغ می‌زند و این فرد هم از خط وسط به خط کناری منتقل می‌شود. شاکی می‌گوید پس از این کار،‌ صدای چند تیر را می‌شنود که یکی از این تیر‌ها به خودرو او اصابت می‌کند.

پس از این اتفاق، ماشین شاکی و ماشین آقای کریمی در گوشه اتوبان می‌ایستند و با یکدیگر به واسطه شناختن همدیگر احوال‌پرسی می‌کنند و سپس خداحافظی کرده‌اند. شاکی ادامه می‌دهد که فردای روز حادثه ‌چند تن از دوستانش به وی می‌گویند از آنجا که ماشینت تیر خورده نمی‌توانی آن را بفروشی و درست کنی به همین دلیل شاکی به پلیس مراجعه می‌کند.

وی افزود: پس از حضور شاکی در مرجع انتظامی پرونده تکمیل شده و از شاکی و همچنین مداح معروف آقای کریمی تحقیقات انجام می‌شود. در حالی که شاکی می‌گوید شکایتی ندارد و فقط خسارت ماشینش را می‌خواهد. این در حالی است که فردی که همراه آقای کریمی بوده مدعی شده که اسلحه برای وی بوده و اجازه شلیک هم داشته است و از این فرد هم تحقیقاتی به عمل آمده است.

دادستان کل کشور در پاسخ به این سؤال که آیا این پرونده از جنبه عمومی مورد رسیدگی قرار می‌گیرد یا خیر، گفت: به طور قطع پس از انجام تحقیقات اگر ضرورت داشته باشد از جنبه عمومی هم مورد رسیدگی قرار می‌گیرد.
وی گفت: باید بررسی شود ‌فردی که ادعا می‌کند اسلحه برای وی بوده و همچنین مجوز حمل سلاح داشته در هنگام استفاده از آن قوانین و ضوابط را رعایت کرده یاخیر"

* ریس دیوان عالی کشور نیز پس ازطرح مسئله اقای کریمی در جلسه هفتگی دیوان، اسلحه کشیدن را مصداق محاربه شمردند و در تشریح جرم محاربه گفتند "تجرید السلاح لاخافه الناس" عریان نمودن سلاح برای ترساندن مردم./فداییان رهبر

* حال به جاست مصاحبه شاکی پرونده با روزنامه اعتماد را پس ازبخشیدن ضارب بخوانیم:
حادثه شليك به ماشين شما چطور رخ داد؟ آيا شما متعرض خودروي آقاي كريمي شديد و قصد آزار داشتيد؟
در تاريخ ۵ دي ماه ساعت دوازده و نیم شب در اتوبان شهيد بابايي به همراه همسرم در خودروي ۲۰۶ مان به همراه دو خودروي ديگر در مسير، در حال تردد بوديم.

اتفاق چطور رخ داد؟
من با خودرو‌ام يك لحظه سبقت گرفتم و بعد دوباره كنار آمدم. نمي‌دانم در ذهن آقاي كريمي چه گذشت و چرا احساس خطر كردند كه به ما شليك كردند. البته من ابتدا متوجه شليك نشدم؛ كمي كه از صداي عجيبي كه شنيده شد گذشت و ما مسافتي را همچنان ادامه مي‌داديم كه ايشان چراغ زدند و ما هم به كنار اتوبان آمديم و توقف كرديم. تازه آنجا متوجه شديم كه به خودروي‌مان شليك شده است.

يعني در حين حركت به شما شليك شده بود؟ به كجاي خودرو؟
بله، ما درحال حركت بوديم كه به در عقب ماشين سمت پايين شليك شد. گلوله به نحوي به در خورده بود كه از در عبور و به ستون ماشين برخورد كرده بود. چون من اصلا نمي‌دانستم صداي گلوله چطور است، اصلاً متوجه نشدم كه به سمت خودرو گلوله شليك شده و صدايي شبيه صداي ترقه را در حين حركت شنيدم.

چند بار شليك شد؟
به ماشين من يك گلوله اصابت كرده بود. آن دو خودروي ديگر هم رفته بودند و من با چراغ زدن آقاي كريمي كنار زدم. از خودرو كه پايين آمدم، با ديدن چهره‌شان حدس زدم كه محمود كريمي هستند. اما فكرش را هم نمي‌كردم كه طرفم مداح اهل بيت باشد.

خودروي ايشان چه بود و با چه سرنشين‌هايي؟
ايشان سوار يك ماشين شاسي بلند بودند كه سمت جلو پسرشان نشسته بودند و صندلي عقب هم دو خانم نشسته بودند. من از ايشان پرسيدم شما محمود كريمي هستيد و ايشان هم تاييد كردند اما باز هم باور نكردم و فكر كردم فردي شبيه ايشان است و دارد از هويت ايشان سوءاستفاده مي‌كند.

خب بعد پياده شدن چه بين شما گذشت؟ دليل شليك را چه مطرح كردند؟
اصلا در اين حد صحبت نشد. ايشان اعتراض كردند كه چرا سرعت داشتيد و چرا اينطور رانندگي كرديد و بحث‌هاي اين چنيني شد و اصلاً مجالي نشد كه ما حرف بزنيم. آنقدر ترس و واهمه از اتفاق داشتيم كه اصلاً در اين باره هيچ حرفي نزديم. ببينيد آن موقع شب در اتوبان به خودروي‌تان شليك كردند شما هم جاي ما باشيد اصلاً حرفي نمي‌زنيد. خب هراس داشتيم. البته همين كه ايشان ديد من و همسرم افراد عادي هستيم و به يك خودروي شهروند عادي شليك كرده، سوار خودروي‌شان شدند و رفتند و من و همسرم در آن موقع شب تنها كاري كه توانستيم بكنيم اين بود كه به پليس زنگ زديم و آنها مامور فرستادند. ما هم به كلانتري رفتيم و شكايت را تنظيم كرديم.

و چطور ثابت كرديد كه هويت ضارب محمود كريمي است؟
اصلاً ما چيزي نگفتيم. ما فقط شرح ماوقع را داديم. انگار آنها خودشان پي بردند كه هويت واقعي ضارب همان آقاي كريمي است. چون موضوع شليك هم بود، خودشان پيگيري سريع كردند و انگار با ايشان تماس گرفتند./فداییان رهبر

بعد فرداي حادثه خبرش منتشر شد و شما شكايت كرديد؟
ما همان شب شكايت كرديم. چند روز بعد هم موضوع خبري شد. فرداي حادثه به همراه پرونده به دادسراي پل رومي رفتيم و پرونده در دستگاه قضايي تشكيل شد...
.
.
.
۲. چند پرسش مهم اذهان عمومی را آزار می دهد:
• چرا در این ماجرا این همه تناقض در رسانه ها بر افکار عمومی عرضه می شود؟ بالاخره ضارب کیست؟ مداح معروف و خوش سابقه آقای محمود کریمی یا فرد دیگری؟ مردم در حالی که خبرهای تکذیب نشده از قول خود آقای کریمی، وی را ضارب میشناسند، چگونه به خبر بعد از زبان دادستان کل اعتماد کنند؟ به ویژه که در پایان ماجرا باز رسانه ها از قول شاکی آقای کریمی را ضارب معرفی می کنند. اهمیت حفظ اعتماد به بالاترین مقام قضایی بعد از رئیس قوه کم است که در این ماجرا باید آسیب ببیند؟

• وقتی دادستان کل صراحتاً می پذیرد که جرم واقع شده جنبه عمومی دارد ولی با پس گرفتن شکایت شاکی سروته ماجرا بهم می آید و جنبه عمومی پیگیری نمیشود، این همه قاضی، وکیل دعاوی، حقوقدان و حقوق خوانده های بی شغل و اصحاب رسانه و مردم کنجکاو و باهوش چه تلقی از ماجرا پیدا میکنند؟ این ها بی اعتمادی را به نظام زیاد نمیکند؟ این به زیان نظام است یا به نفع آن؟ چرا اینجا به فکر آبروی نظام نیستیم؟

• رئیس دیوان عالی کشور این اقدام را مصداق محاربه می شمارد. اگر چنین است چرا با گذشت شاکی خصوصی پرونده مختومه می شود؟ وقتی اشراری که با سلاح سرد زورگیری می کردند مجازات شدند چرا کسی به دنبال شاکی خصوصی نبود؟

۳. همه این ها به یک طرف و مرثیه سرایی در بیت رهبری و پخش مکرر آن از صداوسیما در طرف دیگر. خرج کردن آبروی بالاترین رکن نظام و رسانه ملی برای تطهیر یک فرد در ماجرایی به این اهمیت و با این همه شبهه بر اساس چه مصلحتی انجام می شود؟ گمان نمی رود که حتی آقای کریمی با آن سوابق مثبت در رواج محبت اهل بیت و اسلام و دفاع از نظام هم اگر تأمل کند راضی به این امر باشد./فداییان رهبر

۴. کلام آخر این است که چه اشکالی داشت به پرونده ایشان مثل یک فرد عادی رسیدگی می شد. در نتیجه مردم با آرامش بیشتری در سایه حاکمیت اسلامی زندگی می کردند و زورمداران هم در صیانت از جان و مال مردم مواظبت بیشتر بخرج می دادند. کدام مصلحت بالاتر از اجرای بدون تبعیض حکم خدا است؟

مردم بخاطر اسلام و عدالت آن، روحانیت و نظام را می خواهند و اگر احساس کنند با احکام نورانی اسلام صادقانه برخورد نمی شود، حمایتشان باقی نمی ماند؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: "الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم؛ حکومت با کفر دوام می آورد ولی با ظلم باقی نخواهد ماند"/فداییان رهبر
منبع:الف
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 و ساعت 14:51 |
مخاطبان رسانه ملی، خوب به یاد دارند که در دولت احمدی‌نژاد، سیمای جمهوری اسلامی کسی را نشان نمی‌داد که از گرانی و تورم بنالد! اما امروز در دولت روحانی،...
چرا صدا و سیما با دولت یازدهم مشکل دارد؟!
علی ورسه‌اي

گروه سياسي فداییان رهبربه نقل ازبهار: همکاری صمیمانه و بی‌دریغ صدا و سیما با دولت‌های نهم و دهم و حمایت‌های تمام قد و همه جانبه آن از آقای احمدی‌نژاد بر کسی پوشیده نیست و رفتارهای دو پهلوی همین رسانه با دولت آقای روحانی را هم از مهمان‌هایی که دعوت می‌کند و تحلیل‌های سیاسی و شیوه انتشار اخبارش؛ به ویژه در «۳۰: ۲۰» و «صرفا جهت اطلاع» بخوبی می‌توان دید و فهمید.فداییان رهبر

در حالی که توقع از رسانه ملی این بود که بعد از روی کارآمدن دولت تدبیر و امید، با حرکت اعتدالگرایانه مردم هماهنگ شود و تغییراتی در عملکرد خود به وجود آورد و به مطالبه عمومی پاسخ مثبت دهد و امید در جامعه را تقویت کند و اعتماد عمومی نسبت به خود را تا این حد ارزان نفروشد!/فداییان رهبر

در روزهای اخیر اگر می‌بینیم برخی رسانه‌ها؛ از جمله صدا و سیما با برخی نقد‌ها و گله‌ها از سوی کار‌شناسان و نیز مسئولان دولت یازدهم مواجه گردیده، به جهت همین رویکرد دوگانه است. و آخرین آن‌ها، اظهارات آقای دکتر روحانی، رییس دولت تدبیر و امید بود که در نخستین جلسه هیئت دولت در سال ۹۳، زبان به گله گشود و در مورد انتقادهای غیر سازنده و غیر مفیدِ سایت‌های منتقدان، برنامه‌ سازی‌های صدا و سیما و روزنامه‌های همسو با آنان، گفت:
«... بسیار خوشحالم که امروز انتقاد از دولت سهل و ساده انجام می‌گیرد. سایت‌های منتقدان، برنامه‌های صدا و سیما و روزنامه‌های آن‌ها هرچه بخواهند می‌نویسند و می‌سازند. فکر نمی‌کنم هیچ زمانی اینچنین بدون دغدغه و به راحتی از شخص رییس‌جمهوری، از کار دولت و راه دولت نقد و انتقاد می‌کردند. ما پذیرای انتقاد هستیم و آن را قبول و مفید و لازم می‌دانیم؛ البته انتقادی که سازنده و توأم با دلسوزی باشد و با هدف اصلاح امور انجام بگیرد...»

گرچه مردم از دلیل یا دلایل ناسازگاری‌ها و بهانه‌گیری‌های صدا و سیما با دولت یازدهم آگاهی چندانی ندارند، اما انتظار به حقشان این است که گردانندگان «رسانه ملی» رفتاری متعهدانه و منطقی داشته باشند و این سرمایه عظیم ملی را در راستای منافع ملی و دینی و همراهی با دولت جدید برای اصلاح خرابی‌ها و جبران خسارتهای هشت سال گذشته، به کار گیرند، نه آنکه منافع جناحی و سازمانی را بر همه چیز ترجیح دهند!

همچنانکه که آقای دکتر روحانی اظهار داشته‌اند، دولت پذیرای انتقاد هست و آن را قبول دارد و مفید و لازم هم می‌داند؛ اما به شرط اینکه سازنده و توأم با دلسوزی باشد و با هدف اصلاح امور مردم انجام بگیرد. هرگز شایسته نیست گردانندگان صدا و سیما مردم را عوام فرض نموده، تصور کنند که آنان از برخوردهای دو گانه این رسانه چیزی متوجه نیستند!/فداییان رهبر

افکار عمومی هنوز به یاد دارند سالهای آخر دولت آقای احمدی‌نژاد را که سرخط هر روز اخبار صدا و سیما بحران اقتصادی در اروپا و آمریکا بود و به شکلی ماهرانه این فکر را در جامعه القا می‌کرد که: دنیا، به ویژه غرب، با فقر دست به گریبان است باز صد شکر که مردم ما وضع خوب و مناسبی دارند و گرانی و کمبودِ اندک، قابل تحمل است و اصلاً از گرانی نگرانی نیست!

و هر گز فراموش نکرده‌اند آن روز‌ها را که رسانه ملیِ ما، به ویژه سیما، بحران در غرب را چنان فریاد می‌زد که مخاطبانش در داخل کشور که ما باشیم، هر لحظه منتظر بودیم مردمان دیار فلاکت زده اروپا و آمریکا کاسه گدایی به دست گیرند و عاجزانه و ملتمسانه از ما لقمه‌ای نان و غذا طلب کنند!
و با شگفتی تمام دیدند از ساعتی که آقای احمدی‌نژاد با ساختمان پاستور خدا حافظی کرد و آقای روحانی راهیِ دفتر ریاست جمهوری شد، ناگهان بحران اقتصادی در غرب به طور تام و تمام پایان یافت و با آمدن دولت یازدهم، همه مشکلات عالم بر سر ما ریخت!/فداییان رهبر

مخاطبان رسانه ملی، خوب به یاد دارند که در دولت احمدی‌نژاد، سیمای جمهوری اسلامی کسی را نشان نمی‌داد که از گرانی و تورم بنالد! اما امروز در دولت روحانی، شاهدیم که دوربین‌ها از گرفتاری و مشکلات تمام بخشهای جامعه تصویر و فیلم می‌گیرند و آن را به نمایش می‌گذارند بدون آنکه بگویند مسبب و باعث آنها کدام دولت است! و نیز شاهدیم که افرادی تمام قامت در برابر دوربینهای سیما ظاهر می‌شوند و در اوج عصبانیت و با فریاد رسا از وضعیت بهداشت و سلامت، فقر و نداری، و تورم و گرانی و... شکایت دارند و ابراز نارضایتی می‌کنند!

مسئولان رسانه؛ اعم از صدا و سیما، سایت‌ها و مطبوعات باید بدانند که به فرموده حضرت امام (ره): «... یک وقت انتقاد است؛ یعنى انتقاد سالم است، این مفید است. یک وقت انتقام است، نه انتقاد، این نباید باشد، این با موازین جور در نمى‏ آید...» (صحیفه امام، ج‏۱۹، ص۳۶۲)  «... انتقاد غیر از برخورد خطى و جریانى است. اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده... مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است...» (صحیفه امام، ج‏۲۱، ص۱۷۹)/فداییان رهبر
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 12:40 |

«سال عبور اقتصاد از گلوگاه»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است که در آن می خوانید؛سال پیش رو، سال تعیین کننده ای است/فداییان رهبر/. سالی که اگر انتظارات مثبتی که در فضای اقتصادی – سیاسی شکل گرفته به نتیجه برسد می توان برای اقتصاد ایران روند صعودی مناسبی را حداقل تا دو، سه سال بعد از آن تصویر کرد. در عین حال که سرخورده شدن انتظارات به معنای بازگشت به تکانه های اقتصادی است که می تواند سهمگین تر از شوک هایی باشد که از سال 1389 تا 1391 به اقتصاد ایران وارد شد و همزمان سرخوردگی انتظارات موجب می شود که شکل گیری انتظارات مثبت به زمانی بسیار دورتر موکول شود. همان طور که پس از تشکیل دولت آقای روحانی انتظارات نقشی ملموس در روند های اقتصادی داشتند، معکوس شدن این انتظارات می تواند شوکی غیر قابل کنترل را به اقتصاد وارد کند./فداییان رهبر

از این رو سال کنونی، سال کلیدی اقتصاد ایران است که می تواند به ما بگوید تغییر روند در بلندمدت تداوم می یابد یا نه. بنابراین همگی باید دست به دست دهیم تا از این گلوگاه تاریخی عبور کنیم. /فداییان رهبراین گلوگاه تاریخی است چراکه اقتصاد ایران برای دهه ها به چنین وضعیت رکودی – تورمی گرفتار نشده بود و گذر از آن البته که جای فخر بسیار دارد، اما به نظر می رسد که طیفی از مخالفان دولت فارغ از درک این شرایط بر آنند که حتی به قیمت بر هم خوردن ثبات شکننده امروز، استراتژی های دولت را به چالش کشند. البته انتقاد و مخالفت جزو ذات ساخت های سیاسی است که معتقد به دموکراسی هستند و دولت نیز نشان داده که به آن ایمان دارد، اما بر مخالفان است تا به این نکته توجه کنند که پیگیری منافع گروهی آنان اگر به حدی برسد که موجب توقف استراتژی کنونی دولت شود، منافع آنان به هزینه تک تک شهروندان خواهد بود و شرایط اقتصادی می تواند سخت تر از سال های پیش از 1392 باشد. این یعنی محقق شدن سناریوی سرخوردگی انتظارات./فداییان رهبر

اما برخلاف نظر برخی از کارشناسان که معتقدند مخالفان به دلیل انتخابات مجلس، استراتژی دولت را به چالش حیاتی نمی کشند، اتفاقا می توان بر این نظر تاکید کرد که مخالفان به خاطر انتخابات بر شدت انتقادهای خویش تا فلج شدن راهبرد های دولت، پافشاری می کنند. چرا؟ کلید مساله آن است که مخالفان می پندارند در صورت تحقق سرخوردگی انتظارات، نگاه عمومی، دیگر انگیزه کافی برای تغییر ندارد و در نتیجه رای نسبی مخالفان در انتخابات بیشتر می شود؛ بنابراین یکی دیگر از بند های منافع گروهی مخالفان در اصرار و پافشاری و مانع تراشی برای دولت، پیروزی در انتخابات مجلس با توقف استراتژی کنونی دولت است./فداییان رهبر

اما چنین رویکردی در بلندمدت به زیان خود مخالفان دولت نیز هست. بازگشت به روندهای گذشته، وضعیت را چنان دشوار خواهد کرد که کمتر گروهی بتواند آن را برای خود هم رضایت بخش تلقی کند. از همین رو اگر مخالفان دولت بازه زمانی طولانی تری را برای فعالیت خود متصور باشند، درمی یابند که استراتژی دولت نه تنها سازگار با منافع ملی است بلکه می تواند با قوام دادن ساخت مناسب اقتصادی – سیاسی و افزایش امنیت ملی به همراه رابطه ای بهتر با اقتصاد بین الملل، فرآیندی را ایجاد کند که احزاب و گروه های مخالف نیز با دغدغه کمتری به فعالیت بپردازند. با نگاهی عمیق تر، ای بسا همه بازیگران دریابند که عبور اقتصاد ایران از گلوگاه سال کنونی می تواند منافع همه آنها را در بر داشته باشد./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 12:9 |

«یک سوزن به خودمان!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن می خوانید؛یکی از عادات ناپسند ما ایرانیان در کنار همه عادتهای نیکو، احاله تقصیرات به گردن همه چیز و همه کس است، الا خودمان. به همین خاطر است که در تاکسی، اتوبوس و مترو از همه چیز می نالیم؛ از شلوغی، ترافیک،حق خوری وکوتاهی مسئولان گرفته تا شانس و بخت نامراد.فداییان رهبر

محتوای گفت وگوها و حتی گاه دلیل آشنایی ما در کوچه و خیابان اتفاق نظر برسر«نق زدن» درباره موضوعات مختلف است. در این رهگذر بسیاری از پیشرفت ها ونقطه های روشن فرهنگ و اجتماع خود را انکار کرده و داستان هایی از قانونمندی و مسئولیت پذیری مردم، مسئولان و حاکمان عقب افتاده ترین جوامع بشری را به مثابه چماقی بر سر ملت و مسئولان خودی می کوبیم./فداییان رهبر

در لحظات خلسه آور شکل گیری این گفت وگوها، گاه عنان اختیار از کف می دهیم و بسیاری از مفاخر ملی و میهنی خود را -که در موقعیت های مختلفی به آنها افتخار کرده ایم - زیر تیغ نکوهش گرفته و دور انداخته ایم.فداییان رهبر

هر کدام از مابه عنوان گویندگان این سخنان، حصاری از پاکی و بی گناهی به دور خود کشیده و همه چیز و همه کس را گناهکار می خوانیم و پیش از آن دامن خود را از این همه خطا و اشتباه مبری می دانیم./فداییان رهبر

بنابر آن ضرب المثل معروف یک «جوالدوز» به دست گرفته و تن همه چیز و همه کس را سوراخ، سوراخ می کنیم، بی آنکه زحمت تحمل یک سر سوزن را به خود داده باشیم.

تحویل سال که در آموزه های ملی و مذهبی ما فرصتی برای بازنگری در رفتار و احوال خوانده شده، موقعیتی است تا ما نیم نگاهی به رفتار و کردار خود داشته باشیم. این «خود» شامل فرد،فرد ملت ایران می شود./فداییان رهبر

خوب است که سوزنی برداریم و با هر خطایی به خود نیشتری آرام بزنیم. یک بار برای آلودگی محیط زیست،حاصل تفریح و گردش ما.یکبار برای اتلاف و اسراف منابع ملی. یک زمان برای عدم رعایت حقوق همسایه و همشهری و همنوع. زمانی را برای گذشتن از چراغ قرمزها و مناطق عبور ممنوع.

گاهی که عابری از نحوه رانندگی ما به زحمت می افتد با نوک سوزن آن را علامت بزنیم. در روزی که با نام طبیعت رقم خورده تفریح ما شکار یک گونه نایاب از حیوانات وحشی باشد،باید به خود نیشتر بزنیم.گاه که جوانی در برابر دوربین تلفن های همراه ما، در خیابان جان می سپارد و ما تنها به کیفیت فیلم برداری خود می اندیشیم و باید که محکم تر سوزن فروکنیم.فداییان رهبر

اگر بیشتر از این برشمرده شود وعزممان برای سوزن زدن به خود نیز پابرجا باشد تنی سوراخ سوراخ برای ما خواهد ماند که هرگوشه آن یادآور خطایی است که ما در هنگام نق زدن به دیگران، مسئولان،دولت و حکومت آن را فراموش کرده ایم.
***
ما در کنار همه صفات نیکو و پسندیده که داریم و گاه مورد استقبال جهان نیز واقع شده، واجد خصوصیات نامطلوبی نیز هستیم که نه بزرگ کردن آن ها به نفع ماست و نه انکار آن ها دردی از ما دوا خواهد کرد.
این بخش از روحیه ما که در این نوشته به ان اشاره شد، بدون تردید مانع بزرگی برای حل مسائل و مشکلاتی اجتماعی مردم خواهد بود./فداییان رهبر

به نظر می رسد که گاه لازم است روبه روی خود بنشینیم و مستقیم در احوال خود بنگریم. از این روحیه خود معاینه ای به عمل آوریم.برای درمان نیز نیازی به وارد کردن دارو از خارج نداریم. در آموزه های مختلف حاصل از تمدن بزرگ ایرانی، راه هایی برای رهایی از این بیماری ها وجود دارد. مثل همین ضرب المثل معروف؛ هر جوالدوزی که به دیگران می زنیم سوزنی در جسم و جان خود نیز فرو کنیم.حداقل دردی فراهم می شود که خود می تواند مقدمه درمان باشد./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 12:6 |

«سال جدید و امید به ارتقای فرهنگی واقتصادی»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می خوانید؛تعطیلات نسبتا طولانی آغاز سال 1393 به پایان رسید و پس از دو هفته که میلیون‎ها سفر در سراسر کشور یا بیرون مرزها توسط شهروندان ایرانی انجام شد و اعضای خانواده‎ها در کنار هم طعم شیرین همدلی وهمزبانی را چشیدند و به شکل‎های مختلف صله ارحام بجا آوردند و از مهربانی ومحبت یکدیگر سیراب شدند، بار دیگر فعالیت جدی جامعه ایران از سر گرفته شد./فداییان رهبر

در ایام تعطیلات نوروزی، هزاران مسئول در نیروهای پلیس، هلال احمر، بیمارستان‎ها، آتش نشانی، راه وترابری، اقامتگاه های عمومی و برخی مشاغل مرتبط دیگر، در حد توان خود خدمات‎دهی به مردم انجام دادند که جای قدردانی دارد./فداییان رهبر

امسال هم همچون سنوات گذشته، در آغاز سال جدید رهبر معظم انقلاب اسلامی در راستای راهبری کلان حرکت جامعه بسوی اهداف بلند، سال 93 را سال ارتقای فرهنگ و اقتصاد کشورمان در بستر عزم ملی ومدیریت جهادی و مشارکت همه جانبه مردمی تعیین کردند که طبیعتا از همین آغاز سال لازم است برنامه ریزی‎های مناسب برای تحقق این اولویت انجام پذیرد./فداییان رهبر

رهبرمعظم انقلاب در گذشته به صراحت اعلام داشته اند که منظور از تعیین شعار هر سال، نصب یک سری بیلبورد در خیابان‎ها و اختصاص برخی هزینه های سنگین از طریق اجرای برخی سمینارها و برنامه های تکراری و تشریفاتی نیست بلکه هدف این است که همه بخش‎های نظام و کشور اعم از دولتی و غیر دولتی حرکت منسجم و جدی به سمت تحقق اولویت تعیین شده را در دستور کار خود قرار دهند و این طور نباشد که هر بخش برای خود آهنگ و سازی جدا کوک کند و هم افزایی بهینه منابع و امکانات در جهت تعالی کشور صورت نگیرد.

با لحاظ این واقعیت و از منظر دغدغه های عدالت خواهانه چند نکته را می توان با مخاطبان در میان نهاد.
نکته اول اینکه؛ باید از یاد نبریم که توسعه واقعی و پایدار جامعه، فرآیندی همه جانبه است که نمی‎توان بدون حرکت و تلاش در همه ابعاد به وضعیت مطلوب رسید. بدین معنا که اگر از هر جنبه توسعه جامعه غافل شویم لطمات بی‎شماری به دیگر جنبه های توسعه جامعه وارد خواهد شد/فداییان رهبر. بنابراین اولویت‎دهی به ارتقای فرهنگ و اقتصاد به معنای بی توجهی به دیگر ساحت‎های توسعه جامعه نباید تلقی شود. علاوه بر این باید به شدت مراقب باشیم که برنامه ریزی‎ها و اقدامات ما در وادی آسیب های تجربه شده قبلی وارد نشود به عبارت دیگر،لازم است همه بخش‎های دولتی و غیر دولتی مراقب این مهم باشند که به نام پیشبرد راهبرد کلان سال 93 هزینه‎های بی ربط به بیت المال تحمیل نکنند که این گونه اقدام ها به نوعی خیانت به کشور و توهین به ناخدای کشتی انقلاب اسلامی و عموم ملت شریف ایران است.فداییان رهبر

نکته دوم اینکه از یاد نبریم که در سال گذشته قرار بود در کشورمان «حماسه سیاسی و اقتصادی» بوقوع بپیوندد اما آنگونه که رهبر معظم انقلاب در اواخر سال به صراحت بیان کردند، اجرای «حماسه اقتصادی» در سال 92 به تاخیر افتاد و به سال 93 موکول شد زیرا دولت جدید تمامی همّ و غمّ خود را بکار گرفت تا عوامل هرج ومرج در اقتصاد کشور را مهار کند و متغیرهای تاثیرگذار داخلی و خارجی برای بهبود اقتصاد کشور را فعال سازد.

نکته سوم هم اینکه در سال جدید انتظار می‎رود تلاش‎های نظام در بخش خارجی و مذاکرات هسته ای نیز به نتیجه برسد و جمهوری اسلامی با اثبات حقانیت خود بتواند نقش موثرتری در عرصه جهانی ایفا کند. قطعا یکی از نقش‎های مورد انتظار از جامعه ایران این است که در صدد رفع بی عدالتی های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در سطح جهان برآید و پیام عدالت خواهی خود را در اقصی نقاط جهان به شکل عینی و ملموس عرضه دارد.فداییان رهبر

والبته کلام آخر اینکه در سال جدید از جامعه حقوقی انتظار می‎رود که برای تحقق راهبردهای بهبود وضعیت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور راهکارهای مناسب حقوقی را ارایه دهند تا فرآیندهای تعالی جامعه ایران در عین قانونمندی و رعایت ضوابط عدالتخواهانه به سامان برسد./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:53 |

حماسه اقتصادی با اقتصاد مردمی»عنوان یادداشت روز روزنامه قدس به قلم امیر روحپرور است که در آن می خوانید؛« در اقتصاد مقاومتی از هر نوع فعالیت اقتصادی مولد مردم استقبال می گردد و فضایی حاکم می گردد که مردم خود را صاحب یا شریک در اقتصاد می دانند و آن را حس می کنند. » .../بازنشرفداییان رهبر

این بخشی از اظهارات یک صاحبنظر ارشد اقتصادی است ، دیدگاه این کارشناس زمانی اهمیت می یابد که بدانیم در این اقتصاد به مردم میدان داده می شود تا در هر زمینه ای که خود را توانمند می بینند وارد تولید شوند. در نتیجه سمت و سوی اقتصاد مقاومتی مردم محور به سمت اقتصاد پویای درون زا می باشد. از این رو به نظر می رسد، اقتصاد ایران چاره ای جز حرکت به سمت مردمی شدن و گسترش مشارکت مردم در فعالیتهای کلان اقتصادی ندارد.

در این راستا احیای فرهنگ تعاون، تحقق سهم 25 درصدی این بخش تا پایان برنامه پنجم توسعه و حکایت همه جانبه از بخش خصوصی واقعی پیش مقدمه رسیدن به اهداف توسعه اقتصادی است./فداییان رهبر

البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که یکی از مهمترین راهکارها در دست یابی به اقتصاد مقاومتی این است که به موضوع تولید ملی توجه شود، زیرا توجه به تولید ملی و فرهنگ سازی در این زمینه و نیز نهادینه شدن فرهنگ استفاده از کالای تولید داخل توسط مردم، علاوه بر رونق اقتصادی و ایجاد فرصتهای شغلی پایدار باعث می شود تا مسیر پیشرفت بیش از گذشته هموار شود.در این راه توجه به اقتصاد دانش بنیان و تولید علم و تکنولوژی در داخل با استفاده از ظرفیتهای داخلی، از دیگر مؤلفه های تحقق اهداف اقتصاد مقاومتی است که از اهمیت ویژه ای برخوردار است.از سوی دیگر با توجه به ابلاغیه مقام معظم رهبری در خصوص اقتصاد مقاومتی اولویتهای اقتصادی سال 93 کاملا روشن است و سیاستهای اقتصادی دولتمردان نیز باید در جهت رسیدن به اهداف آن باشد./فداییان رهبر

ایجاد تحول بنیادین در ساختارهای اقتصادی برای تحقق اقتصاد مقاومتی ،توجه به تولید، جلوگیری از خام فروشی ،تسریع در واگذاری ها و مردمی شدن اقتصاد، اصلاح سیاستهای پولی و مالی، بهبود فضای کسب و کار، توانمندسازی بخش خصوصی،مدیریت واردات ، تکمیل حلقه های ارزش در صنعت نفت و پتروشیمی و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی ، ایجاد زیر ساختهای توسعه صادرات، حمایت از اقتصاد دانش بنیان و تلاش در جهت تجاری سازی علوم از جمله مواردی است که از نگاه صاحب نظران می تواند نقشه راه تیم اقتصادی دولت برای تحقق توسعه پایدار باشد.فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:44 |

«نقدی بر کتاب جامعه شناسی ایران»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر حامد حاجی حیدری است که در آن می خوانید؛
‏ عیارسنجی اول
پس از آن که کتاب "نظریه های متأخر جامعه شناسی” که عمدتاً نگارش کرایج کالهون و همکارانش بود، به نام دکتر حمید رضا جلایی پور، منتشر گردید، اکنون، انتشار کتاب "جامعه شناسی ایران”، اعتراضاتی نو برانگیخته است./فداییان رهبر

اعتراضات، بیشتر به دلیل تعریضات بی پرده و آزار دهنده دکتر حمید رضا جلایی پور نسبت به انقلاب اسلامی و میراث آن ابراز شد، ولی به لحاظ فنی و اصولی، آن چه این کتاب را از ریشه قابل شماتت می سازد، همان ضعف مفرط نگارنده ، در تحلیل نظری است، که همین ضعف، قبلاً موجب آن "سرقت علمی” شد. البته برداشت های ناصحیح نگارنده از جامعه شناسی ایران، جای تعریض دارد، اما پرداخت ریشه ای و اصولی به این نارسایی ها، با تتبع در ضعف مفرط نگارنده در تحلیل نظری جامعه شناسی میسر است.

کار نقادی کتاب "جامعه شناسی ایران” را باید از همین جا آغاز کرد. ریشه هر چه نقطه ضعف در این کتاب است، اصولاً در همین جاست؛ ضعف مفرط در تحلیل نظری. کار نقادی کتاب "جامعه شناسی ایران” را باید از همین جا آغاز کرد...

حکایت کتاب "نظریه های متأخر جامعه شناسی” چیست؟
کتابی که به نام حمید رضا جلایی پور (مؤلف و مترجم اول) و جمال محمدی (مؤلف و مترجم دوم) معرفی شد، دقیقاً حاوی پانصد صفحه مطلب است که از این پانصد صفحه، 332 صفحه، یعنی، 66/4 درصد از کتاب نوشته و ویراسته کرایج کالهون است. دقیقاً دو سوم کتاب، نوشته کسی است که نامی از او در شناسنامه و روی جلد کتاب نیامده است، کرایج کالهون. مترجم تمام این بخش ها نیز دکتر جمال محمدی بوده اند که ایشان هم به عنوان مؤلف و مترجم دوم معرفی شده است. مشاهده می فرمایید که این نحو معرفی کتاب، دقیقاً هیچ تناسبی نه با تألیف و نه با ترجمه کتاب ندارد./فداییان رهبر

کل آن چه دکتر حمید رضا جلایی پور، در این کتاب نوشته اند، 42 صفحه، معادل 8/4 درصد است که آن هم حاوی تبحر نگارنده در تحلیل نظری نیست، و جالب آن که محتوای این 28 صفحه، در همین کتاب اخیر، با عنوان "جامعه شناسی ایران”، به مخاطبان ارائه شده است.

از این 42 صفحه، 28 صفحه، به مباحث کلی از قبیل اهمیت استعمال نظریه پرداخته شده است، و 14 صفحه پایانی کتاب هم به آسیب شناسی جامعه ایران و موضوع اعتیاد پرداخته است.

در مجموع این کتاب 9 نویسنده دارد که سهم هر یک به این شرح است: کرایج کالهون( 332 صفحه از 500 صفحه، 66/4 درصد)، تونی بیلتن( 34 صفحه، 6/8 درصد)، آنتونی گیدنز (25 صفحه، 5 درصد)، جاناتان ترنر (25 صفحه، 5 درصد)، کریس جنکس (22 صفحه، 4/4 درصد)، و جفری الکزندر و "محمد” رضا جلایی پور (20 صفحه، 4 درصد). دکتر "حمید” رضا جلایی پور تنها 28 صفحه، معادل 8/4درصد از کتاب را نگارش فرموده اند. همین.
کار نقادی کتاب "جامعه شناسی ایران” را باید از همین جا آغاز کرد. ریشه هر چه نقطه ضعف در این کتاب است، اصولاً در همین جاست؛ ضعف مفرط در تحلیل نظری. کار نقادی کتاب "جامعه شناسی ایران” را باید از همین جا آغاز کرد...

‏‏ عیارسنجی دوم
در عیارسنجی اول از کتاب "جامعه شناسی ایران” دکتر حمید رضا جلایی پور، گفتیم که این کتاب، در استمرار ضعف مفرطی متولد شده است که پیش از آن، کتاب "نظریه های متأخر جامعه شناسی” از همان ضعف مفرط برآمده بود.
البته در این میان، یک تمایز محرز میان کتاب قبلی و فعلی هست؛

کتاب "نظریه های متأخر جامعه شناسی”، مخاطب و خریدار کتاب را چندان شگفت زده و مغبون نمی کند. به هر حال، هر چند که عمده کتاب، به رغم آن چه بر روی جلد نوشته شده است، نوشته دکتر حمید رضا جلایی پور نیست، ولی از آن بهتر است، نوشته کرایج کالهون و همکاران اوست از انتشارات فوق معتبر "بلکول” و با ترجمه درخشان دکتر جمال محمدی؛ چه بهتر...؛ مدت هاست که این بخش ها را به عنوان منبع فرعی درس نظریه های جامعه شناسی سه، به دانشجویان معرفی می کنم./فداییان رهبر

ولی کتاب "جامعه شناسی ایران”، جداً مخاطب و خصوصاً خریدار را که مبلغ 355000 ریال را در عصر فراگیر شدن استعمال ایبوک های رایگان متحمل شده است، مبهوت و مغبون می کند، از آن رو که کتاب با همه ضعف های نظری عمیقش، اصلاً "جامعه شناسی ایران” نیست. اطلاق عنوان "جامعه شناسی ایران” برازنده این کتاب نیست. این کتاب، حاوی توصیف و تحلیل منظمی از نهادهای اجتماعی ایران نیست.
‏‏***
در یک سطح پایین تر، توقعات را تعدیل می کنیم، و به "جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران” رضایت می دهیم. اما این هم نیست...

به طرز اسف باری، تنها در فصل ششم (48 صفحه از 533صفحه، معادل 9 درصد کتاب)، برخی مسائل اجتماعی ایران "فهرست شده اند” که آن پرداخت هم، با ارائه اطلاعات مستند تاریخی و حتی امروزی همراه نیست، و عمدتاً با ارجاعات مبهمی در انتهای پاراگراف ها همراهی می شود و گاهی هم نمی شود (به وضع ارجاعات در این کتاب جداگانه خواهیم پرداخت).

اسف بارتر این که متوجه می شوید بخش هایی از همین پرداخت به مسائل اجتماعی ایران هم آشناست، و قبلاً در کتاب "نظریه های متأخر جامعه شناسی”، جزء همان 8 درصد قلیل نوشته مؤلف محترم بوده است؛ همان جا که احساس می کردید که پول کتاب نظریه ها داده اید، ولی پرداخت نامربوطی به "اعتیاد” را متحمل می شوید.فداییان رهبر

اسف بارتر این که از مجموع 533 صفحه مطلب کتاب "جامعه شناسی ایران”، 154 صفحه (29 درصد کتاب) نیز به جامعه شناسی ایران و حتی جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران هم مربوط نیست، بلکه همان ملاحظات روش شناختی لزوم استعمال نظریه در تحقیق است که قبلاً در کتاب "نظریه های متأخر جامعه شناسی”، و قبل از آن در یک روزنامه و بعد، در یک مقاله مجله ای سراغ دارید. بدتر آن که می بینید خود مؤلف تنها موعظه می کند، و پرداخت خود او به مسائل کتاب، یکسره فارغ از نظریه است.

خب؛ پس، واقعاً کتاب "جامعه شناسی ایران” چیست؟ 29 درصد کتاب که تکرار تذکر لزوم استعمال نظریه در تحقیق است، 9 درصد کتاب که فهرست ناکاملی از مسائل اجتماعی ایران بدون اطلاعات مستند است، که این 38 درصد، کم و بیش در مقالات و کتاب های قبلی مؤلف ملحوظ بوده است. بقیه کتاب چیست؟

بقیه کتاب، پرداخت پراکنده ای به موضوعات سیاسی است.
خب؛ همین هم غنیمت است. یعنی، پس از پرداخت مبلغ 355000 ریال، لااقل، یک کتاب "جامعه شناسی سیاسی ایران” داریم؟ نه... .

این کتاب، حتی یک پرداخت سیستماتیک به "جامعه شناسی سیاسی ایران”، فی المثل شبیه آن چه دکتر حسین بشیریه نگاشته است، یا حتی به سبک و نسقی که خود نویسنده در ابتدای کتاب تشویق می کند نیست. هیچ سازه نظری در مورد نهاد سیاست، سازمان دهنده گفتارهای منقطع روزنامه ای که آشکارا ناهماهنگ و ناویراسته کنار هم چیده شده اند، نیست. خبری از بررسی نهاد سیاست در متن سایر نهادها نیست. هیچ برداشت تاریخی و تطبیقی منظمی در مورد مؤلفه های نهاد حکمرانی و قدرت در ایران یافت نمی شود./فداییان رهبر
‏‏***
اگر باز هم سطح توقع خود را تغییر دهیم، شاید راضی شویم پس از پرداخت مبلغ 355000 ریال، یک کتاب "سیاست شناسی ایران” داشته باشیم. شاید کتاب، پرداخت منظم و سیستماتیک در مورد رفتار دستگاه قدرت باشد، و برای دانشجویان علوم اجتماعی که نه، برای دانشجویان ارجمند علوم سیاسی مفید افتد. ولی این هم نیست... به عبارت دیگر، این کتاب نه تنها یک تحلیل نهادی منظم در مورد سیاست ایرانی نیست، بلکه تحلیلی از بازی قدرت بازی گران سیاست هم ارائه نمی دهد.

پس کتاب "جامعه شناسی ایران” چیست؟...
این کتاب، یادداشت های روزنامه نگارانه منقطعی، حاوی بلند بلند تصور کردن مؤلف محترم، به منظور نافرجام فهم مسائل سیاسی ایران از یک دیدگاه متعصبانه اصلاح طلبانه است که به لحاظ مفهومی آشفته، به لحاظ مستندات نارسا، به لحاظ نظری یکسره فارغ بال، به لحاظ روشی "بی روش”، و به لحاظ زمانه، تاریخ گذشته است؛ همین.
ادامه دارد...‏

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:36 |

«مقاومت، راه آزادی فلسطین»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی به قلم جلیل حسنی است که در آن می خوانید؛

جان کری وزیر خارجه آمریکا در تازه ترین اظهارات خود درباره سرنوشت روند سازش خاورمیانه، با اذعان به شکست تلاش ها برای احیای مذاکرات گفت آمریکا در نقش خود در روند مذاکرات بازنگری خواهد کرد. کری با گفتن اینکه تلاش های آمریکا دائمی نخواهد بود تاکید کرد طرفین باید در مواضع خود تجدیدنظر کنند و از بخشی از خواسته های خود صرفنظر نمایند.فداییان رهبر

روشن است که مخاطب اصلی کری فلسطینی ها هستند که باید از خواسته های خود کوتاه بیایند، چرا که گذشته نشان داده است دولتهای آمریکا نه توان اعمال فشار به طرف اسرائیلی را داشته اند و نه اصولاً قصد آنرا دارند.

اعلام شکست دور تازه تلاش ها برای احیای مذاکرات سازش پس از آن مطرح شد که تلاش 9 ماهه دولت باراک اوباما برای کشاندن طرفین فلسطینی و اسرائیلی به پای میز مذاکره نتیجه ای نداشته است. در این مدت جان کری بیش از ده بار به فلسطین اشغالی سفر کرد و با صهیونیستها و مقامات حکومت خودگردان به بحث نشست تا بلکه بتواند برگزاری اجلاس سازش را در موعد مقرر یعنی 9 اردیبهشت که پیشتر تعیین شده بود، فراهم سازد.فداییان رهبر

از ابتدا هم مشخص بود امید چندانی به موفقیت این دور از تلاش ها برای احیای مذاکرات وجود ندارد. صهیونیستها نه تنها حاضر به کمترین تغییر در مواضع توسعه طلبانه و اشغالگرانه خود نبوده اند بلکه شرایط تازه و افراطی تری را نیز پیش کشیدند، از جمله اینکه فلسطینی ها باید "دولت یهود" را به رسمیت بشناسند.

این خواسته وقیحانه صهیونیستها به مفهوم تسلیم بدون قید و شرط و رسمی فلسطینی هاست و طبیعی است که مقامات حکومت خودگردان جرأت پذیرش چنین ننگ بزرگی را به دلیل تبعات بسیار سنگین آن ندارند.

براساس ارزیابی صهیونیستها، پذیرش دولت یهود، به منزله آن خواهد بود که حتی در صورت تحقق ایده "دو دولت"، که محور مأموریت جان کری نیز بوده است، رژیم صهیونیستی همچنان حاکم بلامنازع خواهد بود و فلسطینی ها، در بهترین حالت صاحب یک حکومت خودمختار خواهند شد که همواره زیر سلطه و کنترل صهیونیستها خواهد بود.

اتحادیه عرب به عنوان تشکیلات خط دهنده به حکومت خودگردان فلسطین، در اجلاسی که هفته گذشته در سطح وزیران خارجه برگزار کرد با شرط پذیرش "دولت یهود" مخالفت نمود.

سران این اتحادیه، که سیاست های کلان آن را عربستان، قطر و مصر تعیین می کنند به خوبی واقف هستند که ملتهای منطقه به دلیل اقدامات ضدانسانی صهیونیستها و سیاستهای انفعالی رهبران عرب به شدت خشمگین هستند و هرگونه اقدام تسلیم طلبانه جدید، از قبیل پذیرش "دولت یهود" به منزله جرقه باروت، آتش این خشم را شعله ور خواهد ساخت که دامنه آن حکومت های تسلیم طلب و مرعوب منطقه را که در وضعیت نامساعدی قرار دارند، با تهدید جدی مواجه خواهد ساخت.فداییان رهبر

صهیونیستها از چند سال قبل و به خصوص از زمان روی کار آمدن افراطیون به سرکردگی نتانیاهو، سیاست توسعه شهرک های یهودی نشین را به طور جدی در دستور کار قرار داده اند و علیرغم درخواست های مصلحتی و مکرر آمریکا، حاضر به عقب نشینی در این زمینه نشده اند.

صهیونیستها حتی در طول 9 ماه گذشته نیز که تلاش فشرده ای از سوی آمریکائیها برای فراهم ساختن شرایط و مقدمات برگزاری مذاکرات در جریان بود برنامه گسترش شهرک ها را ادامه دادند و احداث مجتمع های جدیدی را در کرانه باختری و قدس شرقی آغاز نمودند.فداییان رهبر

از سوی دیگر، آزادی زندانیان فلسطینی، که صهیونیستها با هدف تقویت جایگاه حکومت خودگردان و شخص محمود عباس جهت توجیه حضور آنها در مذاکرات، به آن وعده داده بودند نیز عملی نشد و صهیونیستها عدم پذیرش دولت یهود را بهانه زیر پا گذاشتن این وعده عنوان کردند. در کنار این اقدامات، ارتش رژیم صهیونیستی نیز به جنایات بی وقفه خود علیه فلسطینی ها ادامه داد که در جریان آن گروهی از فلسطینی ها شهید و مجروح شدند.

این حوادث در طول مدتی اتفاق افتاد که دولت آمریکا به شدت می کوشید از رژیم صهیونیستی چهره ای صلح طلب ارائه دهد و چنین القا کرد که صهیونیستها به صلح تمایل پیدا کرده اند./فداییان رهبر

واقعیت این است که مذاکرات سازش به پایان راه و به زمان مرگ خود نزدیک شده و این موضوع روز به روز روشن تر می شود که ایده گفتگو با صهیونیستها از ابتدا نیز اشتباه بوده و نتیجه ای جز اتلاف وقت و به تعویق انداختن آزادی فلسطین نداشت.

تأمین امکانات و شرایط مساوی برای طرفین و وجود یک میانجی بی طرف، از الزامات یک مذاکره صلح واقعی می باشد که چنین ملزوماتی در مذاکرات سازش خاورمیانه وجود نداشته است.

زمانی که آمریکا در نقش میانجی، اصلی ترین حامی رژیم صهیونیستی است، انتظار یک نقش عادلانه از این میانجی، مضحک به نظر می رسد. در چنین شرایطی، بدیهی است که صهیونیستها الزامی برای تن دادن به یک صلح عادلانه نخواهند داشت./فداییان رهبر

آمریکایی ها بارها صراحتاً به تعهد خود برای حفظ برتری رژیم صهیونیستی اذعان کرده و تأکید نموده اند در این باره از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند کرد. آنها علاوه بر اینکه در مجامع بین المللی بطور کامل جانب صهیونیستها را می گیرند و کلیه قطعنامه های شورای امنیت علیه سیاست های اشغالگرانه و ضد بشری رژیم صهیونیستی را وتو کرده اند، زرادخانه این رژیم را نیز با انواع تسلیحات مرگبار پر کرده اند تا به تعهدشان برای بقای رژیم صهیونیستی و حفظ برتری نظامی آن عمل کرده باشند.

با توجه به این واقعیتها، ساده اندیشی است که تصور شود آمریکا به رژیم صهیونیستی برای گردن نهادن به خواسته برحق فلسطینی ها فشار خواهد آورد و این رژیم غاصب، قانون شکن و متجاوز را به پذیرش شرایط یک صلح عادلانه مجاب می کند.فداییان رهبر

این حقیقت که "مقاومت" اصلی ترین و عزتمندانه ترین راه آزادی فلسطین است روز به روز بیشتر نمود پیدا می کند. تجربه بیهوده بودن دو دهه مذاکرات سازش ثابت می کند دستاوردهایی که نصیب فلسطینی ها شده، در سایه مقاومت و انتفاضه بوده است و مقاومت، تنها زبان و منطقی است که صهیونیستها آنرا می فهمند./فداییان رهبر

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:31 |

«مدیریت جهادی حلقه مفقوده اقتصاد ایران»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدی حسن زاده است که در آن می خوانید؛نامگذاری سال جدید به نام «اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملی و مدیریت جهادی» از سوی رهبر انقلاب پازل نامگذاری ۷ سال اخیر را که با محوریت اقتصاد بوده است، تکمیل کرد و نشان داد همچنان رهبری معظم انقلاب اقتصاد را اولویت اصلی کشور می دانند. هر چند در این میان توجه خاص در سال جاری به مقوله فرهنگ نیز جای تأمل دارد اما در این مجال موضوع نامگذاری سال جدید را از منظر اقتصاد مورد بررسی قرار می دهیم./فداییان رهبر

با نگاهی به عناوین سال های اخیر از سال ۸۷ «نوآوری و شکوفایی»، ۸۸ «اصلاح الگوی مصرف»، ۸۹ «همت مضاعف و کار مضاعف»، ۹۰ «جهاد اقتصادی»، ۹۱ «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» و ۹۲ «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» می بینیم که روند توجه به ابعاد مختلف مسائل اقتصاد ایران از حوزه نوآوری تا مصرف، توجه ویژه به موضوع کار، روحیه جهادی در حوزه اقتصاد، اهمیت بخش تولید و ضرورت رویکرد حماسی در حوزه اقتصاد همگی بخش هایی است که در سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی به عنوان یک منظومه مشخص در اواخر سال گذشته از سوی رهبر انقلاب ابلاغ شد. آن چه در سال جدید به این پازل اضافه شده است ضرورت مدیریت جهادی و عزم ملی برای موفقیت در حوزه اقتصاد است. به ویژه ضرورت دارد موضوع مدیریت جهادی در حوزه اقتصاد تبیین و اهمیت آن روشن شود.فداییان رهبر

برای درک اهمیت موضوع مدیریت جهادی در حوزه اقتصاد باید توجه داشت که چالش های اقتصاد به عنوان چالش اصلی کشور با توجه به حجم مشکلات که در آمارهای تورم، بیکاری، رشد اقتصادی، شاخص های پولی و بانکی، شدت بالای مصرف انرژی و بسیاری از آمارهای دیگر مشهود است، ممکن است خود را در ۲ حوزه سیاست گذاری و اجرا نشان دهد. به عبارت دیگر مدیریت موفق در حوزه اقتصاد برای خروج از وضعیت فعلی و تبدیل اقتصاد ایران به اقتصاد درون زا و برون نگر با تراز تجاری مثبت، نرخ های تورم و بیکاری تک رقمی، رشد مستمر اقتصادی و بهبود شاخص های عدالت اجتماعی مستلزم ۲ اصل سیاست گذاری صحیح (اعم از تدوین قوانین و مقررات) و اجرای موفق است. در برهه اخیر به نظر می رسد شکست برخی سیاست های غلط اقتصادی در حوزه هایی مانند هدفمندی یارانه ها، سیاست های پولی، بانکی و ارزی و... منجر به رویکردهای عقلانی تر و مدبرانه تر در حوزه اقتصاد شده است./فداییان رهبر

به عنوان نمونه اجماع دیدگاه های کارشناسان و مسئولان در ضرورت توجه به بخش تولید در طرح هایی نظیر هدفمندی، جلوگیری از هزینه کردن بی رویه درآمدهای نفتی، اجتناب از خلق بدون حساب و کتاب نقدینگی و برخی موارد دیگر مشهود است و به نظر می رسد فضا برای سیاست گذاری صحیح در حوزه اقتصاد فراهم باشد به ویژه این که با ابلاغ سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی محورهای اصلی حرکت در حوزه اقتصاد برای همه روشن شده است و جای ابهام چندانی در حوزه سیاست گذاری باقی نمانده است، اما به نظر می رسد حوزه مدیریت اجرا برای تحقق این سیاست ها نیازمند تأمل جدی است. دیگر نگرانی چندانی درباره اعتقاد داشتن به ضرورت اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی و انگیزه مسئولان برای اجرای این سیاست ها وجود ندارد بلکه دغدغه اصلی این است که آیا آنان که می خواهند این سیاست ها را اجرا کنند می توانند خواسته خود را جامه عمل بپوشانند یا نه؟!/فداییان رهبر

مدیریت جهادی در حوزه اقتصاد رویکردی است که نشان می دهد سیاست گذاری صحیح به تنهایی موجب موفقیت در حوزه اقتصاد نمی شود بلکه توانایی اجرای طرح های اقتصادی در شرایطی که فشارهای تحریم، رکود تورمی و مشکلات ساختاری اقتصاد و کشور وجود دارد، باید فراتر از توانایی معمول و مدیریت های معمول باشد. طرح توزیع «سبد کالا» نمونه ای از طرحی مناسب با اجرایی نامناسب بود که خلاء جدی مدیریت در حوزه اقتصاد را نشان داد. در چنین شرایطی ضرورت دارد مولفه های مدیریت جهادی به ویژه مدیریت جهادی در حوزه اقتصاد که به معنای مدیریت در شرایط سخت و غیرمعمول محیط پیرامونی است، مشخص و تبیین شود. در این میان قطعاً تجربه مدیریت های سخت و سنگین در عرصه هایی نظیر دفاع مقدس که نوع خاص مدیریت فرماندهان در شرایط نابرابر جنگی توانست دفاع مقدس ۸ ساله را به نماد غرور آفرین هنرنمایی ایرانیان تبدیل کند، می تواند برای امروز و شرایط سخت اقتصادی به کار آید./فداییان رهبر

تردید نکنیم اقتصاد کشور همان اندازه که به تدبیر نیاز دارد به مدیریت توانمند نیز محتاج است. مدیریتی که می تواند عقلانیت سیاست گذاران را در عرصه عمل محقق کند. مدیریتی که در شرایط غیرمتعارف امروز با توانی فراتر از توان متعارف عمل کند و اقتصاد را با ۲ بال تدبیر و مدیریت جهادی به سرمنزل توفیق برساند.

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:23 |
فرمانده گروه تروریستی موسوم به تیپ شهدای دوما به نام ابو فهد بکریه در حمله یگانهای ارتش سوریه در منطقه ملیحه در غوطه شرقی در ریف دمشق کشته شد.

منبع:عصرایران
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:14 |
برگزاری رفراندوم برای تعیین مشروعیت، آن هم به فرمان یک مرجع تقلید و با مشارکت مراجع سرشناس دیگر یک نقطه عطف به حساب می آمد و این کاری بود که چه بسا از هر که جز امام خمینی سر می زد نزد مرجعیت و روحانیت سنتی پذیرفتنی نمی نمود.
فداییان رهبر آیا امام خمینی نمی توانست در فردای پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در 23 بهمن 1357 تاسیس جمهوری اسلامی ایران و پایان حکومت دیرپای سلطنتی را به اعتبار اعتماد ملی که به رهبری جنبش ابراز شده بود اعلام کند تا نیاز به برگزاری همه پرسی در روزهای 10 و 11 فروردین 1358 نیفتد؟/فداییان رهبر

آیا حضور مستمر 6 ماهه مردم در خیابان ها برای سقوط رژیم سلطنتی و حضور میلیونی درچهار راه پیمایی بزرگ (تاسوعا، عاشورا ، اربعین و حمایت از بازرگان) و متقابلا خروج محمد رضا شاه از کشور و سرنگونی آخرین دولت به ریاست شاپور بختیار و روی کار آمدن دولت موقت با نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان برای اعلام و اعلان رسمیت دوران جدید سیاسی کفایت نمی کرد؟

چرا تاریخ تولد جمهوری اسلامی ایران 12 فروردین 1358 و نه 23 بهمن 1357 ذکر می شود و از دو دولت موقت و شورای انقلاب به عنوان اولین و دومین دولت های جمهوری اسلامی ایران یاد نمی کنیم ؟



پاسخ این پرسش ها را باید در این نکات جست:

1- امام خمینی در حکم نخست وزیری مهندس بازرگان یکی از وظایف دولت موقت را برگزاری رفراندوم تعیین نظام جدید سیاسی برمی شمرند. 

هیچ کس البته پیش بینی نمی کرد که تنها یک هفته پس از صدور این حکم آخرین بقایای حکومت سلطنتی نیز سقوط کند. با این حال رهبر فقید انقلاب بر سر پیمان ماند و بر برگزاری رفراندوم تاکید ورزید. (گویا هنوز داریوش آشوری واژه همه پرسی را معادل رفراندوم نساخته بود تا رایج شود و همان واژه رفراندوم به کار می رفت).

در خاطرات دکتر کریم سنجابی اولین وزیر خارجه ایران پس از انقلاب آمده است که وقتی در فروردین 58 در پی اختلاف با مهندس بازرگان استعفا می کند و به سبب بیماری نیز در بیمارستان بستری می شود، آقای هاشمی رفسنجانی از جانب امام ماموریت می یابد به عیادت او برود و بخواهد کناره گیری خود را تا پس از برگزاری رفراندوم به تعویق بیندازد. /فداییان رهبر

این امر نشان می دهد نزد رهبر فقید انقلاب وجاهت بین المللی نظام تازه تاسیس اهمیت بسیار داشته و از این رو ادامه همکاری وزیر خارجه که چهره شناخته شده ای برای دولت های خارجی بوده مغتنم شمرده می شود. بنا براین می توان گفت امام جز مشروعیت ملی به سبب تاسیس نظامی با برپایی انقلابی مردمی و دور از خشونت و مشروعیت مذهبی به خاطر نقش خود و روحانیت در هدایت و پیروزی آن از وجه حقوقی بین المللی غافل نبوده اند. از این رو 47 روز پس از پیروزی انقلاب رفراندوم برگزار می شود. 

2- مراجعه به آرای عمومی، اعلان صریح فرم جمهوریت برای نظام جدید سیاسی به حساب می آمد. به یاد آوریم که روحانیت و مرجعیت شیعه  پیش از آن هیچ گاه به مقوله رفراندوم روی خوش نشان نداده بود. در نامه آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی به شاه در باره رفراندوم انقلاب سفید در سال 1342 مرجع فقید تقلید به یاد محمد رضا پهلوی می آورد که او 10 سال قبل رفراندوم دکتر مصدق را به این اعتبار که جایی درقانون اساسی مشروطه ندارد نفی کرده بود. 

شاه البته از یک سو مدعی بود رفراندوم را قبول ندارد و از جانب دیگر با صدور فرمان انتخابات مجلس جدید عملا نتیجه آن را پذیرفته بود. اما منظور این است که برگزاری رفراندوم برای تعیین مشروعیت، آن هم به فرمان یک مرجع تقلید و با مشارکت مراجع سرشناس دیگر یک نقطه عطف به حساب می آمد و این کاری بود که چه بسا از هر که جز امام خمینی سر می زد نزد مرجعیت و روحانیت سنتی پذیرفتنی نمی نمود.

3- در سال های پس از انقلاب بارها این زمزمه را شنیده ایم که «جمهوری اسلامی» ،غایت نبود و هدف باید برپایی «حکومت اسلامی» یا « حکومت عدل اسلامی» باشد. آقای محمد تقی مصباح یزدی حتی بارها مدعی شده که مصاحبه های امام در نوفل لو شاتوی فرانسه و تاکید بر «جمهوری» و این که «جمهوری اسلامی مثل همه جمهوری هاست و از جمله جمهوری فرانسه اما با رعایت مقررات و ضوابط اسلامی» و نیز این که اشاره ای به موضوع «ولایت فقیه» نداشته اند همه تاکتیک های سیاسی برای فریب دادن غرب و تسهیل پیروزی انقلاب بوده نه آن که از عمق باور ایشان به «جمهوری» به مثابه فرم مطلوب برقراری نظام اسلامی برخاسته باشد.

حال آن که برگزاری رفراندوم پس از استقرار کامل و به دست گرفتن قدرت و 47 روز بعد از پیروزی انقلاب و در حالی که نهاد هایی چون کمیته های انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران نیز تشکیل شده بود به وضوح نشان می دهد اگر امام تنها می خواست از آن مرحله بگذرد می توانست برپایی رفراندوم را منتفی کند یا به تاخیر اندازد و دیگر بر «جمهوری اسلامی» تاکید نورزد. کما این که به جای «مجلس موسسان» ، «مجلس خبرگان قانون اساسی» با اعضایی به مراتب کمتر تشکیل شد و پیش نویس قانون اساسی به کلی دستخوش تغییر شد و نام مجلس شورای ملی نیز به رغم آن که قبل از بازنگری به همین صورت در قانون اساسی قید شده بود به مجلس شورای اسلامی تغییر یافت. بنا بر این هرگز رودربایستی نداشت و اگر از ابتدا در پی برپایی «حکومت عدل اسلامی» به جای «جمهوری اسلامی» بود نیز هیچ گاه رفراندوم برگزار نمی کرد و نمی گفت «من تنها یک رای دارم».

می توان حدس زد رهبر فقید انقلاب نگران برداشت ها و تفسیرهایی از جنس آنچه در این سال ها شنیده ایم، بوده و از این رو با رفراندوم به همه آنها پایان داده است. چرا که رفراندوم چندان که از شکل آن بر می آید هیچ پیشینه ای در سنت ندارد و از مظاهر تمدن جدید است. به یاد آوریم که در نطق بهشت زهرا درباره سینما گفته بود«ما با سینما مخالف نیستیم. سینما یکی از مظاهر تمدن است.» امام مظاهر تمدن جدید را قبول داشت. منتها سینمایی که مرکز فحشا نباشد و جمهوری یی که اسلامی هم باشد. 

صریح و روشن این که رفراندوم جمهوری اسلامی را می توان پاسخ صریحی به اندیشه هایی دانست که با انتخابات هم میانه ای ندارند چه رسد به همه پرسی.

[دقت در مصاحبه سخنگوی جامعه روحانیت مبارز در 17 اسفند سال 92 گویای این واقعیت است که درمقوله انتخابات ریاست جمهوری نیز فرم مطلوب را این می دانند که پیش تر بر سر یک نفر به توافق برسند و بعد قاطبه مردم به او رای دهند نه آن که رقابت جدی درگیرد و نشان می دهد روندی که از سال 72 با کاندیداتوری احمد توکلی شروع شد و در سال 76 با پیروزی سید محمد خاتمی به اوج رسید و گسیل داشتن 8 نفر در سال 80 نیز افاقه نکرد و با تمرد محمود احمدی نژاد در سال 84 و اتفاقات 88 شکل دیگری به مقوله انتخابات داد و در سال 92 اصول گرایان را به کلی غافل گیر کرد تا چه اندازه نزد آنان نامطلوب است.]

پاس داشت رفراندوم جمهوری اسلامی و روز اعلام نتیجه آن آرزوهایی چون تغییر مدل به شکل غیر انتخاباتی را تحقق ناپذیر ساخته است.

4- درباره رفراندوم جمهوری اسلامی البته نقد هایی هم وارد شده از جمله این که گزینه دیگری مطرح نبوده و رای «نه» به منزله «آری» به سلطنت تلقی می شده حال آن که گروه های چپ مارکسیستی در عین مخالفت با سلطنت در پی جمهوری از نوع دیگر بوده اند. در پاسخ می توان گفت گزینه غالب، همان جمهوری اسلامی بود و در رفراندوم نمی توان گزینه های متعدد مطرح ساخت زیرا پرسش اساسی،« آری یا نه» است. این نکته را عباس امیر انتظام سخنگوی دولت موقت نیز به رغم علاقه به عنوان «جمهوری دموکراتیک اسلامی» ابراز کرده بود. دیگر این که در صورت چند گزینه ای بودن هم کمتر کسی تردید دارد انتخاب نهایی همان جمهوری اسلامی بود.کما این که به محض اعلام تاسیس حزب جمهوری اسلامی عده کثیری که حزب را با نظام اشتباه گرفته بودند برای ثبت نام هجوم آوردند. 

یادمان هم باشد که در آن زمان هیچ صحبتی از سکولاریسم نبود و ناسونالیسم باستان گرا نیز با تظاهرات شاه به کورش و جشن های 2500 ساله مبتذل شده بود و هیچ بختی نداشت و یگانه رقیب، سوسیالیسم بود و البته چنان که تاریخ جمهوری اسلامی گواهی می دهد قرائت ها از مفهومِ هنوز تجربه نشده جمهوری اسلامی یکسان نبود. برخی هم این نقد را وارد می دانند که جمهوری اسلامی بعدتر و با قانون اساسی و خصوصا اصل ولایت فقیه شناخته شد حال آن که در 10 و 11 فروردین 58 که همه پرسی برگزار شد هنوز قانون اساسی تهیه نشده بود. در پاسخ باید گفت در همان برگه های رای این عبارت درج شده بود:« تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی که قانون اساسی آن از تصویب ملت خواهد گذشت» برای قانون اساسی شامل اصل ولایت فقیه و اصول و فصول دیگر مشتمل بر حقوق ملت نیز رفراندوم جداگانه ای – 8 ماه بعد- برگزار شد.

بعضی هم به فقدان نظارت بین المللی اشاره می کنند اما بحث نظارت نیز هنگامی موضوعیت می یابد که خواستاران و منتقدان و معترضانی وجود داشته باشند. وقتی همه گروه ها به جز سلطنت طلبان و مارکسیست های افراطی در همه پرسی مشارکت کردند و تقریبا هیچ  کس در نتیجه آن تشکیک نکرد این وجه نیز جای طرح ندارد. یادمان باشد که دبیرکل حزب توده و رجال رژیم پهلوی همچون نخست وزیر و رییس مجلس آن دوران نیز در رفراندوم شرکت کردند.

در این که بافت جمعیت ایران در این 35 سال تغییر کرده و اکنون بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان زیر 29 سال تشکیل می دهند و در این که قرائت های کاملا متفاوتی از این مفهوم ایجاد شده و درباره بسیاری از اتفاقات دیگر تردیدی وجود ندارد اما واقعیت های تاریخی شامل همه رخداد ها می شود و تاریخ را از جلو به عقب نمی توان روایت کرد. وقتی از رفراندوم جمهوری اسلامی سخن می گوییم از اتفاقی کاملا بی سابقه در تاریخ دیرین این سرزمین صحبت می کنیم و کارنامه 35 ساله یک نظام سیاسی یا دولت های مختلف را 
برنمی رسیم. 

12 فروردین 1358  همان روزی است که نتیجه دو روز همه پرسی برای اعلام نظر درباره تغییر رژیم سلطنتی به نظامی تازه اعلام شد. 
 
برای جمهوری اسلامی ایران تا کنون دو سرود تهیه شده است. یکی همین سرود فعلی است (سر زد از افق مهر خاوران- فروغ دیده حق باوران) سرود اول اما که به خاطر زمان بیش از یک دقیقه آن تغییر یافت چنین مطلعی داشت: «شد جمهوری اسلامی به پا- که هم دین دهد هم دنیا به ما.» همان گونه که جمهوری به مثابه مفهومی غیر سنتی در کنار اسلامیت نشست از نظام نوپا نیز انتظار دین و دنیای توامان بود. هم ایمان و هم توسعه. 

بنا براین شاید جای تعجب نباشد که 35 سال پس از تولد از دو سو مورد هجوم و تهدید است (دست کم به لحاظ مفهومی). گروهی که جمهوریت را برنمی تابند و آنان که با اسلامیت مشکل دارند. حال آن که جمهوری اسلامی دیگر نه دو کلمه مجزا که اگر قابل متصل نوشتن بود یک کلمه واحد است.
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 11:4 |
دو تصویر زیر، عکس‌هایی منتشرنشده از مرحوم آیت‌الله میرزا هاشم آملی - پدر برادران لاریجانی - است که وی را در روز 12 فروردین سال 1358 به هنگام رای‌گیری برای همه‌پرسی تعیین نظام جمهوری اسلامی نشان می‌دهد.

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 9:10 |
ژنرال 26 ساله سپاه خمینی 

كسي اين روزها سراغي ازش نمي‌گيرد! ژنرال 26 ساله سپاه اسلام، 12 سال است كه خانه‌نشين شده. شنيده بودم مدتي راننده تاكسي هم شده بوده! بالاخره زندگي‌ست ديگر، بيكاري آدم را ديوانه مي‌كند!
 
از كودكي مي‌شناختمش. با پدرم دوست بود، مدت‌ها اسطوره‌ي فرهاد در ذهنم جاي داشت، از همان زمان طفوليت ماجراي چهل‌تكه بودنش را مي‌دانستم و هر وقت خواستم جانبازی را تصور كنم، وجودش خود‌نمايي مي‌كرد. 
 
همين بود كه سال گذشته به ذهنم رسيد و به تحریریه پيشنهاد دادم برويم سراغش تا گنج پنهان زندگي پر مجاهدتش را منتشر كنيم. تحريريه امتداد استقبال خوبي كردند و با فرهاد تماس گرفتیم! اما فرهاد از این موضوع زياد خوشحال نشده بود! نه از تماس ما! بلكه از مطرح شدنش! از اسفندماه سال 90 ماهي يكي دوبار بهش تلفن كردم و هربار به يك بهانه جواب سربالا داد تا اين‌كه وقتي خواستيم از هم‌رزمانش بگويد قبول كرد و در مورد چند هم‌رزمش حرف‌هايي زد، آن‌هم تلفني! به نرمي و تواضع گفت: اگر قرار است بيايي دور هم باشيم و هم‌ديگر را ببينيم، قدمت روي چشم، ولي اگر قرار است عكسم را در نشريه‌تان چاپ كني و از من داستان بنويسي، اصلاً نمي‌خواهد بيايي.» 
 
ازش دلگير نشدم! تصميم گرفتم هر آن‌چه ازش مي‌دانستم و شنيده بودم و پرسيده بودم را بنویسم. از 58 تا 78 هرچه از بيست سال رشادتش مي‌دانستم را نوشتم:
 
 
چهارده سال بيش‌تر نداشت كه از كتاب «خواص شيميايي مواد»، فرمول تهيه‌ی مواد منفجره را ياد گرفت و با دوستانش ماشین ساواک را در يك بمب‌گذاري منفجر کرد. 
 
در يك درگيري از ساواك تير خورد و بازداشت و شكنجه شد. اولين جانباز انقلاب اسلامي در استان سمنان است. دشمن پس از انقلاب نگذاشت انقلاب‌مان روي آرامش به خود ببيند. فرهاد هم تا انقلاب در خطر بود، آرام نگرفت. غائله‌ي گنبد كه شروع شد با داوطلبان سپاه براي خاموش كردن آتش فتنه به گنبد و تركمن‌صحرا رفت. بعد از آن‌جا ماجراي كردستان خواب را چشم انقلاب ربود، فرهاد هم خواب به چشمش نيامد! رفت و تا ابتداي جنگ در كردستان جنگید. /فداییان رهبر
 
هنوز ماجراي كردستان تمام نشده بود كه عراق حمله كرد و جنگ شروع شد. انگار قرار نبود انقلاب حتي لحظه‌اي آرامش داشته باشد. زماني كه عده‌اي مصلحت‌انديش حضرت روح‌الله(ره) را از حركت براي نهضت برحذر داشتند، پشتش به خدا و سربازان در قنداقه‌اش گرم بود. فرهاد سرباز در قنداقه‌ي خميني بود. تا وقتي انقلاب كار دارد فرهاد آسايش مي‌خواهد چكار؟ به كارش نمي‌آمد آسايش، آرامشش را در بلندي‌هاي بازي‌دراز و بانسيلان و بردسرد و كردستان همراه با محسن چريك و كاوه جست‌وجو مي‌كرد. احمدرضا رادان، شهيد رداني‌پور، علي فضلي و احمد وحيدي را از دوستان دوران جنگش مي‌شناسم. 
 
از فتح‌المبين تا مرصاد را بوده. روزهاي بستري بودنش را كم كنيم، جمعا 80 ماه جنگيده. وقتي تلفني ازش پرسيدم شما همه‌ي عمليات‌هاي ايران را شركت كردي، گفت: نه! 
 
گفتم: «چه‌طور؟»
 
گفت: «یکی را نبودم، زمان حصر آبادان که در گيلان‌غرب بودم.»
 
كارنامه‌ جنگش خيلي زياد است، بايد قبول كند تا تاريخ زندگي‌اش را ورق بزنيم، والا كسي غير خودش نمي‌داند كه چه كرده و كجا‌ها بوده و چه دلاوري‌هايي كرده! مي‌دانم مدتي در غرب ديدبان تيپ 14 امام حسين(ع) بوده، بعد از تشكيل تيپ علي‌بن ابي‌طالب(ع) پيك ويژه‌ی زين‌الدين بوده و در تمامي عمليات‌هاي مشتركش با آقامهدي مجروح شده. آن موقع شانزده سال بيش‌تر نداشته! هميشه‌ كفِ ميدان نبرد بوده و مانند يك رزمنده‌ي گمنام جنگيده و عمليات‌هاي برون مرزي زيادي داشته است. 
 
در عملیات حمله به شهرک نظامی چوارته‌ی عراق فرمانده گردان بود. قرار بود هم‌زمان با عملیات «والفجر 9» در عمق 60 کیلومتری خاک عراق، يك گردان به تیپ 3 کماندویی گارد ریاست‌جمهوری حمله كند تا تأمین شهر سلیمانیه را از اختيار اين تيپ خارج كند. تیپ 3 کماندویی را بدون تلفات، از بین بردند و موقع بازگشت از ارتفاعات هزار قله، استقبال مردم بانه و مریوان هدیه‌شان بود. فرهاد در جایی گفته بود: «فقط سه تا قاطر اسیر دادیم!»
 
فرمانده عمليات كردستان و فرمانده عمليات تيپ ويژه حضرت رسول كردستان هم بود. هنوز 100 تركش به تنش يادگار هست و درآوردنشان بيش‌تر از ماندنشان دردسر دارد. رفقايش مي‌گويند: «هرجاي بدنش را آهن‌ربا بگذاريد مي‌چسبد.»
 
شهید «محمد نبي»، هم‌رزمش بهش مي‌گفت: «فرهاد چهل تكه.»
 
آخر بر اثر مجروحيت‌هايش بیست‌و‌یک بار جراحي درست و حسابي شد.
 
در عمليات محرم، آب رودخانه، تنِ مجروحش را سمت عراق برد. با همان تن مجروح، دست تركش خورده و پاي از ساق شكسته، سه روز خودش را از میان میادین مین، كشان‌كشان به منطقه‌ی خودي رساند. آخر جمله‌ی معصوم(ع) یادش بود: «نااميدي برادر شرك است.»
 
«محسن رضايي» می‌گوید: «عراق در پاتك مهران، «ماهر عبدالرشيد» را با يك لشکر زرهي به جنگ خط اول فرستاد. دستور عقب‌نشيني صادر شده بود. چهار نفر جلوي لشکر زرهي T 72هاي عراق با آر.پي.‌جي ايستادند، تا خط بدون تلفات عقب‌نشيني كند. سه نفرشان شهيد شدند و دیگری به سختي مجروح شد. 
 
«تقي نادري»، يكي از بچه‌هاي گردان كربلاي شاهرود می‌گوید: «يكي از آن چهار نفر، فرهاد بود که با شهيدان «فصيحي، تهراني و خاني» مانع قتل‌عام يك گردان شده بودند.»
 
آن موقع فرمانده قرارگاه «کوثر» بود. در ارتفاعات سورن و آسمان‌بین با لشکر «30 ارتش» و تعدادی از تیپ‌های سپاه و یک گردان از کمیته‌ی همراه شهید «آریانفر» و احمدرضا رادان با سپاه یکم عراق درگیر شدند. قطعنامه که اعلام شد، روحیه‌ی نیروها وسط نبرد به‌هم ریخت. محاصره‌ی نعل اسبی شکل گرفت و بانه و مریوان در حال سقوط شدند. آذوقه و مهمات به سختی به مواضع می‌رسید و عراق هم بمب شیمیایی زد. ضدانقلاب شب‌ها و پاتک صدام روزها در جریان بود. نیروهای ارتفاع 2040 عقب‌نشینی کردند و خط شکست. 
 
فرهاد تعدادی از نیروها را جمع کرد و گفت: «امروز صدای هل من ناصر امام زمان بلند است. کربلایی‌هایش بگویند «یا علی(ع)» 
 
برخلاف قاعده‌ی همیشگی، نیروها را به خط کرد و تصمیم گرفت که در روز روشن به خط دشمن بزند. «مصطفی‌زاده»، بی‌سیمچی‌اش را صدا زد و باوجود فاصله‌ی 300متری‌شان با دشمن با هماهنگی توپخانه آتش تهیه‌ی سنگینی سفارش می‌دهد. ساعت دوازده ظهر، پس از 20 دقیقه کوبیدن مواضع دشمن، فرهاد سوار بر موتور شد و جلوتر از نيرو‌هايش با يك كلاشنيكف به خط زد. به لطف خدا خط دشمن سقوط کرد و عراق عقب نشست. فرهاد با چند ژنرال‌ عراقي كه به غنيمت گرفته بود بازگشت. مهمات و تغذيه دو هفته‌ي نيروها از جامانده‌ي تجهيزات دشمن تأمين شد. 
 
چند ماه بعد یک افسر عالي‌رتبه‌ي عراقی با نیروهای مرزبان سازمان ملل آمده بود و دنبال فرمانده خط ايران می‌گشت. پرسیده بود: «چه کسی چند ماه پیش فرمانده عملیات این محور بوده؟»
 
جوان بیست‌وسه ساله‌ای را با لباس کردی و کلاه سیاه نشانش دادند. افسر عراقی از دیدن یک بچه‌رزمنده در مقابل سن‌وسال و تجربه‌ي خودش متعجب شد. از فرهاد پرسید: «شما چه‌طور جرأت کردید وسط روز روشن، به خط بزنید؟»
 
فرهاد خنديد و گفت: «توکلت علی‌الله!»
 
سال گذشته که در جمعی خدمتش رسیده بودیم، خاطره‌ی زیبایی از جانبازی خودش و برادرش را برایمان تعریف کرد:
شانزده سالم بود که در عملیاتی ترکش به سر و پهلویم خورد. نمی‌توانستم بلند شوم. آسمان از منور و آتش روشن بود، برادرم «فرزاد»، که سه سال از من کوچک‌تر است، کنارم نشست و سرم را به زانو گرفت. خون روی چشمانم را با آستینش پاک کرد. اشک‌هایش را دیدم. بهش گفتم: «بلند شو برو.»
 
اصرار من را که دید بلند شد. دو قدم که برمی‌داشت، سه قدم برمی‌گشت. بالاخره دلش طاقت نیاورد. نزدیک من کنار یک بوته نشست و از دور نگاهم می‌کرد. خدا را شکر کردم که بالای سر من نشسته و دعا کردم هیچ‌وقت زخمش را نبینم. 
 
زمستان بود برای شناسایی به منطقه‌ی «گَردِرَش» رفته بودیم. برف زیادی باریده بود. فرزاد سی، چهل متر جلوتر از من حرکت می‌کرد و من تمام حواسم به فرزاد بود و خيالم راحت از این‌که همراهم آمده و مراقبش هستم. از بودنش ذوق می‌کردم. ناگهان صدایی آمد و خمپاره‌ای به زمین نشست. از زمین کنده شدم و به کناری پرت شدم، تا سر بلند کردم، همه چیز سرخ بود، سفيدي برف‌ها پر از سرخی خون فرزاد بود. قلبم داشت از جا كنده مي‌شد. گيج و منگ دویدم سمت فرزاد. پایش از زانو قطع شده بود و خون ازش می‌رفت. انگار داشت از خودم خون مي‌رفت. برادرم بود دیگر! به سختی پرسید: «داداش چی شده؟»
 
صورتم خيس اشك بود. چیزی نگفتم. سرش روي زانویم بود و با دست جلوي چشم‌هایش را گرفته بودم.
 
قرار بود با كاوه به يازده تيپ كماندويي كه مي‌گفتند مصري و اردني هستند، حمله كنند. کاوه چهل‌وهشت ساعت پیش از عمليات، آسمانی شد و عمليات را به فرهاد سپردند. شب جمعه آخر ماه مبارك بود؛ عملیات تنها با هشت شهيد و ده زخمي با موفقیت انجام شد.
 
جنگ كه تمام، شد تازه فرهاد بیست‌وسه سالش بود. بنياد جانبازان تهران برايش هفتاد درصد جانبازي و از كار افتادگي ثبت كرد. پرونده‌‌ی مجروحيت‌ها و گزارش حوادث و بستري شدنش هم حدود چهارصد صفحه‌ است. بايد مي‌رفت خانه و بازنشست مي‌شد! ولي هنوز انقلاب كار داشت، فرهاد رفت و امنيت ايلام را به عهده گرفت!
 
اوايل دهه‌ي هفتاد همراه با سردار «صفاري، كوثري، فضلي» و... براي گذراندن دوره‌ي آموزش عالي جنگ که ویژه‌ی فرماندهان جنگ بود، به كره شمالي رفت. ژنرال 75‌ساله‌ي كره‌ زير بار سرتيپي جوانِ بیست‌وشش، هفت ساله نمي‌رفت؛ مي‌خواست ثابت كند فرهاد خیلی جوان است. فرستادش پاي نقشه و گفت: «از كشور آبي به كشور قرمز، برنامه‌ی حمله‌اي فرماندهي كن كه كشور قرمز فلج شود.»
 
يك مناظره‌ي فني جنگ را بهش تحميل كرده بود. فرهاد مي‌دانست كشور قرمز، كشور كره شمالي است. ساعتي از طرح عملياتي في‌البداهه‌اش دفاع كرد و نقاط ضعف كره‌‌شمالي را چنان گفت كه گويي بیست سال در كره زندگي كرده است. ژنرال هم قانع شد و دو مدال افتخار، جايزه‌ی نبوغ نظامي ژنرال فرهاد 26 ساله شد.
 
بعد از فرماندهي ايلام، سه سال فرمانده انتظامي تهران بزرگ بود. ماهي‌ يكي، دو بار خانه مي‌رفت و شب‌ها در محل كار مي‌خوابيد. شش بار توسط منافقان و گروهك‌ها ترور شد که آخرين بارش 10 روز پس از ترور شهيد «صياد شيرازي» بود. 
 
انگار خدا سردار نظري را ذخيره‌ي اسلام قرار داده بود تا ما امروز سراغش برویم و در مقابل اين‌همه رشادت و شجاعت زانوي ادب بزنیم. تلاطم بزرگ زندگي سردار نظري فتنه‌ي تيرماه 78 بود. جناح به اصطاح اصلاح‌طلب مي‌خواست گوشت قرباني‌اش كند. شكايت كردند و محاكمه‌اش كردند. خواستند كمرش را خم كنند و نظام را بي‌آبرو. دادگاه سريالي سردار نظري دعوا سر او نبود، سر شرافت نيروي انتظامي بود كه متهم شده بود به قتل دانشجويان. قتل برخی از دانشجوياني كه خودشان به‌عنوان شاكي پرونده‌ی سردار نظري، به دادگاه آمده بودند! 
 
15 قسمت دادگاه علني در تلويزيون نصيب سردار سپاه اسلام بود. آبرويش حتي به اندازه‌ی مفسدان اقتصادي اهميت نداشت و چهره‌اش را بدون مانع در تمامي رسانه‌هاي كشور به‌عنوان عامل اصلي فتنه‌ي كوي دانشگاه معرفي كردند. اما سنت الهي هميشه بر مظلوميت شيعيان مرتضي علي(ع) نمي‌چرخد. فرهاد با سربلندي تبرئه شد و رئيس‌شان (سيد محمد خاتمي) به‌عنوان رئيس‌جمهور از فرهاد عذرخواهي و دلجويي كرد.
 
 
 
فرهاد پس از آن‌كه سربلند از دادگاه بيرون آمد. بيش از يك دهه خانه‌نشين شد و هنوز هم سرباز مدافع اسلام و ميهن است؛ نه خودش را طلبكار نظام مي‌داند و مانند عده‌اي كه براي تك‌تك روزهاي جبهه نرفتنشان سر نظام منت مي‌گذارند و سهم مي‌خواهند، نه مردم را مديون خود مي‌داند و نه خودش را قهرمان. هرچند سردار فرهاد نظري براي امتداد يك قهرمان است كه لابه‌لاي بي‌اهميتي و روزمره‌گي جست‌وجوگران دولتي جنگ، هر روز پير و پيرتر مي‌شود. به امتداد‌ي‌ها پيشنهاد مي‌كنيم براي سردار نظري نامه بنويسند و به امتداد بفرستند! تا شايد براي ايشان با احساس تكليف شرعي، امتدادي‌ها را سر سفره‌ي پر بركت مجاهدت و دوستي با شهدا ميهمان كند! 
 
چهارده سال بيش‌تر نداشت كه از كتاب «خواص شيميايي مواد»، فرمول تهيه‌ی مواد منفجره را ياد گرفت و با دوستانش ماشین ساواک را در يك بمب‌گذاري منفجر کرد. 
 
در عملیات حمله به شهرک نظامی چوارته‌ی عراق فرمانده گردان بود. قرار بود هم‌زمان با عملیات «والفجر 9» در عمق 60 کیلومتری خاک عراق، يك گردان به تیپ 3 کماندویی گارد ریاست‌جمهوری حمله كند تا تأمین شهر سلیمانیه را از اختيار اين تيپ خارج كند. تیپ 3 کماندویی را بدون تلفات، از بین بردند و موقع بازگشت از ارتفاعات هزار قله، استقبال مردم بانه و مریوان هدیه‌شان بود. فرهاد در جایی گفته بود: «فقط سه تا قاطر اسیر دادیم!»
 
جنگ كه تمام، شد تازه فرهاد بیست‌وسه سالش بود. بنياد جانبازان تهران برايش هفتاد درصد جانبازي و از كار افتادگي ثبت كرد. پرونده‌‌ی مجروحيت‌ها و گزارش حوادث و بستري شدنش هم حدود چهارصد صفحه‌ است. بايد مي‌رفت خانه و بازنشست مي‌شد! ولي هنوز انقلاب كار داشت، فرهاد رفت و امنيت ايلام را به عهده گرفت!
 
 
چند سطر از برای تاریخ/ برش‌هايي از كتاب «براي تاريخ»، نوشته‌ي «فرهاد نظري»
 
 
«لباس فرم نيروي انتظامي بر چوب‌لباسي جا خوش كرده بود و چون نگاهم با او تلاقي كرد، گويا به من گفت: برو! سرداري بي‌دردسر كه بي‌دردي است. پیمودن راه خداوندی، بی‌کفن‌پوشی مجاهده نیست. اگر مرد راهی و دل تو همان دل مجنون و رقابیه و دهلاویه است، دست‌هایت را درآستین استوار کن و راه عدالتخانه را با جامه‌ی سبز ولایتی به استقبال شتاب... 
 
... با قرائت حکم برائت من،‌ موجی بزرگ کشور را در خود گرفت. تيتر روزنامه‌ها ديدني بود؛ دسته‌اي كه تا امروز اصل را بر برائت دانسته و ايران را براي تمامي ايرانيان مي‌خواستند، امروز برائت را منفي‌ترين واژه‌ي فرهنگ زبان فارسي مي‌شمردند، اما وجدان عمومي برائت را طلوع خورشيد عدالت از محكمه و عدالتخانه مي‌دانستند. خودم را اگرچه در مقابل افکار ملت روسپید می‌دیدم، اما رگه‌ای از غصه جانم را می‌فشرد... 
 
در جبهه نشد. کاش در میدان پرفتنه‌ی فریب و نیرنگ و اغواگری و در پرتاب و شلیک تیر و ترکش قلم به کاروانیان می‌پیوستم. حیف شد سردار! نه؟!
 
متن بالا قسمتی از مقدمه‌ی کتاب «برای تاریخ» سردار نظری است که در این مقدمه واگویه‌های درونی و مظلومیت سربازان سپاه خمینی را با لباس سبز پاسداری خود زمزمه می‌کرد. متن پیش‌رو قسمت‌هایی از این کتاب است که به تشریح وقایع فتنه‌ی سال 78 پرداخته است.
 
گفت‌وگوي تمدن‌ها يا مهر سكوت بر لبان مخالفان
 
جناب آقای خاتمی! در مقطعی که که دنیا چشم امید به نگاه زیبای شما در منظر گفت‌وگوی تمدن‌ها دوخته است، در طول این مدت صدای مرا در سینه حبس نموده‌اند و ابزار دفاع را از حقیر ربوده‌اند. 
 
دموكراسي و قانون براي بقيه!
 
همان‌گونه که مستحضرید، به دو بهانه آشوب و فتنه شکل گرفت. اولین بهانه بحث تصویب اصلاح قانون مطبوعات در خانه‌ی ملت بود که شما بهتر از هرکس می‌دانید که طبق اصل 123 قانون اساسی پشت پا زدن به رأی و نظر مردم و قوانین جاری کشور جای هیچ‌گونه دفاع و حمایتی ندارد و به بهانه‌ی تعطیلی روزنامه «سلام» بود. پیش از 17 تیر، درپی شکایت وزارت اطلاعات، این روزنامه تعطیل شد و شما نیز در جریان شکایت بوده‌اید، ولی چند روز بعد از طرف وزارت اطلاعات اطلاعیه‌ای به این مضمون صادرشد: «به‌منظور جلوگیری از هرگونه تشنج در جامعه شکایت خود را پس می‌گیریم.»
 
و در همان روز (17 تیر) از طریق رسانه‌های گروهی اعلام شد. شایان ذکر است که کم‌ترین وظیفه‌ی شما (طبق فصل سیزدهم اصل 176 قانون اساسی)، به‌عنوان رئیس «شورای عالی امنیت ملی» شناسایی تهدیدات، ابلاغ دستورات هوشیاری به دستگاه‌های امنیتی و انتظامی کشور بوده است، که متأسفانه صورت نپذیرفت. 
 
چند ساعت بعد نیز بدون کوچک‌ترین توجهی به این اطلاعیه، در شامگاه 17 تیر تظاهراتی خشن و غیرقانونی در کوی دانشگاه صورت گرفت و با توجه به بسترسازی‌های گذشته، جرقه زده شده و شعارها و اقداماتی علیه مقدسات نظام و ارزش‌ها و باورهای دینی مردم داده شد. به‌راستی چرا برای اعتراض به یک اقدام قانونی (تصویب قانون اصلاح مطبوعات) که در مجلس و خانه‌ی ملت تصویب شده بود، روشی خشن و غیرقانونی با اقدامات مجرمانه و تروریستی آن هم درنیمه‌های شب با نقاب‌های به چهره زده برگزیده شد؟ پشت پا زدن به رأی و نظر مردم و قوانین جاری کشورجای هیچ‌گونه دفاع و حمایتی ندارد.
 
تكليف چيست؟ رفيق دزد يا شريك قافله؟
 
برابر اعتراف صریح آقای «محمدکاظم کوهی»، مدیرکل کوی و هم‌چنین گزارش کمیته‌ی تحقیق شورای عالی امنیت ملی و گردش کار حکم قاضی محترم پرونده که می‌گوید: «... در این مرحله 150 دانشجو حضور داشتند و از نگهبانان کوی می‌خواهند در را باز کنند تا از کوی خارج شوند، سرنگهبان از طریق آقای سطوت (معاون کوی) با کوهی تماس گرفته و موضوع را مطرح می‌نماید و ایشان می‌گوید: در را باز کنید. آقای کوهی سپس مراتب را تلفنی به کلانتری 125 و کشیک وزارت اطلاعات اعلام و خود به‌سمت کوی حرکت می‌کند.» 
 
حضور آشوبگران در خیابان‌های اطراف کوی و ارتکاب جرایمی چون، خسارت به اموال عمومی، حمله به یک مهدکودک، پرتاب بمب دستی و آتش زا، گروگان‌گیری از اعضای پلیس، حمله و سنگ‌پرانی به پلیس، خسارت به ماشین آتش‌نشانی و هتک حرمت و فحاشی و سلب آسایش عمومی و ایجاد هرج و مرج و... از جناب‌عالی در مقام ریاست شورای عالی امنیت ملی سوال می‌کنم، «با توجه به این‌که اگر نیروی انتظامی در جرایم مشهود و اقدامات تروریستی عمل نکند، وفق مقررات و قانون (ماده‌ی 18 و 176 قانون آیین دادرسی کیفری) با آنان برخورد و انفصال از خدمت می‌گردند، پرسنل دعوت شده به کوی برای انجام وظیفه چه باید می‌کردند؟ جز این است که درجرایم مشهود نیروی انتظامی موظف به اقدام است؟
 
اگر دولت با این‌گونه حرکت‌ها و تشنج در جامعه مخالف بود و انصراف شکایت وزارت اطلاعات به همین دلیل صورت گرفت... چرا وزیر محترم کشور در بخشی از دستور خود، حکم برخورد با آن‌ها را صادر کرد؟ حال که دستور برخورد را صادر کرد، چرا از معترضین حمایت نمود؟

بمب‌باران محافظ انقلاب با پول انقلاب!
 
از فردای آن روزنیروی انتظامی و مسئولین آن خوراکی تبلیغاتی برای احزاب و گروه‌های متفاوت و مطبوعات زنجیره‌ای شدند و نبرد شدیدی علیه نیروی انتظامی آغاز گردید. تاجایی که ازطرف خبرگزاری رسمی کشور و برخی جراید دولتی، ازجمله وظایف دبیرخانه «شورای عالی امنیت ملی» و «شورای تأمین استان» در مواقع بروز بحران، کنترل، هدایت، و تغذیه مناسب مطبوعات و رسانه‌های گروهی و هم‌چنین پردازش تبلیغات مناسب در جهت مقابله با بحران است. مهمتر آن‌که بعضی از مسئولین با انجام مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها تنور مطبوعات را داغ تر کردند و جنگ روانی راه انداختند که همسویی برخی مطبوعات و رسانه‌های دولتی با آن اغتشاش گران جای شگفتی داشت. از یک طرف به دور ازواقع نگری به تحریف و یکسو نگری دست زدند و از طرف دیگر بانگ و فریاد مظلومیت تظاهرکنندگان غیرقانونی و تروریست‌های سیاسی را سر دادند. 
 
دکترسلیمانی نیزکه معاون اموزش وقت دانشگاه تهران و عضو فراکسیون دوم خرداد مجلس بود سه سال بعد در مصاحبه‌ای اعتراف می‌کند که: نقش روزنامه‌های زنجیره ای را در آشوب‌های تیر 78 نفی نمیکنم. 
اخبار و گزارشات کذبی نشر پیدا کرد که به قصد تحریک احساسات و جریحه دار کردن عواطف مردم و هم‌چنین درتداوم اقدامات غیرقانونی و خط دهی به آن شورشیان بیان شد. آیا چنین مطالبی درراستای براندازی نظام نمی‌باشد؟ آیا پلیس مسئول این بحران و تشنج است یا مطبوعات ناسالم و قانون گریز و عواملی که به دنبال آشوب و تخریب چهره نظامند؟
 
عرصه‌ي خالي ز سيمرغ و جولان مگس!
 
جالب توجه اینجاست که درست موقعی که پلیس ازهرگونه برخورد با تظاهرات منع شده بود، و اغتشاشاگران و نقابداران درسطح شهر با سواستفاده از این دستور هرچه می‌خواستند انجام می‌دادند، ابلاغ کردند که روز 20 تیر، مسابقه فوتبال بین دو تیم استقلال و پیروزی در استادیوم آزادی برگزار میشود. آن هم مسابقه‌ای با جمعیتی بیش از 100هزار نفر جوان با انگیزه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت و نیازها و کمبودها و مشکلاتی که در ذهن خود دارند. مسابقه‌ای که حتی در موقعیت‌های عادی، همواره برای نیروی انتظامی مشکلاتی از قبیل تخریب، ضرب و شتم و آشوب به‌همراه داشته است. ازیک‌سو دستور عدم برخورد و ازسوی دیگر ایجاد کانون بحران؟ در همین زمان احزاب و گروه‌های متفاوت از جمله دفتر تحکیم وحدت و گروه‌های ملی‌گرا اعلام کردند: «ما به تماشاگران مسابقه ملحق خواهیم شد.» 
ولی به لطف خدا با تلاش نیروی انتظامی و هوشیاری آن جمعیت وفادار به نظام اسلامی، مسابقه با آرامش و به دور از تنش برگزار شد. 
 
ستون پنجم در صف دولت
 
آشوبگران مجهزبه پیشرفته‌ترین سیستم‌های ارتباطی، بی‌سیم و تلفن‌های همراه شدند، ولی هرگز درهیئت دولت پیگیری نشد که این سیستم‌های ارتباطی را چه کسانی، چگونه و به چه انگیزه‌ای در اختیار اغتشاشگران قرار دادند؟ چه کسانی به بی‌سیم پلیس دست‌رسی داشته و تدابیر و مانور نیروها را شنود و در اختیار شورشیان می‌گذاشتند؟ دانشگاه کدام مملکت پیشرفته و دموکراتیک زندان دارد و تعدادی دانشجونما آدم‌ربایی و گروگان‌گیری و خرابکاری می‌کنند، که به گفته یکی از دانشجویان حاضر در صحنه که از صداوسیما هم پخش شد، محل را آغشته به بنزین و قصد سوزاندن گروگان‌ها را می‌نمایند؟
 
دانشجو سواري
 
دانشجو و دانشگاه، سازندگان ایران فردا برای رویارویی با مسائل و مشکلات زمان خود میباشد. اما اعتراض غیرقانونی گروهی جوان دانشجو که نباید به هرج و مرج کشیده می‌شد. به گمان این حقیر، دست‌هایی آلوده و یا بهتر بگویم، بال‌هایی بلندپرواز آن‌چه را که خواستند به این جوانان پرشور و احساساتی دیکته کرده و منتظر «طرح نو» ماندند. آن‌گونه که سرمست از پیروزی شعر سرودند که «طرح نو دراندازیم و...»
 
دفتر تحکیم وحدت و ملی‌گراها یک بال این پرواز و مطبوعات زنجیره‌ای و تنش‌آفرین بال دیگر آن بودند.
 
يك بام و دو هوا...
 
جناب آقای خاتمی درا جتماع مردم رزن میزان خسارت کوی دانشگاه را یک میلیارد تومان برآورد نمودید، در‌حالی‌که همین اظهارات را دکتر سلیمانی عنوان کرده بودند. با این مضمون: «دوازده نفر از مأمورین انتظامی وارد خوابگاه شده و حدودا سی دقیقه آن‌جا بودند و هشت‌صد اتاق و 2400 تخت را تخریب کرده‌اند.»
 
به فرض قبول این ادعا که کوی دانشگاه این تعداد تخت را داشته باشد که ندارد. پس دراین مدت، هر مأمور می‌بایست 66 اتاق و 200 تخت را تخریب نماید! که وقوع چنین عمل معجزه‌آسایی غیرممکن است. درحالی‌که ترکیب گزارشات کمیته‌ی تحقیق که مورد تأیید جناب‌عالی نیز واقع شد، می‌گوید: «میزان تخریب‌های به عمل آمده حاکی از آن است که آمارهای ارائه شده در خصوص تخریب با واقعیات تطابق ندارد و میزان واقعی تخریب کم‌تر از موارد اعلام شده می‌باشد.»
آیا این‌گونه سخنان به قصد تحریک احساسات و عواطف مردم و در توجیه عمل غیرقانونی اغتشاشگران نبوده است؟ شایسته بود شما که از خسارات وارده به کوی با این بزرگ‌نمایی یاد می‌کنید، اشاره ای نیز به خسارت‌های وارده به اموال عمومی و بیت‌المال که در خارج از کوی توسط دانشجونماها و اراذل و اوباش وارد گردیده بود، می‌کردید. آیا هدف از این‌گونه تلاش‌ها ناراضی کردن و مایوس کردن رزمندگان و نظامیان و خانواده و اطرافیان آنان نمی‌باشد؟ فراموش نکنید که شما رئیس‌جمهور یک جناح نیستید و هر ایرانیِ شهروند نظام است و بهره‌مند از حقوق. جای تأسف است که کار توطئه و گزارشات کذب به جایی می‌رسد که اصلی‌ترین حافظ و نگهبان قانون اساسی به نقض آشکار حاصل حکمت حکیمان و عصاره‌ی خون شهدا تن در دهد و داغی بر زخم‌های ما بنهد. به این‌ها اضافه کنید اخبار کذب در خصوص پرتاب دانشجویان از طبقه‌ی سوم، کشته شدن چند نفر و مفقود شدن چند نفر برای تشویش اذهان عمومی و با تکیه بر مظلوم نمایی.
 
دعوت بي اجابت 10 ساله!
 
درخاتمه با توجه به اصل 122 قانون اساسی ازمحضر ریاست محترم جمهوری جناب آقای خاتمی جهت شرکت دریک مناظره دعوت میکنم. دلیل خود را برای این دعوت آن میدانم که اولا یک وظیفه و تکلیف شرعی است تا در حضور شما و درمقابل ملت هم صدا به دفاع از نظام برخاسته چراکه اعتقاد هردوی ما این است که "آن آشوب لطمه ای بزرگ به امنیت ملی بود. و ثانیاً نحوه عملکرد مسئولین درآن واقعه بازبینی شود. اما چنآن‌چه به این درخواست حقجویانه پاسخ رد بدهید با شما همین حجت بس که عالم محضر خداست و دیدار همه ما در صحرای محشر. 
 
حرف آخر... 
 
از آن روز و نه هیچ روز دیگری کسی میل به گفت‌وگو با ما نکرد و ما ماندیم و هزاران قصه‌ی ناگفته و حقایق مظلومی که در سینه‌ی زخم‌خورده‌ی نظری و همراهانش دفن شده بود. نمی‌شد سخن گفت، گوشی هم برای شنیدن نبود. آن روزها حق‌گویی یعنی به سینه‌ی تهاجم تبلیغ دشمن زدن و چشم فتنه را نشانه رفتن که قبول می‌کنم بالاتر از ظرفیت دولت مردان روزگار ما بود. ما هم، همه‌ی مصایب را به تسلای دل غم‌گرفته‌ی مولای خود واگذاشتیم. 
همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «این حوادث یک طراحی برای مقابله با نظام بود که نمی‌توانست بدون پشتوانه‌ی مراکز سیاست‌گذاری و پشتیبانی‌کننده واعتمادبخش به عوامل اغتشاش صورت گیرد. فتنه‌ای بود که توسط اجانب طراحی شد و به حمایت بعضی از پایگاه‌های سیاسی اجرا و به صحنه رفت.»
 
 
 
مقصود تویی، بستن روزنامه بهانه/ نگاهی گذرا به فتنه‌ی هجدهم تیر 1378
 
 
اگر بنا باشد به وقايع 18 تير 78 بپردازيم يكي از مهم‌ترين كارهايي كه بايد انجام داد اين است كه با مسائل آن زمان آشنا باشيم، با شرايط عمومي و سياسي آن روزها آشنا شويم، در وقايع 18 تير هيچ كدام از مسببين غائله محاكمه نشدند، تنها نيروي انتظامي به محاكمه كشيده شد! سردار فرهاد نظري را به عنوان نماينده نيروي انتظامي، در يك محاكمه‌ي علني و جنجالي، در 15 جلسه محاكمه كردند ولي نتوانستند او را مجرم جلوه دهند!
 
ماجراي 18 تير بر خلاف تصور غالب از ماجراي لايحه اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم شروع نشد، ماجراي تيرماه 78 متأثر از دوسال مقدمه‌چيني رسمي و دولتي بود، دو سال غوغاسالاري عده‌اي در زمين سياست و فرهنگ، شارلاتانيسم مطبوعاتي و فرهنگي كه از سال 76 در اثر به قدرت رسيدن طيف اصطلاح طلب در ايران به طور عموم و در تهران به شكل خصوص شكل گرفت، زمينه‌ساز فتنه‌ي 78 بود!
 

 
اين يك بحث سياسي نيست، يك گزارش سياسي هم نيست، بلكه اين مقال يك بحث فرهنگي است، فرهنگي كه سياست تنها يكي از شئون آن است، فرهنگي كه اسلام و قوانين آن را متعلق به 14 قرن گذشته مي‌داند، فرهنگي كه علم را بالاتر از دين مي‌داند و دين را تنها در حد يك امر شخصي ميان خالق و مخلوق مي‌پذيرد. اين فرهنگ را بارها با نام‌هاي فرهنگ اباحه‌گري، تساهل و تسامح و... شنيده‌ايم ولي همه‌ي اين نام‌ها تحت سيطره سكولاريسم ترجمه مي‌شوند!
 
آمده بودند تا كار را تمام كنند
 
سكولاران به اصطلاح مسلمانِ ايراني كه در خرداد 76 دولت را در دست گرفتند خواب‌هاي مفصلي براي ايران و مردم و انقلاب ديده بودند! رأي 20 ميليوني رئيس جمهورشان توهم دل بريدن مردم از انقلاب را درون آن‌ها قوي‌تر و قوي‌تر مي‌كرد، روزنامه‌هايي كه از اسكناس‌هاي آن دوران بيشتر تيراژ داشتند هر روز از طرف يكي از همراهان فرهنگي دولت سربلند مي‌كردند و با مقلاتي آتشين مباني تئوريك نظام جمهوري اسلامي و همين طور فرهنگ شيعي را هدف مي‌گرفتند!
 
با بهانه‌ي مبارزه با انحصارطلبي و استبداد، تقدس ولايت فقيه را نشانه مي‌رفتند، مبارزه با خشونت و تعصب ديني را عَلَم كردند تا ريشه‌ي امر به معروف و نهي از منكر را بزنند، عرفي‌گرايي و ترجمه‌ي انساني از دين را بهانه‌اي براي مبارزه با احكام تعزيري و حدود الهي اسلام دست گرفتند و بالاخره حرف از استيضاح امام زمان(عج) و تظاهرات عليه خدا را وسط كشيدند! اصلا كاري به سياه‌نمايي وضعيت اقتصادي و فرهنگي اين روزنامه‌ها ندارم! ولي بايد اين نكته را يادآور شوم كه فقط اشاره(صرفاً اشاره) به تيتر‌هاي ضد ديني اين نشريات و روزنامه‌ها، كتابي مفصل مي‌شود.

ايران از فرانسه‌ هم آزاد تر بود!
 
در اوضاع و احوالي كه نهضت آزادي (كه امام خميني(ره) را مسئول ادامه‌ی جنگ و مسئول خون شهداي دفاع مقدس مي‌دانستند و بيانه‌هايشان در زمان جنگ لرزه بر اندام مادران شهدا مي‌انداخت و ستون پنجم دشمن را به‌ عهده داشتند) به راحتي مقالات ضد ديني خود را در نشريات داخلي به اسم آزادي بيان با يارانه‌‌ی بيت‌المال چاپ مي‌كردند.
 
در شرايطي رامين جهانبگلو (كه در زمان رحلت امام خميني(ره) با نوشتن توهين‌نامه‌اي، رحلت ايشان را جشن گرفته بود و به اتحاديه‌ی اروپا نويد فروپاشي انقلاب اسلامي را مي‌داد) در مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست جمهوري با دوستان اصلاح‌طلب پالوده مي‌خوردند و برنامه‌ی مديريت مطبوعات و محصولات فرهنگي كشور را برای فروپاشي از درون انقلاب تنظيم مي‌كردند كه ديگر آدم‌هاي ضدانقلاب و ضد دين در روزنامه‌هاي دولتي و شبه دولتي قلم‌ مي‌زدند.
 
كلي‌گويي خوب نيست، ولي آوردن مصاديق در اين‌ مقال كوتاه نمي‌گنجد. آزادي محض را تصور كنيد. اين روزنامه تعطيل مي‌شد، نويسندگان و تحريريه‌اش كم‌تر از چهل‌وهشت ساعت از عطا مهاجراني مجوز روزنامه‌اي ديگر را مي‌گرفتند!
 
 
همين شرايط باعث شد كه كمیسيون فرهنگي مجلس پنجم، اصلاحيه‌اي را به قانون مطبوعات به تصويب رساند و براي تصويب به صحن علني فرستاد كه خشم اصلاح‌طلبان را برانگيخت. به طوري كه اگر تيتر روزنامه‌هاي آن‌روزها را مطالعه كنيم تصور مي‌كنيم اصلاحيه‌ی قانون مطبوعات احتمالا مانند قوانين استبدادي دولت‌هاي ديكتاتوري از قبيل مصر و عربستان و... است. بهتر است براي قضاوت بهتر متن اصلاحيه‌ی قانون مطبوعات را بخوانيم تا ببينيم آن‌چه از سوي مجمع روحانيون مبارز «تهديد آزادي مطبوعات و سايه‌ي استبداد بر فضاي مطبوعات» ناميده مي‌شود دقيقا چيست.
 
متن اصلاحيه قانون مطبوعات:
 
1. ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عوامل بیگانه، اعضای گروهک‌های تروریستی و ضدانقلاب، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژیم طاغوت و...
 
منع شدن مطبوعات کشور از دریافت کمک مالی از کشورهای بیگانه.
 
ضمانت اجرایی برای مقابله با افراد دولتی یا غیردولتی که نشریات را برای چاپ مطلب یا مقاله‌ای زیر فشار قرار داده یا آنها را وادار به سانسور نمایند (در قانون مطبوعات با تأکید بر آزادی بیان و قلم و برای پیشگیری از اعمال قدرت مسئولان بر مطبوعات، تصریح شده بود که اگر مطبوعات دولتی یا غیردولتی از این ماده تخلف کنند به حکم دادگاه از خدمات دولتی منفصل و یا تعزیر خواهند شد.)
 
لزوم التزام عملی مدیران مسئول و صاحبان امتیاز نشریات به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
 
آتش تهيه توپخانه
 
هنوز مصوبه‌ی اصلاح قانون مطبوعات در هيئت رئيسه‌ي مجلس، براي رأی‌گيري در صحن علني اعلام وصول نشده بود كه موج حملات به اين قانون از طرف بدنه‌ي دولت و حاميان دولت آغاز شد. شوراي شهر و تمامي تشكلّات و نشريات حامي دولت، اعتراض‌هاي تندي را اعلام كردند! اين موج اعتراضات وقتي به روزنامه‌ی سلام با مديريت آقاي موسوي خوئيني‌ها رسيد، تبديل به يك سونامي شد، چرا كه روز 15 تير اين روزنامه با توجه موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي كه منتسب به وزارت اطلاعات و سعيد امامي بود، نامه‌اي محرمانه منتسب به وزارت اطلاعات، با حذف صدر و ذيل آن، منتشر كرد كه طرح اصلاح قانون مطبوعات را سفارش سعيد امامي به مجلس معرفي مي‌كرد. حال آن‌كه يونسي، وزير اطلاعات از اين روزنامه به دو دليل «افشاي اسناد محرمانه‌ي دولتي» و همين‌طور «سوءاستفاده از متن جرح و تعديل‌شده‌ي آن» به دادگاه شكايت كرد.
 
شكايت وزارت اطلاعات از خوئيني‌ها به دادگاه ويژه‌ی روحانيت رفت و روزنامه‌ی سلام نيز توقيف شد. بهانه براي اصلاح‌طلبان جور شده بود و تهديد‌هاي رسانه‌اي شروع شد. تيتر‌هايي با عناوين، «مقابله با دولت»، «مخالفت با توسعه‌ی سياسي»، «اقدامي غيرقانوني»، «سياست‌ورزي به پايان مي‌رسد»، «محدوديت مطبوعات، خشم مردم را شعله‌ور خواهد كرد»، « زمان حامل حوادث خشونت‌بار است»، « دانشجويان ساكت نخواهند نشست»، « پايان سياست ورزي»، « نظام بايد هزينه‌هاي سنگيني بپردازد» و .... تنها در مدت دو روز ميان 15 تا 17 تير بر پيشاني روزنامه‌هاي زنجيره‌اي جا خوش كرد، تصور كنيد در دو روز غالب روزنامه‌هاي كشور تيتر‌هايي با اين عناوين را به صورت تيتر اول چاپ كنند، شما چه احتمالي مي‌دهيد؟ اين تيتر‌هاي تحريك‌آميز خارجي‌ها را هم سر ذوق آورده بود، هنوز در تهران و در عرصه‌ي عمل اتفاقي نيفتاده بود كه بي بي‌سي در راديو گفت: «پرچمداران جامعه مدني در ايران يعني نشريات نشاط، صبح امروز، خرداد، همشهري و ايران، مراكز قدرت را نشانه رفته‌اند و با زير سوال بردن مشروعيت و مقبوليت نظام اسلامي، چالشي جدي فراروي حاكمان اسلامي گشوده‌اند»
 
پاتك ستون پنجم
 
دفتر تحكيم وحدت برای مخالفت با اصلاح قانون مطبوعات و توقيف روزنامه سلام دعوت به تجمع كرد و در ساعت 9شب در خوابگاه دانشجويي اين تجمع شكل گرفت و تبديل به تظاهرات شد. در اين بين ليدر اين جريان افرادي غيردانشجو نظير اكبر محمدي و منوچهر محمدي بودند. جاي ديگري از كوي دانشگاه، فرخ شفيعي، با پخش تراكت‌ دانشجويان را به تظاهرات و راهپيمايي دعوت مي‌كرد.
 
 
حضور اغتشاش‌گران در بين دانشجويان شدت و حرارت تظاهرات را زياد كرده بود! درخواست كمك مدير كوي دانشگاه از پليس، نيروي انتظامي را از كلانتري 125 و يوسف آباد به محل كشانده بود. پليس در مقابل تجمع غيرقانوني و مسدود كردن مسير تردد وسايل نقليه و همينطور شعار‌هاي توهين‌آميز شفيعي و ليدرهاي تظاهرات، بدون درگيري و با صحبت‌هاي افسر مافوق، دانشجو‌يان را به داخل كوي هدايت كرد. بيش از 90درصد دانشجويان به داخل كوي بازگشتند ولي همان پانزده، بیست نفري كه جلوي در ايستاده بودند دوباره شعار دادند كه «دانشجو گول نخور، بازي نخور» جمعيت را تحريك كردند تا دوباره به خيابان بيايند!
 
انگار بعضي دوست نداشتند تا اين تجمع اعتراضي وآرام به پايان برسد و سعي داشتند با شعارهاي تحريك‌آميزشان به‌دنبال ايجاد درگيري بودند! كمك اوضاع بالا گرفت و حركت به سمت خيابان‌ها شروع شد، ولي پليس مانع حركت‌شان بود، پس بهترين بهانه براي درگيري بود، كتك‌كاري بين آشوب‌گران و پليس شروع شده بود و «آن سبو بشكست و آن باده بريخت.» همين!
 
خط شكست..!
 
يك تجمع اعتراضي تبديل به يك تظاهرات ضد نظام شد! مديريت تظاهرات به عهده‌ی اعضاي دفتر تحكيم وحدت بود كه تظاهرات را بيرون از كوي دانشگاه و خيابان منتقل كردند و هر لحظه شعار‌ها را تندتر و به سمت شعارهاي ضدنظام پيش بردند! دانشجويان معترض به تعطيلي يك روزنامه، خود را وسط تظاهراتي ضد جمهوري اسلامي مي‌ديدند!
 
شيشه‌هاي مهدكودكِ اميرآباد شكسته شد و تعدادي موتور سيكلت و لاستيك آتش گرفت و ككتل ملوتوف‌ها را به سمت پليس پرتاب كردند تا چند مأمور دچار سوختگي شدند! درگيري بالا گرفت! شهر شلوغ شد و عده‌اي هفت‌تير كش شدند! جمعيت هزار نفري دانشجويان براي آشوب‌گري عده‌اي كافي بود، هميشه عادت دارند خود را در سنگر امن بقيه پنهان كنند.
 
درگيري به گروگان‌گيري سربازان پليس در كوي دانشگاه منجر شد و ورود 12 نفر از مأمورين پليس به كوي دانشگاه به مدت 20 دقيقه بهانه‌ي خوبي براي تخريب و آتش زدن خوابگاه توسط عده‌اي نقاب‌دار شد و گناه آتش زدن و از بين بردن 800 اتاق و 2400 تخت شد!
 
فتنه تازه شروع شده بود، تا صبح خيابان‌هاي اطراف متشنج و در حال درگيري بود. وزارت كشور دستور برخورد مي‌داد ولي وزيركشور و معاونش در بين دانشجويان از نيروي انتظامي بد مي‌گفتند و پليس را مقصر مي‌دانستند! دستور عدم برخورد با آشوب‌گران پرده‌ي ديگري از سناريوي طرفداران آشوب در بدنه‌ی دولت بود، يعني پليس نگاه كند، گاز اشك‌آور نزند، درگير نشود، آشوب‌گران هرچه كردند باشد! چندين بانك و ماشين و اتوبوس و موتور در روز جمعه 18 تير آتش گرفت!
 
بمب‌باران سمي و رواني
 
صبح روز شنبه روزنامه‌ها بنزينروي آتش ريختند! همه‌ي روزنامه‌هاي دوم خردادي تيتر‌هاي با اين عناوين زدند: «كوي دانشگاه به خون كشيده شد»، «دفتر تحكيم وحدت يك‌ هفته عزاي عمومي اعلام كرد» و «قتل حداقل دو دانشجو در حمله نيروهاي انتظامي به خوابگاه قطعي است.»
 
اين همه هماهنگي تأمل‌برانگيز بود! آن‌هم زماني كه از اظهار نظر‌هاي غربي هم اطلاع داشته باشيم: «گري سيك»، مشاور امنيت ملي در دولت‌هاي كارتر و ريگان گفته بود: «براي آن‌ها كه خواستار توسعه‌ی سياسي هستند زمان بسيار خطرناك است در طي دو سال گذشته علي‌رغم وجود حمايت تبليغاتي و فيزيكي، اين افراد در نگاه داشتن خود، شجاعت به خرج داده‌اند و شجاعت آن‌ها در روزهاي آينده به نمايش گذاشته خواهد شد»
 
نشريه‌ی انگليسي «ميدل ايست اكونوميك دايجست» در هفتم تيرماه تيتر زده بود: «بيش‌ترين ناظران در تهران بر اين اعتقادند كه تابستان امسال شاهد يك آزمون حياتي قدرت و حتي شايد دور نهايي رويارويي جدي بين جناح محافظه‌كار و اصلاح‌طلبان خواهد بود. اصلاح‌طلبان يك تابستان سياسي داغ را در پيش روي دارند تا جناح محافظه‌كار را از ميدان مبارزه خارج نمايند.»
 
برنامه‌ريزي‌ آن طرف آبي‌ها براي وقايع 6روزه ميانه 17 تا 23 تير يادآور برنامه سه روزه صدام براي سخنراني در تهران بود. خوش‌خيالان انقلاب را در حال سقوط مي‌ديدند! بعضي‌هاشان براي ورود به ايران آماده شدند. حتي عده‌اي از ديپلمات‌ها متن تبريك به قدرت رسيدن پهلوي سوم و يا رئيس هيئت انتقالي قدرت را نيز تنظيم كرده بودند.
 
پشتيباني دولتي
 
فائزه هاشمي، مصطفي تاج‌زاده، موسوي لاري، هادي خامنه‌اي، عبدالله نوري، داوود سليماني، منوچهر محمدي، اكبر گنجي، عزت‌الله سحابي، محتشمي‌پور، فاطمه كروبي، مجيد انصاري و... همه‌گي براي آرام كردن دانشجويان به ميدان آمده بودند ولي معلوم نبود چرا اوضاع بدتر مي‌شد! يكي از طرفداران ملي مذهبي پيشنهاد حركت به سمت صدا و سيما و بيت رهبري را داده بود! جالب بود كه معاون وزير علوم وقت نيز عبور تظاهرات‌كنندگان از نظام را تأييد مي‌كرد دكتر داوود سليماني كه خودش از عصر 17 تير در كوي دانشگاه بود و با اعضاي اصلي دفتر تحكيم در ارتباط بود، بعد‌ها گفت: «خيلي‌ها مي‌خواستند حتي از بحث نظام عبور كنند، صرف عبور از خاتمي و اين‌ها كه مهم نبود، مهم اين بود كه مي‌گفتند كل اين نظام را ديگر نمي‌خواهيم و نمي‌توانيم تحمل كنيم.» دقيقاً پروژه‌اي بود كه در فتنه‌ي 88 نيز اجرا شد! با يك بهانه سراغ اصل نظام مي‌آيند!
 
مسير‌هاي حركتي آشوب و تظاهرات نشانه‌ي خوبي نبود، براي بستن يك روزنامه چه كسي سراغ صدا و سيما را مي‌گيرد؟ سراغ بيت رهبري را براي چه مي‌گرفتند؟ بازي سر دراز داشت!
 
پيراهن قلابي عثمان.!
 
پروژه كشته‌سازي از فتنه‌ي جمل تا فتنه‌ي 78 و 88 در دستور كار مديريت فتنه بوده! 19تير همه‌ي روزنامه‌ها و دولتي‌هاي نفوذي و .... از 5نفر كشته سخن‌ مي‌گفتند! عزاي عمومي و مجلس عزا براي كساني كه هنوز زنده بودند! و حتي يكي از آن‌ها در بين شاكيان فرهاد نظري هم پيدايش شد! تا 21تيرماه كسي كشته نشده بود، تا اينكه بر اساس قانون نانوشته‌ي: «اصلاحات خون مي‌خواهد» خوني ريخته شد و يك‌نفر با اسلحه‌اي غيرسازماني به قتل رسيد! يعني دو روز بعد از ادعاي كشته‌ شدن 5نفر در روزنامه‌ها...
 
بمب‌باران عقبه‌ي خودي...
 
دروغ‌پردازي و اتهام‌زني چند وقتي بود كه به وزارت اطلاعات ضربات سختي زده بود. سپاه و بسيج هم كه هميشه سيبل دشمن بودند از اين حملات بي‌نصيب نبودند! انگار برنامه‌اي بود براي فتح همه‌ي سنگرهاي انقلاب. اين‌بار هم نيروي انتظامي را گذاشته بودند وسط تا قرباني كنند! اصلاح‌طلبان، براي از بين بردن وجهه‌ی نيروي انتظامي و ريختن آبروي فرماندهان آن، خيز برداشتند.
 
شمشير خشم مردم در نيام صبر ولايت
 
21 تيرماه بود كه حضرت آقا دانشجويان را دعوت كردند و از آسيب‌ديده‌هاي بي‌گناه دلجويي كردند و مردم را به صبر دعوت كردند.
 
«مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات كسانى كه مخالفند، هيچ‌كس نبايد رفتار خشونت‏آميز داشته باشد؛ چون اين، دشمن را خوشحال مى‏كند. بارها ما اين حرف را گفتيم، چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمى‏كنند؟! حتّى اگر يك حرفى كه خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند - مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند - باز هم بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد. نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است، براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد، والاّ حالا فرض كنيم يك جوان، يا يك دانشجوى فريب‏خورده‏اى هم حرفى زد و كارى كرد؛ چه اشكالى دارد؟ من از او صرف‏نظر مى‏كنم.»
مظلوميت حضرت آقا در خطاب به حضرت ولي‌‌عصر(عج) موج مي‌زد و جوانان ولايتي را از به‌ دنيا بودنشان پشيمان مي‌كرد: «آخرين جمله را هم به امام و مقتداى خودمان ولىّ‏عصر ارواحنافداه عرض كنيم: «اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستاده‏ايم. بزرگ‌ترين آرزو و افتخار بنده اين است كه در اين راهِ پُرافتخار و پُرفيض و پُربهجت، جان خودم را تقديم كنم.»
 
امر ولايي بود. خشم مردم بايد در نيام صبر باشد. فتنه هنوز روشن نشده. دشمن دنبال صفين بود. نهروانيان همراه با انقلاب با دمشان گردو مي‌شكستند و سوار بر موتور، با بيسيم و موبايل جمعيت را كنترل مي‌كردند. حال آن‌كه هرچه مي‌گذشت رسواتر مي‌شدند. حضرت آقا دوباره 22تيرماه به مردم تهران و ايران پيام دادند و دعوت به صبر كردند:
 
«ملت رشيد و غيور ايران، مردم عزيز تهران‏؛ 
 
دو روز است كه جمعى از اشرار با كمك و همراهىِ برخى از گروهك‌هاى سياسىِ ورشكسته و با تشويق و پشتيبانى دشمنان خارجى در سطح تهران، به فساد و تخريب اموال، و ارعاب و عربده‏جويى پرداخته و موجب سلب امنيت و آسايش مردم شده‏اند. دشمنان زبون و حقير اسلام و انقلاب گمان كرده‏اند، انقلاب و مردم مؤمن و انقلابى به آنان اجازه خواهند داد كه با فتنه‏انگيزى خود، راه سلطه‏ى آمريكاى جنايتكار را بر ميهن عزيز ما هموار كنند. گروهك‌هاى وابسته و معاند، طبق تحليل اربابان و معلمان خود، گمان كرده‏اند مردم ايران از اسلام و انقلاب، دست برداشته‏اند، و به خيال باطل خود مى‏خواهند از انقلاب اسلامى انتقام بگيرند؛ ولى غافل از اين‏كه ملت مؤمن و شجاع و هوشيار به آنان و اربابان و پشتيبانان آنان اجازه‏ى ادامه‏ى شرارت را نخواهند داد و نظامِ مقتدر اسلامى، آنان را به شدت منكوب خواهد كرد.
 
به مسئولان در دولت و به‌خصوص مسؤولان امنيت عمومى تأكيد شده است كه با درايت و قدرت، عناصر مفسد و محارب را بر جاى خود بنشانند و بى‏شك كسانى كه چشم به فتنه‏انگيزي‌هاى اين روسياهان دوخته‏اند، مأيوس خواهند شد.
 
ملت بزرگ ايران مخصوصاً جوانان عزيز بايد در كمال هوشيارى مراقب حركات دشمن باشند و به طور كامل با مأموران، همكارى كنند و عرصه را بر عناصر مزدور و خودفروخته‏ى دشمن، تنگ نمايند. و به خصوص فرزندان بسيجى‏ام بايد آمادگى‏هاى لازم را در خود حفظ كنند و با حضور خود در هر صحنه‏يى كه حضور آنان در آن لازم است، دشمنان زبون را مرغوب و منكوب سازند. تأييد اسلام و مسلمين را از خداوند متعال مسألت مى‏كنم.»
 
سپاه محمد(ص) خط را پس گرفت
 
سپاه محمد(ص) مانند زمان جنگ به خيابان‌ها ريختند. جمل و پيراهن عثمان و صفين و قرآن به نيزه و معاويه و نهروانيان را به زباله‌دان انداختند و ثابت كردند تهران هنوز براي علي امن است. خميني اگر نيست، امتش پاي انقلاب ايستاده‌اند. دشمن، 23 تيرماه با سيل جمعيت ميليوني در تهران روبه‌رو شد. مردم به حمايت از امام‌شان بيرون آمدند و رويايي شش‌روزه‌ي فتح انقلاب به كابوسي تلخ تبديل شد. غائله خوابيد!
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 15:32 |

به گزارش گروه سیاسی فداییان رهبربه نقل از تسنیم، مهدی بلوکات دبیر اسبق اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشور طی یادداشتی در سایت دفتر حفظ و نشر آثار دفتر مقام معظم رهبری به بررسی 6 نکته از پیام رهبر معظم انقلاب به دانشجویان پرداخت.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

همواره پیام‌ها و دیدارهای رهبر انقلاب با دانشجویان، تأثیر بسزایی در کمیت و کیفیت فعالیت‌های فرهنگی – سیاسی دانشجویان و تشکل‌های دانشجویی داشته است. پیام اخیر ایشان به دانشجویان که 23 بهمن ماه سال جاری در نشست انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل قرائت شد، حاوی راهبردها و اقداماتی برای تمامی تشکل‌های دانشجویی است که در صورت تحقق آن، فصل زرینی در کارنامه‌ی جنبش دانشجویی مسلمان در دهه‌ی 90 رقم خواهد خورد.

نگارنده با مرور و مطالعه‌ی محورهای این پیام و بررسی قراین مفاد این پیام با سایر بیانات ایشان در سال‌های گذشته و همچنین با بهره‌گیری از تجربه‌ی ناچیز حضور در تشکل‌های دانشجویی، شش نکته‌ی آموختنی را از پیام رهبری احصاء نموده که به شرح ذیل به عموم دانشجویان که مخاطبان اصلی این پیام هستند تقدیم می‌گردد. ضمن این‌که شایسته است تشکل‌های دانشجویی با تشکیل جلسات هم‌اندیشی، نسبت به تحلیل محتوای اجزای پیام و برنامه‌ریزی جهت تحقق نکات مدنظر رهبر فرزانه‌ی انقلاب اقدام نمایند.

1. تهذیب نفس

مسأله‌ی «تهذیب نفس و انس با خدا» به عنوان اولین محور پیام مذکور، موضوعی است که همواه مورد تأکید رهبر انقلاب خطاب به فعالین فرهنگی و سیاسی بوده است. به نظر می‌رسد از نگاه رهبری، پایه و اساس همه‌ی موفقیت‌ها و کامیابی‌ها در عرصه‌ی فعالیت‌های اجتماعی در گرو تهذیب نفس، خودسازی و معنویت است و بالعکس، انحراف‌ها و اشتباه‌ها نیز ریشه در دوری از خدواند و عمل نکردن به آموزه‌های دینی و قرآنی دارد.

شما افسران جوان جنگ نرم هستید و عرصه‌ی جنگ نرم، بصیرتی عمّارگونه و استقامتی مالک‌اشتروار می‌طلبد؛ با تمام وجود، خود را برای این عرصه آماده کنید. (پیام رهبر انقلاب به تشکل‌های دانشجویی انقلابی 1392/11/23)

برشمردن اصول سه گانه‌ی «تحصیل، تهذیب و ورزش» از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان وظیفه‌ی اصلی دانشجویان، یکی دیگر از نشانه‌های اهمیت مقوله‌ی خودسازی به‌ویژه برای دانشجویان و تشکل‌های دانشجویی است.

رهبر انقلاب در جای دیگری تأکید می‌نمایند که «آن علمی که ما می‌خواهیم، همراه با تزکیه است... اول تزکیه است؛ تربیت دین، تربیت قرآن، تربیت اسلام، این است.»(14 مهرماه 1389) تاریخ اسلام و انقلاب و همین‌طور تاریخ جنبش دانشجویی ایران نیز مملو از مصادیق و نمونه‌های عینی این اصل است که توسط رهبر انقلاب بیان شده است. علم‌الهدی‌ها، چمران‌ها، همت‌ها و باکری‌ها و هزاران هزار جوان الگوی انقلابی، ماحصل تکیه و عمل به تهذیب نفس و انس با خدا است و در مقابل، عده‌ای از افراد هم بوده‌اند که به واسطه‌ی کم توجهی یا بی توجهی نسبت به خودسازی و معنویت، به تدریج از مسیر مردم و انقلاب منحرف و جدا شده و بعضاً حتی نسبت به گذشته‌ی انقلابی‌شان ابراز ندامت و پشیمانی کردند!

همه بایستی توجه داشته باشیم که مخاطب این محور از پیام رهبر انقلاب، یک قشر یا تفکر یا سلیقه‌ی خاص دانشجویی نیست؛ بلکه همه‌ی ما مخاطب این بخش از پیام ایشان بوده و هیچ‌یک از ما نسبت به تذکر در خصوص تهذیب نفس و خودسازی مستغنی نیستیم.

2. معرفت دینی

همچنان‌که در پیام اخیر رهبر انقلاب به دانشجویان قید شده است، «آشنایی با معارف قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام» و تقویت مبانی معرفتیِ اعضاء تشکل‌های دانشجویی، همواره یکی از دغدغه‌ها و توصیه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به فعالین فرهنگی- سیاسی دانشگاه‌ها بوده است.

ایشان در دیدار 31 مردادماه سال 89  با دانشجویان نیز به این مسأله اشاره می‌نمایند و می‌فرمایند «مجموعه‌ی تشکل‌ها، تقویت مبانی معرفتی را جدی بگیرند تا بعد از تشکل‌ها، سرریز بشود روی مجموع دانشجوها.» در واقع از نگاه ایشان، نیاز مهم تشکل‌های دانشجویی و عموم دانشجویان، ارتقای سطح معرفت و آشنایی با مبانی اسلام و آموزه‌های دینی از طریق قرآن و عترت است که انشاالله در دستور کار تشکل‌های دانشجویی قرار خواهد گرفت.

3. بصیرت عمارگونه و استقامت مالک اشتروار

تأکید چندباره‌ی رهبر انقلاب بر جنگ نرم و استمرار و تداوم آن در سال‌های اخیر و لزوم برخورداری دانشجویان -به عنوان افسران جوان این جنگ- از «بصیرت عمارگونه و استقامت مالک اشتر وار» حاکی از آن است که راهبرد کنونی جنبش دانشجویی مسلمان و در شرایط جدید، همچنان مبارزه‌ی فکری - فرهنگی با جریان معارض انقلاب اسلامی است و اتفاقاً نسل کنونیِ تشکل‌های دانشجویی، بایستی فهم و بصیرت عمیق‌تری نسبت به گذشتگانشان داشته و در راه این مبارزه‌ی مقدس، استقامت دوچندان داشته باشند.
نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه‌هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تحلیل کنید و برای رویارویی با آن، تمام ظرفیت‌های خودتان را به‌کار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید. (پیام رهبر انقلاب به تشکل‌های دانشجویی انقلابی 1392/11/23)
البته از نگاه ایشان، آینده‌ی جنگ نرم باید با نگاه «خوش‌بینانه و امیدوارانه»‌ی دانشجویان و اساتید همراه باشد؛ همچنان‌که ایشان در چهارم شهریورماه 88 فرمودند: «عزیزان من، شرط اصلی فعالیت درست شما در این جبهه‌ی جنگ نرم، یکی‌اش نگاه خوش‌بینانه و امیدوارانه است... اگر نگاه ناامیدانه شد... به دنبالش بی عملی، بی تحرکی، به دنبالش انزوا است. مطلقاً دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت؛ این همانی است که دشمن می‌خواهد.»

4. شناخت استکبار

از سال‌های قبل از انقلاب تاکنون، ماهیت جنبش دانشجویی در ایران با استکبارستیزی گره خورده و البته دستاوردهای تاریخی متعددی هم داشته است: 16 آذر 1332، 13 آبان 1358، حضور فعال در هشت سال دفاع مقدس، حمایت همه‌جانبه از دستاوردهای علمی و فناوری هسته‌ای و ده‌ها مورد دیگر، همگی از اقدامات ماندگار دانشجویان انقلابی در مبارزه‌ی با استکبار جهانی است.

امروز پس از گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، جبهه‌ای متشکل از عناصر خارجی و داخلی وابسته به استکبار، تلاش می‌کنند تا القاء نمایند که نسل سوم و چهارم انقلاب، با ارزش‌هایی همچون استکبارستیزی بیگانه است. مطالبه‌ی رهبر معظم انقلاب در پیام اخیرشان به دانشجویان، مبنی بر «لزوم شناخت تمام ابعاد و لایه‌های نظام سلطه و تجزیه و تحلیل اهداف و راهبردهای آن» گویای این حقیقت است که مبارزه با استکبار همراه با شناخت عمیق و عالمانه از ماهیت آن، لازمه‌ی شرایط کنونی و نیاز جوانان کشور است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سال‌ها قبل هم این دغدغه را بازگو نموده و فرمودند: «من همه‌ی دغدغه‌ام این است که جوان انقلابی امروز، نداند ما بعد از چه دورانی، امروز در ایران مشغول چنین حرکت عظیمی هستیم. تاریخچه‌ی این صدوپنجاه، دویست سال اخیر -از دوران اواسط قاجار به این طرف، دوران جنگ‌های ایران و روس به این طرف- را بخوانید و ببینید چه حوادثی بر این کشور گذشته است.»(21 مردادماه 1371)

از سوی دیگر، فقط شناخت صرف و مطالعه در رابطه با چیستی و کیستی استکبار کافی نیست؛ بلکه بنابر فرمایش ایشان، جوانان و دانشجویان انقلابی بایستی «تمام ظرفیتشان را برای رویارویی با استکبار» در عمل بکار ببندند. ایشان در ادامه‌ی این سخن، مجدداً توجه دانشجویان را به نقش عنصر توکل جلب می‌نمایند و می‌فرمایند: «در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.»

5. مبادا تشکیلات تبدیل به معبود گردد!

یکی از کانون‌های مهم پیام 23 بهمن ماه رهبر انقلاب به دانشجویان، بند چهارم این پیام است. ایشان در تذکری عالمانه و مشفقانه در رابطه با جایگاه تشکیلات و نسبت آن با اعضا، متذکر می‌شوند که «تشکیلات می‌تواند معبد باشد، ولی مبادا تبدیل به معبود گردد.»

تشکیلات می‌تواند معبد باشد، ولی مبادا تبدیل به معبود گردد؛ اصول و ارز‌ش‌های عقیدتی و معنوی خودتان را در قالب تشکیلات حفظ، و بر صمیمیت و همدلی بین اعضا تأکید کنید. (پیام رهبر انقلاب به تشکل‌های دانشجویی انقلابی 1392/11/23)

همیشه این تهدید متوجه عموم تشکل‌های فرهنگی- سیاسی بوده است که به جای این‌که تشکیلات در خدمت اهداف باشد، خود به هدف تبدیل شده و به تعبیر رهبر انقلاب تبدیل به معبود شود. همه‌ی ما باید مراقبت کنیم که به این آسیب در تشکل‌هایمان دچار نشویم و بدانیم که هر تشکلی، با هر نام و هر سابقه -ولو درخشان- از این آسیب مصون نیست و هیچ تشکیلاتی نمی‌تواند ادعا کند و تضمین نماید که از این آفت در امان خواهد ماند.

آزمونِ دقت و پایبندی ما به این تذکر رهبر انقلاب، از همین حالا شروع شده است؛ باید به درون خود و تشکیلاتمان رجوع کنیم و صادقانه ببینیم که واقعاً تشکیلات برای ما تا چه حد هدف و معبود است و تا چه حد معبد و وسیله؟ در واقع از نگاه رهبر حکیم انقلاب، ارزش واقعی یک تشکیلات به آن است که «اصول و ارزش‌های عقیدتی و معنوی اعضا» در بستر آن حفظ گردد و افراد با حضور در تشکل‌ها، ارتقای معنوی و عقیدتی داشته باشند.

6. صمیمیت و همدلی

نکته‌ی آموختنی پایانی، تأکید ایشان بر لزوم حفظ «صمیمیت و همدلی بین اعضا» در یک تشکیلات دانشجویی است. وقتی در تشکل‌های دانشجویی، هدف متعالی و مشخصی وجود داشته و کار بر اساس تقوا و مسیر حرکت منطبق بر خط امام رحمه‌الله و رهبری است، دیگر هیچ توجیهی برای وجود اختلاف و چند دستگی باقی نمی‌ماند.

حفظ وحدت و انسجام پیرامون اهداف و آرمان‌های انقلاب، از ضروریات امروز کشور و تشکل‌های دانشجویی است و نبایستی رقابت‌ها، اختلاف سلیقه‌ها، تفاوت برداشت‌ها و بعضاً دلخوری‌های کاری، باعث آن شود که دل‌های دانشجویان و جوانان انقلابی، خدای ناکرده از هم دور گردد.

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 15:10 |

به گزارش فداییان رهبربه نقل از تسنیم .سعید لیلاز فعال سیاسی اصلاح‌طلب و کارشناس مسائل اقتصادی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم با بیان "من می‌خواهم از جایی شروع کنم که شما بدانید که من اقتصاد مقاومتی را حداقل به‌اندازه یک نظریه می‌فهمم و می‌توانم برایتان تئوریزه کنم" گفت: هر زمان که در ایران حکومت‌ها نیرومند شدند و از شکل‌بندی‌ها یا فرماسیون‌ها و یا اتحادیه‌های بین المللی سرپیچی کرده‌اند، هرگاه ما در طول تاریخ نیرومند شدیم سر از اطاعت نیروهای جهانی پیچیدیم.

وی افزود: در تمام 400 سال گذشته هرگاه دولت‌ها یا رژیم‌ها در ایران نیرومند شدند، با آن دولت‌های محور که ما حول محورشان می‌چرخیدیم زاویه دید پیدا کردیم و سر از اطاعتشان پیچیدیم. بنابراین در ذات مناسبات ژئوپولیتیک و تاریخی ایرانی‌ها نوشته شده که ایران نمی‌تواند عضو هیچ‌یک از اتحادیه‌های جهانی باشد.

به‌گفته استاد دانشگاه شهید بهشتی، آنهایی که ایران را در ذهن و نگاه خود یک کشور وابسته به غرب یا هم‌پیمان با آن می‌دانند به ریشه‌ها و زمینه‌های ژئوپولیتیک و تاریخی توجه نمی‌کنند که هرگاه در ایران حکومت‌ها موازنه برقرار کردند موفق بودند و هرگاه این موازنه به هم خورده چه در صحنه داخلی چه در صحنه بین‌المللی شکست خوردیم. حالا این موازنه یا می‌تواند مثبت یا منفی باشد.

*** ایران نمی‌تواند به یکی از بلوک‌های قدرت جهانی وابسته باشد

"یک مثال بزنم؛ مثلاً ما در دوره صفویه، بین قدرت‌های جهانی موازنه مثبت داشتیم و در دوره قاجاریه هم در نظام بین‌المللی موازنه مثبت داشتیم. امیر کبیر موازنه منفی داشت، مرحوم مصدق هم موازنه منفی داشت. جمهوری اسلامی هم موازنه منفی دارد. اینکه این موازنه منفی یا مثبت باشد آن‌قدر اهمیت ندارد، آنچه مهم است این است که ایران نمی‌تواند به یکی از بلوک‌های قدرت جهانی وابسته باشد".

لیلاز در پاسخ به سؤالی مبنی بر "تعبیر حرف‌های شما همان مسئله استقلال است" گفت: احسنت! به‌لسان شما استقلال می‌شود.

"هرگاه ما این استقلال و برقراری موازنه را کنار گذاشتیم، آسیب دیدیم, مثل دوره شاه که او یک‌جانبه گرایی را پیشه کرد و شکست خورد. آقای احمدی‌نژاد هم به‌سمت شرق یک‌جانبه گرایی کرد و شکست خوردیم، یا در دوره شاه به‌سمت غرب رفتیم و سعی کردیم که هم‌پیمان و وابسته این‌ها باشم ولی شکست خوردیم؛ علت این امر هم در ذات مناسبات و ژئوپولیتیکی ایران است".

فعال سیاسی اصلاح‌طلب با بیان اینکه موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیکی ایران به‌گونه‌ای است که نمی‌تواند در پیوند استراتژیک با یک قدرت یا کشوری قرار بگیرد، تصریح کرد: مثلاً ما از چین خیلی دور هستیم و یا نمی‌توانیم جزو دولت‌های هم‌پیمان با روسیه باشیم، زیرا ما با روسیه حداقل در سه نقطه اختلاف نظرهای اساسی داریم؛ یکی قفقاز و یکی آسیای میانه و یکی هم حوزه دریای خزر است.

وی افزود: به‌دلیل اینکه ما با روسیه در این سه حوزه اختلاف نظر ژئوپولیتیک داریم هرگز نمی‌توانیم هم‌پیمان او شویم و اولین دعوا بر سر خزر به فروپاشی هم‌پیمانی ما می‌انجامد. همچنین ما نمی‌توانیم با اتحادیه اروپا بر سر مسائل ایدئولوژیک هم‌پیمان شویم. شما ممکن است فکر کنید که چون جمهوری اسلامی هست این‌گونه است، در حالی که اختلاف ایدئولوژیک به این دلیل نیست، زیرا ما در دوره شاه هم با اتحادیه اروپا مشکل ایدئولوژیک داشتیم.

*** استقلال در پیشانی ایرانی نوشته شده است

لیلاز اضافه کرد: ما با ایالات متحده نمی‌توانیم هم‌پیمان شویم زیرا ما با آمریکا بر سر منطقه نفوذ بر خلیج فارس مسئله داریم. ما مناطق نفوذی در خاورمیانه داریم که آمریکایی‌ها هم ادعا دارند و ما بر سر این مناطق با آمریکایی‌ها درگیر هستیم، مثل لبنان، خلیج فارس، در آینده عراق و افغانستان. بنابراین به‌دلیل اینکه این‌ها حوزه‌های نفوذ استراتژیک و ژئوپولیتیک ایران هستند ــ این‌هایی که می‌گویم کاملاً فراتر از نظام‌های حاکم بر ایران است، دارم درباره مناسبات ژئوپولیتیک بسیار ژرف صحبت می‌کنم ــ بنابراین ایران نمی‌تواند یک کشور وابسته یا پیوسته یا هم‌پیمان باشد، استقلال در پیشانی ایرانی نوشته شده است.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با بیان اینکه بعضی کشورها هم در دنیا مانند ایران هستند؛ نه آن‌قدر بزرگ‌اند که بتوانند به‌راحتی ابرقدرت شوند یا نه آن‌قدر کوچک هستند که بتوانند وابستگی به یک قدرت جهانی را در خودشان هضم کنند، اظهار داشت: بعضی کشورها مثل برزیل یا هند این‌طور هستند، نه خیلی بزرگ‌اند و نه خیلی کوچک‌اند؛ نظام‌های مستقلی هستند که نه می‌توانند برای خودشان ابرقدرت و نه وابسته باشند.

*** اقتصاد مقاومتی  یک «اجبار» است که از آن گریزی نداریم

کارشناس مسائل اقتصادی با تأکید بر "من اساس استقلال را اقتصاد می‌دانم" گفت: هیچ استقلالی بدون اقتصاد معنا ندارد. من می‌گویم که اقتصاد مقاومتی یا آن‌چیزی که من اسم آن را استقلال اقتصادی می‌گذارم، نه‌تنها خیلی مهم است بلکه اولاً اساس هر استقلال دیگری است و ثانیاً برای ایران یک امر انتخاب شونده یا به‌قول آمریکایی‌ها یک گزینه روی میز نیست، بلکه این یک اجباری است که ما از آن گریز و گزیری نداریم و نخواهیم داشت.

وی افزود: ایران باید از نظر اقتصادی مستقل باشد، از اوایل 1340 بود که شاه مناسبات اقتصادی خودش را با بلوک شرق تقویت کرد، زیرا هرچقدر به آمریکایی‌ها، به آلمانی‌ها یا فرانسوی‌ها فشار می‌آورد و خواهش می‌کرد و مذاکره می‌کرد، آنها حاضر نشدند به ایران ذوب‌آهن بدهند تا اینکه شاه مجبور شد سراغ شوروی برود و البته آمریکایی‌ها خیلی ناراحت شدند ولی شاه علی‌رغم میل آنها این کار را کرد، برای اینکه آنها حاضر نبودند به ایران صنعت ماشین‌سازی بدهند.

لیلاز با بیان "ما ماشین‌سازی و تراکتورسازی یا آهنگری یا صنعت ذوب فلزات را از بلوک شرق آوردیم" اظهار داشت: بلوک غرب به هیچ وجه حاضر نبود این صنایع را به ما بدهد. هرگونه وابستگی ــ ما بالاتر از وابستگی شاه به آمریکا نداریم ــ ولو شدیدتر باز منجر به این خواهد شد که تکنولوژی‌های مدرن را به ما نخواهند داد و ما باید همواره یک نگاهمان به دنیای جهان خارج باشد. به همین دلیل ضرورت اقتصاد مقاومتی خیلی خیلی قبل‌تر باید مطرح می‌شد.

*** اساس استقلال ایران اقتصاد مقاومتی است

فعال سیاسی اصلاح‌طلب با تأکید بر "ما اقتصاد مقاومتی را اساس استقلال ایران می‌دانیم" تصریح کرد: اصلاً به‌نظر من استقلال بدون استقلال اقتصادی معنا ندارد و آن چیزی که مقام رهبری فرمودند، اسم آن اقتصاد مقاومتی است ولی نهایت فرمایش ایشان «استقلال اقتصادی» است. اگر شما محتوای ابلاغیه ایشان را ملاحظه کرده باشید، می‌بینید که ایشان در واقع حرف از بستن این اقتصاد ندارند؛ خود ایشان هم در سخنرانی نوروزشان به‌روشنی گفتند که من دنبال اقتصاد درون‌گرا نیستم بلکه دنبال اقتصاد درون‌زا هستم.

کارشناس مسائل اقتصادی خاطرنشان کرد: به‌نظر من اقتصاد درون‌زا، اقتصادی است که در چارچوب‌های اقتصاد آزاد حرکت می‌کند و دولت حداقل ممکن نقش را دارد, نه‌اینکه اصلاً نقش نداشته باشد؛ نقش آن فقط جایی است که بخواهد نظارت و هدایت کند و آن زمانی که به‌اصطلاح بازار شکست می‌خورد. وقتی بازار شکست خورد دولت ناچار به دخالت شود، اشکالی ندارد ولی این نباید داوطلبانه باشد و منجر به کوچک شدن بخش خصوصی شود، یعنی اتفاقی که در 8 سال گذشته افتاد.

لیلاز با بیان "اگر ما بتوانیم اقتصاد را در چارچوب اقتصاد آزاد قرار دهیم و روندهای سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را احیا کنیم و زمینه مشارکت همه را به دست آوریم موفق خواهیم شد" گفت: اقتصاد مقاومتی بدون برقراری یک نظم دموکراتیک که در آن همه مردم و همه آحاد ملت و همه افکار بتوانند در چارچوب قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی احساس مشارکت واقعی در تعیین سرنوشت خود کنند، ممکن نخواهد بود، یعنی با این نگاه خودی و غیرخودی، اقتصاد مقاومتی امکان ندارد.

وی افزود: تا زمانی که نظام ما به‌دنبال وفاداری بیش از کارآمدی می‌شود، بدیهی است که به اقتصاد واقعی مقاومتی و استقلال اقتصادی دست نخواهیم یافت و این‌ها وقتی تحقق پیدا می‌کند که ما بتوانیم در واقع کارآمدی را مقدم بر وفاداری بنشانیم، زیرا وفاداری در قلب آدم‌هاست و آدم‌ها تا زمانی که تظاهر نکنند، ممکن است شما نفهمید که این‌ها وفادار هستند یا خیر، در حالی که کارآمدی چیزی است که خودش را نشان می‌دهد.

***درگیری غرب با ایران با مذاکرات تمام نمی‌شود

کارشناس مسائل اقتصادی با بیان "نگرانی من این است که مفهوم استقلال اقتصادی به‌شکل کاملاً روشن و به‌صورت یک نظام منسجم نباشد و تصور شود که ما با گرفتن بعضی از ضرورت‌های استقلال مقاومتی و رها کردن بعضی دیگر می‌توانیم مسئله را حل کنیم" اظهار داشت: اگر کسی فکر می‌کند که درگیری ایران با غرب به این زودی حل می‌شود یا حتی با این مذاکرات تمام می‌شود و یا حتی بعد از کنار رفتن نظام جمهوری اسلامی، پایان می‌یابد کاملاً اشتباه است، یعنی دیر یا زود باید ایران به‌سمت نیرومند شدن اقتصادی رود.

*** اقتصاد مقاومتی یعنی اینکه باید وابستگی متقابل ایجاد کنیم

لیلاز با بیان "فهمی که من از اقتصاد مقاومتی دارم، یعنی اینکه دنبال ایجاد وابستگی متقابل باشیم" تصریح کرد: من معنی اقتصاد مقاومتی را وابستگی متقابل می‌دانم؛ اگر ما موفق شده بودیم که رویه برنامه سوم و چهارم توسعه را ادامه دهیم و این اختلالی که در 8 سال شده اتفاق نیفتاده بود، غرب نمی‌توانست این بلا را سر ما بیاورد که الآن آورده است.

استاد دانشگاه شهید بهشتی اظهار داشت: ترکیه در تحریم‌های ایران شرکت نکرد، زیرا اقتصاد ترکیه به اقتصاد ایران وابسته بود، اگر ما این کار را با همه دنیا می‌کردیم، همه کشورها مثل ترکیه رفتار می‌کردند، مثل آن‌چیزی که الآن در مورد روسیه اتفاق افتاده است. آیا هسته‌ای شدن ایران برای جامعه جهانی امری بدتر و وخیم‌تر بود تا این‌که روسیه بخشی از یک سرزمین را بلعید و می‌بینیم واکنش‌های بین‌المللی به روسیه بیشتر دوستانه است، زیرا روسیه نیرومندتر از ایران است.

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 15:4 |

به گزارش  فداییان رهبربه نقل ازتسنیم از روز 12 آبان ماه امسال وقتی در حسینیه امام خمینی (ره) لب های مبارک مولایمان به این کلام باز شد که:
«هیچ‌ کس نباید این مجموعه‌ى مذاکره‌کنندگان ما را با مجموعه‌ى شامل آمریکا - همان شش دولت، به‌اصطلاح پنج بعلاوه‌ى یک - سازش‌کار بداند؛ این غلط است؛ اینها مأموران دولت جمهورى اسلامى ایران هستند، اینها بچّه‌هاى خودمان هستند، بچّه‌هاى انقلابند؛ یک مأموریّتى را دارند انجام میدهند. کار سختى هم هست [که‌] بر عهده‌ى اینها است؛ دارند با تلاش فراوان آن کارى را که بر عهده‌ى آنها است انجام میدهند. بنابراین نباید مأمورى را که مشغول یک کارى است و مسئول یک فرایندى است مورد تضعیف یا توهین یا بعضى از تعبیراتى که گاهى شنیده میشود - که اینها سازش‌کارند، و مانند اینها - قرار داد؛ نه، این حرفها نیست. این را هم توجّه داشته باشید، این مذاکره‌اى که امروز دارد انجام میگیرد با شش کشور - که آمریکا هم جزو این شش کشور است - فقط در مورد مسائل هسته‌اى است و لاغیر. بنده هم اوّلِ امسال در مشهد مقدّس در سخنرانى گفتم [که‌] مذاکره در موضوعات خاص اشکالى ندارد؛ منتها گفتم من اعتماد ندارم، خوشبین نیستم به مذاکره، لکن میخواهند مذاکره کنند، بکنند؛ ما هم به اذن‌الله ضررى نمیکنیم.»

ما زبان به کام گرفتیم و حمایت کردیم تا بچه های انقلاب به مذاکره بپردازند، فقط گاهی ذهن پرسشگرمان سؤال هایی مطرح می کرد که امروز موجب شد ما را مشتی بی سواد بخوانند که از برخی بخش های خاص پول می گیرند، از این برچسب ها ناراحت نمی شویم که حکایت امروز و دیروز نیست و از محمد ابراهیم همت آموخته ایم که:
«زمان بازرگان به ما برچسب چریک زدند ، زمان بنی صدر هم برچسب منافق!
الان هم برچسب خشکه مقدسی و تحجر!
هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم، برچسب بارمان کردند!
حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم؛
اما بسیجیان دلسرد نباشید؛
حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند ...»

اما سؤال اینجاست که این یک عده بی سواد چه کسانی هستند و این بخش های خاص کدامند!؟ آیا این ها جزء نظام دانشگاه و حوزوی محسوب نمی شوند؟ آیا این کم سوادها از جنس کسانی نیستند که با همه این زخم زبان ها ایستادند و نگذاشتند ایران غیر هسته ای شود؟ آیا این بخش ها از جنس همان بخش هایی است که یک عده سال 88 برای چهار پوستر انتخاباتی از آن ها پول گدایی می کردند یا بخش هایی از همین نظامند که سابقه درخشانی در دفاع از دستاوردهای انقلاب داشته اند؟

آری ما کم سوادیم، اما سؤال پرسیدن برای هیچ کس حتی کم سوادها عیب نیست، پس بگذارید بپرسیم:

علت گفتگوی آقای دکتر ظریف با جان کری در مونیخ بعد از این همه بی ادبی آقای اوباما و جان کری چیست؟ وقتی با اصرار طرف آمریکایی به راحتی ایران از نشست ژنو 2 در مورد سوریه کنار گذاشته می شود و آقای کری آن سخنرانی را در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد می کند و وقتی به قول شما همه چیز در توافقنامه به صورت شفاف بیان شده است کدام مسئله مشترک ما را به گفتگو فرا می خواند؟ وقتی در مجلس سنای آمریکا علنا گفته می شود که مشکل ما با ایران بر سر مسئله هسته ای نیست و ما تحریم ها را به هزاران دلیل دیگر ایدئولوژیکی بر ایران وضع کرده ایم که تا طرف ایرانی از آن ها برنگردد نباید تحریم ها برداشته شود، چه اصراری است که ما به بهانه مسئله هسته ای ...
اظهار نظر نمی کنیم که دوباره نگویید عده ای کم سواد اظهار نظر کردند، سؤال می پرسیم که باسوادها پاسخ دهند!

اما خدا می داند اگر امر مولایمان نبود هرگز تن نمی دادیم که هیئتی عالی رتبه از نظام جمهوری اسلامی ایران با کسانی بر سر میز بنشیند که دستشان به خون فرزندان این خاک آلوده است، کسانی که ادب مذاکره نمی دادند و امروز ملت ایران این را خوب فهمیده است، کسانی که هنوز تمام گزینه هایشان روی میز است و نمی دانم آیا ما هنوز غیرتمان بر سرمیز هست یا نه که این را نیز مولایمان فرموده است که:

«کسانى که دم از مذاکره با امریکا مى‌زنند، یا از الفباى سیاست چیزى نمى‌دانند، یا الفباى غیرت را بلد نیستند؛ یکى از این دو تاست. در حالى که دشمن این‌طور اخم مى‌کند، این‌طور متکبّرانه حرف مى‌زند، این‌طور به ملت ایران اهانت مى‌کند، تصریح هم مى‌نماید که مى‌خواهد علیه این نظام و این کشور و منافع آن اقدام کند، عدّه‌اى در این‌جا ذلیلانه و زبونانه مى‌گویند: چه کار کنیم؛ برویم، نرویم، نزدیک شویم، با آنها صحبت کنیم، در خواست کنیم، خواهش کنیم؟! این اهانت به غیرت و عزّت مردم ایران است؛ این نشانه بى‌غیرتى است؛ این سیاستمدارى نیست. سعى مى‌کنند رنگ و لعابى از فهم سیاسى به کار خود بدهند؛ نه، این درست ضدِّ فهم سیاسى است.». (امام خامنه ای – 1/3/81)

آه که چقدر فرزندان شما مشتاقند روزی این گزینه ها از روی میز به میدان عمل آورده شود. چرا که حکایت این روزهای ما مثل شبی است که آن ملعون برای حضرت ابالفضل (ع) امان نامه آورد و تا لحظه شهادت سینه حضرتش را سنگین نمود. آری پس از قطع نامه 598 سینه همه فرزندان این انقلاب سنگینی می کند. پس ای کاش گزینه ها به میدان عمل می آمد و قدری فشار سینه مان را به اذن حضرتتان سبک می کردیم. کاش گزینه ها به میدان عمل می آمد و می توانستیم انتقام خون هزاران مردم بی گناه را در بحرین، سوریه و فلسطین بگیریم.

دیر نیست روزی که در رکاب مولایمان و نائب امینش به خونخواهی جد غریبشان فریاد «یا لثارات الحسین» سر دهیم. منتظر باشید که ما نیز منتظریم .

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 15:1 |

دبیر شورای نگهبان گفت: سه قوه به تذکرات مقام معظم رهبری در خصوص فساد توجه لازم را نکردند.

آیت‌الله احمد جنتی ظهر پنج شنبه در ششمین اجلاسه منطقه‌ای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد فارس، بوشهر و هرمزگان با انتقاد از سه قوه نسبت به عملکرد آن‌ها در خصوص تذکرات رهبری در مورد موضوع فساد افزود: امروز در رابطه با اقتصاد مقاومتی، رهبری تذکرات مهمی دادند که باید دید چگونه برخورد می‌کنند.

وی ادامه داد: اقتصاد مقاومتی باید اجرایی شود اما به دست کسانی که رهبری را به عنوان واجب‌الاطاعه قبول داشته باشند، طمع نداشته باشند و برای این کار انگیزه داشته باشند.

دبیر شورای نگهبان تصریح کرد: اسلام همیشه به دست همین کسانی که روحیه ایثارگری داشتند باقی مانده بنابراین در اقتصاد مقاومتی نیز باید این افراد باشند و کار به دست آن‌ها سپرده شود.

آیت‌الله جنتی یادآور شد: خیلی از افراد انقلابی بودند اما دستشان به پول که رسید همه چیز را فراموش کردند بنابراین باید بگردند و بچه‌های حزب‌اللهی را پیدا کنند و ما نیز باید چنین روحیه‌ای داشته باشیم و اجازه ندهیم که این‌ها مایوس شوند.

وی در ادامه سخنان خود با اشاره به اینکه ما به عنوان طلبه نمی‌توانیم نسبت به مسائل کشور بی‌تفاوت باشیم، گفت: روحانیت باید بدانند که در کشور چه می‌گذرد و با اینکه دشمنان با هجوم‌های فرهنگی، سیاسی و... فعالیت می‌کنند برخی احساس وظیفه نمی‌کنند.

دبیر شورای نگهبان تاکید کرد: مشکل تکفیری‌ها گوشه‌ای از مشکلات است. آن‌ها هر چیزی را مجاز می‌دانند و از هیچ چیز هراس ندارند و متاسفانه برخی نیز آن‌ها را تایید می‌کنند و آمریکا نیز بیکار ننشسته، نقشه می‌کشد و قصد دارد که نام امام(ره) را به فراموشی بسپارد.

آیت‌الله جنتی افزود: آن‌ها می‌دانند اگر بتوانند آثار و مظاهر اسلامی را از بین ببرند پیروز شدند و متاسفانه برخی از افراد در این خصوص غافل هستند اما بدانید که شما در برابر تهاجم هستید و باید دفاع کنید زیرا آمریکا دشمن است.

وی ادامه داد: سیلی که آمریکا از اسلام و ایران خورده در تاریخ بی‌نظیر است اگر اینجا قدرت پابرجا باشد آن‌ها عقب می‌کشند آن‌ها هر بلایی که بتوانند بر سر ما می‌آورند، عملکردشان ثابت کرده که هر جا بوده‌اند فساد کرده‌اند، ناموس‌ها را در معرض فساد قرار داده‌اند، اگر فتنه به وجود آمد یک نقشه آمریکایی بود و جای تعجب است که برخی نمی‌فهمند.

دبیر شورای نگهبان یادآور شد: بیش از ۲۰۰ دفعه در خصوص فتنه صحبت شد اما در این اواخر صحبت شده که باید فتنه‌گران آزاد شوند که این نقشه آمریکا است.

آیت‌الله جنتی با اشاره به اینکه به هر حال فتنه ۸۸ اتفاق افتاد و تمام شد هرچند که هنوز یک عده‌ای بیکار ننشسته‌اند، گفت: باید بدانیم که بچه حزب‌اللهی‌ها از کجا تهدید می‌شوند و چه کسانی می‌خواهند آن‌ها را حذف کنند، شهید داده‌ها و آزاده‌ها را به عناوین مختلف می‌خواهند حذف کنند در حالی که انقلاب بر دوش اینها ایجاد و پیروز شد و اگر این‌ها حذف شوند دیگر چیزی وجود ندارد.

وی افزود: اگر این بچه‌ها حذف شوند کسانی که به پول و قدرت فکر می‌کنند به پیروزی می‌رسند.

دبیر شورای نگهبان تاکید کرد: خداوند به ما رهبری شجاع، مدیر، مدبر و نترس داده که راه را به ما نشان می‌دهد و این وظیفه ما است که فرمایشات ایشان را به طور کامل اجرایی کنیم.

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در پنجشنبه هشتم اسفند 1392 و ساعت 16:15 |

فداییان رهبربه نقل ازوطن امروز می گوید: «توافقنامه ژنو به مرحله اجرا رسید» این خبر تنها کافی بود تا نقطه‌نظرات، دیدگاه‌ها و تفسیرهای گوناگونی در عرصه مطبوعات و جامعه شکل بگیرد. شکل‌گیری این تفسیرها هم از آنجا سرچشمه می‌گیرد که درباره این توافقنامه آنگونه که باید به‌طور شفاف با مردم یا منتخبان ملت سخن گفته نشده است. 


البته جای تاسف است که تیم هسته‌ای، ملت و منتخبان ملت را محرم نمی‌دانند آن هم در جایی که رژیم‌صهیونیستی و رسانه‌های آمریکایی و مردم ینگه‌دنیا از مفاد مذاکرات آگاه می‌شوند! اما مردمی که سال‌ها با تمام سختی‌ها پای حق هسته‌ای خود حتی با نثار شهید ایستاده، در برابر تحریم‌های ظالمانه هم مقاومت کرده، نباید از مفاد قرارداد اطلاع داشته باشند! آیا بده و بستانی بر خلاف منافع ملی صورت گرفته که تیم هسته‌ای می‌خواهد مردم از آن آگاه نباشند؟ مگر دانستن حق مردم نیست؟! مگر همین مردم پای همه اهداف انقلاب به هر قیمتی ایستادگی نکرده‌اند پس از منظر ملت این رویه قابل قبول نیست.

دراین چند روزمطبوعات هر کدام از نگاه خود تیتر زدند و به بررسی این موضوع پرداختند...

- توافق نامتوازن ژنو و توقف غنی‌سازی 20درصدی کلید خورد

- تعلیق در برابر تعلیق

- زنگ اجرایی توافقنامه ژنو به صدا در آمد

- و...

اما درهمه این تیترها تنها می‌توان به یک تیتر 2 کلمه‌ای و تاثیرگذار اشاره کرد (هولوکاست هسته‌ای) و گویا‌تر از این تیتر می‌توان به حرکت حرفه‌ای و در خور تقدیر آن هم در انتخاب رنگ سیاه برای لگوی «وطن امروز» اشاره کرد.

اگر چه این حرکت به مذاق ارگان مطبوعاتی دولت خوش نیامد! اما باید به مقاله‌نویس این جریده گفت توافق ژنو نه تصمیمی درست نه تعهدی منطقی و پایاپای و نه به زعم وی این حرکت توافقی ملی بوده، بلکه یک حرکت صرفا دیپلماتیک از طرف دستگاه دیپلماسی بوده است.

باید گفت بیرق مشکی‌مان را به پاسداشت خون بناحق ریخته شهد‌ای هسته‌ای بر پا کرده‌ایم تا بگوییم در این روز شرمنده خون این شهیدان عزیزیم.

به یاد داریم وقتی رآکتور تهران نیاز به سوخت داشت، کشورهای غربی از تامین آن سر باز زدند البته در همان برهه وقتی دولت وقت به ملت نوید تولید سوخت 20درصدی را داد، کشورهای غربی این حرکت را یک بلوف فرض کرده و این کار را با شرایط تحریمی و محدودیت‌هایی که برای این نظام در نظر گرفته بودند، نشدنی می‌دانستند. اما دانشمندان هسته‌ای کشورمان در یک حرکت انقلابی این کار را به سرانجام رساندند و به دنیا گفتند ما «اگر بخواهیم می‌توانیم».

اما می‌بینیم رئیس سازمان انرژی اتمی برای توجیه به اصطلاح توافق ژنو در گفت‌وگوی تلویزیونی 30دی اظهار می‌دارد ما نیازی نداشتیم برای همین هم تعلیق کردیم! جا دارد از آقای رئیس پرسید اگر نیاز نداشتیم چرا تولید کرده و این همه هزینه کردیم!؟

باید خدا را شاکر بود که در دی ماه رخدادی بالاتر از کارنامه دیپلماسی دولت یازدهم قرار دارد و آن هم بصیرت و تدبیر ملت بزرگ و فهیم ایران است که در 9دی رخ داده و یادآوری می‌کند که مردم خود برهمه چیز اشراف داشته و آگاهند.

بزرگ‌نمایی این توافق هم فقط وفقط برای توجیه قول‌هایی است که دولت تدبیر و امید(!؟) به ملت داده و عمل نکرده است. پا روی حق نگذاریم، درباره عزل ونصب‌ها برای جلوگیری از آلودگی هوا از قطار و مترو استفاده شده است نه اتوبوس!؟

البته باید با مقاله‌نویس این روزنامه در این بخش از نوشته‌شان همراه شد که این یک متن مقدس نیست و التزامی ابدی هم ندارد اما چه تضمینی دارد که هزینه بیشتری را به نظام و مردم وارد نکند. شما که ملت و منتخبانش را نامحرم می‌دانید و آنها (غربی‌ها) هم که حرف و تفسیر خوب را از این توافقنامه بیان می‌کنند، حرف‌هایی که با گفته‌های حداقلی تیم هسته‌ای‌مان تضاد فراوانی دارد!؟ /بازنشرفداییان رهبر

تقویم هم نوشته‌ای دست‌ساز بشر است که می‌توان به آن چیزی اضافه یا کم کرد و ما هم به این دلیل این روز را روز سیاه هسته‌ای و به تعبیر روزنامه «وطن امروز» هولوکاست هسته‌ای دانسته و به تقویم خود اضافه می‌کنیم.

و در آخر بار دیگر از محضر شهیدان گرانقدر عرصه هسته‌ای کشورمان پوزش می‌طلبیم

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه هفتم بهمن 1392 و ساعت 19:29 |

 

در آیات قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام)، امور و عوامل مختلفی ذکر شده اند که موجب آمرزش گناهان و محو اثر آنها می شوند.

برخی از این عوامل در تحت اختیار و اراده شخص می باشند و برخی نیز از تحت اراده او خارج بوده و غیر اختیاری می باشند.

شکی نیست که اجمالاً کارهای شایسته و ناشایست (" حسنات" و" سیئات") روی یکدیگر اثر متقابل دارند، و ما حتی نمونه های این موضوع را در زندگی روزمره خود می یابیم، گاه می شود که انسان سالیان دراز زحمت می کشد، و با تحمل مشقت فراوان سرمایه ای می اندوزد، اما با یک ندانم کاری یا هوسبازی، یا بی مبالاتی آن را از دست می دهد، این چیزی جز نابود کردن حسنات مادی سابق نیست که در قرآن از آن تعبیر به" حبط" شده است.

و گاه به عکس، انسان مرتکب اشتباهات فراوانی می شود، و بار خسارت های سنگینی را بر اثر آنها بدوش می کشد، اما با یک عمل عاقلانه و حساب شده، و یا مجاهده شجاعانه، همه آنها را جبران می نماید.

بعضی از اطاعت ها و اعمال نیک هست، که اثر گناهان را هم در دنیا محو می کند و هم در آخرت، مانند اسلام آوردن و توبه.

نیز بعضی از کارهای نیک است که اثر بعضی از گناهان را از بین می برد مانند نمازهای واجب که باعث محو سیئات می گردد. و نیز مانند اجتناب از گناهان کبیره که موجب آمرزش گناهان کوچک می شود.

اکنون به برخی از عوامل آمرزش و محو اثر گناهان که در قرآن آمده اشاره می کنیم:

1 ـ توبه واقعی و استغفار و جبران و اصلاح گذشته.

مهم ترین عامل اختیاری که موجب آمرزش گناهان و محو اثر آنها در دنیا و آخرت می شود، توبه به معنای رجوع و بازگشت از گناه است و هر گناهی که از آن توبه شود (توبه ای کامل و همراه با شرایط توبه)، آمرزیده می شود.

قرآن کریم در آیات متعددی مردم را به توبه و رجوع از گناه و بازگشت به درگاه الهی تشویق و ترغیب کرده و آن را واجب شمرده است:

«وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ »: و همگی به سوی خدا باز گردید ای مۆمنان تا رستگار شوید (نور،31)

در این آیه در کنار بیان ثمره مهم توبه که رستگاری ابدی است؛ فرمان صریح وجوبی بر انجام توبه داده است.

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر که نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود، بر محمد و آل او بسیار درود فرستد، زیرا که آن گناهان را ریشه کن می کند


« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَى رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ»:ای کسانی که ایمان آورده اید! به سوی خدا توبه کنید! توبه ای خالص. امید است پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است، وارد کند (نحریم، 8)

این آیه صریحاً به صورت امر وجوبی بر همه مۆمنان توبه خالصانه را واجب و لازم شمرده است و قرآن کریم می فرماید که خداوند توبه بندگانش را می پذیرد:«أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»:آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند توبه پذیر مهربان است؟» (توبه، 104)

«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»: بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد، به درستی که خداوند بخشنده مهربان است. و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید (زمر، 53).

 

«إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَبَیَّنُواْ فَأُوْلَـئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ» (بقره، 160)

البته توبه ی کتمان حق، بیان کردن آن و توبه ی ترک نماز، قضای آن و توبه تلف‌کردن مال مردم، پرداخت آن است.

توبه

2 ـ ترک گناهان کبیره سبب بخشایش سایر گناهان است. 

«إِن تَجْتَنِبُواْ کَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُم مُّدْخَلاً کَرِیمًا» (نساء، 31)

3 ـ انجام دادن کارهای نیک.

 «انّ الحَسَنات یُذهِبنَ السیّئات».

به چند نمونه از این کارهای نیک اشاره می کنیم:

الف) دادن قرض الحسنه

خداوند در قرآن کریم می فرماید: "إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ ": اگر به خداوند قرض الحسنه دهید آن را برای شما مضاعف می کند و شما را می آمرزد" (تغابن- 17)

ب) صلوات فرستادن بر محمد و آل او

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: هر که نمی تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود، بر محمد و آل او بسیار درود فرستد، زیرا که آن گناهان را ریشه کن می کند.

قرآن ابتدا می‌فرماید: «و لیعفوا و لیصفحوا» سپس می‌فرماید: «الا تُحبّون أن یغفر اللّه لکم» مردم باید از خطای یکدیگر بگذرند، کدورت‌ها را کنار بزنند، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشاید؟

ج) خوش اخلاقی

امام صادق (علیه السلام): همانا خوش خویی گناه را می گدازد، همچنان که آفتاب یخ را و بدخویی کردار را تباه می سازد، همچنان که سرکه عسل را.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): چهار چیز است که هرکس داشته باشد، اگر سر تا پا غرق گناه باشد، خداوند آن گناهان را به حسنه و نیکی تبدیل می کند: راستی، شرم، خوشخویی و سپاسگزاری.

4 ـ نماز جماعت

در حدیث می‌خوانیم: شخصی پس از نماز، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و گفت: من خلافکارم! مرا حدّ زده و تنبیه کنید! حضرت فرمود: چون در نماز جماعت شرکت کرده‌ای خدا تو را می‌بخشد؛ (البته حساب مال مردم جداست.)

5 ـ پاک کردن مال از حرام

از امام صادق علیه السلام سۆال شد: شخصی از راه طاغوت دارایی و درآمدی را به دست آورده و به فقرا کمک می‌کند و آیه «انّ الحَسَنات یُذهِبنَ السیّئات» (هود، 114) را دستاویز قرار می‌دهد.

حضرت فرمود: «انّ الخطیئة لا تکفر الخطیئة» (تفسیر نور، ج 5، ص 391، به نقل از تفسیر کنز الدقائق) با گناه نمی‌توان گناهی را پوشاند. آنچه را به دست آورده، مال حرام است و تصرّف در مال حرام- به هر شکل- حرام است.

6 ـ گذشت از خطاها مردم

قرآن ابتدا می‌فرماید: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا» سپس می‌فرماید: «أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (نور، 22) 
مردم باید از خطای یکدیگر بگذرند، کدورت‌ها را کنار بزنند، آیا دوست ندارید که خداوند شما را ببخشاید؟

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در جمعه چهارم بهمن 1392 و ساعت 17:24 |
توضيحات:

مناظرات عمومي پرشدت و حِدّتي در مورد اطلاعات در سال‌هاي اخير صورت گرفته است و شايد دليل عمدة اين امر نقش بسيار حياتي اطلاعات در جنگ عليه تروريسم باشد؛ عوام ديگري نيز در اين امر دخيل بوده‌اند: عملكرد ضعيف جامعة اطلاعاتي ايالات متحده در قبال حوادث يازده سپتامبر 2001 و همچنين اشتباهاتي كه در خصوص تخمين و برآورد سلاح‌هاي كشتار جمعي در عراق صورت گرفت. در موضوع عمده در اين مناظره عبارتند از: 1)چگونگي اصلاح سيستم اطلاعاتي آمريكا؛   2)حفظ استانداردها و معيارهاي اخلاقي در هنگام مبارزه با تروريسم. نويسنده در بررسي اخلاق حرفه‌اي تحليل اطلاعات، گزاره‌هاي ذيل را مطرح كرده است:
الف: همانگونه كه بسياري از مطالعات انجام شده در خصوص ناكامي‌هاي اطلاعاتي نشان مي‌دهند، مرحله تحليل به عنوان ضعيف‌ترين حلقه (ارتباط) در چرخة اطلاعاتي شناخته مي‌شود؛
ب: تحليل‌گران اطلاعاتي به عنوان حرفه‌اي‌ترين گروه در جامعة اطلاعاتي شناخته مي‌شوند؛
پ: در نتيجه مي‌توان اخلاق حرفه‌اي براي امر تحليل اطلاعات در نظر گرفت؛
ت: اخلاق حرفه‌اي تحليل اطلاعات بايد ساده باشد و از دو اصل عمدة مربوط به منابع ناكامي‌هاي تحليل تشكيل شده باشد؛ /بازنشرفداییان رهبر
ث: رعايت اخلاق حرفه‌اي تحليل اطلاعات ابزاري مؤثر در پيشگيري از ناكامي‌هاي اطلاعاتي است؛
هر يك از گزاره‌هاي فوق به تفصيل در مقاله بررسي شده‌اند. نويسندة مقاله براي اثبات اين نكته كه تحليل اطلاعات، ضعيف‌ترين بخش چرخة اطلاعاتي است، به ناكامي‌هاي گذشته نگاهي گذرا كرده است. در يكي از بررسي‌هاي كلاسيك راجع به حمله ژاپني‌ها به بندر پرل‌هاربر  در سال 1941 اشاره شده است كه آمريكا تصوير اطلاعاتي كاملي از دشمن خود داشت؛ در اين مورد اختلافاتي در ميان محققان بروز كرده است. بررسي موارد ديگر نشان مي‌دهد كه شايد گزارة فوق در مورد تصوير كامل اطلاعاتي، دور از حقيقت نباشد. اطلاعات اتحاد شوروي شاخص‌هاي هشدار بسياري را در مورد آمادگي جنگي نازي‌ها و نيات هيتلر براي شروع جنگ، جمع آوري كرده بود اما رئيس اطلاعات نظامي شوروي به استالين گفته بود كه آلماني‌ها ابتدا به انگلستان حمله مي‌كنند و وزير كشور نيز يك روز پيش از حمله آلمان به استالين گفته بود كه هيتلر در سال 1941 به شوروي حمله نخواهد كرد. ناكامي‌هاي اطلاعاتي آمريكا در دهه‌هاي 1970، 1980، 1990 از الگوي مشابهي پيروي مي‌كرد به حوادثي كه منجر به سقوط شاه در ايران شد كاملاً ماهيت علني داشت اما آژانس اطلاعات مركزي (سيا) از تخصص لازم براي درك معاني اين تحولات برخوردار نبود؛ در نتيجه، ايالات متحده هنگام سقوط رژيم شاه در فوريه 1979 كاملاً غافلگير شد. سيا در فاصله ده ماه بعد از آن نيز نتوانست از طرح حملة شوروي به افغانستان برآورد درستي داشته باشد – بايد توجه داشت كه جامعة اطلاعاتي آمريكا اطلاعات خوب و مناسبي در مورد آمادگي نظامي شوروي تهيه كرده بود. نويسندة مقاله سپس به ناكامي‌هاي مربوط به يازده سپتامبر و سلاح‌هاي كشتار جمعي در عراق توجه مي‌كند. بخش دوم مقاله به بررسي بنيان‌هاي ناكامي اطلاعاتي اختصاص پيدا كرده است. علل ناكامي‌هاي اطلاعاتي به سه دسته تقسيم شده‌اند:
1) شخصيت و مهارت‌هاي حرفه‌اي تحليل‌گران: اين گرايش كه هوش شخص را مهمترين عامل در تعيين كيفيت تحليل‌گر بدانيم، گرايش اشتباهي است؛ در بسياري از موارد ناكامي اطلاعاتي، تحليل‌گران بسيار باهوش بوده‌اند كه اشتباهات زيادي را مرتكب شده‌اند. بنابراين بايد نگرش متوازن‌تري نسبت به ويژگي‌هاي تحليل‌گران داشت و آن‌ها بايد نگاه بازتري نسبت به اطلاعات جديد اتخاذ كنند؛ به عبارت ديگر، رويه كنوني ارزيابي تحليل‌گران چندان مناسب نيست؛
2) تعصبات در پردازش اطلاعات: روانشناسان شناختي سه گروه از سازوكارهايي كه تأثير منفي بر فرآيند پردازش اطلاعات دارند را شناسايي كرده‌اند. يكي از اين سازوكارها عبارت است از اين‌كه ذهن انسان باورهاي پيش‌بيني را بر اطلاعات جديد ترجيح مي‌دهد. دومين گروه از اين سازوكارها عبارتند از قضاوت‌‌هاي اكتشافي كه باعث مي‌شوند تحليل‌گر به طور ناخودآگاه دچار اشتباه شود. سومين عامل نيز تحت عنوان سندروم تفكر گروهي  شناخته مي‌شود كه باعث مي‌شوند يك عقيده‌ غلط در ميان يك جمع به سرعت منتشر و تقويت شود.
3) تعصبات انگيزشي در پردازش اطلاعات: يك دسته از اين تعصيات به نگرش افراد مبني بر اين‌كه امور را به بهترين وجه مي‌دانند، باز مي‌گردد. در چنين وضعيتي ممكن است حتي بر خلاف سياست‌هاي اتخاذ شده نيز عمل گردد. دسته دوم از اين تعصبات به فرآيند سياسي شدن اطلاعات باز مي‌گردند؛ در چنين وضعيتي، محصولات اطلاعات به گونه‌اي طراحي مي‌شوند كه پاسخگوي نيازهاي سياستگذاران باشند. /فداییان رهبر
نويسند‌ة مقاله سپس اين سئوال را مطرح مي‌كند كه آيا تحليل اطلاعات، يك حرفه محسوب مي‌شود؟ او در پاسخ به اين سئوال به مناظرات موجود توجه كرده و سپس دلائلي را براي اين مسأله اقامه مي‌كند. او به امر تخصصي در تحليل اطلاعات توجه مي‌كند؛ تحليل‌گران اطلاعاتي براي آنكه استخدام شوند دست‌كم بايد مدرك دانشگاهي داشته باشند و همچنين مصاحبه‌هاي متعددي را براي پذيرش از سر مي‌گذرانند. در وهلة دوم، تحليل‌گران اطلاعاتي داراي مسئوليت اجتماعي هستند و مسئوليت آ‌‌ن‌ها در قبال كليت دولت است. اين مسئوليت اجتماعي از اهميت بيشتري برخوردار مي‌گردد كه مسائل امنيت ملي در كانون مناظرات سياسي قرار گيرند.
وي در انتهاي مقاله به بحث اخلاق در حرفة تحليل اطلاعات توجه مي‌كند. او معتقد است بايد اصولي ساده در اين زمينه طراحي شوند و دو اصل را يشنهاد مي‌كند: 1) اصل «من فكر نمي‌كنم آنچه را كه نمي‌دانم مي‌دانم» ؛ در اين اصل به بحث اعتماد بيش از اندازه به باورهاي پيشين تحليل‌گران توجه مي‌شود و اينكه گاهي اوقات همين باورهاي پيشين، اشتباه هستندو سبب مي‌شوند كه ناكامي‌هاي اطلاعاتي رقم نخورند. در چنين وضعيتي تحليل‌گر بايد نسبت به همه دانسته‌هايش دچار ترديد باشد و در نتيجه سعي كند كه سطح آگاهي خود را بالاتر ببرد. اصل دوم اخلاقي نيز اين است كه تحليل‌گر صرفاً حقيقت و فقط حقيقت را گزارش كند. اين اصل نيز مي‌تواند بسياري از مشكلات مربوط به سياسي شدن اطلاعات را حل كند.
مقاله حاضر از اين منظر كه به بحث اخلاق در اطلاعات را مطرح كرده و به لحاظ محتوايي نيز دو اصل را در اين زمينه پيشنهاد داده است، از سودمندي بالايي براي محققان اطلاعات برخوردار است.

1 . Bar Joseph Uri, (2011), The Professional Ethics of Intelligence Analysis, International Journal of Intelligence and Counterintellgence, Vol. 24, No. 1, Spring, pp 22 – 44

2 . Pearl Harbor
3 . Group Think Syndrome
4 . I Do Not Think That I know What I Do Not Know

منبع:وزارت اطلاعات

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در جمعه چهارم بهمن 1392 و ساعت 16:42 |
نسیم رحمت و رافت از سوی رهبر معظم انقلاب
چهار شنبه سوم مهر92حجت الاسلام والمسلمین دکترسید محمود علوی وزیر اطلاعات پس از جلسه دولت در جمع خبرنگاران حاضر و به سئوالات آنها پاسخ داد .
خبرنگاری در خصوص آزادی زندانیان و اینکه آیا قرار است در آینده تعداد بیشتری از این زندانیان آزاد شوند یا خیر، اظهار کرد: این نخستین باری نیست که نسیم رحمت و رافت از سوی رهبر معظم انقلاب وزیدن گرفته و جمعی از زندانیان را مشمول عفو نظام کرده اند. این موضوع مسبوق به سابقه بوده، الان شاهد آن هستیم و در آینده هم شاهد آن خواهیم بود.
حجت الاسلام والمسلمین علوی افزود: ان شاء الله امیدواریم در عید غدیر خم خبرهای خوبی در این خصوص دریافت کنیم./فداییان رهبر
به خصوص که در حال حاضر آرامشی در جامعه حکمفرماست و نگاه مردم ما امیدوارانه است و طبعاً همه ارکان جامعه به ویژه رهبری معظم انقلاب که حکم پدر جامعه را دارند علاقمند هستند که این فضا استمرار پیدا کند و نگاه امیدوارانه مردم به آینده پایدار بماند.
وزیر اطلاعات تصریح کرد: طبیعی است که در جهت پایداری و روشن بینانه ماندن این نگاه به آینده شاهد افزایش آزادی زندانیان خواهیم بود و انشاء الله امید داریم مردم ما در عید غدیر خم عیدی خود را دریافت کنند.
دکتر علوی تاکید کرد: این طبیعت نظام اسلامی است و جمهوری اسلامی ایران علاقمند نیست کسی در زندان باشد. همان طور که علاقمند نیست کسی در بیمارستان باشد.
نظام اسلامی همان طور که علاقمند است همه در چارچوب هنجارهای اجتماعی زندگی کنند تاکید دارد که نیازی نباشد کسی به زندان برود و مردم در یک فضای آزاد مشغول به کار باشند.
وزیر اطلاعات در پاسخ این سوال که آیا آقای روحانی درخواستی برای آزادی بیشتر زندانیان به رهبر معظم انقلاب داده اند یا خیر؟ خاطرنشان کرد: من کلیات را عرض کردم در جزئیات ممکن است همه چیز وجود داشته باشد.
وزیر اطلاعات همچنین در پاسخ به این سوال که وضعیت پرونده میر حسین موسوی و مهدی کروبی به کجا خواهد رسید؟ گفت: من کلیت ماجرا را برای شما بیان کردم، همه مسائل را یکدفعه نمی توان گفت./بازنشرفداییان رهبر/وزارت اطلاعات
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در جمعه چهارم بهمن 1392 و ساعت 16:17 |
بنام خدا؛ در دولت بصیرت عاشورایی همه بدانند و آگاه باشند بویژه دشمنان دین مبین اسلام که دست بردارند از این نسل کشیها ؛ قتل عام دانش آموزان مسلمان در کشور میانمار چه سودی میتواند برایتان داشته باشد از این نوع خشونتها علیه مسلمانان بویژه مردم میانمار دست بردارید و دیگر دم از حقوق بشر نزنید که همان عواملی که باعث این کشتارها میشوند دست پرورده خودتان هستند و بجای اینکه به دروغ بگویید در جمهوری اسلامی ایران حقوق بشر وجود ندارد چرا در مقابل کشتار این دانش اموزان در میانمار سکوت میکنید نه بخاطر این است که به اشاره خودتان دست به اینکار زده اند ؟ بس نیست کشتار این مسلمانان تا کی تبعیض ؟مگر این نیست که دین اسلام کاملترین دین است پس دلیلش چه میباشد که سکوت میکنید . شما غربیها بجای اینکه به کشور جمهوری اسلامی ایران با تمامی اقلیتهای مذهبی که در آن وجود دارد هیچگاه هیچ کشتاری در مقابل اقلیتهای مختلف اتفاق نمی افتد و همیشه از تمامی اقلیتهای مختلف حمایت کرده و به حرفها و نظرات آنها در امور کشور گوش داده ولی شماها بجای اینکه به حرف اقلیتهای خودتان گوش بدهید و احترام بگذارید آنها را به جان یکدیگر با اختلاف و دسیسه های مختلف می اندازید آیا این حقوق بشر شماست ؟هرموقع شما توانستید در کشورهای خود حقوق بشر را درست اجرا کنید بعد انتقاد ازکشورهای دیگر کنید . اما بدانید که این دانش آموزان بی گناه ، تاوان سیاست بازیهای نابخردانه شما را میدهند و بدانید که این بدون جواب از سوی خداوند نخواهد ماند و به امید خدا منجی عالم بشریت آقا امام زمان (عج)هر چه زودتر ظهور کند و عدالت را در جهان حاکم گرداند. برای ظهورش صلوات
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در جمعه شانزدهم فروردین 1392 و ساعت 1:34 |
بسم الله الرحمن الرحیم
 محمد امین سرکهکی کاندیداتوری خود را در عرصه انتخابات ریاست جمهوری دور یازدهم بعنوان کاندیدی مستقل رسمادرجمعی ازجوانان اعلام کرد.
بنام خداوند بخشنده مهربان 
با عرض سلام و تبریک سال نو به شما مردم ، بویژه جوانان عزیز
ایام فاطمیه شهادت مادر عزیزمان حضرت فاطمه زهرا(س)را تسلیت میگویم که امسال را با نام فاطمه زهرا (س)شروع کردیم و انشاالله که در این سال نو که با اسم فاطمه زهرا شروع شد وسالی است که مقام معظم رهبری بنام حماسه سیاسی ، حماسه اقتصادی نامیدند برایتان پرخیر و برکت باشد
خدمت برادران عزیز و خواهران بزرگوار عرض کنم که این بنده حقیر و بسیار جوان قصد حضور در انتخابات ریاست جمهوری دور یازدهم را دارم که خدمتتان عرض میکنم که یکی از علتهای حضور این بنده حقیراین است که بر خود تکلیف دیدم که بعد از جریان فتنه 88 و جریان انحرافی که هر دو در مشکلات اقتصادی مردم وکشور مقصر هستند و باعث سخت تر شدن معیشت مردم شده اند و این دو جریان هدفهای گوناگونی را که دنبال میکردند و هدف اصلی اینها ضربه به نظام و ولایت و رهبری بود ولی نمیدانستند که در نظام جمهوری اسلامی ایران رهبری مقتدر و هوشیار ، رهبری را بدست دارد و جوانانی هستند که ادامه راه خون شهدا انقلاب و هشت سال جنگ و فدایی رهبر والا مقام و نظام هستند که اجازه نخواهند داد که جریاناتی همچون فتنه 88 و جریان انحرافی از خط قرمزهای نظام عبور کند و حتی اینرا کشورهای غربی بدانند که اگر دنبال تفرقه و فتنه بین ما هستند مراقب باشند که مردم ایران هوشیارتر از همیشه هستند و هیچوقت فریب این حرفها را نخواهند خورد من در سایه ولایت و در حمایت مردم ، دولت بصیرت عاشورایی تشکیل خواهم داد 
که هم این دولت بصیرت داشته باشد و هم از عاشورا درس بگیرد و در تمامی کارها همچون قیام عاشورا عمل کند و هیچگاه ازخط قرمزهای اهداف نظام و ولایت و رهبری عبور نکند ور مقابل کشورهایی که در امور داخلی کشورمان دخالت میکنند و یا بگونه ای در میان ما تفرقه میاندازند هشدار میدهم که جوانان این مرز و بوم از اونهایی که بچه مذهبی تا اونهایی که شلوارهای جین و تک پوش میپوشند و صورت خود را با تیغ میزنند بدانند که اینها هم از آرمان شهدا و ولایت فقیه تا آخرین قطره خونشان پاسداری و حمایت میکنند شاید شما فکر میکنید عده ای که امروز به کشورهای شما پناهنده شده اند و آنها را آدمهای روشنفکر میدانید همانها در زمانیکه در کشور بودند و مدیریت در دستشان بود و فقط شعارگرایی و تظاهر به جوانگرایی میکردند و ازارمانهای امام راحل و خون شهدا و آقا اباعبدالله الحسین را به مسخره میگرفتند و فقط به تظاهر میپرداختند که این امر باعث شد شماغربیها فکرکنید که ایران را به دست خود گرفته اید و کشور ایران را با کمی سخت تر تحریم کردن میتوانیم به اهدافمان در کشور ایران برسیم ولی اشتباه فکر کردید جوانان غیور ملت ایران همانگونه که پای جانشان از دین و ولایت فقیه حمایت میکنند هیچگاه اجازه نخواهند داد که ازحق مسلمشان که انرژی هسته ای است بگذرند 
طبق قوانین آژانس ان پی تی هر کشوری حق مسلمش است که تا 99٪غنی سازی کند و این تحریمها و فشارها همه غیر قانونی هستند اما در شرایط تحریم بیکفایتی بعضی مدیران هم باعث شد که در کشور صدمات اقتصادی ببینیم و آنرا به گردن تحریمها بیندازیم که این اشتباه است و بی برنامه ای مدیران و مسئولین باعث همچین اتفاقی بود که انشاا... به دست ما جوانان و رهبری مقام معظم رهبری امام خامنه ای در سال حماسه سیاسی ،حماسه اقتصادی حل خواهد شد اما برادرهای من خواهرهای من مادران و پدران بدانید که امسال را که با نام حضرت فاطمه زهرا (س) شروع کردیم اینکه سال آینده را هم باز بانام حضرت فاطمه تمام وآغاز میکنیم این معانی بسیاری دارد یکی از این معانی این است که امسال سال حماسه سیاسی ،اقتصادی کلیدش به دست مادران است و همه اینها یک نشانه است که بدانیم مادر چه نقش بزرگی در زندگی و جامعه ما دارد 
و مادر همه ما که حضرت فطمه زهرا(س) است ما باید درسهای بسیاری بگیریم که یکی از این درسها در سال حماسه سیاسی که سال مادر هم میتوان به او گفت و همچون سرزمین مادریمان ایران عزیز که کشور ماست و دارای سرمایه و منابع بسیاری است به ما میرساند که در مسایل اقتصادی حماسه ای با مدیریت جوانان و رهبری مقام معظم انقلاب میتوانیم از سرزمین مادریمان استفاده های گوناگونی کنیم که دیگر نیازی به واردات بیرویه نداشته باشیم
حرفها و مشکلات زیاد است من نمیخواهم وقت شما را زیاد بگیرم برای شادی مادرمان حضرت فاطمه زهرا(س) وسلامتی تمامی مادران و مقام معظم رهبری امام خامنه ای و ظهور هر چه زودتر آقا امام زمان (عج)سه صلوات محمدی بفرستید .

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 و ساعت 0:6 |

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۲، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال ۹۲ را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال ۹۲ را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.
متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‎الرّحمن‌الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.
اللّهمّ صلّ علی حبیبتك سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ کن لولیّك الحجّة بن الحسن صلواتك علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه ارضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به نفسه.
تبریک عرض میکنم به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر کشور، � � به همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از جهان که هستند، و به همه‌ی ملتهائی که نوروز را گرامی میدارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده‌های شهدا، جانبازان و خانواده‌هایشان، و همه‌ی کسانی که در راه خدمت به نظام اسلامی و به کشور عزیزمان مشغول فعالیتند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه‌ی مسلمانان عالم، مایه‌ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم‌میهنان عزیزمان عرض میكنم توجه داشته باشند كه ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تكریم و احترام این ایام برای همه‌ی ما لازم است.
ساعت تحویل و هنگام تحویل، در حقیقت حد فاصلی است بین یك پایان و یك آغاز؛ پایان سال گذشته و آغاز سال نو. البته نگاه عمده‌ی ما باید به طرف جلو باشد؛ سال نو را ببینیم، برای آن خودمان را آماده كنیم و برنامه‌ریزی كنیم؛ اما حتماً نگاه ِ به پشت سر و راهی كه طی كرده‌ایم هم برای ما مفید است، برای اینكه ببینیم چه كرده‌ایم، چگونه حركت كرده‌ایم، نتائج كار ما چه بوده است، و از آن درس بگیریم و تجربه بیاموزیم.
 سال ۹۱ مثل همه‌ی سالها، سالی متنوع و دارای رنگها و نقشهای گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقب‌ماندگی هم داش ت. زندگی انسانها در طول حیات، همیشه همین جور است؛ با كش و قوس‌ها همراه است، با فراز و نشیب‌ها همراه است؛ مهم این است كه از نشیبها خارج شویم ، خودمان را به اوجها برسانیم .
آنچه كه در طول سال ۹۱ از جنبه‌ی مواجهه‌ی ما با جهان استكبار آشكار و واضح بود، عبارت بود از سختگیری دشمنان بر ملت ایران و بر نظام جمهوری اسلامی. البته ظاهر قضیه، سختگیری دشمن بود؛ اما باطن قضیه، ورزیدگی ملت ایران و پیروزی او در میدانهای مختلف بود. آنچه كه دشمنان ما هدف گرفته بودند، صحنه‌ها و عرصه‌های مختلف بود؛ عمدتاً عرصه‌ی اقتصاد و عرصه‌ی سیاست بود. در عرصه‌ی اقتصاد، گفتند و تصریح كردند كه میخواهند ملت ایران را به‌وسیله‌ی تحریم فلج كنند؛ اما نتوانستند ملت ایران را فلج كنند و ما در میدانهای مختلف، به توفیق الهی و به فضل پروردگار، به پیشرفتهای زیادی دست پیدا كردیم؛ كه تفصیل آنها برای ملت عزیزمان گفته شده است، گفته خواهد شد؛ من هم ان‌شاءالله در سخنرانی روز اول فروردین، به شرط حیات، اجمالاً مطالبی عرض خواهم كرد.
در زمینه‌ی اقتصاد البته بر مردم فشار وارد آمد، مشكلاتی ایجاد شد؛ بخصوص كه اشكالاتی هم در داخل وجود داشت؛ برخی از كوتاهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها انجام گرفت كه به نقشه‌های دشمن كمک كرد؛ لیكن در مجموع، حركت مجموعه‌ی نظام و مجموعه‌ی مردم، یک حركت رو به جلو بوده است و ان‌شاءالله آثار و نتائج این ورزیدگی را در آینده خواهیم دید.
 در عرصه‌ی سیاست، از یک جهت همت آنها این بود که ملت ایران را منزوی کنند، از جهت دیگر ملت ایران را دچار دودلی و تردید کنند؛ همت آنها را کوتاه و ضعیف کنند. درست عکس این عمل شد؛ در واقع عکس این اتفاق افتاد. در زمینه‌ی انزوای ملت ایران، نه فقط نتوانستند سیاستهای بین‌المللی و منطقی ما را محدود کنند، بلکه حتّی نمونه‌هائی از قبیل اجلاس جنبش غیر متعهدها با حضور تعداد کثیری از سران و مسئولان کشورهای جهان در تهران تشکیل شد و عکس آ� �چه را که دشمنان ما میخواستند، رقم زد و نشان داد که جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست، بلکه در دنیا با چشم تکریم و احترام به جمهوری اسلامی و به ایران اسلامی و به ملت عزیز ما نگریسته میشود.
در زمینه‌ی مسائل داخلی، مردم عزیز ما در آنجائی که امکان و موقعیت ابراز احساسات وجود داشت ــ عمدتاً در بیست و دوم بهمن سال ۹۱ ــ آنچه را که لازمه‌ی حماسه و شور بود، از خود نشان دادند؛ از سالهای دیگر پرشورتر و متراکم‌تر در صحنه حاضر شدند. یک نمونه‌ی دیگر هم حضور مردم خراسان شمالی در بحبوحه‌ی تحریمها بود، که نمونه و مستوره‌ای از وضعیت و روحیه‌ی ملت ایران را نشان می داد نسبت به نظام اسلامی و به مسئولان خدمتگار و خدمتگزار خودشان. کارهای بزرگی هم بحمدالله در طول سال انجام گرفته است؛ تلاشهای علمی، کارهای زیربنائی، تحرک فراوان مسئولین و مردم. زمینه‌ها برای حرکتِ رو به جلو و ان‌شاءالله جهش، فراهم شده است؛ هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، و هم در همه‌ی زمینه‌های حیاتیِ دیگر.
سال ۹۲ برابر چشم‌انداز امیدوارانه‌ای که به لطف پروردگار و همت مردم مسلمان برای ما ترسیم شده است، سال پیشرفت و تحرک و ورزیدگی ملت ایران خواهد بود؛ نه به این معنا که دشمنیِ دشمنان کاسته خواهد شد، بلکه به این معنا که آمادگی ملت ا� �ران بیشتر و حضور او مؤثرتر و سازندگی آینده‌ی این ملت به دست خودشان و با همتِ با کفایت خودشان ان‌شاءالله بهتر و امیدبخش‌تر خواهد شد.
البته آنچه را که ما در سال ۹۲ در پیشِ‌ رو داریم، باز عمدتاً در دو عرصه‌ی مهم اقتصاد و سیاست است. در عرصه‌ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان که در شعار سال گذشته بود. البته کارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی، یک مسئله‌ی بلند‌مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه‌ی دوم سال ۹۱ سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد ــ یعنی در واقع این كار ریل‌گذا� �ی شد ــ كه بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه‌ریزی كنند و حركت خوبی را آغاز كنند و ان‌شاءالله با همت بلند و با پشتكار پیش بروند.
در زمینه‌ی امور سیاسی، كار بزرگ سال ۹۲، انتخابات ریاست جمهوری است؛ كه در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و  به یک معنا مقدرات عمومی كشور را برای چهار سال آینده برنامه‌ریزی میكند. ان‌شاءالله  مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده‌ی نیكی را برای كشور و برای خودشان رقم بزنند. البته لازم است هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید  وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه‌آفرینی باید  به اهداف خود رسید.
با این نگاه، سال ۹۲ را به عنوان «سال حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی» نامگذاری میكنیم و امیدواریم به فضل پروردگار، حماسه‌ی اقتصادی و حماسه‌ی سیاسی در این سال به دست مردم عزیزمان و مسئولان دلسوز كشور تحقق پیدا كند.
به امید توجهات پروردگار و دعای حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) و با درود به روح مطهر امام بزرگوار و شهیدان عزیز.
و السّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در پنجشنبه هشتم فروردین 1392 و ساعت 22:18 |
دهة 1960 براي جامعة اطلاعاتي اسرائيل و بويژه براي واحد اطلاعات نظامي دهه‌اي بسيار جالب توجه و بيادماندني بود. .
اين دهه خود را به عنوان نقطه عطفي نه فقط براي منطقة خاورميانه، بلكه به عنوان نقطة عطف تمامي جهان تثبيت كرد؛ اثرات غيرقابل بازگشت آنچه جهان در سال 1967 تجربه كرد، هنوز هم در سراسر جهان حس مي‌شود.
اين دهه براي جامعة اطلاعاتي اسرائيل به صورتي كه هم مبارك و هم پرآشوب بود، آغاز شد. در يازدهم ماه مه 1960، در يكي از تماشايي‌ترين عمليات اطلاعاتي اجرا شده توسط سرويس‌هاي اطلاعاتي موساد و شين‌بت كه در تاريخ ملتهاي ديگر نظير آن را نمي‌توان يافت، اسرائيل «ريكاردو كلمنت» را در حالي كه قدم‌زنان به طرف خانه‌اش در حومة بوئنوس‌آيرس آرژانتين مي‌رفت ربود. اين آقاي ريكاردو كلمنت در واقع كسي نبود جز سرهنگ آدولف آيسمن از سركدرگان رژيم نازي، كه توانسته بود از محاكمه در دادگاه متفقين در نورمبرگ جان به در ببرد و بگريزد؛ وي به عنوان تدارك‌كننده و معمار جريان كشتار يهوديان در جنگ‌دوم، يكي از جنايتكاران نازي به شمار مي‌رفت كه عدة زيادي بشدت در جست‌وجوي او بودند. دولت يهود احساس مي‌كرد براي گيرانداختن اين جنايتكاران و سپردن آنها به دستگاه عدالت تعهد اخلاقي دارد. توانايي مأمورين اطلاعاتي اسرائيل در شناسايي آيشمن و تعيين محل وي، ربودن و انتقال وي زير چشمان تيزبين مهمانداران آرژانتيني‌اش، و كشاندن وي به محاكمه، در دنياي اطلاعات به عنوان يك كار برجسته نمايان شد. دادگاه آيشمن را مجرم شناخت، وي را به اعدام محكوم كرد، و خاكسترش به درياي مديترانه ريخته شد.
شين‌بت در آغاز دهة 1960 چند مورد موفقيت در كارنامة خود ثبت كرد كه مهم‌ترين آنها دستگيري دكتر كورت‌سيتا عامل سرويس اطلاعات خارجي چكسلواكي (موسوم به «اس بعلاوة بي») بود. دكتر سيتا را كه از خانواده‌اي معتبر در سوداتن‌لند متولد شده بود صرفا به اين علت كه همسرش يهودي است به اردوگاه بوخن‌والد كه معروفيت بسيار بدي دارد فرستاده بودند. سرويس اطلاعاتي چكسلواكي او را به خاطر ذهن‌تيزي كه در زمينة رياضيات و فيزيك داشت استخدام كرده بود. سيتا ابتدا در لندن و سپس در دانشگاه سيراكوز نيويورك به تحصيل پرداخت و به مقام استادي رسيد. اف. بي. آي وي را به اتهام اينكه جاسوس كمونيست‌هاست اخراج كرد و وي به برزيل پناهنده شد.
از قضاي روزگار، آخرالامر اسرائيل از وي دعوت كرد به عنوان استاد در انستيتو تكنيون واقع در نزديكي حيفا تدريس كند، وي در اين مؤسسه در تماس دائم با بهترين مغزهاي تحقيقاتي اسرائيل و از جمله آن دسته از محققان بلندپايه‌اي بود كه در صنايع نظامي مشغول بوده و آمارهاي حساسي را در اختيار داشتند. دستگيري وي در شانزدهم ژوئن 1960، دو روز قبل از آنكه راكتور هسته‌اي تجربي اسرائيل در نهال سورك آغاز به كار كند انجام شد.(1)
در اردوي واحد اطلاعات نظامي، دهة 1960 دهة تكامل بود. نتايج تقريبا مصيبت‌بار عمليات روتم در اوايل سال 1961، موجي از شوك به ستاد كل ارتش اسرائيل وارد كرد. مصري‌ها صحراي سينا را در اختيار گفرته و يك تشكل نظامي قوي در آن پديد آورده بودند، اسرائيل از اين كار آنان دچار غافلگيري مطلق شده بود، و با وضعيت فوق‌العاده خطرناكي روبرو بود كه علت آن ناكامي سازمانهاي اطلاعاتي‌اش در زمينة كسب اطلاعات و دادن هشدار بموقع به وزارت دفاع در مورد حملة در شرف انجام بود. حيم هرتزوگ كه يكي از قابل‌توجه‌ترين ومحترمترين افراد در تاريخ واحد اطلاعات نظامي است، وادار به استعفا شد. اما به هر حال كسي جانشين وي مي‌شد كه در تاريخ و در جامعة اطلاعاتي اسرائيل سيمايي قابل توجه و فراموش‌نشدني داشته است. اين شخص سرتيپ مايرآميت بود.
مايرآميت در سال 1921 در شهر تيبرياس واقع در كرانة درياي جليله متولد شد. در سال 1936 به هاگانا پيوست و به عنوان پليس گشت شهركهاي يهودي به خدمت پرداخت. او سرباز خوشفكر و باهوشي بود و چون ذاتا خصائل فرماندهي داشت به عنوان فرمانده گروهان در سپاه داخلي يهود انتخاب شد و در سال 1948 در حين جنگ استقلال عليه نيروهاي سوري و عراقي در ميشمر هعمك، درة عزرائيل، عين‌جب، و كيبوتس‌دگانيا جنگيد. در جنگ تن به تن جنين در اورشليم، شديدا زخمي شد زيرا هنگامي كه مواد منفجره‌اي را در استحكامات دشمن كار مي‌گذاشت انفجاري روي داد.(2)
سوابق نظامي مايرآميت او را بيشتر شايسته فرماندهي يك واحد نظامي مي‌ساخت تا رهبري يك سرويس اطلاعاتي. پس از اينكه در سال 1950 از دانشگاه كلمبيا فارغ‌التحصيل شد و به اسرائيل بازگشت فرماندهي تيپ پيادة يكم جولاني را به او سپردند؛ اين پستي بود كه با به عهده گرفتن آن، آميت مهارت خود را در هماهنگ‌سازي افراد و به كارگيري سلاح‌هاي و وسايل تكميل كرد. وي يكي از اجراكنندگانتاكتيك رزمي فرماندهي ارتش اسرائيل موسوم به روش «دنبالم بيا» بود. ستاد كل ارتش اسرائيل هوش وي و شجاعت و مهارتش را در زمينة تداركات از نظر دور نداشت و در سال 1951 او را به عنوان رئيس بخش عملياتي ستاد كل منسوب كرد. در سال 1954 او را به فرماندهي شاخة عملياتي رساندندو يكي از كساني بود كه در طراحي عمليات - پنهاني و آشكار - نبرد صحراي سينا در سال 1956 نقش عمده داشتند. آميت در واقع فرمانده دوم ستاد ارتش و در طول نبرد صحراي سينا دستيار اول موشه‌دايان بود. موفقيت جنگ 1956 در عين حال كاميابي شخصي وي نيز به شمار مي‌رفت و به اين منجر شد كه فرماندهي جنوبي ارتش اسرائيل را به او بسپارند. اميد مي‌رفت در آنجا بتواند قابليت‌هاي خود را براي به شكست كشاندن موجي از فعاليت‌هاي جاسوسي مصر و نفوذ افراد آن به داخل اسرائيل به شكست بكشاند. مايرآميت در اينجا نيز كارداني و شجاعت خود را نشان داد و در كسب احترام و توجه سربازانش موفق بود. فرماندهان ارشد نظامي نيز او را تحسين مي‌كردند. به نظر مي‌رسيد وي از كساني است كه راه مستقيم را به سوي مدارج عالي فرماندهي در ارتش اسرائيل مي‌پيمايند.
اما در اثناي يكي از مانورهاي ارتش، در اثر سانحه‌اي كه هنگام پرش با چتر روي داد مايرآميت بشدت مجروح شد و براي مدتي بيش از يكسال در بيمارستان بستري بود. عده زيادي مي‌گفتند اين جراحتي است كه او را از نشستن بر صندلي رئيس ستاد كل بازمي‌دارد؛ اما به هر حال اين وضعيتي بود كه يك پست ديگر نظامي را براي وي بسيار مناسب مي‌ساخت: مديريت واحد اطلاعات نظامي.
سرتيپ مايرآميت در اول ژانوية 1962 به رياست واحد اطلاعات نظامي منصوب شد و اين انتصاب نقطة آغازي بود بر به راه افتادن كشمكش‌ها مخاصمات در پشت‌درهاي بسته، بين سطوح مختلف پيكرة دفاعي اسرائيل. آميت كه سرباز سربازان بود و از تلاش براي كسب قدرت فردي و يا كسب افتخارات سياسي تنفر داشت هنگامي كه متوجه نوع رابطه بين واحد اطلاعات نظامي و بقية ارتش اسرائيل شد هراسان گشت. بدي اين رابطه بيشتر ناشي از اقدام واحد اطلاعات نظامي به «كاركثيف‌» در 1954، و فاجعه عمليات روتم در سال 1961 بود. بسياري از افراد ارتش اسرائيل، از سرجوخه‌ها گرفته تا فرماندهان ارشد تواناييهاي (يا ناتوانيهاي) واحد اطلاعات نظامي را به سخره مي‌گرفتند. آنها را به بوروكراتهاي پشت ميزنشيني مانند مي‌كردند كه حتي پس از پايان‌يافتن يك جنگ در پيش‌بيني وقوع آن كندذهني نشان مي‌دهند! (3) اين امرآميت را عميقا متأثر و آشفته مي‌كرد. وي به عنوان كسي كه كل زندگي نظامي خود را در نبرد گذرانده است، رابطة ناگسستني بين نيروهاي رزمي و واحدهاي اطلاعاتي را بخوبي درك مي‌كرد: از نظر او، عمليات نظامي موفقيت‌آميز بشدت به دستيابي به اطلاعاتي دقيق بستگي داشت.
درگيري ديگري كه در دستگاه نظامي و اطلاعاتي اسرائيل وجود داشت بين مديريت واحد اطلاعاتي نظامي و ايسر هارل رئيس موساد بود. گزارش مي‌شد كه مايرآميت از پاكسازي‌«عناصر مطلوب» از ارتش اسرائيل كه توسط هارل صورت گرفته و انگيزة سياسي داشته است رنجيده و عصباني شده است.(4)
مايرآميت بويژه از اين امر عصباني بود كه چرا ايسر هارل بخش زيادي از نيروي انساني موساد را درگير جست‌وجو براي يافتن پسر كوچكي به نام يوسف «يوسل» شوماخر كرده است. پدربزرگ يوسل كه آدم فوق‌العاده متعصبي بود و از صهيونيسم نفرت داشت وي را به منظور آنكه مورد تربيت درست ارتودوكس قرار گيرد ربوده بود. اين كودك بدبخت به طور قاچاقي به نيويورك برده شد و داستان آن يكي از گزارشهاي عمدة مطبوعات اسرائيلي بود. هارل خود را به مقدار زيادي درگير اين ماجرا كرده بود و گفته مي‌شد تلاش زيادي براي ربودن اين بچه به خرج مي‌دهد. هرچند عاقبت يوسل را در يك مدرسه مذهبي بروكلين نيويورك پيدا كردند، اما بسياري از افراد واحد اطلاعات نظامي موساد را مسخره مي‌كردند و مي‌گفتند در حالي كه اين سازمان خود را در مبارزه‌اي با يك يهودي متعصب درگير ساخته است، دولتهاي عربي در حال آماده شدن براي انجام نظامي اعتقاد داشت كلية تلاشهاي كسب اطلاعات خارجي اسرائيل بايد متوجه خطر بالقوه و عاجلي باشد كه ملت با آن روبروست: دولتهاي عرب هم‌مرز با اسرائيل، يعني مصر، سوريه، اردن، و لبنان. به عقيدة او، اسرائيل نبايد خود را درگير فعاليت‌هايي مي‌‌ساخت كه احمقانه بودند و به نيات شخصي رئيس موساد ارتباط داشتند.(5)
هر چند ربودن آدولف‌آيشمن يك پيروزي ملي و راه افتادن در جست‌وجوي يك پسربچه كار عجيب يك دولت تعبير مي‌شد، اما به هر حال اين اقدامات توان به كار رفته در كسب اطلاعات خارجي را كاهش داد و همچنين بررسي و تحليل و توزيع اطلاعات را نيز دچار وقفه كرد. اين امر توانايي واحد اطلاعات نظامي را در پديدآوردن و ارائه تصويري جامع و واضح از موقعيت و ارائه آن به نخست‌وزير و رئيس ستاد ارتش باز داشت. يك مثال خطرناك از بروز چنين وضعيتي روز21 جولاي سال 1962، يعني در سالگرد انقلاب مصر رخ داد.
مراسم نظامي در اين روز تعطيل ملي مصر عظيم و ترس‌آور بود. سراسر بلوار انقلاب مصر را رديفهايي از تانكهاي تي55 و تي54، توپهاي عظيم، و نفربرهاي زرهي پوشانده بود. هواپيماهاي ميگ 17 آسمان را پر كرده بودند و بمب‌افكن‌هاي ايلوشين دو -28 كه سلاح دوربرد اصلي در زرادخانة ناصر به حساب مي‌آمدند در حال پرواز بودند.
به پرواز درآمدن ابزار ديگري در روز سالگرد انقلاب، اسرائيلي‌ها را به وحشت انداخت . مصري‌ها در يك ميدان رزم صحرايي، چهار فروند موشك بالستيك را مورد آزمايش قرار دادند: دو فروند موشك الظفر؛ و دو فروند موشك القاهر .ناصر طي سخناني كه پس از شليك اين موشكها با حالتي خونسردانه ادا شد، قول داد كه اين موشكها شهرهاي اصلي اسرائيل را هدف قرار داده و از بين خواهند برد. واضح است مصر تنها كشور منطقه نبود كه چنين موشكهايي را در اختيار داشت. اسرائيل در ماه جولاي سال 1961 موشكي را به نام شاويت مورد آزمايش قرارداده بود. اما به هر حال برد 175 مايلي موشك الظفر و برد 350 مايلي موشك القاهر همه را تحت تاثير قرار مي‌داد. تهديد ناصر داير بر اينكه اين موشك‌ها مي‌توانند اهدافي را در جنوب بيروت از بين ببرند جدي گرفته شد.
آزمايش اين موشكها هم موساد و هم واحد اطلاعات نظامي را بسختي شوكه كرد. وجود اين موشكها از طريق پخش عادي اخبار آشكار شده بود. مايرآميت از كوره دررفت و گفت: «اگر قرار است اطلاعات خارجي خود را از سخنرانيهاي علني جمال عبدالناصر به دست آوريم پس اين بودجة فعاليت خارجي براي چيست؟ اگر چنين باشد به چيزي بيش از يك راديوي جيبي احتياج نداريم.»(6)
اسرائيل از سال 1961 به اين سو از تلاشهاي مصر براي به دست‌آوردن و توليد يك سري موشكهاي بالستيك سطح به سطح آگاه بود. مصري‌ها اين هدف موشكي را به منظور رسيدن به حد تواناييهايي كه در ارتش اسرائيل وجود داشت دنبال كرده بودند و از سوئيس مواد لازم را مي‌خريدند؛ در واقع چندين نمونة آزمايشي از سيستم‌هاي موشكي در يك تونل باد در كوههاي آلپ سوئيس آزمايش شده بود. با اين حال واحد اطلاعات نظامي تا 1962 از اينكه اين موشكها به حالت عملياتي و يا حتي مراحل تجربي پيشرفته رسيده‌اند آگاه نداشت. اينك مصريان چيزي در اختيار داشتند كه اسرائيل در برابر آن پاسخي نداشت، و همين امر بن‌گوريون را واداشت بلافاصله از جان اف‌كندي رئيس‌جمهور ايالات متحده درخواست كند موشكهاي زمين به هواي هاوك در اختيار اسرائيل بگذارد.
جنبة ناراحت‌كنندة ديگر برنامة موشكي ناصر كه به عنوان «ادارة طرحهاي ويژة نظامي» شناخته مي‌شد و تحت نظارت و كنترل اطلاعات ارتش قرارداشت، اين واقعيت بود كه مغزهاي سازندة كلاهكهاي جنگي مصر دانشمندان سابق نازي بودند كه ناصر آنها را به خدمت خود درآورده بود. سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي اسرائيل كساني را كه بتازگي به سرزمين اهرام وارد مي‌شدند تحت‌نظر داشتند و بويژه آنهايي را مواظب بودند كه در زمرة افسران سابق اس.اس و جنايتكاران جنگي بودند. از جملة اين افراد لئوپولد گليم فرماندة گشتاپوي ورشو، و ژنرال اس‌اس اسكارديولوينگر از بنيانگذاران اردوگاه بدنام ماوت‌هاوزن بودند. (7) اين آلماني‌ها براي خودشان مستعمره‌اي در مصر به راه انداخته بودند و يك مجتمع موفق فني را براي توليد سلاح جهت كشتار جمعي توسط ناصر اداره مي‌كردند. علاوه بر آن قرار بود هواپيماي جنگنده و بمب‌افكن نيز براي مصر ساخته شود. كاركردن دانشمندان نازي براي ساخت سلاح جهت كشتار يهوديان، خاطره قتل‌عامهاي دوران جنگ جهاني دوم را زنده مي‌كرد. ايسرهارل مصمم شده بود به هر قيمت ممكن جلوي مصري‌ها را بگيرد؛ اين نيز يكي ديگر از جنگهاي صليبي شخص ايسرهارل بود. علاوه بر اين، مصري‌ها به كمك آلماني‌ها زرادخانه‌اي از سلاحه‌هاي شيميايي تهيه كرده بودند و تهديد مي‌كردند آن را عليه اسرائيل به كار خواهند برد؛ اما در واقع اين سلاحها را در جنگهاي سخت سال 1963 عليه سلطنت‌طلبان يمني به كار بردند. امكان انداختن كلاهكهاي شيميايي توسط موشكهاي مصري به خيابانهاي اسرائيل، يهوديان را دچار وحشتي عميق مي‌ساخت.( اين وحشتي بود كه ساكنين اسرائيل طي ماههاي ژانويه و فوريه سال 1991 به هنگامي كه صدام حسين 39 فروند موشك اسكاد به سوي تل‌آويو و حيفا شليك كرد تجربه كردند.) طبيعي است بن‌گوريون از ناكامي سرويسهاي اطلاعاتي‌اش در پيش‌بيني آنچه در مصر رخ داده بود عصباني‌شد، زيرا ارتش اسرائيل و نيروهاي امنيتي براي پاسخ‌گويي به اقدامات ناصر مجبور به عمل همراه با تأخير بودند.
بنا به دستور ايسرهارل، روش به كار گرفته شده براي مقابله با برنامة موشكي ناصر و به پايان رساندن كار وي طرحي بود مرگبار و ماهرانه مبتني بر پست كردن بسته‌هاي منفجرشونده، از همان نوعي كه در سال 1955 واحد اطلاعات نظامي از طريق آن سرهنگ حافظ و سرهنگ مصطفي را كشته بود. نام آن را عمليات داموكلس گذاشته بودند، زيرا چون شمشير داموكلس بر سر دانشمندان آلماني فرود مي‌آمد. اين آخرين طرح بزرگ هارل بود.
موساد از طريق شبكة ماهرانه‌اي از عوامل خود اين افراد را شناسايي كرد و در مورد محل زندگي و كار آنها و همچنين شرح دقيق فعاليت‌هاي روزانه‌شان اطلاعاتي به دست آورد. در واقع چندين بمب نيز وظيفة خود را به انجام رساندند.
اما در پانزدهم ماه مارس سال 1963 ، دو تن از عوامل موساد كه در هتلي واقع در شهر باسل كشور سوئيس دختر يكي از اين دانشمندان را تهديد كرده بودند توسط پليس دستگير شدند. علين‌شدن ناخواستة اين جريان بن‌گوريون را هراسان كرد، و اين نخست‌وزير حيله‌گر را واداشت تاكتيك‌هاي رئيس بخش اطلاعات خود را مورد بررسي قرار دهد. معلوم شد شمشير داموكلس چيزي بيش از يك چاقوي نامه بازكني نبوده است.
هارل با به خدمت گرفتن روزنامه‌نويسان اسرائيلي به اين مبارزه‌جويي پاسخ گفت و اين گروه را كه افرادي داراي ذهنيت مستقل بودند واداشت در مورد شركت كردن آلماني‌ها در جريان تلاشهاي مصر براي نابودكردن دولت يهود به تبليغات علني بپردازند- اما معلوم شد اين تاكتيك هارل نيز اقدامي مصيبت‌بار است. اين كار نه تنها باعث شد مردم در اسرائيل بترسند و به هراس بيفتند، بلكه تلاشهاي بن‌گوريون را نيز كه سعي مي‌كرد با برقرار كردن روابط با آلمان‌غربي به آن نزديك شده و كمك‌هاي نظامي و اقتصادي دريافت كند بي‌اثر و بيهوده ساخت. بن‌گوريون به هارل دستور داد جنگ صليبي خود را عليه دانشمندان آلماني متوقف سازد. اما اين سرجاسوس لجوج سر باز زد و به جنگي رفت كه از آن پيروزمند بيرون نمي‌آمد.
خشم و انتشعاب بر روابط بين پيرمرد و سرجاسوس حيله‌گر وي حاكم شد و اين روابطي بود كه زماني غيرقابل خدشه مي‌نمود. هارل از اينكه بن‌گوريون براي ادارة برنامة فوق سري سلاح اتمي اسرائيل شيمون پرز را برگزيده است خشمگين بود.(8) اين دو مرد قدرتمند و سرسخت در آستانة دوره‌اي از رويارويي قرار داشتند و اين از آن روياروييهايي بود كه بيش از يك طرف پيروز ندارد. آنان در 25 مارس 1963 با يكديگر روبرو شدند، هارل كه اطمينان داشت بن‌گوريون استعفاي وي را نمي‌پذيرد استعفا داد. بن‌گوريون پذيرفت.
يك روز پس از آن، سرتيپ آميت مدير واحد اطلاعات نظامي به دفتر بن‌گوريون فراخوانده شد تا در كمال حيرت مطلع شود وي را به عنوان رئيس جديد جاسوسان اسرائيل يعني رياست موساد انتخاب كرده‌اند. اسرائيل،موساد، و مهم‌تر از آن واحد اطلاعات نظامي به دوران جديدي وارد مي‌شدند. عصر طلايي جامعة اطلاعاتي اسرائيل و دوراني كه شخصيت واقعي آن براي هميشه شكل مي‌گرفت در حال آغاز شدن بود.
انتخاب بن‌گوريون كه در نتيجة آن مايرآميت هدايت سرويس اطلاعات اسرائيل را به عهده مي‌گرفت به صورت درخواست مطرح نمي‌شد؛ او به مدير واحد اطلاعات نظامي دستور داد اين پست را بپذيرد. اين اقدامي نبود براي آرام كردن عوامل قديمي موساد كه از ابتداي تشكيل دولت اسرائيل وفادارانه به آن خدمت كرده بودند. بن‌گوريون نمي‌خواست سرجاسوسي داراي قدرت انحصاري داشته باشد. به جاي آن، به عقيدة وي اسرائيل به يك فرماندة آرام و غيرسياسي امور جاسوسي نيازمند بود كه سوابق مناسب و غيرقابل ردي داشته باشد. ارتش اسرائيل و بويژه واحد اطلاعات نظامي بهترين محل براي يافتن چنين فردي بودند.
بين واحد اطلاعات نظامي (به عنوان بخشي وابسته به ارتش اسرائيل) و موساد تفاوتهاي معيني وجود داشت. موساد به اين افتخار مي‌كرد كه يك موجوديت مستقل، و يك ارگان «غيرنظامي» مغرور است كه اطلاعات، ابتكارات، و هوش برتر آن اسرائيل را براي مدت يك دهه در مقابل امواج تهديد حفظ كرده است. البته ارتش اسرائيل نيز يك هستي وموجوديت جهاني و ارگاني برابري‌طلب بود متشكل از افراد كادر و سربازان ذخيرة غيرنظامي كه وجود زدن در مرزها، و مبارزه و نبرد بالقوه كرده بودند. هنگامي كه در 26 مارس 1963 سرتيپ مايرآميت ملبس به يونيفرم كامل - نظامي با مدالهاي رزمي، نشان نقره‌اي چتربازي، و سردوشيهاي مختلف- وارد ادارة مركزي موساد شد، افراد موساد را خشمگين ساخت. منشيان هارل و گروه وفاداران به او علنا در ادارة مركزي گريه مي‌كردند، و تعداد زيادي از عوامل ارشد تهديد اعتصاب جمعي را عنوان مي‌نمودند. موساد در آستانة به راه افتادن انقلابي بود؛ با اين حال، به گفتة يوزي ملمان و دان راويو نويسندگان كتاب جاسوسان معيوب، مايرآميت براي اين به موساد فرستاده شده بود تا در غياب هارل، « اصطبل را تميز كند».
ماير اين را فهميده بود كه چنانچه اسرائيل بخواهد عليه اعراب دست بالا را داشته باشد، ملت اسرائيل نخواهد توانست در عين حال درگيريهاي داخلي و پرخاش كردن به يكديگر بين موساد و واحد اطلاعات نظامي را تحمل كند. در حالي كه اين رئيس جديد تلاشهاي دليرانه‌اي براي پر كردن فاصله بين دو سرويس به كار مي‌بست، ابراز مقاومت از سوي هر دو طرف افزايش مي‌يافت. عوامل موساد از پذيرش كنار گذاشته شدن هارل سرباز زدند و مبارزه‌اي مبتني بر نامه‌نگاري ترتيب دادند كه طي آن عدم رضايت خود را در مورد فرجام كار فرمانده‌شان ابراز مي‌كردند؛ آنها همچنين از گمارده شدن سرتيپ آميت كه يك فرد نظامي براي فرماندهي موساد بود ناخشنودي نشان مي‌دادند. آميت كه در مقابل ارتش اسرائيل مسئوليت داشت، اطمينان داد اين مبارزة مبتني برنامه‌نگاري و شبكة نامه‌نگاران را درهم خواهد شكست؛ سرانجام امضا‌كنندگان نامه‌ها را مسئوليت‌هاي خود بركنار شدند. آن دسته از نيورهاي واحد اطلاعات نظامي نيز كه از مأموريت تازة سرتيپ آميت ناخشنود بودند، توسط وزارت دفاع مأمور خدمت در صفوف رزمي شدند.
نخسين روز رياست آميت بر موساد هيجان‌آور و همراه با دورويي بود. بين مراكز موساد و واحداطلاعات نظامي در رفت و آمد بود و يكي از نخستين اقدامات وي تجديد سازمان موساد در راستاي شيوه‌هاي كاراتر و بهتر واحد اطلاعات نظامي و براساس قوانين نانوشتة ارتش اسرائيل بود. هنگامي كه وي چند ماه بعد سرانجام ارتش و واحد اطلاعات نظامي را ترك كرد، مهمترين اقدامي كه كرد انتقال واحد 131 به حوزة عمل موساد بود. اين تغيير نه تنها نتايج بسيار مؤثري براي واحد اطلاعات نظامي، بلكه براي دولت اسرائيل به بار مي‌آورد. اين اقدام به طرق بسيار به «متمركز كردن» قابليت‌هاي جاسوسي انساني اسرائيل در سالهاي قبل از جنگ شش روزة 1967 كمك رساند.
جاسوسي توسط عوامل انساني به عنوان شاهستون تلاشهاي كسب اطلاعات دولت اسرائيل باقي ماند. هرچند «كاركثيف» در مصر ثابت كرده بود اداره كردن عوامل در قلمرو دشمن كار بسيار خطرناكي است، اما گسيل عوامل جاسوسي موساد و واحد اطلاعات نظامي ادامه يافت. واحد اطلاعات نظامي هنوز هم ميل داشت عواملي داراي پوشش عميق جاسوسي در پايتخت‌هاي عربي داشته باشد. در سال 1956، اميدهاي آنها به يكي از ماجراجوترين و به عقيدة برخي خطرناك‌ترين عوامل دوخته شده بود: مردخاي «موتكه» كدار
كدار با نام اصلي مردخاي كراوتسكي در سال 1930 در لهستان زاده شد. مادرش در كودكي وي را ترك كرد و او همراه با پدربزرگ مادري‌اش به فلسطين رفت. دوران كودكي و نوجواني را در شهرك آشفته‌اي به نام خدرا كه بين حيفا و تل‌آويو واقع است گذراند. چون والديني كه زندگي‌اش را اداره كنند سرپرستي از او را به عهده نداشتند، در خيابانها بزرگ شد؛ آموزش‌دهندگان او فعالان بازار سياه، قاچاقچيان، و دلالان محبت بودند و او در كافه‌هاي كوچك زيردست اين گونه افراد بزرگ شد. بنابراين فاسد بودن وبي‌رحمي وي جاي تعجبي نداشت؛ زيرا وي محصول محيطي بود كه در آن رشد يافت. در سال 1948 او را براي خدمت نظام به نيروي دريايي ارتش اسرائيل فرستادند، اما كمي بعد به خاطر رفتار خطرناكش لباس نظامي را از تن او بيرون آوردند، به خدرا برگشت و ارتباطات او با جنايتكاران حتي هنگامي كه به عنوان دانشجوي حقوق در دانشگاه عبري معروف اورشليم ثبت‌نام كرد ادامه يافت. پليس اسرائيل اعتقاد دارد وي در موارد متعددي در راهزني، اخاذي، و حتي قتل شركت داشته است.(9)
رفتار نامناسب كدار از نظر رواني، او را به نزديك روانپزشك مشهور تل‌آويو كشاند كه بسياري اعتقاد داشتند خودش به درمان و نظارت رواني عاجل نياز دارد. اين دكتر خوب، كه دكتر ديويد رادي نام داشت از شكارچيان باهوش واحد اطلاعات نظامي بود. وي كه متوجه كيفيات و استعداد اين لات اهل خدرا شده بود، ترتيبي داد وي با سرتيپ فاتي هركابي ديدار كند، ارزيابي اين مدير واحد اطلاعات نظامي از كدار ارزيابي مثبتي بود. واحد 131 كدار را رسما استخدام كرد و وي را در مركز اسرائيل در يك مركز آموزشي فوق سري آموزش داد.
چندين سال چنين به نظر مي‌رسيد كه گويي كدار ناپديد شده است. همسرش گهگاه كارت‌پستالهايي از وي دريافت مي‌كرد كه از نقاط عجيبي از جهان به پست داده مي‌شد و كدار در آنها وي را از اينكه حالش خوب است، باخبر مي‌كرد. وي در واقع در حال مسافرت از اينجا به آنجاي جهان بود تا براي مأموريت بلندپروازانة نهايي خويش داستاني جعل كند تا به يك پوشش غيرقابل ترديد دست يابد: وي مي‌خواست به عنوان يك بازرگان اروپايي - آمريكايي به مصر رفته و در آنجا مستقر شود.
كار كدار در زمينة فراهم‌آوري پيشينه مشتمل بود بر تأسيس شركتهاي مختلف ظاهري، باز كردن حسابهاي بانكي، و برقراري تماس با اين و آن، و همة اين فعاليتها توسط واحد اطلاعات نظامي تأمين مالي مي‌شدنيد. آرژانتين براي انجام مأموريت وي نقطة ايده‌آلي بود زيرا گروه وسيعي از مستعمره‌چيان اروپايي و همچنين تعداد زيادي مهاجر عرب در آن به سر مي‌بردند. اين كشور به عنوان كشور داراي اقتصاد و تجارت آزاد، مناسب انجام امور بازرگاني بين‌المللي بود و رفت‌وآمد اشخاص و نقل و انتقال مالي و پولي در آن به راحتي صورت مي‌گرفت. آرژانتين براي يك عامل جاسوسي كه مي‌خواست براي خود هويتي بيافريند و بعد در لاك آدم جديد فرو برود، نقطة پرش بسيار مناسبي به شمار مي‌رفت. چون جامعة وسيعي از يهوديان نيز در اين كشور به سر مي‌بردند، و از سوءظني هم كه در كشورهاي عربي در اين مورد وجود دارد در آرژانتين خبري نيست، اين كشور براي امور اطلاعاتي اسرائيل مكاني ايده‌آل به شمار مي‌رود. از آنجا كه اين كشور از حاميان علني جنايتكاران نازي در جريان پنهان ساختن آنها نبود، چنانچه يهوديان خود را آلماني جامي‌زدند در زمينة تحقيقات زياد در مورد هويت خود ريسك كمتري كرده بودند.
در اوايل سال 1957، كمي پس از آنكه كدار با 15 هزار دلار آمريكايي و يك پاسپورت جعلي اروپايي به آمريكاي‌جنوبي فرستاده شد، به ناگهان دستور رسيد به اسرائيل برگردد. پس از يك پرواز رؤيايي در قسمت درجه يك از پاريس به تل‌‌آويو (كدار هميشه برخلاف ساير مأموران اطلاعاتي اسرائيل زندگي لوكسي را همراه با صورت‌حسابهاي گران‌قيمت مي‌گذارند) كدار بناگهان خود را با سه پليس تنومند و سراپا مسلح اسرائيلي روبرو ديدي كه او را دستگير كردند. اعضاي شين‌بت نيز در كنار اين اعضاي پليس ويژه قرار داشتند. يكي از هراس‌آورترين فصول در تاريخ واحد اطلاعات نظامي اسرائيل فرارسيده بود.
طبق اتهامات اسرائيلي‌ها، كدار با بي‌رحمي يكي از رابطين اطلاعاتي خود را كه يك يهودي پولدار آرژانتيني بود به قتل رسانده بود. كدار وي را هدف هجده ضربه خنجر قرار داده و سپس مبلغ زيادي پول همراه او راف ربوده بود. دادگاه او را در مكان دورافتاده‌اي در يك باغ ليمو و تحت نگهباني اكيد سربازان ارتش برگزار كردند؛ ترتيبات دادگاه او بسيار شبيه به حوادثي بود كه در جريان اعدام مايرتوبيانسكي به كار گرفته شد. كدار را به زندان رام‌الله برده و در اختفاي كامل نگه داشتند. زندانيان از هويت وي اطلاعي نداشتند و روي در سلول وي، صرفا حرف ايكس نوشته شده بود. دولت اسرائيل يكي از بزرگترين جناياتي را كه توسط عوامل اطلاعاتي‌اش انجام شده بود، پرده‌پوشي مي‌كرد. ايسرهارل، رئيس سابق موساد و شين‌بت، يعني كسي كه مطمئن است تا زماني كه كدار دورة بيست‌سالة زندان خود را طي نكند خبري از او شنيده نخواهد شد، در كتاب خود موسوم به «امنيت و دموكراسي» مي‌نويسد: «ما عوامل خود را نمي‌كشيم- براي اين كار قاضي و دادگاه وجود دارد. ممكن است سرويس اطلاعاتي انگليسي‌ها اين كار را بكند و افراد را سر به نيست نمايد، اما ما نمي‌كنيم. اما اين به هر حال يكي از خطرات است كه به كار گرفتن افراد داراي سوابق جنايي براي انجام مأموريت‌هاي حساس اطلاعاتي همراه دارد.»(10)
(مردخاي كدار به سال 1974 پس از به سر‌بردن هفده سال در زندان رام‌الله و هفت سال حبس مجرد، آزاد شد. چندين خبرنگار و روزنامه‌نويس اسرائيلي با او مصاحبه كردند. اما اشاره كردن به نام وي، جنايتي كه مرتكب شده، و ارتباطش با واحد اطلاعات نظامي ارتش، توسط ادارة سانسور نظامي ارتش ممنوع شده بود. او در سال 1990 در مصاحبه‌اي كه در ويلاي زيباي خود در لس‌آنجلس كاليفرنيا ترتيب داد، براي نخستين‌بار در مورد سرنوشت خود حرف زد: «آنچه دوست دارم انجام دهم اين است كهس وار هواپيما شوم، به اسرائيل و به خانة ايسرهارل بروم، و گلوله‌اي در مغز او شليك كنم.» (11))
اشتباهات و درسهاي حاصل از مورد كدار در اوايل دهه 1960 و هنگامي كه دو جاسوس برجسته و جوان واحد اطلاعات نظامي آموزش مي‌ديدند از ياد رفت؛ آن دو به بهترين جاسوسهايي كه تاكنون به دولت يهود خدمت كرده‌اند تبديل شدند. سهم آنها در حفظ امنيت دولت اسرائيل به حدي بود كه تا امروز احساس مي‌شود. اما به هر حال هر دوي آنها با ناكامي مواجه شدند وحتي يكي از آنها بهاي اشتباه را با جان خود پرداخت. هر دو نفر آنها قرباني جاه‌طلبي بيش از حد خود شدند؛ آنها مي‌دانستند دولت يهود براي مقابله با تهديدهايي كه با آنها روبروست به كار يك «ابرجاسوس» نياز دارد و به چنين جاسوسي متكي است. ابرجاسوسان اسرائيل الي‌كوهن و ولفگانگ لوتس بودند.
يكي از درسهايي كه واحد اطلاعات نظامي از جريان «كار كثيف» در مصر آموخت اين بود كه دادن مأموريت جاسوسي به يهوديان محلي در كشورهاي هدف مي‌تواند نتايج تراژيكي به بار آورد. اين امر يك «تابو»ي عملياتي بود و بايد به هر قيمت از آن اجتناب مي‌شد. آشكار شدن اينكه يك يهودي محلي براي دولت اسرائيل جاسوسي مي‌كند، جان افراد بي‌گناه را به خطر مي‌انداخت، زيرا اين افراد را تحت تعقيب نيروهاي دولتي و زير فشار شهروندان خشمگين قرار مي‌داد. يك مأموريت جاسوسي به معني انجام دادن يك برنامه نبود! استفاده از عوامل عرب براي جاسوسي در ساير كشورهاي عربي نيز مشكلات به بار مي‌آورد و برنامه‌ريزان واحد اطلاعات نظامي را مي‌ترساند و موساد و شين‌بت را نيز دچار وحشت مي‌كرد. اعراب مردم متفرقي هستند كه توسط فرهنگهاي متفاوت به بار آورندة گرايشات شوونيستي از يكديگر مجزا شده‌اند و زبانها و لهجه‌هاي متفاوتي دارند. در واقع دستة عربي پالماخ از اين گونه مشكلات در هنگام مبارزه براي كسب استقلال آگاه شده بود و اين آگاهيها هنگامي به دست آمد كه تلاش مي‌شد يهوديان عراقي و يمني به بيروت، دمشق، و امان نفوذ داده شود. يك عامل براي اينكه بتواند خود را در اين مناطق فردي بومي جا بزند بايد شجاعت و مهارت بسياري ابراز مي‌كرد. اين عامل در سال 1960 يافته شد. نام وي الي كوهن بود. شيوة افسانه‌اي و جيمزباندي كار وي مرزهاي خاورميانه را در نورديد و وي را در سطح بين‌المللي به عنوان يك ابرجاسوس معروف ساخت.
الي‌كوهن در 28 دسامبر 1928 در اسكندرية مصر به دنيا آمد. والدين او كه از يهوديان سوريه بودند، همواره با فرزند تحصيل‌كرده و باهوش خود دربارة فرهنگ يهود، صهيونيسم، و بويژه فرهنگ جامعة يهوديان سوريه حرف مي‌زدند. علاقة وي به صهيونيسم در ايثارگري‌اش در راه آن متبلور مي‌شد: در سال 1949 پدر و مادر و سه برادرش عازم اسرائيل شدند، اما وي در مصر باقي ماند تا فعاليت‌‌هاي يهوديان را سازماندهي كند. وي يكي از جوانان وابسته به گروه جاسوسي سوزانا و حلقة «مرزوك-آذر» بود كه هر چند مأموران اطلاعاتي مصر به طرز وحشيانه‌اي از او بازجويي كردند، اما از فاجعه‌اي كه به دنبال لو رفتن گروه رخ داد جان به در برد. افسران واحد 131 احساس مي‌كردند در وجود اين روشنفكر جوان عنصر بخصوصي وجود دارد كه نويدبخش است، و در ذهن خود نقشه‌هاي بزرگي براي آيندة وي در كار جاسوسي طرح كرده بودند.
در سال 1955 كوهن را براي دريافت آموزش اطلاعاتي به طور مخفيانه به اسرائيل آوردند. وي از طريق يونان به اسرائيل آمد ورودش امري به كلي سري به شمار مي‌رفت. به ديدار خانواده‌اش نرفت و بجاي آن وي را به يك هتل ساحلي اسرائيلي بردند، با نام جعلي برايش اتاقي گرفتند، و چندين هفته وي را مخفي كردند. او را به همان اردوگاهي بردند كه در سال 1953 فعالان گروه سوزانا در‌آن آموزش ديده بودند، و تعاليم فشرده‌اي را در زمينة كار جاسوسي به او عرضه كردند. برخلاف جاسوسان گروه سوزانا، قرار نبود الي‌كوهن به عنوان ستون پنجم و يا يك خرابكار عمل كند. وي به عنوان عنصر ارشد عمليات اطلاعاتي اسرائيل در مصر تعليم مي‌يافت.
از اقبال بد نقشه‌پردازان واحد اطلاعات نظامي، معلوم شد كه كوهن يك عامل «سوخته» است و اين از همان ابتدا معلوم شد. پس از برگشت وي به مصر در سال 1956، ماموران ضداطلاعاتي مصر او را تحت تعقيب و مراقبت خود قرار دادند و در اثناي ساعات اولية آغاز عمليات كادش در 1956 بازداشت كردند. در اوضاع آشفته‌اي كه پس از اين نبرد به وجود آمد، الي نيز همراه با بقية يهوديان اسكندريه در هشتم فورية 1957 از مصر اخراج شد و به اسرائيل رسيد.(12)
الي‌كوهن اعتقاد داشت به عنوان يك مهاجر جديد به اسرائيل، بزودي به خدمت اطلاعاتي او نيازمند خواهند بود. او دوبار خود را به سرويس اطلاعاتي اسرائيل معرفي كرد و هر دو بار ضمن سرزنش او را پس زدند. احساس كرد حتي او را براي دفاع از دولت يهود نياز ندارند، زيرا هنگامي كه وي را به خدمت نظام پذيرفتند در يك تشكل رزرو نيروي هوايي به عنوان كارمند امور تداركات ثبت‌نامش كردند. (13) مانند اكثر مهاجرين جديد تلاش كرد خود را به زندگي روزمره عادت دهد و در جست‌وجوي كاري براي جذب در جامعة اسرائيل بو. در 13 اوت 1959 با ناديا مجلد كه دختر زيبايي از يهوديان بغداد بود ازدواج كرد و كاري به عنوان حسابدار در فروشگاههاي زنجيره‌اي تل‌آويو به دست آورد. زندگي‌اش آرام، منظم و بي‌حاصل به نظر مي‌رسيد. براي كسي كه شاهد نابودي دوستان كودكي‌اش در اثر يك خطاي عملياتي اطلاعاتي شده بود، ناشناس ماندن و داشتن يك زندگي آرام پذيرفتني بود.
اما در سال 1960، مردي كه ناديا وي را «آنجل»([فرشته] به خاطر سيماي زيبا و ظاهر نيكخواهش) مي‌نامد زنگ در خانة كوهن را به صدا درآورد و زندگي آنها و سرنوشت دولت اسرائيل را تغيير داد.
اين «فرشته» در واقع يكي از كاركنان باهوش واحد اطلاعات نظامي و كسي بود كه مي‌خواست الي‌كوهن را به صفوف نيروي مخصوص خود يعني واحد 131 برگرداند. نياز به برخورداري از خدمات آدمي مثل الي‌كوهن - يك عنصر اطلاعاتي برجسته كه به زبانهاي عربي، انگليسي و فرانسه حرف مي‌زد- انعكاسي بود از رخدادهاي دردسرباري كه اسرائيل در مرزهاي شرقي و شمالي خود با آنها درگير بود. تهاجم اول فورية 1961 اسرائيل بر مواضع توپخانة سوريه نشان داده بود مرز اسرائيل و سوريه حالتي شكننده دارد. رقابت سياسي فزاينده بين سوري‌هاي بعثي و شاه‌حسين سبب احساس خطر اسرائيل در مورد اين همساية تندرو و غيرقابل پيش‌بيني خود مي‌شد.
سوريه تلاش مي‌كرد از طريق خراب كردن سياسي اردن، بر مرز جنوبي اسرائيل مسلط شود، و اين هدف اساسا از طريق تكيه بر تروريسم دنبال مي‌شد. در 29 اوت سال 1960، سرويسهاي اطلاعاتي سوريه بمبي در دفتر كار نخست‌وزير اردن كار گذاشته و وي را كشتند.
سوريه در واقع به تندروترين كشور عرب تبديل شده بود. سياستهاي فعال و ضداسرائيلي اين كشور به معني وجود عنصر غيرقابل كنترلي در مجموعة خوب كنترل‌شدة اعراب بود. با وجود وارد شدن مقادير زياي سلاحهاي ساخت شوروي از قبيل ميگهاي 21، تانكهاي تي -54 و تي-55، و حجم زيادي توپخانه، سوريه تهديد عظيمي براي دولت اسرائيل به بار آورده بود. جامعة بستة سوريه كه كشورهاي غربي نيز به آن دسترسي چنداني نداشتند، براي جامعة اطلاعاتي اسرائيل به يك معضل و معما تبديل شده بود.
الي‌كوهن و قابليت‌هاي اطلاعاتي وي از جنبة عملياتي، مورد توجه مأموران و فسران واحد اطلاعات نظامي قرار گرفته بود و احتمالا آنها براي استخدام وي بخش ويژه‌اي پديد آورده بودند. پس زمينة سوري وي او را براي استخدام و نفوذ‌دادن به سوريه به عامل مناسبي تبديل مي‌كرد.
كوهن در ابتدا از پيشنهاد آنجل براي كار در امور اطلاعاتي خودداري كرد. او با اشاره به اينكه تازه ازدواج كرده و در سن سي‌وچهار سالگي از زندگي همراه با گمنامي خود خشنود است، وعده‌هاي مبتني بر«مسافرتهاي بين‌المللي و حادثه و ماجرا،» را رد كرد. هنگامي كه به او قول داده شد كار اطلاعاتي وي مستلزم خارج‌شدن از مرزهاي اسرائيل و يا در معرض خطر قرار گرفتن نيست، كوهن باز هم امتناع كرد و گفت علاقه‌اي به كار اطلاعاتي و خدمت كردن به واحد اطلاعات نظامي ندارد. چند روز پس از آن، تحت شرايط و اقداماتي كه تا امروز بلاتوضيح مانده‌اند، كوهن از كار حسابداري خود بي‌كار شد. او كه اينك بي‌پول مانده بود و بايد مخارج خانواده‌اش را مي‌داد، پيشنهاد آنجل را براي كار در مقابل هر ماه 350 پوند اسرائيلي‌پذيرا شد. به اين ترتيب الي‌كوهن به كار در حوزة عمليات ويژة واحد اطلاعات نظامي بازگشت.(14)
در ابتداف كلمة «ستارة طلايي» كه در كنار نام الي‌كوهن در قرارگاه مركزي واحد اطلاعات نظامي و حتي قبل از پذيرش پيشنهاد توسط وي نوشته شده بود، نشانگر تصويب اين تصميم بود كه وي بايد در زادگاهش مصر به جاسوسي بپردازد. كنترل‌كنندگان وي تلاش كردند هويت جديدي براي وي پديد آورند كه براساس آن به مرد ثروتمندي تبديل مي‌شد كه ثروت و اعتبارش جريان‌يابي اطلاعات را تسهيل مي‌كرد. اين شيوه بيشتر شبيه به كار ماكس‌بنت در دوران قبل از ارتباط بدفرجامش با شبكة سوزانا بود. پس از اينكه واحد اطلاعات نظامي فهميد سرويس‌هاي اطلاعاتي مصر آرشيوهاي كارآيي ازنظر سوابق شهروندان پديد آورده‌اند، و با توجه به اينكه كوهن قبلا توسط سرويس‌هاي مصري مورد تعقيب و مراقبت قرار گرفته بود، واحد اطلاعات نظامي تصميم‌گرفت برنامة جاسوسي كوهن را تغيير دهد. آنچه اين مرد متولد شده در اسكندريه را براي واحد اطلاعات نظامي تا اين حد جذاب مي‌ساخت حافظة قوي، صداقت غيرقابل قيمت‌گذاري، و مهم‌تر از همه كيفيات و ويژگيهاي اجتماعي او بود كه وي را در محافل متشكل از خارجيان به چهره‌اي مقبول و دوست‌داشتني بدل مي‌كرد، آزمايشات بي‌وقفة رواني نيز برخي از خصايل منفي - و احتمالا هشداردهنده - وي از جمله احساس خودبزرگ‌بيني زياد، و داشتن تنش داخلي سطح بالا را نشان دادند و مشخص كردند.(15)
هنگامي كه در سال 1960 نياز به داشتن جاسوسي در سوريه خود را نشان داد، ارتباط بين تواناييهاي كوهن و نيازهاي واحد اطلاعات نظامي به شكل‌گيري يك سناريو منجر شد. آموزشهاي وي شديد و فشرده و خستگي‌آور بودند. روشهاي گريز سريع توسط اتومبيل را به او آموزش دادند.كاربرد طيف وسيعي از سلاحها و از جمله اكثر سلاحهاي سبك را به او آموختند، و زمين‌شناسي، نقشه‌خواني، خرابكاري و مهم‌تر از همه رمزنويسي و مخابرات راديو را به او ياد دادند. اين تخصص‌ها از آن رو مورد نياز بود تا بتواند حداكثر تضمين را براي بقاي يك نفر فراهم كند: كمال امين تعابت يعني هويت جديد الي‌كوهن. يكي ازحساسترين و مشكل‌ترين كارها براي كوهن يادگرفتن دقيق لهجة سوري بود. قبل از آنكه دوران آموزش خود را شروع كند، لهجة مصري وي غيرقابل كتمان بود. براساس گزارشهاي متعدد، راهنماي وي در واحد آموزشي واحد 131 يك يهودي عراقي‌الاصل به نام شمعون بود كه از دوران جنگهاي 1948 به عنوان يك كارشناس برجستة زبان عربي و فرهنگ اسلامي شناخته مي‌شد.(16)
جست‌وجوي دقيق در اطلاعات و پرونده‌هاي موجود در قرارگاه واحد 131 به عنوان كاري براي شكل‌دهي به شخصيت جديد كوهن مورد استفاده واقع مي‌شد. كمال امين تعابت در بيروت از والديني سوري متولد شده‌بود؛ پدرش امين‌تعابت نام داشت؛ و نام مادرش سعديه ابراهيم بود. (17) خانوادة آنها در سال 1948 به آرژانتين مهاجرت كرده و كار و كاسبي موفقي در زمينة منسوجات به راه انداخت. بازگشت كمال امين تعابت به سوريه بايد رؤيايي نمايانده مي‌شد كه وي از قديم براي برگشت به سرزمين آباء و اجدادي در سر داشته است.
پس از انجام بررسي‌هاي محتاطانه در قرارگاه مركزي واحد 131 تصميم گرفته شد الي‌كوهن فرستاده شود. سرتيپ هرتزوگ رئيس كل واحد اطلاعات نظامي سند تصميم را امضا كرد.
در سوم فورية سال 1961، الي‌كوهن با يك هواپيماي شركت ال آل از فرودگاه لود تل‌آويو به سوي زوريخ پرواز كرد، و در اين شهر با عوض كردن مدارك خود به كمال امين تعابت تبديل شد. او را با يك اتومبيل وزارت دفاع به فرودگاه برده بودند، و در آنجا براي آخرين بار همسرش را ديد. به همسرش گفته بودند وي در يك پروژة فوق سري تسليحاتي كار مي‌كند و در مورد وي مطلقا خطري وجود ندارد. اين جعلي بود كه نادياكوهن تا هنگام گيرافتادن شوهرش در دمشق به آن باور داشت.
الي‌كوهن از زوريخ عازم سانتياگو-شيلي - شد و بر سر راه خود به صورت ترانزيت در بوئنوس آيرس توقف كرد. انجام اين كار لازم بود، زيرا به خاطر توقف ترانزيت در بوئنوس آيرس نياز به مراجعه به پليس و ثبت زمان ورود خود نبود. طبيعي است كه آرژانتيني‌ها انتظار نداشتند شخصي بليت خود به مقصد شيلي را استفاده نكرده بگذارد و از روي موانع گمركي بگذرد. اين حركت از جنبة ديگري اهميت داشت. در وضعيت سياسي پديدآمده پس از ربوده‌شدن آدولف آيشمن از آرژانتين، اين كشور ديگر براي مأموران و عوامل اسرائيل چندان مهرباني به خرج نمي‌داد.
چند روز پس از آن، كوهن با افسر كنترل خود كه آدمي به نام صرفا «ابراهيم» بود، ملاقات كرد. آنها جلسة خود را در يكي از خيابانهاي شلوغ بوئنوس‌آيروس و در يك كافه برگزار كردند. كمال امين تعابت بتدريج به صورت مشخصي در قالب جديد خود فرو مي‌رفت. با توجه دقيق به جزئيات، خرج مبالغ زيادي پول، مواظبت بسيار، و يك قابليت بازيگري تئاتري كه صرفا نزد بازيگران آثار شكسپير يافت مي‌شود، كوهن به يك بازرگان «عرب» مهم و برجسته در پايتخت آرژانتين تبديل شد. او در جلسات فرهنگي و گردهمايي اجتماع اعراب بوئنوس‌آيرس شركت مي‌كرد، به اغلب كلوپهاي شبانة مخصوص اعراب سر مي‌زد، و به عنوان آدمي معروف شده بود كه خوب انعام مي‌دهد و هيچ فرصتي براي اظهار ميهن‌پرستي سوري از كف او بيرون نمي‌رود. وي همچنين از پشتيبانان برجستة روزنامة محلي اعراب به نام لاباندار عربي بود؛ با سردبير آن دوست شده بود و هزينة اشتراك يكساله را نقدا به اين سردبير كه اللطيف الهاشم نام داشت پرداخت.(18)
دوستي‌اش با الهاشم ارتباطات ديگري با ديپلماتها و وابستگان نظامي سوري كه در خارج از سفارتخانه كار مي‌كردند برايش به ارمغان آورد از طريق همين ارتباط‌ها، كوهن توانست با سرهنگ امين‌الحافظ وابسته نظامي جديد سوريه در آرژانتين ملاقات كند. الحافظ افسر برجسته‌اي بود كه بخش آموزش ارتش را در ستاد كل سوريه فرماندهي مي‌كرد، و از اين‌رو از دمشق خارج شده بود كه طرفداري متعصبانه‌اش از حزب بعث بسياري از افسران نظامي و رهبران سوريه را عصبي مي‌ساخت. از سال 1949 به اين‌سو، سوريه چندين كودتاي نظامي تجربه كرده بود: طي چند مرحله تحول، قدرت بين احزاب پان عربيست، سوسياليست، پيرو متعصب ناصريسم و بعث دست به دست شد. ارتباطات كوهن طي مهمانيهاي دلپذير سفارت سوريه گسترش مي‌يافت. شرح ناسيوناليسم تعصب‌آميز كمال امين تعابت به گوش همه رسيده بود و مي‌رسيد. وي آرزوي خود را براي ديدار از ميهن و انتقال مقدار زيادي از سرمايه‌اش به سوريه را اعلام مي‌كرد. سرماية خارجي بالقوة وي بسياري از مقامات سوري را به او علاقه‌مند مي‌ساخت. هنگامي كه به دوستانش گفت براي نخستين‌بار قصد دراد به ديدن ميهن مادري‌اش برود، همه او را با معرفي‌نامه، دادن آدرس دوستان، و دادن اين قول كه حتما هر مشكلي را براي رفتن به سوريه و ماندن در آنجا از سر راهش برخواهند داشت، همراهي‌اش كردند.
«ابراهيم» كه از سوي واحد اطللاعات نظامي مأمور بود كوهن را در بوئنوس آيرس كنترل كند، از تواناييهاي اين جاسوس حيرت‌آور در شگفت بود جزئيات فعاليت‌هاي وي به اسرائيل مخابره و ترتيبات ديدار كمال امين تعابت بررسي و تسريع مي‌شد. موفقيت الي‌كوهن از حدودي كه مورد انتظار كنترل‌كنندگان او در واحد اطلاعات نظامي بود فراتر مي‌رفت. فرمانده واحد 131 كه مأموران زيادي را به قلمرو دشمن گسيل كرده بود از وي چنين تجليل مي‌كند: «هر مأموري حاضر به رفتن به دمشق نبود.»(19)
الي‌كوهن 9 ماه پس از مسافرت مخفيانه‌اش به آرژانتين، به اسرائيل بازگشت. البته به او اجازه دادند مدتي را با همسرش ناديا بگذراند، اما بخش اعظم‌وقت او در تل‌آويو به تكميل كردن داستان جعلي زندگي‌اش، اطلاعات از نيازهاي ضروري نظامي واحد اطلاعات نظامي پيرامون اوضاع سوريه، و همچنين دريافت آخرين اطلاعات لازم مي‌گذشت. اين امر، «واقعيت» و مغز مأموريت او بود. خطر از اين مرحله به بعد آغاز مي‌شد. در اواخر سال 1961 الي‌كوهن اسرائيل را به قصد ايتاليا ترك كرد و به اين كشور كه نقطة آغاز ورود او به سوريه بود رفت. اين‌بار، هنگامي كه ناديا را ترك مي‌كرد فهميده بود ممكن است ديگر هرگز او را نبيند.
در اول ژانوية سال 1962، الي‌كوهن از جنوا با شركت كشتيراني آستوريا مسافرت كوتاهي به بيروت انجام داد تا از آنجا به دمشق برود. (20) بليت درجه يك و قابليت او براي جور شدن با افراد، او را بين مسافران پولدار عرب به آدم دلچسبي تبديل كرده بود. يكي از سوري‌هاي بانفوذ آن قدر از پولداري و تعصب كمال امين تعابت در مورد ميهنش خشنود بود كه به وي پيشنهاد داد مي‌تواند همراه وي و با اتومبيل وي از طريق زميني به دمشق برود؛ اين امر به او امكان مي‌داد بدون برخورد با هرگونه مشكل امنيتي وارد قلمرو سوريه شود. در عرض چند روز، كمال امين‌تعابت خانة خود در آرژانتين را واگذار كرد و نشان داد ديگر قصد ترك سوريه را ندارد. در محلة شيك ابورمانه در دمشق آپارتماني اجاره كرد كه پنجره‌هاي آن به ساتمان ستاد كل ارتش سوريه مشرف بود و سوري‌ها بسياري از مهمانان ارجمند خود را در خيابنها و كوچه‌هاي آن مستقر مي‌كردند. (21) بازي خطرناك او شروع شده بود.
در بيست‌‌وپنجم فورية سال 1962، افسر مخابرات واحد 131 در قرارگاه مركزي واحد اطلاعات نظامي در تل‌آويو نخستين پيام لي‌كوهن را دريافت كرد. اين واحد نظامي كه كار آن خشك و اغلب بدون ابراز احساس و هيجان بود، از شنيدن اين پيام به هلهله درآمد و افراد يكديگر را در آغوش گرفتند. حتي يك بطر شامپاني اسرائيلي نيز به همين مناسبت مصرف شد.(22)
الي‌كوهن به شيوه‌اي دقيق به كنترل‌كنندگان خود گزارش مي‌داد. او آنتني در كنار يك لولة آب كه از كنار پنجرة اتاق مطالعه‌اش مي‌گذشت برپا كرده بود؛ و مخابرات رمز به گونه‌اي انجام مي‌شد كه فاصله فرستادن سيگنالها مانند امضاي وي بود. هرگونه انحراف از اين شكل ويژة فرستادن علايم نشانة بروز خطر به شمار مي‌رفت. برنامه‌هاي منظم مخابره ترتيب دده شده بود و به او دستور داده بودند از انجام مخابرات طولاني جلوگيري كند؛ زيرا ممكن بود سرويسهاي اطلاعاتي سوريه توانايي رديابي علايم الكترونيكي طولاني را داشته باشند.
كمال امين تعابت به عنوان جوان خوش‌قيافه‌اي كه ميليونر هم هست و با دست‌و دلبازي به مقامات دولتي پول قرض مي‌دهد، به يك پاي ثابت مهمانيهاي شبانة دمشق تبديل شده بود. «شوهر توركن»هاي دمشق كه از محافل ثروتمند و پرنفوذ بودند، تعابت خوش‌قيافه را دوره كرده و اميد داشتند چشمان بادامي، زيبايي شرقي، و پوست زيتوني‌شان آينده‌اي سرشار از ثروت و قدرت برايشان به بار آورد: او به عمده‌ترين عزب اوغلي دمشق، يعني مردمي كه همه جا دنبالش بودند تبديل شده بود. و در واقع احترامي براي اين زنان قائل نبود. هفده معشوقه داشت كه همة آنها از دختران زيباي خانواده‌هاي قدرتمند بودند. الي‌كوهن و افراد مافوق وي چنين فكر مي‌كردند كه اگر بحراني پيش آيد، اين زنان براي گريختن وي كمكش خواهند كرد. (23)
با اين حال، دلاوريهاي كوهن در راهروهاي قدرت، و نه در رختخواب بود كه او را به عمده‌ترين دارايي واحد اطلاعات نظامي تبديل مي‌كرد. رفقاي سوري او در نيروي هوايي اغلب «دستور مي‌دادند» براي ديدن آنها به دفاترشان و پايگاههاي هوايي برود. در واقع الي‌كوهن اين امكان را مي‌يافت كه «از نزديك و به چشم خود» ماشين جنگي نيروي هويي تقويت شدة سوريه را ببيند. با خلبانان حرف مي‌زد، از آنان مي‌پرسيد چگونه مي‌خواهند در يك نبرد هواييدر مقابل نيروي هوايي اسرائيل دفاع كنند، و حتي در مورد هواپيماهاي ميگ و سوخوي آنها توضيحات فني دريافت مي‌كرد. در مورد سيستم‌هاي تسليحاتي موجود در اين هواپيماها نيز به او اطلاعات مي‌دادند. افسران نيروي هوايي به اميد آنكه روزي بتوانند با كمال امين تعابت معامله‌اي بكنند، با لحني احساساتي تاكتيك‌هاي خود و برخي اوقات نيرنگ‌هايي را كه از روسها آموخته‌بودند براي وي تشريح مي‌كردند. واضح است كه تمامي اين اطلاعات بادقتي باورنكردني به تل‌آويو مخابره مي‌شد، زيرا كوهن از حافظة تصويري شگفتي برخوردار بود. مهم‌تر از همه اين بود كه كوهن توانست ليستي از نام همة خلبانان سوري در اختيار واحد اطلاعات نظامي بگذارد. در سال 1967، در جنگ ماه ژوئن اين ليست به يك ليست مرگ تبديل شد.(24)
ساير افسراني كه با كوهن دوست شده بودند او را به تأسيسات نظامي ديگر، زرادخانه‌ها، و اردوگاههاي آموزشي مي‌بردند. تمام آنچه كه لازم بود كوهن انجام دهد اين بود كه در اثناي يك مهماني و يا يك ملاقات تجاري (كه معمولا همراه بود با تسليم پاكتي پر از پول به يك مقام فاسد دولتي و يا يك افسر ارتش) در مورد حملات اسرائيل عليه سوريه اظهار نگراني كند تا بلافاصله او را به تأسيسات فوق سري ببرند و براي ورودش مراسم پرشكوهي راه بيندازند كه تنها در خور ديدار سران دولتهاست.
مهم‌ترين جايي كه كوهن از ن بازديد كرد بلنديهاي جولان بود كه فلاني ست آتشفشاني و كاملا مشرف بر شمال اسرائيل، و مي‌توان از مواضع توپخانة آن درياي جليله و بخش اعظم مركز اسرائيل را به چشم‌ديد. در هرگونه درگيري محتمل آينده، اين منطقه به اولويت شمارة يك اسرائيل تبديل مي‌شد و براي اين كار دليل خوبي نيز وجود داشت.
سوري‌ها در اين منطقه يك سري استحكامات سنگين و محل‌هاي استقرار توپخانه‌ها پديد آورده بودند كه مي‌توانست آتش عظيمي از بارش گلوله‌هاي توپ پديد آورد، و به اين ترتيب جلوي هرگونه حملة اسرائيل را بگيرد؛ فشردگي و آرايش نيروهاي توپخانه به حدي بود كه سوري‌ها اعتقاد داشتند مي‌تواند جلوي هرگونه حركت نظامي اسرائيل را سد كند. مهم‌تر از همه اين بود كه از اين نقطه، توپهاي 130 ميلي‌متري و خمپاره ‌اندازهاي سوي كيبوتس‌هاي اسرائيلي‌را زير‌آتش مي‌گرفتند.
بلنديهاي جولان نوع سوري خط ماژينو به شمار مي‌رفت كه نخستين و تنها خط دفاعي ملي به صورت فوق سري [در جنگ جهاني دوم] بود. با اين حال، كمال امين تعابت توانست از همة مواضع موجود در آن بازديد كن. در حالي كه افسران ارشد وي را همراهي مي‌كردند، سري‌ترين اطلاعات در مورد اين دژ عظيم در اختيار او قرار مي‌گرفت. حتي همراه با دوستان افسرش در يكي از مواضع فوق‌سري دفاعي مشرف بر اسرائيل عكس گرفت. وي همچنين در ذهن خود از محل هر يك از توپها، سنگرها و آشيانه‌هاي مسلسل در استحكامات سوريه عكس برمي‌داشت. تله‌هاي تانكها كه سوريها براي نابودكردن تانكهاي اسرائيلي‌ها فراهم ديده بودند نيز به خاطر او سپرده مي‌شد تا در آينده مورد بررسي قرار گيرد. كوهن در اثناي سفرهايي كه تحت عنوان رسيدگي به امور تجاري به اروپا انجام مي‌داد، مسافرت سريعي به اسرائيل مي‌كرد و در آنجا ضمن گزارش به افراد مافوق خود خانواده‌اش را نيز مي‌ديد. اطلاعاتي كه وي ارائه مي‌كرد براي به دست آوردن تصويري سه‌بعدي از استحكامات سوريه به كار مي‌رفت. اين اطلاعات براي تسخير بلنديهاي جولان در حملة برق‌آساي نهم ژوئن 1967 به كار رفت.
يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي گزارشهاي الي‌كوهن كه به اسرائيل مي‌رسيد دقت آنها بود. بسياري از جاسوسان به اين گرايش دارند كه به عوامل كنترل خود چيزهايي را بگويند كه دوست دارند بشنوند نه آنچه را در حقيقت وجود دارد. الي‌كوهن از انجام جاسوسي به اين روش گريزان بود. او صرفا حقايق را مخابره مي‌كرد؛ چنانچه در مورد اطلاعات ارسالي حدس و گماني در كار بود با دقت تمام آنرا بررسي مي‌كرد و توضيح مي‌داد تا اين گونه اطلاعات را مجزا كند.
سواي اطلاعات نظامي كه الي‌كوهن توسط فرستندة مخفي خود به اسرائيل مخابره مي‌كرد، وي قادر بود مقادير زيادي اطلاعات در مورد اوضاع و تحولات سوريه، و بويژه جنگ قدرت وحشتناك بين ناصريست‌ها و بعثي‌ها به دست آورده و آنها را تجزيه و تحليل كند. البته انجام اين كار در حوزة مسئوليت‌هاي موساد بود، اما توانايي كمال امين‌تعابت در نفوذ به محافل بالاي قدرت سياسي در سوريه، چنان بود كه از هر جاسوس ديگري بيشتر مي‌نمود و او را برتري مي‌داد. اهميت طالاعات سياسي ارسالي توسط الي‌كوهن بويژه هنگامي آشكار شد كه در هشتم مارس 1963 يك كودتاي بعثي‌ها كه توسط افسران وابسته به اين حزب انجام مي‌شد راه را براي به قدرت رسيدن ژنرال امين‌الحافظ فراهم ساخت. الحافظ از نزديكترين دوستان امين‌تعابت در روزهاي اقامت در آرژانتين بود، و رفاقت بين اين حاكم سوريه و ابرجاسوس اسرائيل دستاوردهاي زيادي براي اسرائيل به بار آورد. براساس مطالبي كه تعداد زيادي از روزنامه‌هاي لبنان چاپ كرده‌اند، كمال امين تعابت به عنوان معاون جديد وزير دفاع مدنظر قرار گرفته بود.
بروز تغييرات در سيستم رهبري سوريه بيشترين تأثير را روي الي‌كوهن به عنوان يك انسان و يك جاسوس داشت. او از تصفيه‌هاي خونيني كه بعثي‌ها در مورد طرفداران ناصر انجام مي‌دادند به وحشت افتاده بود؛ برادركشي و از بين بردن بدون استثناي مخالفين جامعة سوريه را در برگرفته بود. (25) نشانه‌هاي اينكه الي‌كوهن در مورد ثبات‌قدم خود در زمينة كار جاسوسي خسته شده در پيامهايي كه مي‌فرستاد منعكس بود. او بكرات در مخابراتش از دريافت‌كننده مي‌خواست به همسرش تلفن كرده و به او بگويد شوهرش بزودي بازخواهد گشت. احساس ناراحتي مي‌كرد و معلوم بود ديگر نمي‌تواند مدت زيادي دوام بياورد. بتدريج احساس مي‌كرد در سوريه مورد تهديد است، و بويژه هنگامي كه با سرهنگ احمد سعداني فرمانده واحد اطلاعات نظامي سوريه روبرو مي‌شد چنين احساسي داشت. اين سرهنگ بي‌رحم كه معروف بود به هيچكس اعتماد ندارد و مي‌تواند از طريق شكنجه هر كسي را به اعتراف وادار كند اصلا از تعابت خوشش نمي‌آمد؛ در واقع وي به اين تازه وارد آرژانتيني حسادت مي‌كرد.
از اقبال بد الي‌كوهن، ترس او از به خطر افتادن جانش و آرزوي وي براي خاتمه دادن به مأموريت در زماني رخ داد كه يك تهديد نظامي جديد عليه دولت يهويد پديد آمده بود. اين تهديد جديد سازمان آزاديبخش فلسطين بود كه با حمايت نظامي سوريه شكل مي‌گرفت. در عين حال اين همان زماني بود كه واحد 131 به موساد منتقل مي‌شد و تحت فرماندهي آن قرار مي‌گرفت. (نبرد بر سر آب و كنترل رودخانة اردن نيز بين اسرائيل و سوريه بالا مي‌گرفت و تل‌آويو بيش از هر موقع ديگر در مورد اهداف و نيات دولت سوريه به اطلاعات بموقع نياز داشت.)
الي‌كوهن به هنگام مسافرت به اسرائيل در ماه نوامبر1964 ترس خود را به مقامات جديد مافوق خود در موساد ابراز داشت، اما آنها به او فشار آوردند يك بار ديگر به دمشق برود. اسرائيل اينك بيش از هر زمان ديگر به عامل خود در دمشق نيازمند بود. با اين حال، در كتابهاي مربوط به فن جاسوسي، عوض شدن كنترل يك عامل در جريان عمليات جاسوسي همواره يك اتفاق بدفرجام شمرده شده است.
از نظر سرنوشت، بازگشت الي‌كوهن به سوريه كاري بود كه بايد اتفاق مي‌افتاد. براساس گزارشهاي متعدد، مخابرات او بزودي به جرياني طولاني و منظم تبديل شد. برخي مي‌گويند زياد شدن تعداد پيامهاي وي ناشي از سهولت دستيابي وي به افراد برجستة سوريه، و توانايي‌اش براي نفوذ به محافل سطح بالاي اين كشور بود؛ برخي ديگر خود وي را سرزنش و داراي ميل به خودكشي توصيف مي‌كنند. اين تمايل برخي اوقات در افرادي كه مدت زيادي در سرزمين دشمن جاسوسي كرده‌اند ديده شده است. به هر حال دليل هر چه باشد، بايد گفت بي‌دقتي و عدم توجه الي‌كوهن به مسائل امنيتي، فعاليت‌هاي او را به خطر انداخت و سرانجام زندگي‌اش را به باد داد. مخابرات او به اسرائيل آن قدر طولاني و منظم بود كه سفارتخانه‌هاي اطراف به مقامات سوري شكايت بردند مخابراتشان دائما دچار پارازيت و اشكال مي‌شود. موساد بايد به او دستور مي‌داد به اسرائيل برگردد، اما اطلاعاتي كه مي‌فرستاد به صورتي باورنكردني ارزشمند بودند و در نتيجه اين كار را نكردند.
در همين حال سرهنگ احمد سعداني رئيس واحد اطلاعات نظامي سوريه در جست‌وجوي جاسوسي در پايتخت سوريه بود و در اين كار از مأموران سرويس اطلاعات نظامي شوروي (جي.آر.يو) كمك مي‌گرفت كه براي به كار انداختن وسايل مخابراتي پيشرفته و رديابي مخابرات بيسيم در سوريه به سر مي‌بردند. ظاهرا روسها بيش از همه نگران سيستم‌هاي تسليحاتي فروخته شده به سوريه بودند و مي‌ترسيدند اطلاعات مربوط به آنها به اسرائيل، و در نهايت به پرونده‌هاي اطلاعاتي ناتو فرستاده شود.
پس از جست‌وجوي فراوان، سرانجام رد مخابرات راديويي انجام شده از دمشق يافته شد. در يك روز تاريك زمستان سال 1965، سرهنگ سعداني همراه با تيمي از مأموران و افسران و كماندوهاي واحد اطلاعات نظامي به خانة مردي كه از مدتها پيش به او ظنين بود حمله كرد. آنها در ميانة كار مخابرة پيام به آپارتمان كمال امين تعابت يورش بردند.
طي چند روز اول دستگيري، سرهنگ سوري تلاش كرد الي‌كوهن را به مخابره پيامهاي دروغين به تل‌آويو وادار كند. اما كوهن با وجود آنكه تحت شكنجة شديدي قرار داشت امتناع كرد. سرانجام در 24 ژانويه سرهنگ سعداني به جاسوس كتك‌خوردة اسرائيلي دستور داد پيام زير را براي اسرائيلي‌هامخابره كند:
براي نخست‌وزير لوي اشكول و رئيس سرويس مخفي اسرائيل- تل‌آويو كمال امين تعابت و رفقايش در دمشق مهمان ما هستند. اين خبر را به دوستانش بدهيد. بزودي خبر جديدي برايتان مي‌فرستيم.
سرويس جاسوسي سوريه (26)
اينك ديگر شكي وجود نداشت. يكي از كاميابترين جاسوسان اسرائيل به دست دشمن افتاده بود.
چندين گزارش دريافت شده در مورد شكنجة الي‌كوهن حاكي از آن است كه شكنجه‌گران وي توسط گشتاپو آموزش ديده بودند. به هر حال، سرويس اطلاعاتي سوريه توسط آلويس برانر آموزش ديده بود كه گفته مي‌شد افسر اس اس بوده و به عنوان جنايتكار نازي محكوم شده و مسئول فرستادن 120 هزار نفر از يهوديان اتريش، آلمانف فرانسه، اسلواك، و يونان به اردوگاههاي مرگ بوده است. برانر در سال 1955 و پس از گريختن از اروپا به مصر، به سوريه آمد.(27) اسرائيلي‌ها از گرايش سوري‌ها به شكنجه، از هنگام كار گذاشتن وسيلة استراق سمع در مرز سوريه به سال 1954 و درگيري متعاقب آن اطلاع داشتند. هيچيك از افسران و مأموران واحد اطلاعات نظامي و موساد فكر نمي‌كردند الي‌كوهن بتواند در مقابل شكنجة سوري‌ها دوام بياورد. اما الي‌كوهن ثابت كرد آنان اشتباه مي‌كنند. او با رؤياي صهيونيستي پرورش يافته بود و حاضر نمي‌‌شد به ملت خود خيانت كند و حتي با وجود آنكه بيش از چهار سال در اسرائيل به سر نبرده بو به اين كشور خيانت نكرد. او درهم نشكست و هيچ اطلاعات مهمي به بازجويان خود نداد.
دادگاه الي‌كوهن فرمايشي و مسخره بود؛ و البته از پيش مي‌شد تصميم آن را به گمان دريافت. قاضي دادگاه به نام سرهنگي ديلي شخصا متهم را مورد اهانت لفظي و جسمي قرار داد. بيش از پانصد نام كه همه دوستان و آشنايان كمال امين تعابت بودند در دادگاه مطرح شد؛ اين افراد نيز كه به طور ناآگاه به اين عامل اطلاعاتي اسرائيل كمك رسانده بودند به زندان افتادند. سوري‌ها نگران اين بودند كه نكند كوهن عضوي از يك گروه جاسوسي چيره‌دست باشد، و بنابراين كار شكار جاسوسان در دمشق بي‌وقفه و بدون ترحم دنبال مي‌شد. الي‌كوهن از گرفتن وكيل مدافع خودداري كرد. يك حقوقدان فرانسوي، تلاش كرد وكالت او را به عهده بگيرد، اما مقامات سوريه از دادن ويزا به وي خودداري كردند. كار دادگاه در پانزدهم مالرس 1965 به پايان رسيد و حكم محكوميت به مرگ الي‌كوهن در اول ماه مه اعلام شد. حكم اعدام او را ژنرال الحافظ امضاءكرد كه دوست الي‌كوهن بود و حتي ازاين بقول خودش «آرژانتيني جلاي وطن كرده» هدايايي دريافت كرده بود.
مايراميت به صورت خستگي‌ناپذيري براي نجات جان اين جاسوس بداقبال خود تلاش كرد. در دنياي جاسوسي چنين معمول است كه جاسوسان را به زندان مي‌اندازند تا يك روز آنها را موردمبادله قرار دهند. آميت كه از خونسردي و بي‌تفاوتي ارتش اسرائيل در مورد فرجام كار جاسوسان گروه سوزانا يكه خورده بود، و مصمص شده بود عامل خود را نجات دهد، قصد داشت اين كار به هر قيمتي به انجام برساند. اسرائيل به سراغ چندين رهبر كشورهاي جهان رفت تا براي حمايت از اين جاسوس اقدام كنند: دو گل رئيس‌جمهور فرانسه، ويلسون نخست‌وزير انگلستان، جانسون رئيس‌جمهور آمريكا، و حتي پاپ اقدام كردند. اما سوري‌ها بر حرف خود مبني بر تصميم براي اعدام كوهن ايستادگي كردند. اسرائيلي‌ها حتي به سروري‌ها پيشنهاد دريافت اطلاعات مهم، از جمله اطلاعاتي در مورد كودتاي در شرف انجام عليه
ژنرال حافظ دادند، اما مقامات سوريه آنقدر عصباني بودند و از موفقيت اين جاسوس اسرائيلي در خشم به سر مي‌بردند كه مي‌خواستند وي را براي عبرت سايرين بدار بياويزند.(28)
سرحرگاه روز هجدهم ماه مه 1965، ابوسليمان جلاد اعظم دمشق طناب‌دار را در ميدان اعدام دمشق به گردن الي‌كوهن انداخت. براي گرفتن يك ژست انساندوستانه، اعدام كوهن را به بعد از انجام عبادت كوتاهي كه در كنار آناديو كوهن خاخام اعظم دمشق انجام داد انداختند. دو هزار نفر از افسران سوري شاهد اعدام بودند و مراسم از تلويزيون سوريه پخش شد. طي چند ساعت پس از آن، در حالي كه جمعيت با همراه داشتن پلاكاردهاي ضداسرائيلي از آنجا مي‌گذشت، جنازة كوهن بر بالاي سكوي اعدام باقي ماند.
در اسرائيل، پس از آنكه مراسم اعدام مرحله به مرحله از تلويزيون پخش شد، مراسم عزاي عمومي به راه افتاد. كوهن درجة سرهنگ دومي دريافت كرد. هر چند وي نتوانست زنده بماند و نتايج قرباني شدن خويش را ببيند، اما به گفتة سرتيپ‌آميت، «موفقيتي بسيار بيش از آنچه ديگر مردان به دست مي‌آورند كسب كرد.»(29)
الي‌كوهن تنها جاسوس آموزش يافته اسرائيلي و گسيل‌كنندة سيل بي‌پاياني از اطلاعات باارزش به تل‌آويو نبود. يكي ديگر از همعصران ناشناس دوران كوهن، توانست به مقام دريافت لقب ابرجاسوس برسد.
ولفگانگ لوتس به سال 1921 در آلمان از مادري يهودي و پدري مسيحي متولد شد. پس از جداشدن پدر و مادر از يكديگر و به قدرت رسيدن آدولف‌هيتلر و نازي‌ها، مادر و فرزند به فلسطين رفتند. نام ولفگانگ به زعب گارآريه تغيير يافت و در يك مدرسة كشاورزي مخصوص مهاجران تازه‌وارد به تحصيل پرداخت. هنگامي كه شانزده ساله شد به صورت داوطلب به سراغ هاگانا رفت، و به عنوان نگهبان روستاهاي اطراف اورشليم معروفيتي براي خود كسب كرد. وي هميشه سوار بر اسب نگهباني مي‌داد و اسبها تنها موجودات مورد علاقه‌اش بودند. در طول جنگ جهاني دوم داوطلب خدمت در ارتش انگلستان شد، دو در آنجا اطلاعاتش در مورد زبانهاي عبري، عربي، انگليسي، و مهم‌تر از همه آلمني استفادة زيادي داشت. در جنگ 1948 درجة ستواني گرفت و او را به فرماندهي يك دستة رزمي كه از مهاجران جديد متكشل بود گماشتند. اين افراد اغلب پناهندگان خارجي بودند كه از مبدأ قبرس آمده و اطلاعات نظامي محدودي داشتند و به زبان عبري نيز چندان تسلطي نداشتند. آنها در تپه‌هاي خونيني كه به عنوان جادة بورما شناخته مي‌شد و نهايتا اورشليم را به تل‌آويو پيوند داد مي‌جنگيدند.
پس از پايان جنگ، واحد اطلاعاتنظامي با وي تماس گرفت تا او را براي كارهاي اطلاعاتي استخدام كند. برخلاف بسياري از يهوديان آلمان كه اسرائيلي‌ها آنها را افرادي خودنما و به صورتي فناتيك تميز و شسته رفته مي‌دانستند، وي مورد قبول افرادجامعه بود و شخص مطمئني به شمار مي‌رفت. او با داشتن موهايي سرخ، چشمان ابي، و سيماي كاملا مشخص آريايي، اصلا يهودي به نظر نمي‌آمد. برخي معتقدند وي حتي مانند يهوديان رفتار نمي‌كرد. در واقع وي در سن بيست‌سالگي دو بار همسر طلاق داده بود كه در جامعة يهوديان رفتار غيرمعمولي است.(30)
گارآريه پس از طي يك دورة فشرده آموزشي در يكي از پايگاههاي واحد 131، دوباره به ولفگانگ لوتس تغيير نام داد. او را به آلمان غربي فرستادند تا داستان جعلي زندگي و به اصطلاح پوشش خود را فراهم سازد: يك تاجر ثروتمند، كه در ماشين جنگي هيتلر خدمت كرده و به عنوان يك سرباز فداكار زندگي خود را گذراندهف و اينك به مصر مهاجرت مي‌كند. انجام اين كار شبيه به شيوة انتخابي ماكس‌بنت در اوايل دهة 1950 بود؛ هر چند بنت نيز در جريان لورفتن شبكة جاسوسي سوزانا به صورت مرگ‌باري به خطر افتادف اما پوشش وي به عنوان يك تاجر آلماني مقيم مصر لو نرفت و بازجوييها و شكنجه‌ها نتوانست آن را آشكار سازد. به گفتة دان راويو و يوزي ملمان كه ساختار جامعة اطلاعاتي اسرائيل را به صورت مشروحي مورد مطالعه قرار داده و كتاب جاسوسان معيوب را نوشته‌اند، هويت ولفگانگ لوتس و پوشش وي توسط سرويس اطلاعاتي آلمان غربي فراهم و هماهنگ شده بود؛ عاملي به نام رمز والترود در مصر با لوتس كار مي‌كرد. والتراود زن بلوند زيبايي بود كه لوتس هنگامي كه در آلمان داستان پوشش خود را فراهم مي‌كرد با او ازداوج كرده بود.(31) هر چند هرگز اين امر مورد تأييد قرار نگرفته، اما اين امر باوركردني به نظر مي‌رسد، زير هنگامي كه لوتس از اسرائيل به سوي آلمان غربي به راه افتاد ازدواج كرده بود، و به نظر نمي‌رسد سياست دو همسري در شمار سياستهاي مورد پشتيباني واحد اطلاعات نظامي بوده باشد و در شيوه‌هاي جاسوسي اين واحد روش قابل قبولي به شمار رود.
لوتس در مصر به راحتي در حلقة آلماني‌هاي مقيم مصر نفوذ كرد و مهم‌تر از آن نفوذش به محافل نظامي مصر بود.از آنجا كه پدر لوتس يك آلماني با اعتقادات مسيحي بود، وي از پاسپورتي آلماني استفاده مي‌كرد تا از اين طريق در مصر جا بگيرد. بزودي وي به عنوان مرد خوش‌قيافه‌اي كه به الكل نيز گرايشي دارد، مهمانيهاي دلپذيري مي‌دهد و در مورد ارقام بزرگي حرف مي‌زند، به چهرة آشنا و محبوبي بين افسران بلندمرتبة مصري درآمد و خانة وي به پاتوق آنها تبديل شد. دوستان او كه مبالغ هنگفتي به آنها قرض مي‌داد تعدادي از افسران پليس ، بخش‌هاي ضداطلاعات، و سرويس اطلاعاتي مصر بودند. برخي از اعضاي صنايع تسليحاتي رو به رشد مصر نيز در شمار دوستان وي بودند. همانند الي‌كوهن، اطلاعاتي نيز كه وي به اسرائيل مخابره مي‌كرد، به صورتي باورنكردني ارزشمند و بموقع از كار درمي‌آمد. همة مواضع و انبارهاي تسليحاتي نيروهاي زميني و هوايي مصر مورد بررسي قرار مي‌گرفت و اطلاعات حاصل به تل‌آويو مخابره مي‌شد. آرايش جنگي نيروهاي مصري به صورت جامع و دقيق در اختيار نيروهاي اسرائيل قرار گرفت.
لوتس آشناييها و ارتباطات خود را از طريق گذراندن يك زندگي تجملي برقرار مي‌ساخت. صورت‌حسابهاي مالي او به واحد اطلاعات نظامي و متعاقب آن موساد، همه را شگفت‌زده و شوكه مي‌كرد. هزاران دلار خرج لباسهاي خز، شامپاين، خاويار، و جواهر مي‌شد؛ اشتهاي او براي گذراندن زندگي لوكس، بعدا نام «جاسوس شامپاني» را برايش به ارمغان آورد.
لوتس نزديك به 5 سال اطلاعات ذيقيميتي براي اداره‌كنندگان خود فرستاد. او به طرزي باور‌نكردني موفق و به صورتي قابل توجه بي‌پروا بود. در بيست‌ودوم فورية 1965، هنگامي كه ولفگانگ و والتراودلوتس به خانة خود در قاهره برمي‌گشتند، شش مأمور پليس مخفي مصر به سراغ آنها آمدند. كمتر از يك ماه پس از آنكه مأموران جي.آر.يو الي‌كوهن را در دمشق به دام انداختند، ترتيبت مشابهي به لو رفتن لوتس منجر بشد و ردگيري مخابرات به آپارتمان وي ختم گرديد. با وجود شكنجه‌هاي جسمي و رواني، لوتس توانست داستان پوشش خود را حفظ كرده و به مصري‌ها بقبولاند يك آلماني است: يك آلماني كه به دام اسرائيلي‌ها افتاده و براي آنها كار مي‌كند. از آنجا كه وي را هنگام تولد ختنه نكرده بودند، گمان اينكه يهودي است به او نمي‌رفت و اگر چنين نبود احتمالا به سرنوشت الي‌كوهن دچار مي‌شد. صدها نفر از آشنايان و دوستان لوتس نيز دستگير شدند، اما آنها هيچ چيز در مورد فعاليت‌ها و يا هويت وي نمي‌دانستند. در يك دادگاه نمايشي كه از 21 جولاي تا 21 اوت 1965 به طول انجاميد، دادگاه عالي مصر ادعانامه‌اي حاوي ده اتهام عليه او مطرح كرد، كه سزاي همة آنها مرگ بود. اما به هر حال زندگي او نجات يافت. وي را همراه با عدة ديگري كه جرمشان جاسوسي براي انگلستان و سازمان سيا بود به زندان ابد محكوم كردند.
ولفگانگ لوتس در سوم فورية 1968 از زندان آزاد شد. وي را همراه با محكومين گروه سوزانا و تعدادي از پرسنل ارتش اسرائيل در مقابل پانصد اسير جنگي مصري كه شامل چند ژنرال بودند مبادله كردند.
واضح است فعاليتهاي الي‌كوهن و ولفگانگ لوتس - كه هر دو از عوامل واحد اطلاعات نظامي بودند ولي بعدا تحت كنترل موساد قرار گرفتند- در باز كردن راه براي پيروزي درخشان اسرائيل در جنگ ژوئن 1967 سهم بزرگي داشته است. اين دو نفر اطلاعاتي را براي ارتش اسرائيل فراهم كردند كه نظاميان اسرائيلي را قادر ساخت طرحهاي عملياتي خود را با توجه به قدرت دشمن تنظيم كنند، از محل و اهميت اهداف مطلع شوند، و مهم‌تر از همه ستاد كل ارتش اسرائيل را قادر ساخت ارزيابي دقيقي در مورد تحركات، قابليت‌ها، و تاكتيك‌هاي محتمل دشمن در جنگ آتي داشته باشد. هر چند قبل از جنگ شش روزه عوامل اسرائيلي ديگري نيز در كشورهاي عربي فعال بودند، اما حجم و كيفيت اطلاعاتي كه اين دو نفر به اسرائيل فرستادند تا امروز به صورتي بي‌نظير و هيبت‌بار باقي مانده است. نتايجي كه آنها به دست آوردند بسيار فراتر از اطلعات حاصل از ماهواره‌هاي جاسوسي و وسايل الكترونيك استراق‌سمع بود.
اين نكته را نيز بايد خاطرنشان ساخت كه فعاليت‌هاي گردآوري اطلاعات از سوي واحد اطلاعات نظامي محدود به اين دو ابرجاسوس نبود. روشهاي سنتي جاسوسي و كسب اطلاعات نيز مورد استفاده قرار مي‌گرفت و در كاربرد آنها تخصص فراواني به كار مي‌رفت. مأموران استراق‌سمع بيسيم به طور دايم به ارتباطات بيسيم اعراب گوش داده و آنها را تحليل مي‌كردند؛ مأموريت‌هاي شناسايي گروههاي نخبه انجام مي‌شد؛ و نيروي هوايي اسرائيل نيز مأموريت‌هاي هوايي عكسبرداري را انجام مي‌داد. اين تلاشها به دنبال برگزاري اجلاس اتحادية عرب در ژانويه 1964 افزايش يافت. در اين اجلاس سه پيشنهاد تهديد بار مطرح بود:
1- ايجاد يك فرماندهي واحد عربي براي آزاد كردن مناطق اشغالي؛
2- اجراي پروژه‌هاي انحراف مسير رودخانه‌ها براي محروم كردن اسرائيل از دستيابي به آب؛
3- ايجاد يك واحد مسلح و سياسي فلسطيني براي پاسخگويي به تجاوزكاري اسرائيل كه به تشكيل سازمانهايي چون ارتش آزاديبخش فلسطين (پي.ال.آ) و سازمان آزاديبخش فلسطين (پي.ال.او) منجر شد.
پاسخ واحد اطلاعات نظامي به چنين تهديدهايي به عهده گرفتن وظيفه‌اي پايان‌ناپذير بود. تيمهاي كوچك متشكل از سربازان رزمي واحد اطلاعات كمينهايي ترتيب مي‌دادند تا چريكهاي فلسطيني و يا توپچيان سوري را كه از كارگاه‌هاي پروژة آب محافظت مي‌كردند اسير كنند؛ و بازجوييهاي متعاقب اين دستگيري‌ها اغلب اوقات به فراهم شدن اطلاعات ارزشمندي منجر مي‌شد. تهديد تشكيل گروههاي جديد چريكهاي فلسطيني، موسوم به فداييان، افسران واحد اطلاعات نظامي و بويژه بخش عملياتي آن را وادار مي‌ساخت با تهديدات فزايندة خرابكاري، كشتار و ورود عوامل اطلاعاتي به اسراييل مقابله كنند. بايد به اين سازمانها نفوذ مي‌شد، شيوه‌هاي عملياتي و افكار آنها مورد مطالعه قرار مي‌گرفت، و قابليت‌ها و تواناييهاي آنها ارزيابي مي‌شد. از ماه ژانوية سال 1965 تا هنگام آغاز جنگ شش روزة 1967 سازمان آزاديبخش فلسطين 122 تهاجم عليه اسرائيل صورت داد؛ اين حملات به كشته شدن 14 نفر اسرائيلي و زخمي‌شدن شصت و دو نفر منجر شد.(33)
بين عمليات موساد نيز يك مورد وجود داشت كه ثابت شد ارزش اطلاعاتي زيادي براي نيروهاي مسلح اسرائيل داشته است. در سال 1966 موساد توانست با سروان منير ردفا كه مسيحي ماروني و خلبان ميگ 21 در نيروي هوايي عراق بود ارتباط بگيرد. موساد با استفاده از يك ماجراي سكسي به اين خلبان نزديك شد، ولي با اين حال بايد گفت كه تبعيض‌هاي مذهبي اعمال شده به وي و خانواده‌اش در عراق، در جلب همكري‌اش با اسرائيلي‌ها بي‌تأثير نبود. علاوه بر آن، وي از بمباران هوايي اقليت كرد عراق كه بدون هيچگونه ملاحظه‌اي از سوي دولت عراق صورت مي‌گرفت راضي نبود و اين امر تصميمش را براي كمك به اسرائيلي‌ها راسخ مي‌ساخت. آنچه آنها خيلي مشتاق داشتنش بودند، هواپيماي وي بود: ميگ 21 فوق سري موسوم به فيش به.
موساد براي آنكه وي را متقاعد كند اهل معامله است، ترتيبي داد تا خلبان ردفا در پاريس با سرتيپ ماتي‌هود فرمانده نيروي هوايي اسرائيل ديدار كند. در طول ملاقات، سرتيپ هود ليسست كاملي به ردفا نشان داد تا ثابت كند نيروي‌هوايي اسرائيل از نام همة خلبانان رزمي اعراب، نام مربيان روس آنها، و جزئيات مربوط به پايگاههاي هوايي و سيستم دفاع هوايي عراق آگاه است. طي اين ديدار فوق سري‌، برنامة گريختن ردفا مشخص گرديد و هماهنگي‌هاي لازم به عمل آمد. ردفا به صورت قابل دركي مشوش و عصبي بود. هود و عوامل موساد مي‌دانستند ناكامي در اجراي اين عمليات زندگي ردفا، خانواده‌اش، و احتمالا ساكنان دهكده‌اش را نابود خواهد كرد.(34)
در پانزدهم اوت سال 1966، پس از اينكه اعضاي خانوادة ردفا توسط چريك‌هاي كرد به صورت قاچاق به خارج از عراق انتقال يافتند، ردفا سوار هواپيماي ميگ 21 خود شد تا مسير مورد توافق را كه از فراز اردن مي‌گذشت و به يكي از پايگاههاي هوايي اسرائيل ختم مي‌شد در پيش گيرد. غرب اين فرصت را مي‌يافت كه براي نخستين بار به سري‌ترين جنگندة رهگير شوروي نگاهي بيندازد، و اسرائيل نيز مي‌توانست پاسخ تاكتيكي لازم براي مقابله با فراوان‌ترين هواپيماي نيروي هوايي مصر و سوريه را جست‌وجو كند. اين هواپيما در نهايت نشان ستارة داود كه علامت نيروي هويي اسرائيل است همراه با شمارة «007» (جيمزباند) را به سينة خود چسباند و به عنوان نمادقابليت‌هاي نظرگير اسرائيل از نظر جاسوسي انساني درآمد. امروزه اين هواپيماي ميگ 21 بخشي از موزة هوايي اسرائيل به شمار مي‌رود كه در پايگاه هوايي هاتزريم در صحاري نقب واقع است.
در هفتم آوريل 1967، هنگامي كه مبادلة آتش بين واحدهاي سوريه، اسرائيل، و اردن حاكي از قريب‌الوقوع بودن يك نبرد تمام‌عيار بود، پرواز يك اسكاداران از هواپيماهاي رهگير ميراژ 3- سي به صورت تله‌اي براي جتهاي جنگندة ميگ 21 سوري كه برفراز درياي جليله پرواز مي‌كردند درآمد. در يك نبرد تماشايي، ميراژها شش فروند از جنگنده‌هاي سوري را بدون اينكه خودشان آسيبي ببينند سرنگون كردند. يكي از كارشناسان امور هوايي بعدا اظهارنظر كرد كه خلبانان هواپيماهاي جنگي اسرائيل، آشنايي بسيار فراتر از آشنايي خلبانان اعراب با اين نوع هواپيما يعني ميگ 21 داشته‌اند.
شمشير و سپر اطلاعاتي اسرائيل اثبات كرده بود در زرادخانة اسرائيل دارايي پراهميتي است. طي دوماه پس از آن، ثات شد اين سلاح اسرائيل مهم‌ترين سلاح آن نيز هست.

پي‌نويسها:
1- يوزي ملمان و دان راويو، جاسوسان معيوب؛ تاريخ سازمان اطلاعاتي اسرائيل
2- آوي بتلهايم، كتاب دربارة تيپ جولاني به زبان عبري
3- مصاحبه با يك افسر اطلاعاتي ارتش اسرائيل در 1982
4- يوزي ملمان و دان راويو، جاسوسان معيوب: تاريخ سازمان اطلاعاتي اسرائيل
5- اوود گرانوت
6- استوارت استيون، سرجاسوسان اسرائيل، ( نيويورك، كتابهاي بالانتين، 1980)
7- همان
8- يوزي ملمان و دان راويو، جاسوسان معيوب، ...
9- همان
10- يوزي ملمان و دان راويو، جاسوسان معيوب ... همچنين نگاه كنيد به كتاب ايسرهارل، امنيت و دموكراسي.
11- لي اتگر، مقاله دربارة مردخاي كدار، روزنامه يديوت آهارونوت، 13 ژانوية 1990
12- شموئيل سگو، تنها در دمشق، زندگي و مرگ الي كوهن، (اورشليم، انتشارات كتر، 1986)
13- همان
14- بن‌دان، جاسوسي از اسرائيل (لندن، والنتاين، 1969)
15- يوزي ملمان و دان راويو، جاسوسان معيوب...
16- يان بلك، خاستگاههاي سرويسهاي اطلاعاتي اسرائيل، مجلة اطلاعات و امنيت ملي، لندن، اكتبر 1987
17- شموئيل سگو، تنها در دمشق
18- همان
19- يوسف آرگامان، مقاله به زبان عبري در مورد ماجراي كوهن، باماچان، 13 ژوئن 1990
20- استوارت استيون، سر جاسوسان اسرائيل
21- الي بن حنا، مأمور ما در دمشق : الي كوهن، (تل‌آويو، شركت اشتايماتسكي، 1972)
22- شموئيل سگو، تنها در دمشق
23- همان
24- يوزي ملمان و دان راويو جاسوسان معيوب
25- آنه سينايي وآلن‌پولاك، جمهوري عربي سوريه( نيويورك، انتشارات آكادمي آمريكا براي صلح در خاورميانه، 1976)
26- استورات استيون، سرجاسوسان اسرائيل
27- نيويورك تايمز، 29 اكتبر 1985
28- يوسف آرگامان؛ الي كوهن...
29- شماره‌هاي مختلف معاريو، طي ماه مه 1989
30- ولفگانگ لوتس، جاسوس شامپاني، (نيويورك، انتشارات سن‌مارتين، 1972)
31- ئي.اچ.كو كريج، گهلن: جاسوس قرن (نيويورك، راندم هاوس، 1971)، در استوارت استيون، سرجاسوسان اسرائيل نيز آمده است.
32- ولفگانگ لوتس ، جاسوس شامپاني
33- اوود گرانوت

34- يوزي ملمان و دان راويو، جاسوسان معيوب.

منبع:وزارت اطلاعات

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در پنجشنبه هشتم فروردین 1392 و ساعت 22:15 |

زیرسایه ولایت ودرحمایت مردم دولت بصیرت     

عاشورایی تشکیل خواهم داد.

پرسیدیم ازکاندیدای جوان نسل چهارم: چرااسم دولت خودتون رودولت بصیرت عاشورایی گذاشتید؟ درشرایط فعلی که ما تحریم هستیم  ازعاشورا بایددرس های زیادی بگیریم ازجمله درس استقامت ایستادگی درمقابل زورگوی وسازندگی  جهادو....ودرموردبصیرت هم بایدبگم که مردم ومسئولین بایدبدانند همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند که بصیریت یعنی شمری که سرازامام حسین برید همان جانباز صفین است پس بایددانست که درحال ماهم کسانی هستندکه همچون شمردرحال حاضرهستند که درجنگ بودندوتلاش های بسیاری برای کشور کردند ولی درحال حاضر کارهای دیگرانجام میدن درتمامی مراحل ترقی کشورحضورداشتند ودارندوهستندوازروی ندانستن وندونم کاری ویا ازعمدضربه به کشور ومردم ونظام میزنند پس میتوان همان گفته امام خامنه ای رادرمعنی بصیرت گفت توضیحات بیشتری میتوانم ازطرح هاوایده هایم بدم ودرمورد معانی ومفهوم دولت بصیرت عاشورایی بگویم ولی فعلا درهمین حدکافی می باشد.من همین قدر که  جرات به حضوردراین صحنه کردم بایدبه من حق داده شود ولی من چندسال است که ازبچه گی درمسائل انتخابات فعالیت میکنم بابت جسارتم ببخشید.

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه هفتم فروردین 1392 و ساعت 0:30 |
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین‌ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»

خانه‌ی ما در خیابان خسروی نو بود... فیلم
خانه‌اى كه خانواده‌ی سيد جواد در آن زندگى مى‌كردند در یكی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگى من، يك خانه‌ی  ۶۰ ـ ۷۰  مترى در محله‌ی فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى‌آمد -و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت- همه‌ی ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقير اما روحانى پرورش يافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتب‌خانه رفتند و پس از آن در مدرسه‌ی تازه‌تأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  الف. زندگی علمی - طلبگی

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۰
سیدعلی از دوازده سالگی و با رفتن به مدرسه‌ی علمیه‌ی سلیمان‌خان و سپس نواب مشهد، پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی، فراگیری دروس سطح همچون معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را از اساتیدی همچون حضرات آیات میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی و سید جلیل حسینی سیستانی ادامه داد. اما آن استادی كه سیدعلی نوجوان از او استفاده‌های فراوانی در دروس سطح برد، كسی جز پدرش نبود؛ یعنی مرحوم آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای كه از آیات عظامی همچون نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی اجازه‌ی اجتهاد داشت. http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200007220710_5467.jpg

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۴
شانزده سالگی سنی بود كه آقاسیدعلی حضور در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی سید محمدهادی میلانی را آغاز كرد. ایشان همزمان در جلسات مرحوم حاج میرزاجوادآقا تهرانی نیز شركت می‌كرد. مباحث این جلسات بیشتر به نقد و رد كتاب فلسفه‌ی منظومه‌ی ملاهادی سبزواری می‌گذشت. علاوه بر این و به دلیل علاقه‌ی آقاسیدعلی به فلسفه و به سبب جوّ ضد فلسفه‌ی آن روزهای مشهد، او ناگزیر بود كه در درس مرحوم آقا شیخ رضا ایسی- از اساتید فلسفه‌ی مورد وثوق حضرت آیت‌الله میلانی- به صورت پنهانی و خصوصی شركت كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۶
هجدهمین سال زندگیِ آقاسیدعلی مقارن شد با عزم او برای حضور در نجف اشرف به قصد زیارت حرم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام و درك كردن محضر و دروس بزرگان نجف. سیدعلی پس از حضوری كوتاه در این حوزه، درس اساتیدی همچون آیت‌الله العظمی سید محسن حكیم را بیشتر پسندید و تصمیم گرفت كه اگر پدرشان اجازه‌ داد، در نجف بماند و به درس آن اساتید برود. به پدر نامه نوشت و از او برای ماندن و ادامه‌ی تحصیل در نجف اجازه خواست. پاسخ منفی شنید و لذا به امر پدر به مشهد بازگشت.
مشهد؛ سال ۱۳۳۶
پس از برگشتن به مشهد و ادامه‌ی ارتباط با طلابی كه از قم برای زیارت حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام می‌آمدند، سید جوان مصمم شد برای رفتن به حوزه‌ی قم. در آن هنگام هدایت حوزه‌ی قم را آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعامت می‌كرد و این حوزه به سوی شكوفایی و مركزیت علمی می‌رفت. پدر آقاسیدعلی اما كه راهنما و مشاور اصلی او بود، با ترك مشهد موافقت نكرد و این مخالفت ادامه یافت تا یك سال بعد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۷
با شروع سال تحصیلی جدید حوزه، آقا سیدجواد خامنه‌ای رضایت داد كه فرزند فاضلش به قم هجرت كند. آقاسیدعلی به قم رفت و در مدرسه‌ی علمیه‌ی حجتیه مستقر شد. برادر بزرگترش سیدمحمد هم در آن‌جا طلبه بود. بانی ساخت این مدرسه‌ی علمیه -كه از دیگر مدارس آن زمانِ قم تازه‌سازتر بود- آیت‌الله‌العظمی حجت كوه‌كمره‌ای بود و طرح معماری آن را علامه سید محمدحسین طباطبایی داده بود.

آقاسیدعلی كه به‌زودی در بین هم‌مباحثه‌هایش به كثرت مطالعه و اشتغال درسی شهره شد. از آغاز ورودش به قم در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی شركت كرد. از همان ابتدا در دروس حاج‌آقا روح‌الله هم (حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه) نیز حضور یافت. از بركات حضور در این درس آقای بروجردی، نكات مهم رجالی بود كه استاد در آن بسیار متبحّر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول مرحوم امام و مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی هنوز نزد آیت‌الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند كه ساواك بسیاری از آنها را در دوران مبارزه از بین برد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۰
در فروردین این سال حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به لقاء حضرت حق شتافت و مرجعیت امام خمینی رضوان‌الله‌علیهمطرح شد. سخنرانی‌های انتقادی امام و اعتراض‌های تند ایشان علیه اقدامات رژیم و شخص پهلوی دوم، پایه‌های قیام اسلامی در قم و زمینه‌های شكل‌گیری مبارزات را پی ‌ریخت. شاگردان ایشان نیز هریك در سنگری به تبلیغ و روشنگری ‌پرداختند و به دنبال تحكیم قیام و تثبیت مرجعیت و زعامت امام بودند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200015260237_5467.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۲
پس از حادثه‌ی یورش عوامل پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه و با اوج‌گیری مبارزات طلاب و مردم متدین علیه رژیم، امام خمینی را دستگیر كردند و به تبعید فرستادند. پس از تبعید امام، شاگردان ایشان مبارزات را در قم و دیگر شهرها ادامه دادند. روش مبارزاتی امام سبب شده بود تا آقاسیدعلی -كه تحت تأثیر شخصیت انقلابی شهید نواب صفوی نیز بود- به انجام وظیفه‌ی روشنگری در مبارزات بپردازد. لذا ساواك دو بار او را دستگیر كرد. در همین سال امام خمینی او را به عنوان نماینده‌ی خود و برای ابلاغ پیام درباره‌ی مبارزه با رژیم شاه، نزد آیت‌الله‌العظمی میلانی در مشهد فرستادند. همه‌ی این‌ها در كنار فضای گرم درس و بحث و مباحثات علمی بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۳
در این سال آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای كه در مشهد ساكن بود، بینایی خود را از دست داد. این بدترین خبر برای آقاسیدعلی بود كه می‌خواست در قم بماند. او با وجود اصرار اساتید خود بر ماندنش در قم و از جمله اصرار آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی –فرزند آیت‌الله‌العظمی حائری مؤسس–قصد عزیمت به مشهد مقدس كرد. در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی و مرحوم آقای بروجردی، حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه و اصول و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در فلسفه، از دیگر اساتید آقاسیدعلی خامنه‌ای بودند. همچنین آقایان شیخ محمد حسین بهجتی شفق، حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی كرمانی، حجت‌الاسلام سید جعفر شبیری زنجانی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی باقری كنی و آیت‌الله ربانی املشی از هم‌مباحثه‌های نزدیك او به شمار می‌رفتند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200039060156_5467.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۴
پس از بازگشت به مشهد مقدس، پدر كه از اساتید اصلی او در سال‌های طلبگی بود، دیگر نابینا شده و از نعمت مطالعه محروم بود و آقاسیدعلی چشمان پدرش شد! او هر روز و در زمانی مشخص، چند ساعت برای پدر كتاب می‌خواند و همان متون را با او مباحثه می‌كرد.
تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، آغاز تدریس تفسیر قرآن كریم و حضور مجدد در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی میلانی -علیرغم اختلاف سلیقه در مبارزات سیاسی- بخشی از فعالیت‌های علمی روحانی ۲۶ ساله‌ی ساكن خیابان خسروی نو در مشهد مقدس بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۷-۱۳۵۷
مدرسه‌ی علمیه‌ی میرزا جعفر مشهد، شاهد جلسات تفسیر قرآن كریم بود كه به‌سرعت مورد استقبال طلاب قرار گرفت. «تفسیرِ فعّال قرآن» كه سیدعلی خامنه‌ای آن را تدریس می‌كرد، شیوه‌ی جدید و خاصی از تفسیر كلام‌الله مجید بود و طلاب را روزبه‌روز به بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن ترغیب می‌كرد. این جلسات به دلیل استقبال زیاد و مباحث مبارزاتی مطرح‌شده در كنار تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، با ممانعت‌های مكرر عوامل رژیم پهلوی مواجه شد. این اتفاق باعث شد تا این دروس از مسجد امام حسن مجتبی علیه‌السلام به مسجد كرامت و پس از آن به مساجد رضایی، قبله و... منتقل شود. این جلسات كه دیگر به محل حضور دانشجویان نیز تبدیل شده بود، به دلیل بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای بارها متوقف و دوباره برگزار می‌شد تا این‌كه در سال ۱۳۵۶ به دلیل تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر، تعطیل شد.

ممنوع‌الخروج شدن از كشور به دلیل مبارزات انقلابی در مشهد، دستگیری‌های پیاپی و فعالیت‌های سیاسی باعث شد تا سیدعلی حسینی خامنه‌ای نتواند برای ارتباط‌گیری از نزدیك با امام خمینی به نجف اشرف برود، اما ماندن در مشهد و پركردن خلأ فكری و ایدئولوژیك كه پیش از این برای جریان مبارزه وجود داشت، موجب شد تا جلسات مستمر با شهید مرتضی مطهری پیگیری شود و محصول آن جلسات «تدوین ایدئولوژی اسلامی» باشد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/dars.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  ۱۳۶۹ تا امروز
از سال ۱۳۶۹ شمسی، درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای آغاز شده و تا كنون ادامه دارد. جهاد، موسیقی، غیبت، قصاص و... از مباحثی است كه تا كنون در درس خارج ایشان تدریس شده است.

 مبارزات سياسى
آيت‌الله خامنه‌اى به گفته‌ی خودشان «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى قدّس‌سرّه» هستند و نخستين جرقه‌هاى سياسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نواب صفوى» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عده‌اى از فدایيان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ی سليمان‌خان، سخنرانى پرهيجان و بيداركننده‌اى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى و نیز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويى آنان به ملت ايران، ايراد كردند.
«همان وقت جرقه‌هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif همراه با نهضت حضرت امام خمينى قدّس‌سرّه
آيت‌الله خامنه‌اى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و از زمانی كه حركت انقلابى و اعتراض‌آميز امام خمينى عليه سياست‌هاى ضد اسلامى و آمريكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب‌هاى فراوان و شكنجه‌ها و تعبيدها و زندان‌ها مبارزه كردند و در اين مسير از هيچ خطرى نترسيدند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200011470253_5467.jpg
نخستين بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمينى قدّس‌سرّهمأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيت‌الله‌العظمی ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه‌هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرم و افشاگرى عليه سياست‌هاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. به اين خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲»  دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن با اين شرط آزاد شدند ‌كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پيش آمدن حادثه‌ی خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آوردند، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آن‌جا با سخت‌ترین شرایط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دومين بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ -رمضان ۱۳۸۳ ﻫ.ق- آیت‌الله خامنه‌اى با عده‌اى از دوستانشان بر اساس برنامه‌ی حساب‌شده‌اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلاب آن شهر عازم زاهدان شدند. سخنرانى‌ها و افشاگرى‌هاى پرشور ايشان و به‌ويژه در ايام ششم بهمن -سالگرد انتخابات و رفراندوم رژیم شاه- مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن علیه‌السلام بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياست‌هاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه‌ی تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه در زندان قزل‌قلعه -به صورت انفرادى- زندانى شدند و انواع اهانت‌ها و شكنجه‌ها را تحمل كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سومين و چهارمين بازداشت
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200051460968_5467.jpgكلاس‌هاى تفسير و حديث و انديشه‌ی اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم‌نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت‌ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. به اين خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفيانه زندگى مى‌كردند و يك سال بعد -۱۳۴۶- دستگير و محبوس شدند. همين فعاليت‌هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نيز دستگير و زندانى كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif پنجمين بازداشت
حضرت آيت‌الله خامنه‌اى درباره‌ی پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مى‌نويسد:
«از سال ۴۸ زمینه‌ی حركت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاه‌هاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من -كه به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى‌تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد- افزایش یافت. سال ۵۰ مجدداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت‌آمیز ساواك در زندان آشكارا نشان مى‌داد كه دستگاه از پیوستن جریان‌هاى مبارزه مسلحانه به كانون‌هاى تفكر اسلامى به‌شدت بیمناك است و نمى‌تواند بپذیرد كه فعالیت‌هاى فكرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به كنار است. پس از آزادى، دایره‌ی درس‌هاى عمومى تفسیر و كلاس‌هاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا كرد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif بازداشت ششم
در بين سال‌هاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ درس‌هاى تفسير و ايدئولوژى آيت‌الله خامنه‌اى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسنعلیه‌السلام» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل می‌شد و هزاران نفر از مردم مشتاق به‌ويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مى‌كشاند و با تفكرات اصيل اسلامى آشنا مى‌ساخت. درس نهج‌البلاغـه‌ی ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه‌هاى پلى‌كپى‌شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج‌البلاغه» تكثير و دست به دست مى‌گشت. طلاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى‌آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى‌ساختند.http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200048090321_5467.jpg

اين فعاليت‌ها موجب شد كه در دى ماه ۱۳۵۳ ساواك بى‌رحمانه به خانه‌ی آيت‌الله خامنه‌اى در مشهد هجوم ببرد و ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت‌ها و نوشته‌های ایشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت‌ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز ۱۳۵۴ در زندان كميته‌ی مشترك تهران زندانی بودند. در اين مدت در سلولى با سخت‌ترين شرايط نگهداشته شدند. سختى‌هايى كه ايشان در اين بازداشت تحمل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده‌اند» قابل فهم است.

پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند. باز هم همان برنامه و تلاش‌هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاس‌هاى سابق را به ايشان ندادند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در تبعيد
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200053410592_5467.jpgرژیم پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیت‌الله خامنه‌اى را مجدداً دستگیر و براى مدت سه سال به شهر ایرانشهر تبعید كرد. البته در اواسط سال ۱۳۵۷ و در پی اوج‌گيرى مبارزات مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شدند و به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم پهلوى قرار گرفتند. پس از پانزده سال مبارزه‌ی مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آن‌همه سختى و تلخى، ثمره‌ی شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّت‌بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه‌ی پهلوى و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  در آستانه‌ی پيروزى
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200056020309_5467.jpgدر آستانه‌ی پيروزى انقلاب اسلامى و پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيت‌هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و ... در ايران تشكيل گرديد. آيت‌الله خامنه‌اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمدند. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پس از پيروزى انقلاب اسلامی
آيت‌الله خامنه‌اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليت‌هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديك‌تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى‌نظير و بسيار مهم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رئوس آنها مى‌پردازيم:

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif پایه‌گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و هم‌رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمى رفسنجانى و... دراسفندماه ۱۳۵۷

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif امام جمعه‌ی تهران، ۱۳۵۹
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/namaz.jpg
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نمایندگی امام خمینی قدّس‌سرّه در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۹

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif حضور در جبهه‌هاى دفاع مقدس.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/jang.jpg
از سال ۱۳۵۹ و با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ایران. این حضور تا پایان جنگ در سال ۱۳۶۷ ادامه داشت.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دو دوره ریاست‌جمهورى اسلامی ایران با رأی قاطع ملت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/prs.jpg
به دنبال شهادت محمدعلى رجایى دومین رئیس‌جمهور ایران، آیت‌الله خامنه‌اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى قدّس‌سرّه به مقام ریاست‌جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب شدند. 

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست شوراى انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ولی‌فقیه و رهبر انقلاب اسلامی ایران.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/today.jpg

از روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸، پس از رحلت رهبر كبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام و مسئولیت عظیم انتخاب شدند.
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در پنجشنبه یکم فروردین 1392 و ساعت 0:37 |

                                                         بسمه تعالی

مقام معظم رهبری امام خامنه ای

 در این مدت اهداف نظام مقدس برایم بسیار مهم و ارزشمند بود اما در این مدت که میبینم در طول این سه سال تغییر و تحولات بسیار در سیستم مدیرتی کشور در حال صورت گرفتن است که این کارها زیاد به نفع نظام و آرمانهای انقلاب نیست.که این تغییرات باعث ضربه های بسیار به نظام و انقلاب خواهد بود از جمله فساد و معیشت مردم را بسیار زیر سوال برده و مردم مشکلات و درد خود را دیگر نمیدانند چه کار بکنند که با این کارها و ضعف های مدیریتی آقایان ضربه های بسیاری به دین مبین اسلام و انقلاب و آرمان امام راحل و خون شهدا خواهند زد و در هر حال در حال زدن هست.بی کفایتی بعضی مدیران و مسولان باعث بی اعتمادی مردم شده و تا به امروز به حرمت شما که رهبری را به دست دارید سکوت میکنند چون اعتقادشان به این است که شما نایب بر حق امام زمان(عج)هستید ولی آقایان که مسولان میباشند به جای اینکه دعوا بر سر قدرت کنند باید اختلافات را کنار گذاشته و با کمک هم که پتانسیل های خوب دارند نقاط ضعف همدیگر را پر کنند ولی در پشت پرده دعوا بر سر قدرت میکنند اما در حال حاضر کسانی که دارند در این ماجرا ضرر میکنند مردم هستند من در این مدت بین اقشار مردم و طی سفرهای که به استان های مختلف داشتم و دیدم که مردم فقط با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارند و دم نمیزنند که این امر به خاطر اعتقاد مذهبی مردم است اما این اعتقادات دارد روز به روز بسیار ضعیف میشود و مردم در حال دین گریزی میشوند.من مشکلات اقتصادی را شاید بخشی از آن را بگویم تحریم هستیم ولی این تحریم ها 30% بر مشکلات اقتصادی کشور تاثیر میگذارد اما 70% مشکلات اقتصادی نبودن برنامه و صلاحیت مدیران هست.در کشور ما که از منابع سرشار انرژی از جمله نفت،گاز،معادن،کشاورزی و ... بسیار وجود دارد نباید مردم با این مشکلات اقتصادی پیش رو شوند.در واقع کشور عزیزمان ایران با این همه توانمندی یک آمریکای کوچک است که همه چیز دارد ولی ما بجای استفاده ی درست از آن،آن را به هدر میدهیم و کشور خود را به نحوی با این کارها و واردات بیش از اندازه مستعمره و نیازمند کشور های بیگانه میکنیم با اینکه ما باید در زمان تحریم ها مقاوم ترشویم بر عکس داریم به کشور خودمان صدمه میزنیم و کاری را داریم انجام میدهیم که دولت های غربی به دنبال آن هستند که بگویند ایران هم فقط یک مصرف کننده است.

-بیکاری در کشور روز به روز که ریشه کن نمیشود بلکه در حال افزایش است که اکثر تحصیل کرده های ما به مشکلات روحی و روانی پیدا میکنند و از روی آن دست به مهاجرت به کشورهای دیگر میزنند و یا به کارگری و یا به بیکاری خود ادامه میدهند و عده ای هم به اعتیاد و فساد کشیده میشوند

-آمار ازدواج به دلیل فساد و سنگین بودن هزینه ها بسیار پایین آمده و در کشور مردم دیگر بسیار کم به دنبال ازدواج هستند که این هم صدمات زیادی به دین اسلام و کشور عزیزمان زده است.اما مسولان فقط با وعده و وعید و با بازی با کلمات مردم را دل خوش میکنند و خودشان دارند زندگی اشرافی خود را میکنند.من از روزی میترسم که این جوانان نسل چهارم دیگر فقط به دنبال دروغ،کلاه برداری و فساد باشند که خلاف دین اسلام و آرمان شهدای انقلاب و شهدای 8سال دفاع مقدس و امام راحل را زیر سوال ببرند و در آخرت این مسولین میباشند که باید جوابگو باشند-سرتان را درد نیاورم آقا جان.حرفها زیاد است ولی من گوشه ای را گفتم و امید دارم از من ناراحت نشوید اما آقا جان چرا در کشور ما طبق قانون اساسی که کسی که شرایط کاندیداتوری ریاست جمهوری را ذکر نموده اند نمیتوانند جوانان کاندید شوند.من یک جوان از نسل چهارم انقلاب هم قصد آمدن به میدان انتخابات را دارم.من نزدیک به یک سال است که به طور قاطع قصد کاندیدایی ریاست جمهوری را دارم اما پیامبر اسلام در زمان رسالتش به برخی جوانان 18 ساله هم حکم فرماندهی لشگر و سپاه و رهبری میداد.چرا اجازه داده نمیشود که من هم در انتخابات حضور پیدا کنم همچون زمانی که انقلاب را مردم به رهبری امام راحل کردند و در دست این جوانان قرار دادند و این جوانان بودند در آن زمان این انقلاب را حفظ کردند بدون هیچ تجربه ای و با همین بی تجربگی که داشتند و جوان بودنشان فرماندهی گردان ها،تیپ،لشگر،سپاه،وزیر بودند و در آن زمان که جوانان در راس بودند این همه مشکلات اقتصادی وجود داشت؟اما بعد از دو دهه همان جوانان دیگر حاضر نیستند به جوانان نسل سوم و چهارم خودشان اعتماد نمایند.با اینکه همین مردم بودند که در سال انقلاب و 8سال جنگ به همه ی آنان اعتماد کردند و کشور را در دستشان گذاشتند و کمکشان میکردند.همین مردم بودند که تاوان بی تجربگی اینها را دادند که امروز مدیر شدند و بجای که شما به ما جوانان نسل چهارم انقلاب هستیم و قرار است این انقلاب را حفظ کنیم و راه شما را دنبال کنیم و این انقلاب را به نسل های بعدی منتقل کنیم اجازه نمیدهید که ما در کنار شماها کارها را یاد بگیریم و حرف هایمان را بزنیم ولی فقط شعار مسولان شده جوانگرایی.و از محضر حضرت عالی تقاضا دارم اجاره بدهبد که ما جوانان که حال شاید تجربه ی بسیاری نداریم طرح ها و ایده هایمان را مطرح بکنیم و قضاوت را بر عهده ی شما و مردم بگذاریم.این به مصلحت نظام و انقلاب است.من شهید دیالمه و نماینده ی سابق مشهد مقدس را الگوی خود قرار داده ام و از او درس میگیرم چون او هم جوان بود زمانی که گفت بنی صدر یک خائن است و در حرف هایش بنی صدر با دروغ به مردم و این نظام صدمه میزند کسی حرف آن شهید بزرگوار را باور نمیکرد من او را الگوی خود میدانم و پای مواضع او و انقلاب و نظام و آرمان شهدا و امام راحل ایستاده ام و تا آخرین قطره ی خونم اجازه نخواهم داد که به نظام کسی صدمه بزند چون پدر خودم هم از رزمندگان 8سال دفاع مقدس هست و از او پاسداری از نظام و ادامه ی راه شهدا و پیروی از شما را یاد گرفتم ولی آقا جان اجازه بدهید که ما جوانان نسل چهارم در صحنه ی انتخابات حضور پیدا کنیم.من یک جوان شهرستانی هستم.سابقه ی زیادی ندارم ولی طرح ها و ایده های زیادی برای رفع این مشکلات دارم و نیروهای توانمندی  در کنار خود که دلسوزان نظام که هم از رزمندگان و هم از جوانان میباشند که اکثر آنان از مهندسین و متخصصین هستند.احساس میکنم که این توانایی را برای سازندگی کشور و رفع معیشتی مردم و پیشرفت کشور را دارم.قضاوت با شما آقا جان ولی به حرف های ما هم گوش کنید.اینگونه به جهانیان هم ثابت خواهد شد که دموکراسی در ایران هست که حتی اجازه ی حضور به جوانان نسل چهارم برای کاندیداتوری ریاست جمهوری داده میشود.هرچند دوستانم میگویند دست بردار اینجا ایران است و اجازه نمیدهند که شما بچه ها حضور داشته باشید ولی من با توانایی و سوابق کمی که در شرکت های مختلف به عنوان مشاور،مدیر اجرایی،فنی و بازرسی بوده ام و در خود حس میکنم که از عهده ی آن به کمک شما و مردم میتوانم مدیریت خوبی داشته باشم اما راجب من و طرح ها و ایده هایم بگذارید مطرح کنم و مردم و شما به عنوان ولی امر مسلمین بر طرح ها و ایده هایم قضاوت کنید. به امید پیروزی همیشگی دین اسلام و ظهور آقا امام زمان(عج)جهت خاتمه ی صحبت هایم برای ظهور آقا صلوات

  

                                                                                                                      با سپاس

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 و ساعت 21:3 |
كسي كه نامزد ریاست جمهوری شد بايد خودش را ملزم به اجراي قانون اساسي بداند. رئيس جمهور اگر بخواهد از قانون عبور كند ضدانقلاب است. اولين مطلبي كه رئيس جمهور بايد به آن توجه كند اجراي قانون اساسي آن هم در حوزه مسئوليت‌هايي است كه به او داده‌اند و بعد هم اجراي قانون است.

کسی که برای ریاست‌جمهوری می‌آید باید در قدوقواره کشور باشد

مقام معظم رهبري در سخنان اخير خودشان در جمع مردم آذربايجان درحالي از طرح «يك اتهام ثابت نشده و حتي مطرح نشده در دادگاه» توسط رئيس‌جمهور در جلسه استيضاح وزير كار در مجلس انتقاد كردند و اين رفتارها را نامتناسب با «سوگندها و تعهدات» خواندند كه نزديك به ۴۰ روز قبل از آن در ديدار با مردم قم نيز تأكيد كرده بودند كه رئيس جمهور نمي‌تواند قسم دروغ بخورد و بايد مجري قانون اساسي باشد. اظهارات اخير ايشان در جمع مردم آذربايجان كه تأكيد داشتند «مسئولان همه تلاشهاي خود را براي حل گره ها و مشكلات اقتصادي مردم و كشور متمركز كنند» پس از آن مطرح شد كه در جمع مردم قم در بياناتي نادر خطاب به افرادي كه قصد نامزدي در انتخابات سال بعد را دارند اين نكته را گوشزد كردند كه «اداره‌ي مملكت و كار اجرايي، كار كوچكي نيست» و «آن كسانى كه وارد ميدان مي شوند، بايد كسانى باشند كه در خود توانائىِ كشيدن اين بار را بيابند.» با حجت‌الاسلام احمد سالك، نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی درباره اهميت مسئوليت‌ پذيري مسئولان دولتي در حل مشكلات كشور گفتگو كرديم.

توانايي‌هاي لازم يك رئيس جمهور براي اداره كشور را چه مي‌دانيد؟
قانون اساسي آن را مشخص كرده است. مشخصه‌ها و معيارهايي را كه قانون اساسي براي رئيس جمهور معنا مي‌كند مدير و مدبر بودن است. ماهيت مدبر بودن اين است كه بايد توشه‌اي از تجارب اجرايي را همراه خود داشته باشد و با تمام وجود مسائل و مشكلات كشور را درك كرده باشد وگرنه نمي‌تواند بار سنگين اجرايي كشور را به دوش بكشد.

رهبري در سخنان‌شان تأكيد داشتند كه افرادي كه در خود توانايي كشيدن بار اجرايي كشور را مي‌يابند براي انتخابات بيايند. مگر اين توانايي‌ها را شوراي نگهبان نمي‌تواند تشخيص دهد؟

تعبيري كه مقام معظم رهبري به كار بردند پشتوانه‌اش احاديث ماست. اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌فرمايند «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا و وازنوها قبل ان توازنوا». اين كلام بدين معناست كه انسان‌ها قبل از هركس خودشان بايد خودشان را بسنجند و وزن كنند. آن كسي هم كه مي‌خواهد براي رياست جمهوري بيايد بايد خودش را وزن كند و بسنجد كه آيا هم وزن و در قد و قواره اداره كشور هست يا نيست؟ معناي اين حرف اين است كه قدرت و تجربه اجرايي كانديداي رياست جمهوري بالا باشد. قدرت نظارت چنين فردي بايد بر زواياي مسائل اجرايي كشور از ريزترين تا درشت‌ترين آن‌ها قوي باشد. قدرت تعامل داشته باشد. بتواند با تبادل نظر با افراد متخصص و نخبگان يك همسويي براي اداره كشور به وجود بياورد.

غير از اين است كه هر كسي خودش را توانمند مي‌داند؟
بل الإنسان على نفسه بصيره. هركسي خودش را بهتر از ديگري مي‌شناسد. رهبري در سخنان خودشان مي‌خواستند بگويند كه كار رياست جمهوري كار بسياري سنگيني است و قدرت و تجربه اجرايي بالا مي‌خواهد، هر كسي نبايد بيايد. مسئله ديگر پاسخي بود كه رهبري به كساني دادند كه پيوسته مي‌گويند نمي‌گذارند به ميدان بياييم. آقا فرمودند بسم الله. اگر واقعاً مي‌توانيد اداره كنيد لازم نيست شعار بدهيد، غوغا سالاري و جوسازي كنيد. ميدان باز است، بخصوص براي آن‌هايي كه دائم انتخابات آزاد را فرياد مي‌زنند و اتفاقاً ماه‌هاي اخير يك همسويي بين دولت و ساير جريانات بر سر اين مسئله ايجاد شده است.

اين توانمندي را چگونه مي‌توان سنجيد؟
من فكر مي‌كنم مقام معظم رهبري بيان‌شان در تفهيم اين موضوع كامل است كه هر كسي كه خودش را در معرض انتخابات رياست جمهوري مي‌گذارد، به ضرورت بايد بر پيچ و خم‌هاي مباحث اجرايي و زواياي آشكار و پنهان آن آگاهي كامل داشته باشد. همچنان كه بايد عمري را در تجربه مديريت‌هاي گوناگون اجرايي سپري كرده باشد.

ايراداتي كه دولت به قانون اساسي و جايگاه قوا در آن وارد مي‌كند از نتايج اقداماتش سلب مسئوليت مي‌كند؟
اصلي‌ترين حرف همين است. كسي كه نامزد ریاست جمهوری شد بايد خودش را ملزم به اجراي قانون اساسي بداند. رئيس جمهور اگر بخواهد از قانون عبور كند ضدانقلاب است. اولين مطلبي كه رئيس جمهور بايد به آن توجه كند اجراي قانون اساسي آن هم در حوزه مسئوليت‌هايي است كه به او داده‌اند و بعد هم اجراي قانون است. رئيس جمهور نمي‌تواند و نبايد از قانون عبور كند چرا كه اگر چنين كند براي كشور مشكلات ايجاد مي‌شود. حضرت آقا در سخنان اخيرشان بر اين مسئله نيز تكيه جدي داشتند.

«نمي‌گذارند»ها چه اعتباري در سنجش عملكرد دولت‌ها دارند؟
هر فردي با علم به شرايط موجود وارد عرصه مي‌شود و قول رفع مشكلات را به مردم مي‌دهد. فردي كه رئيس جمهور مي‌شود بايد مسئوليت آن چه را در حوزه اجرايي كشور اتفاق مي‌افتد بپذيرد و از زير بار آن شانه خالي نكند و بهانه نياورد كه نمي‌گذارند. لازمه اين امر اين است كه در ابتدا قانون‌شناس باشد، يعني اگر كسي آمد كانديداي رياست جمهوري شد، درحالي كه هيچ ارتباطي با ضوابط قانون نداشت، فردا كجا و چگونه مي‌تواند قانون را اجرا كند. قانون شناسي و اجرايي كردن قانون در قالب آيين نامه‌ها ضوابط ظريفي دارد. جزئيات بسياري در اين ارتباط وجود دارد كه رئيس جمهور بايد به خوبي بتواند از دست و پنجه نرم كردن با آن‌ها برآيد.

اگر دولتي قانوني را مانع انجام فعاليت‌هايش ديد چه بايد بكند؟
بستگي به اين دارد كه تسلط كافي بر اجرا داشته باشد، خلأ قانوني را پيدا كند و آن‌گاه در قالب لايحه به مجلس برود. حتي راهكار اصلاح قانون اساسي نيز در خود آن مشخص شده است.
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه نهم اسفند 1391 و ساعت 14:1 |

عکسی دیده نشده از رهبر انقلاب

آقا خودشان شخصا به دیدار پیرزن می روند و به او صله می دهند. این عکس همانجا گرفته می شود. برادر استاد رضوی که از دوران شهید رجایی تا پایان دوران ریاست جمهوری آقا، معاون رئیس جمهور بود، این عکس را به استاد هدیه دادند

منبع:افکار
+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه نهم اسفند 1391 و ساعت 13:30 |
در پی ارتحال آیت الله آقای حاج شیخ عزیز الله خوشوقت، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی، درگذشت آن عالم ربانی و سالک الی الله را مصیبتی اندوهبار برای آشنایانِ رتبه ی معنوی آن بزرگوار و ثلمه ئی بزرگ برای شاگردان و مستفیدان محضر پر فیض آن عارف بالله خواندند و این مصیبت را به خانواده مکرّم و فرزندان محترم و وابستگان و ارادتمندان ایشان تسلیت گفتند.
متن پیام حضرت آیت الله خامنه‌ای به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
با تأسف و اندوه فراوان خبر رحلت عالم ربانی، سالک الی الله و عارف بالله مرحوم آیت الله آقای حاج شی خ عزیز الله خوشوقت رضوان الله علیه را دریافت کردم. عمری با برکت، سرشار از معنویت و تهذیب، و گامهای پیوسته در سلوک الی الله، همراه با مجاهدتی کم نظیر در تربیت نفوس مستعد و دلهای مشتاق، خلاصه ای از زندگینامه ی این روحانی مهذّب و این معلّم اخلاق و معرفت است. بی شک فقدان این شخصیت ممتاز، برای آشنایانِ رتبه ی معنوی آن بزرگوار مصیبتی اندوهبار و برای شاگردان و مستفیدان محضر پر فیض او ثلمه ئی بزرگ است. اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به خانواده ی مکرّم و فرزندان محترم و دیگر وابستگان و به همه‌ی ارادتمندان ایشان معروض می دارم و علوّ درجات و شمول رحمت حق و ح� �ر با اولیاء الله را برای روح مطهرشان از خداوند متعال مسألت می کنم.
سید علی خامنه ای
2 اسفند ماه 1391

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 19:49 |
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز (سه شنبه) در دیدار جمعی از مسئولان و دست اندرکاران جشنواره مردمی فیلم عمار، توجه به موضوع دین و معارف دینی و همچنین انقلاب اسلامی و ارزشهای انقلاب در این جشنواره را اقدامی مبارک خواندند و تأکید کردند: نگاه به هنر اسلامی و سینمای دینی باید نگاهی بلند مدت و همراه با برنامه ریزی دقیق و امید به آینده و بهره گیری مناسب از ابزار هنر برای تأثیرگذاری حداکثری باشد.
ایشان با اظهار خرسندی از برگزاری جشنواره مردمی فیلم عمار انتخاب نام "عمار" را که از صحابه بزرگ پیامبر اسلام (ص) و یاران نزدیک حضرت علی (ع) بود، انتخابی پسندیده دانستند و با اشاره به ویژگی های ممتاز این صحابی بزرگ افزودند: تزلزل ناپذیری عمار در حوادث مختلف صدر اسلام و همچنین امتحان های سخت دوران بعد از پیامبر اسلام(ص)، موقع شناسی و حضور در وقت نیاز، و نقش تبیین کننده او در مسائل و حوادث دوران حضرت علی (ع) از ویژگی های برجسته و بارز عمار بود.
رهبر انقلاب اسلامی نگاه امیدوارانه به آینده و بلند کردن افق دید را در اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی بسیار مهم ارزیابی و خاطر نشان کردند: حرکت انقلاب اسلامی که با پیروزی آن در سال 1357 آغاز شد و شکسته شدن هیمنه آمریکا و حواد ث مختلفی که در این 34 سال روی داده است همه مقدمات رسیدن به اهداف اصلی نظام اسلامی است، بنابراین باید با همت و تلاش مضاعف و نهراسیدن از دشمن و توطئه های او، پرهیز از سیاه بینی و یأس، با سرعت بیشتر به سمت قله حرکت کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای چنین نگاهی را در موضوع هنر اسلامی و سینمای دینی ضروری برشمردند و تأکید کردند: در این عرصه جوان های مومن، با طراوت و شاداب و دارای نگاه نو و همت بلند، موتور محرک برای حرکت رو به جلو هستند و پیش کسوتان نیز باید با بیان تجربیات خود و تربیت نیروهای جدید و کارآمد به این حرکت شتاب بیشتری ببخشند.
ایشان، با اشاره به خاستگ اه غربی هنر سینما بر ضرورت برنامه ریزی و تشکیل اتاق فکر برای حرکت جوانان و استعدادهای جدید در عرصه هنر اسلامی و سینمای دینی و همچنین ورود افراد متدین و انقلابی و صاحب تخصص و تجربه به این عرصه تاکید کردند.
 رهبر انقلاب اسلامی در عین حال شرط اصلی ورود تأثیرگذار افراد متدین و انقلابی به عرصه سینما و تأثیر نپذیرفتن از فضای آن را مصونیت سازی برشمردند و تاکید کردند: تنها راه مصون سازی نیز ارتباط مستمر با خدا، بجا آوردن نوافل و تضرع به درگاه الهی است، همانگونه که عمار اینگونه خود را مصون و تزلزل ناپذیر کرده بود.
ایشان افزودند: عبادت و ذکر و توجه به خ� �ا از هر لذت هنری بالاتر است.
رهبر انقلاب اسلامی نقش مسئولان و مراکز دانشگاهی مرتبط را در اثرگذاری بر فضای سینمایی و رسانه ای کشور مهم دانستند و تأکید کردند: اصلاح این عرصه نیازمند اصلاح مبادی ورودی آن است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: کسانی که امروز مشغول کار و فعالیت در عرصه فیلم های با مضامین انقلابی و دفاع مقدس هستند واقعا در حال جهاد هستند.
ایشان استفاده شایسته از ابزار هنر و بهره گیری از قصه و داستان و فیلم نامه قوی را یکی از ضروریات اساسی در فیلم سازی دانستند و تاکید کردند: مقوله قصه نویسی و رمان در کشور با نقطه مطلوب فاصله زیا� �ی دارد و باید این بخش تقویت شود.
رهبر انقلاب اسلامی، موضوعات مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، فلسطین و بیداری اسلامی را از جمله موضوعات مهم و پر مایه برای استفاده در فیلم سازی برشمردند و افزودند: یکی از مسائل دروغی که در دنیا تبلیغ می شود این است که می گویند هنر نباید با سیاست آمیخته شود، در حالیکه مجموعه های هنری غرب از جمله هالیوود کاملا سیاسی هستند و اگر اینگونه نبود چرا به فیلم های ضد صهیونیستی ایران اجازه حضور در جشنواره های سینمایی را نمی دهند؟
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: ساخت فیلم های سیاسی بر ضد ایران و یا اعطای جایزه به فیلم های ضد ایرانی نشانه های آشکار از آمیخته بودن سیاست و هنر در آمریکا و غرب است.
ایشان همچنین با اشاره به مطالب مطرح شده در این جلسه در خصوص رابطه علوم انسانی با هنر و سینما و لزوم تحول در علوم انسانی افزودند: علوم انسانی هوای تنفسی مجموعه های نخبه کشور است که هدایت جامعه را بر عهده دارند بنابراین آلوده یا پاک بودن این هوای تنفسی بسیار تعیین کننده است.
رهبر انقلاب اسلامی مشکل علوم انسانی غربی را پایه های معرفتی غلط آن دانستند و تأکید کردند: اصلاح در علوم انسانی و تحول در سینما و تلویزیون بدون اصلاح پایه های معرفتی علوم انسانی غربی امکانپذیر نیست و اصلاح این پایه ها نیز در گرو ارتباط موثر با حوزه های علمیه و علمای دین است.
حضرت آیت الله خامنه ای جریان های سینمایی علاقمند به دین و انقلاب را به پرهیز از کشیده شدن به حاشیه ها و مشغول شدن به اختلافهای بی نتیجه توصیه و خاطر نشان کردند: معتقدین به دین و انقلاب در عرصه سینما که ممکن است دارای سلایق مختلف باشند، باید همت و تلاش خود را معطوف کارهای اساسی و اصلی کنند.
پیش از سخنان رهبر معظم انقلاب، آقایان وحید جلیلی، نادر طالب‌زاده، حسن عباسی، مهدی نصیری، سید جمال عود سیمین، ابوالقاسم طالبی، فرج الله سلحشور، محمد صادق باطنی، ابراهیم فیاض، سعید قاسمی و مصطفی رضوانی از داوران و منتخبان جشنواره فیلم عمار نکات و محورهای زیر را مطرح کردند:
- ضرورت مردمی کردن هنر بویژه در بخش سینما از مرحله تولید تا نمایش و خارج کردن آن از فضای انحصاری
- تقویت و فعال سازی ظرفیت‌های مغفول هنری در راستای اهداف انقلاب اسلامی
- ضرورت بهره‌برداری از رسانه سینما برای انتقال بیان دغدغه‌های دینی و انقلابی 
- لزوم تقویت بنیان‌های اعتقادی فیلمسازان مذهبی برای مصون ماندن از آسیب‌ها
- ضرورت نقش قائل شدن برای سینما و رسانه در تنظیم سیاست‌ها و برنامه‌های کلان کشور
- پرهیز از نگاه تقلیل‌گرایانه در سطح فناوری به سینما و برنامه‌ریزی برای حرکت‌های رو به آینده 
- برنامه ریزی برای رویش نیروهای جوان و خط شکن در عرصه سینما

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 19:49 |


دل را زبي خودي سر از خود رميدن است
جان را هوا ي از قفس تن پريدن است


از بيم مرگ نيست كه سر داده ام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسيدن است

 

دستم نمي رسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شكر گريبان دريدن است

 

ادامه اشعار

 

شامم سيه تر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است

 

سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است

 

بگرفت آب و رنگ ز فيض حضور تو
هر گل دراين چمن كه سزاوار ديدن است

 

با اهل درد شرح غم خود نمي كنم
تقدير قصه ي دل من ناشنيدن است

 

آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است

+ نوشته شده توسط محمدامین سرکهکی در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 0:17 |